۱۰ فیلم احساسی تاریخ سینما که تکانتان میدهند؛ از «Marriage Story» تا «Hachiko»
صحبت کردن درباره فیلمهای احساسی در قالب یک رتبهبندی همیشه کار سختی است، چون اینکه یک فیلم تا چه حد احساسی باشد یا نباشد یک انتخاب شخص است اما آثار زیر پیشنهاد ما به شماست.
صحبت کردن درباره فیلمهای احساسی در قالب یک رتبهبندی همیشه کار سختی است، چون اینکه یک فیلم تا چه حد احساسی باشد یا نباشد، انتخابی کاملاً شخصی است. ممکن است بتوانید فیلمی را تشخیص دهید که آشکارا قصد برانگیختن احساسات را دارد، یا بفهمید چرا دیگران آن را احساسی میدانند، بدون اینکه خودتان چندان تحتتأثیر قرار بگیرید.
به گزارش روزیاتو، فهرست زیر تلاشی است برای معرفی برخی از احساسیترین فیلمهای تاریخ سینما. همچنین احساسی بودن لزوماً به معنای ویرانکننده و خردکننده از نظر احساسی نیست؛ بنابراین اگر میپرسید چرا فیلمهایی بهشدت تلخ و دردناکی در این فهرست نیستند، احتمالاً پاسخ همین است.
10. فیلم سینمایی «Marriage Story»
![]()
این فیلم نه از نظر زرق و برق دنیای سینما، بلکه از نظر احساسی فیلمی بزرگ و تاثیرگذار است و دقیقاً به همین دلیل در این فهرست قرار دارد. اگر روایت حتی ذرهای از این چیزی که هست، فراتر میرفت، احتمالا بیشازحد به ملودرام نزدیک میشد اما درست تا همان مرزی پیش میرود که همچنان تصویری نسبتاً واقعگرایانه از دو انسان ارائه دهد که درگیر مراحل سخت و فرساینده طلاق هستند؛ طلاقی که با پرسش مهم سرنوشت فرزندشان، در طول این روند و پس از آن، پیچیدهتر هم میشود.
در نهایت، داستان همین است: دو نفر که با درد و بهتدریج از هم جدا میشوند، حرفهایی که مدتی در دل میماند، گفته نمیشود، و بعد ناگزیر همهچیز منفجر میشود. «Marriage Story» روایتی کاملاً ناامیدکننده نیست، هرچند بخشهایی از آن بسیار سنگین است، و همین احتمال وجود نوری در انتهای مسیر باعث میشود فیلم حالتی تهذیبی و روانپالایشی داشته باشد؛ در عین حال، صحنههای پرتنش و مستاصل کنندهاش را هم طاقتفرساتر میکند.
9. فیلم سینمایی «Magnolia»
![]()
این فیلم احساسات را تا جایی پیش میبرد که یک درام میتواند پیش برود، بدون آنکه رسماً به ملودرام تبدیل شود. حتی اگر «Magnolia» را بتوان نوعی ملودرام دانست، باز هم ملودرامی فوقالعاده است، با بازیهایی درخشان از گروه بازیگران فوقالعادهاش؛ بهویژه تام کروز که شاید یکی از بهترین بازیهای دوران حرفهایاش را در این فیلم ارائه داده باشد. از نظر روایت، «Magnolia» درباره چیزها و آدمهای زیادی بهطور همزمان است؛ هر شخصیت درگیر درام خودش است و فقط برخی از این داستانها در نقاطی جالب به هم میرسند. فیلم با وجود مدت زمان روایت بسیار کوتاهش که بیشتر وقایع آن در کمتر از یک روز رخ میدهد، حالوهوایی حماسی دارد و در نهایت، اثری شلوغ اما ماندگار و چشمگیر باقی میماند.
8. انیمیشن سینمایی «Coco»
![]()
فیلمهای پیکساری کم نیستند که در به گریه انداختن تماشاگران، حتی اگر بزرگسال باشند و نه کودک، فوقالعاده عمل میکنند؛ بنابراین انتخاب احساسیترین آنها کار سادهای نیست. میشود هرکدام از سه فیلم اول «داستان اسباببازی» را در این فهرست گذاشت، بهویژه قسمت دوم و سوم. در «جستجوی نمو» هم اشکدرآور است و «Inside Out» هم که اساساً درباره احساسات ساخته شده.
اما بعد نوبت به «کوکو» میرسد؛ یک انیمیشن خانوادگی که شاید بهشکلی غافلگیرکننده، درباره مرگ، جهان پس از مرگ و مفهوم میراث است؛ آن هم به شکلی بالغ و عمیق، اما نه آنقدر سنگین که برای مخاطبان کمسنوسال آزاردهنده شود. نقطه اوج احساسی فیلم، همانطور که انتظار میرود، نزدیک به پایان آن رقم میخورد و «Coco» هم مثل بسیاری از آثار پیکسار، پایانی دارد که بهشدت در ذهن میماند.
7.فیلم سینمایی «West Side Story»
از آنجا که این اثر بر اساس یک تئاتر موزیکال ساخته شده، حالوهوایی نمایشی و اغراقشده دارد؛ اما این اغراق به قیمت از دست رفتن احساسات درونی داستان تمام نمیشود و توان تأثیرگذاری عاطفی فیلم را کاهش نمیدهد. این در اصل روایت رومئو و ژولیت است، با این تفاوت که ماجرا میان گروههای خیابانی نیویورک در دهه ۱۹۵۰ رخ میدهد؛ جایی که تنشها زمانی تشدید میشود که دو نفر از «دو سوی متضاد» عاشق یکدیگر میشوند.
این فیلم اصلاً یک عاشقانه شاد نیست و از همان ابتدا هم این موضوع روشن است؛ حتی اگر از پیش ندانید که با اقتباسی از رومئو و ژولیت طرف هستید، خیلی زود متوجهاش میشوید. داستان وستساید بدون شک یکی از بهترین موزیکالهای تاریخ سینماست و از نظر احساسی، همواره بیپرده و مستقیم عمل میکند؛ بهطوری که سخت است تحتتأثیر آن قرار نگیرید.
6. فیلم سینمایی «Hachiko»
![]()
این اثر یک فیلم خانوادگی است که برخلاف انتظار، از نظر احساسی ضربهای مستقیم و ویرانکننده به بیننده میزند. در داستان یک سگ دوستداشتنی وجود دارد و لحظات گرم و دلنشینی هم دیده میشود، اما در نهایت، فیلم درباره سگی است که هر روز در انتظار بازگشت صاحبش میماند، بیآنکه بداند (چون یک سگ است) صاحبش از دنیا رفته است.
این فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده و سگی واقعی که مجسمهاش هنوز بیرون ایستگاه قطار شیبویا در توکیو قرار دارد؛ همانجایی که هاچیکو هر روز به امید بازگشت صاحبش منتظر میماند. در میان تمام فیلمهای اشکدرآور درباره سگها «Hachiko» احتمالاً یکی از تأثیرگذارترینهاست؛ و این حرف کمی نیست. بنابراین هرکسی که حتی علاقهای متوسط به سگها داشته باشد، بهاحتمال زیاد در مقطعی از این فیلم اشک خواهد ریخت.
5. فیلم سینمایی «The Lord of the Rings: The Return of the King»
![]()
در سراسر سهگانه«ارباب حلقهها» لحظات احساسی فراوانی وجود دارد، اما احتمالاً بیشترینِ آنها در فیلم سوم و پایانی، یعنی «بازگشت پادشاه»، متمرکز شدهاند. این کاملاً منطقی است، چون پایانبندی چنین سهگانه عظیم و جاهطلبانهای، هم از نظر مقیاس و هم از نظر احساس، باید رهاییبخش و تأثیرگذار باشد؛ چیزی که بهوضوح در ۲۰ تا ۳۰ دقیقه آخر فیلم دیده میشود.
با این حال، همه این لحظات ضروری و تأثیرگذارند و اگر در نظر بگیریم که داستان سه فیلم باید در این نقطه جمعبندی میشد، هیچچیزی اضافی یا کشدار به نظر نمیرسد. نبردهای عظیم نقش مهمی دارند، اما ضربه احساسی «The Return of the King» شاید بیش از هر چیز دیگری باشد که این فیلم را به یکی از جدیترین نامزدهای بهترین فیلم دهه خود تبدیل میکند.
4. فیلم سینمایی «Cinema Paradiso»
![]()
این اثر تماماً حول نوستالژی میچرخد و همین موضوع باعث میشود ذاتاً اثری تأثیرگذار باشد؛ اما هرچه به سکانس پایانی نزدیکتر میشود، این تأثیر عاطفی عمیقتر هم میشود. این فیلم پایانی دارد که حتی با وجود گذشت نزدیک به ۴۰ سال از ساخت آن، بهتر است اسپویل نشود. اما در مورد داستان چه میتوان گفت؟ قصه درباره پسری است که بزرگ شده، فیلمساز میشود و پس از بازگشت به زادگاهش برای مراسم خاکسپاری، گذشته خود را مرور میکند.
این فیلم یکی از بهترین آثاری است که درباره عشق به خودِ سینما ساخته شده و به همین دلیل، تقریباً هر عاشق فیلمی را تحتتأثیر قرار میدهد. حتی اگر صرفاً فردی رمانتیک باشید، Cinema Paradiso احتمالاً اشکتان را درمیآورد. «سینما پارادیزو» فیلمی است تلخوشیرین، عاطفی و تأثیرگذار، بدون آنکه بیش از حد اغراقآمیز یا احساساتیِ گلدرشت شود؛ و همین تعادل است که باعث میشود این فیلم سینمای ایتالیا همچنان در گذر زمان ماندگار بماند.
3. فیلم سینمایی «The Shawshank Redemption»
![]()
استیون کینگ بیشتر بهخاطر تواناییاش در ترساندن مخاطب شناخته میشود تا تأثیرگذاری احساسی، اما او جنبه عاطفی قدرتمندی هم دارد و وقتی بخواهد، داستانهای عمیقاً انسانی مینویسد؛ چیزی که در رمان کوتاه «Rita Hayworth and Shawshank Redemption» بهخوبی دیده میشود، رمانی که بعدها به فیلم« رستگاری در شاوشنک» تبدیل شد. نسخه سینمایی سال ۱۹۹۴ یکی از محبوبترین و تحسینشدهترین فیلمهای تاریخ است، طوری که واقعاً چیز تازهای برای گفتن دربارهاش باقی نمانده.
بله، فیلم درباره روح انسانی، امید، پیدا کردن ارتباط در تاریکترین شرایط و تسلیم نشدن است؛ مفاهیمی که اگر بد اجرا شوند، میتوانند کلیشهای و شعاری به نظر برسند. اما در «The Shawshank Redemption» هیچچیز بد اجرا نشده و نتیجه فیلمی است تقریباً بینقص.
2. فیلم سینمایی «Schindler’s List»
![]()
در میان آثار بالا فیلمهایی را میتوان پیدا کرد که از واقعیت الهام گرفتهاند اما هیچ یک قابل قیاس با «Schindler’s List» نیستند. قرار دادن این فیلم در کنار آثار دیگر این فهرست شاید کمی عجیب به نظر برسد، همانطور که کنار هم قرار گرفتنش با یک انیمیشن پیکسار عجیب است، اما «فهرست شیندلر» آنقدر ضربه احساسی سنگینی وارد میکند که حذفش از چنین فهرستی عجیبتر خواهد بود.
فیلم به شکلی بیرحمانه، جنایات دوران هولوکاست را به تصویر میکشد، اما همزمان روی یک عمل قهرمانانه هم تمرکز دارد: تلاش اسکار شیندلر برای نجات بیش از هزار یهودی از مرگ در اردوگاههای کار اجباری. این فیلم احتمالاً بزرگترین دستاورد سینمایی استیون اسپیلبرگ بوده و جایگاهش در کنار مستندهایی مانند «Night and Fog» و «Shoah» کاملاً شایسته است؛ آثاری ضروری برای درک یکی از تاریکترین فصلهای قرن بیستم.
1. فیلم سینمایی «Dear Zachary: A Letter to a Son About His Father»
![]()
فهرست با فیلمی بهشدت سنگین به پایان میرسد؛ اثری مبتنی بر یک پرونده واقعی که مستند هم هست و همین موضوع باعث میشود تأثیرش بسیار واقعیتر و دردناکتر باشد.
«Dear Zachary: A Letter to a Son About His Father» فیلمی است که در بحث آثار بهشدت احساسی، نمیتوان نادیدهاش گرفت. داستان درباره مرد جوانی است که توسط دوستدختر سابقش به قتل میرسد، و سپس مشخص میشود آن زن باردار است.
از همینجا مفهوم «نامهای به یک پسر درباره پدرش» شکل میگیرد. این مستند برای زاخاری ساخته میشود؛ کودکی که پدرش پیش از تولد او کشته شده است. اما داستان به همینجا ختم نمیشود و اتفاقات بعدی، بهویژه آنچه برای پدربزرگ و مادربزرگ زاخاری رخ میدهد و نگرانیهایشان درباره نوهشان، ضربهای ویرانگرتر وارد میکند. Dear Zachary یکی از طاقتفرساترین مستندهای جنایی تاریخ است و اگر فیلمی غمانگیزتر از آن در قرن بیستویکم ساخته شده باشد، احتمالاً بسیاری آن را ندیدهاند.