نقد و بررسی فیلم «جهنم شخصی او»
«جهنم خصوصی او» با وجود بازیگران مستعد، تصاویر خیرهکننده و فضایی منحصربهفرد، بیشتر شبیه به نمایشگاهی از سبک بصری نیکلاس ویندینگ رفن است؛ اثری که مخاطبان را دو دسته میکند.
فرارو- نیکلاس ویندینگ رفن، کارگردان فیلم تحسینشده «درایو»، پس از یک دهه با «جهنم خصوصی او» به سینما بازگشته است؛ فیلمی نئونوآر و علمیتخیلی که بیش از هر چیز بر زیباییشناسی بصری، فضای رازآلود و شخصیتهای سرد تکیه دارد، اما روایت آن برای بسیاری از تماشاگران مبهم و چالشبرانگیز خواهد بود.
به گزارش فرارو به نقل از لس آنجلس تایمز، «جهنم خصوصی او» تازهترین فیلم نیکلاس ویندینگ رفن، کارگردان دانمارکی «درایو»، از دسته آثاری است که واکنشهای کاملاً متفاوتی برمیانگیزد. حتی در نمایشهای عمومی فیلم نیز برخی تماشاگران پیش از پایان فیلم سالن را ترک کردهاند؛ اتفاقی که احتمالاً برای رفن نه یک شکست، بلکه بخشی از تجربهای است که عمداً برای مخاطب طراحی کرده است. او سالهاست نشان داده علاقهای به جلب رضایت همگانی ندارد و ترجیح میدهد سینمایی شخصی و متفاوت خلق کند.
دنیای رفن همچنان پر از زنانی مرموز، مردانی خشن، داستانهایی درباره میل، حسادت و مالکیت و فضاهایی است که بیشتر به یک اثر هنری شباهت دارند تا روایتی واقعگرایانه. در آثار او منطق معمول داستانگویی جای خود را به تصاویر نمادین و فضاسازی میدهد؛ موضوعی که شاید برای بسیاری از مخاطبان گیجکننده باشد، اما امضای سینمای او محسوب میشود.
داستان فیلم در هتل-برجی جریان دارد که گویی تا دل ابرها امتداد یافته است. شخصیت اصلی، «اِل» با بازی سوفی تاچر، در طبقه آخر این ساختمان همراه پدرش جانی تاندرز و نامادری جوان و جذابش، دومینیک، زندگی میکند. دومینیک و اِل زمانی دوستان صمیمی بودند، اما حالا رابطهای پیچیده و آکنده از تنش میان آنها شکل گرفته است. نگاههای طولانی، سکوتهای معنادار و حتی ارتباطهایی غیرعادی، فضای رازآلود میان این دو شخصیت را شکل میدهد.
اما مشکل اصلی فیلم، از نگاه منتقدان، داستان آن است. حتی پس از دو بار تماشای فیلم نیز روایت همچنان مبهم باقی میماند. مه غلیظی که تقریباً تمام صحنهها را فرا گرفته، به استعارهای از خود فیلم تبدیل شده است؛ اثری که بیش از آنکه پاسخ ارائه دهد، سؤال مطرح میکند. رفن و استی جیوردانی، نویسندگان فیلم، ظاهراً «اِل» را شخصیتی اسطورهای با الهام از تراژدیهای یونان باستان میبینند، اما برای مخاطب، او بیشتر دختری لوس با مشکلات خانوادگی به نظر میرسد که رابطه پیچیدهای با پدر و نامادری خود دارد.
در بخشی دیگر از داستان، «اِل» بازیگر فیلمی علمیتخیلی شبیه «باربارلا» است؛ اثری درباره گروهی از زنان فضانورد که پس از عبور از یک کرمچاله بر سیارهای بلورین فرود میآیند. با این حال، این خط داستانی نیز چندان بسط پیدا نمیکند و بیشتر بهانهای برای خلق تصاویر چشمگیر و طراحی لباسهای اغراقآمیز است.
با این حال، شبها فضای فیلم کاملاً تغییر میکند. «اِل» با پوشیدن کت سیاه پدرش وارد کابوسی نمادین میشود که در آن قاتلی موسوم به «مرد چرمی» به دنبال دختر گمشده خود میگردد. این شخصیت، که با چشمانی سرخ و ظاهری هراسانگیز به تصویر کشیده شده، خشونتی بیرحمانهای علیه دیگران اعمال میکند. صحنههای خشن فیلم در ادامه حتی از این نیز فراتر میروند و دلیل دیگری برای ترک سالن توسط برخی تماشاگران محسوب میشوند.
همزمان، شخصیتی به نام «سرباز کی» با بازی چارلز ملتن نیز در خیابانهایی قدم میزند که حالوهوایی میان ژاپن و دنیای «بلید رانر» دارند. او نیز در جستوجوی فرزند گمشده خود است و فیلم بهتدریج این احتمال را مطرح میکند که شاید میان او و «اِل» پیوندی عمیقتر از آنچه دیده میشود وجود داشته باشد.
رفن سالهاست شیفته شخصیتهایی است که میخواهند از عزیزان خود محافظت کنند اما در نهایت شکست میخورند. این مضمون بار دیگر در «جهنم خصوصی او» با رویکردی متفاوت تکرار شده است. منتقدان معتقدند نقشآفرینی در فیلمهای رفن شمشیری دولبه است. او در گذشته استعدادهایی مانند مد میکلسن، تام هاردی و رایان گاسلینگ را در آغاز مسیر حرفهایشان به درخشانتریین نحو به نمایش گذاشت، اما در سالهای اخیر بیش از آنکه بازیگرانش را در مرکز توجه قرار دهد، سبک بصری خود را ستاره اصلی آثارش کرده است. همین اتفاق برای سوفی تاچر نیز رخ داده؛ بازیگری توانمند که در این فیلم بیشتر به عنصری تزئینی در قابهای چشمنواز رفن تبدیل شده است.
با این حال، از نظر بصری نمیتوان به فیلم ایراد گرفت. نورهای نئونی، قاببندیهای دقیق، طراحی صحنه و موسیقی ارکسترال پینو دوناجیو، آهنگساز سرشناس ایتالیایی، فضایی خلق کردهاند که حتی منتقدان فیلم نیز آن را تحسین میکنند. یکی از صحنههای بهیادماندنی فیلم، نبردی خونین با چاقو است که ناگهان برای پخش آهنگی قدیمی از دستگاه موسیقی متوقف میشود؛ لحظهای که بار دیگر علاقه رفن به ترکیب خشونت و زیبایی را نشان میدهد.
در عین حال شیولی کوتسونا و آئویی یامادا در نقش دو شخصیت مرموز و فرعی، انرژی تازهای به فیلم میبخشند و هاوانا رز لیو نیز در نقش دومینیک گاهی با رفتارهای منطقی خود از فضای سنگین و کند داستان فاصله میگیرد. با این حال، درخشانترین بازی فیلم متعلق به کریستین فروست است. او در نقش زنی جاهطلب، پرانرژی و تشنه توجه دیده شدن ظاهر میشود؛ شخصیتی که مدام سلفی میگیرد، به محبوبیت عمومی اهمیت میدهد و با رفتارهای اغراقآمیز خود کاملاً در تضاد با دیگر شخصیتهای فیلم قرار میگیرد. همین ویژگیها باعث میشود او، برخلاف خواست دنیای سرد و نخبهگرای رفن، به جذابترین بخش «جهنم خصوصی او» تبدیل شود.
در نهایت، «جهنم خصوصی او» فیلمی نیست که برای همه ساخته شده باشد. این اثر بیش از آنکه بر روایت داستانی متکی باشد، ویترینی از جهان ذهنی نیکلاس ویندینگ رفن است؛ جهانی که یا مخاطب را مسحور زیباییشناسی خاص خود میکند یا او را کاملاً ناامید میکند.