ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۳۱۶۸

دیپلماسی و میانجیگری در جنگ امریکا و ایران

دیپلماسی و میانجیگری در جنگ امریکا و ایران

سفر وزیر امور خارجه به چین را می‌توان در زمره سازوکارهای معطوف به صلح‌سازی ازسوی ایران دانست. در دوران تاریخی گذشته دیپلماسی هیچ‌گاه به صلح و مدیریت بحران منجر نشده، بلکه زمینه فریب دیپلماتیک و هزینه‌های تاکتیکی گسترده برای ایران را نیز به وجود آورده است.

ابراهیم متقی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: «مذاکرات وزیر امور خارجه ایران و چین در اجلاسیه بریکس را می‌توان گام نخستین فرآیندی دانست که می‌تواند زمینه لازم برای «صلح‌سازی» از طریق «میانجیگری» را فراهم سازد. متعاقب اجلاسیه بریکس، زمینه برای سفر وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران به چین فراهم شد. چین در زمره قدرت‌های بزرگ جهانی می‌باشد که در روند جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران با چالش‌های ژئوپلیتیکی روبه‌رو شده است. هرگونه صلح‌سازی منطقه‌ای را می‌توان در زمره سازوکارها و فرآیندهایی دانست که بازیگرانی ازجمله چین و روسیه قادر خواهند بود تا زمینه لازم برای کاهش تنش و آتش‌بس را فراهم آورند. 

1. دیپلماسی، جنگ و مدیریت بحران- ایران در دو سال گذشته با این واقعیت تراژیک روبه‌رو بوده که هر گاه دیپلماسی و مذاکرات معطوف به صلح‌سازی در دستور کار قرار گرفته و نمایندگان وزارت امور خارجه ایران برای کنترل و مدیریت بحران عازم مسقط یا ژنو شده‌اند در زمان محدودی جنگی پرمخاطره علیه نهادهای سیاسی، نظامی و دارایی‌های راهبردی ایران انجام گرفته است. چنین نشانه‌هایی را می‌توان در زمره واقعیتی مورد توجه قرار داد که از آن به عنوان «دیپلماسی فریب» نام برده می‌شود. دونالد ترامپ و نتانیاهو جنگ علیه ایران را در شرایطی آغاز نمودند که ایران را درگیر چانه‌زنی دیپلماتیک نموده و بر این اساس جمهوری اسلامی احساس می‌کرد که نشانه‌هایی از صلح‌سازی وجود داشته که مانع تداوم کنش نظامی و امنیتی علیه جمهوری اسلامی می‌شود. در هر دوران تاریخی، امریکا و اسراییل از سازوکارهای فریب دیپلماتیک بهره گرفته و ایران را در وضعیت «غافلگیری تاکتیکی» قرار دادند.

الگوی رفتاری ترامپ مبتنی بر شخصیت و قابلیت‌های فکری و ذهنی وی می‌باشد که نشانه‌های آن را می‌توان در کتاب «هنر معامله» مورد توجه قرار داد. در این کتاب واقعیت‌های چهره سیاسی و امنیتی ترامپ در ارتباط با ایران و بسیاری دیگر از بازیگران مشخص می‌شود. ایران در روند سه مرحله از جنگ، بخش قابل‌توجهی از دارایی‌های تاکتیکی خود را از دست داده اما هنوز از قابلیت لازم برای مقاومت برخوردار است. امریکا برای کنترل و محدودسازی قدرت مقاومت ایران سازوکارهای جدیدی را در دستور کار قرار داده که می‌تواند زمینه فرسایش قدرت و قابلیت‌های تاکتیکی ایران را به وجود آورد. تحریم اقتصادی و محاصره دریایی را می‌توان در زمره ابزارها و سازوکارهایی دانست که قدرت سیاسی و قابلیت کنش اقتصادی ایران را به گونه تدریجی تحت تاثیر قرار می‌دهد. ایران برای عبور از چنین چالش‌هایی نیازمند آن است که حوزه «کنش تاکتیکی مبتنی بر مقاومت» را به موازات سازوکارهای معطوف به «دیپلماسی و میانجیگری» ارتقا دهد. 

2. منطق میانجیگری در مناطق بحرانی- آنچه در حوزه جغرافیایی خلیج‌فارس و جنوب غرب آسیا شکل گرفته و در حال گسترش است، دارای نشانه‌هایی از «منازعه تصاعدیابنده» می‌باشد. یکی از ویژگی‌های اصلی چنین مناقشاتی را می‌توان در «گسترش حوزه جغرافیایی» بحران موردتوجه قرار داد. هرگاه تضادها و منازعات منجر به گسترش جغرافیای بحران و منازعه شود، به مفهوم آن است که بازیگران درگیر هنوز از انرژی و پتانسیل لازم ادامه جنگ برخوردار بوده و در چنین شرایطی طبیعی است که قدرت‌های بزرگ تمایلی به میانجیگری و مصالحه نخواهند داشت.

«جورج مادلسکی» در زمره نظریه‌پردازان مدیریت بحران بوده و به این موضوع توجه دارد که کنترل و مدیریت بحران اولا می‌بایست ازسوی قدرت‌های بزرگ انجام پذیرد، ثانیا در شرایطی شکل گیرد که بخشی از انرژی کنش تهاجمی یا قابلیت مقاومت کشورهای درگیر جنگ کاهش پیدا کند. اگر واحدهای سیاسی هنوز امیدوار به کسب امتیاز و دستاوردهای جدید باشند، در آن شرایط امکان مدیریت بحران کاری دشوار و مبهم خواهد بود. توصیه‌های راهبردی وزیر امور خارجه چین به آقای عراقچی در حاشیه اجلاسیه بریکس از این جهت اهمیت دارد که واقعیت‌های موازنه قدرت را منعکس می‌سازد.

به همان‌گونه‌ای که موضوعات اقتصادی و اجتماعی مبتنی بر معادله قدرت تنظیم می‌شود، سیاست بین‌الملل نیز برای حل و فصل چالش‌های امنیتی براساس «منطق موازنه قدرت» ایفای نقش می‌کند. هرگونه موازنه‌سازی را می‌توان به عنوان بخشی از سازوکارهای کنش رفتاری و ارتباطی بازیگرانی دانست که از قابلیت لازم برای اثربخشی در محیط پیرامونی برخوردار بوده و از این طریق قادر می‌شوند تا زمینه ایجاد تعادل و همکاری بین کشورهای درگیر منازعه را فراهم نمایند. چین و روسیه در زمره کشورهایی هستند که با یکجانبه‌گرایی امریکا و الگوی کنش تهاجمی آن کشور علیه بازیگران منطقه‌ای مخالف بوده و مواضع خود را در فضای مذاکرات چندجانبه و اجلاسیه‌های بین‌المللی بیان داشته‌اند. روسیه و چین در آخرین اقدام خود برای صلح‌سازی و کنش دیپلماتیک قطعنامه امریکا برای محدودسازی قدرت اقتصادی و راهبردی ایران را وتو کرده‌اند.

چنین اقدامی به منزله آن است که روسیه و چین به گونه دوفاکتو با تصاعد بحران و گسترش چالش‌های امنیتی در محیط منطقه‌ای مخالف بوده و بر ضرورت حل و فصل مسالمت‌آمیز منازعات موجود در خاورمیانه تاکید داشته‌اند. روسیه و چین را می‌توان در زمره قدرت‌های بزرگی دانست که با گسترش بحران انرژی مخالفت دارند. این‌گونه از کشورها عموما درصدد هستند تا روند متقاعدسازی سایر بازیگران برای صلح‌سازی، امنیت انرژی و همکاری‌های چندجانبه را به گونه مثبت و موثر پیگیری نمایند. تحقق چنین اهدافی در شرایطی حاصل می‌شود که زمینه برای آتش‌بس به وجود آید. هرگونه تشدید منازعه و بحران را می‌توان به عنوان بخشی از سازوکارها و سیاست‌هایی دانست که چالش‌های امنیتی بیشتری را برای واحدهای سیاسی به وجود می‌آورند. 

3. میانجیگری در جهت کنترل جغرافیای منازعه- منطق مدیریت بحران ایجاب می‌کند که روسیه و چین تلاش بیشتری برای کنترل منازعه به انجام رسانند. به موازات چنین فرآیندی است که «هاکان فیدان» وزیر امور خارجه ترکیه به این موضوع اشاره می‌کند که حملات متقابل کشورها منجر به تضعیف تلاش گروه‌های میانجی برای صلح‌سازی در محیط منطقه‌ای می‌شود. هرگونه منازعه در محیط منطقه‌ای چالش‌های امنیتی پرمخاطره را در منطقه به وجود آورده و به این ترتیب می‌تواند مانع موثری برای صلح‌سازی و میانجیگری شود. به همان‌گونه‌ای که امریکا و اسراییل از قابلیت‌های تاکتیکی متنوع و گسترده‌ای برای کنش عملیاتی علیه ایران برخوردارند، طبیعی است که جمهوری اسلامی نیز دارای قابلیت‌های تاکتیکی متنوعی در حوزه جبهه مقاومت می‌باشد.

رهبر شهید به این موضوع توجه و اشاره داشتند که اگر جنگی علیه ایران شکل بگیرد، این جنگ به گونه اجتناب‌ناپذیر ماهیت گسترش یابنده پیدا خواهد کرد. گسترش جنگ و تصاعد شدت بحران را می‌توان در زمره عواملی دانست که میانجیگری را اجتناب‌ناپذیر می‌سازد. افزایش بحران و منازعه انصارالله با عربستان و امارات متحده عربی را می‌توان در زمره نشانه‌هایی دانست که تابعی از جنگ اسراییل و امریکا علیه ایران و جبهه مقاومت می‌باشد. در روند بحران امنیتی خلیج‌فارس، کشور عربستان دچار اشتباه تاکتیکی شد. همکاری مشترک عربستان و ایالات‌متحده برای بمباران مواضع گروه‌های مقاومت در عراق و یمن را می‌توان در زمره عواملی دانست که جنگ و بحران را در محیط منطقه‌ای تشدید کرده است. کشورهای منطقه‌ای و قدرت‌های بزرگ باید به این موضوع واقف باشند که هرگونه صلح‌سازی و مدیریت بحران، نیازمند خویشتنداری کنش تاکتیکی بازیگران و کشورهایی است که در روند بحران دارای منافع سیاسی و امنیتی می‌باشند.

عبور از چالش‌های امنیتی نیازمند توافق کشورهای منطقه‌ای است. ترکیه، پاکستان، قطر و عمان را می‌توان در زمره کشورهای منطقه‌ای دانست که قادر خواهند بود تا گام نخست توافق منطقه‌ای برای مدیریت و کنترل بحران را فراهم آورند. هر یک از کشورهای یادشده می‌بایست از سازوکارها و ابزارهایی استفاده نمایند که منجر به متوقف شدن کنش تهاجمی اسراییل و امریکا شود. ضرورت‌های مدیریت بحران ایجاب می‌کند که هرگونه میانجیگری سازنده نیازمند خویشتنداری بازیگران منطقه‌ای بوده تا از این طریق ابتکار کنش عملیاتی امریکا و اسراییل برای «آتش‌بیاری معرکه» کاهش پیدا کند. از آنجایی که امریکا و انگلیس همواره سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» را در دستور کار قرار داده‌اند، بنابراین طبیعی است که تمامی کشورهای منطقه‌ای برای خنثی‌سازی الگوهای کنش غیرمسوولانه امریکا از سازوکارهای مبتنی بر خویشتنداری استفاده نمایند. هرگونه ابتکار عمل برای آغاز روند میانجیگری و مدیریت بحران صرفا براساس ابتکارات همکاری‌جویانه و الگوهای معطوف به صلح‌سازی کشورهای منطقه‌ای ازجمله ایران حاصل می‌شود. صلح‌سازی و میانجیگری بدون ابتکار عمل، خویشتنداری و تلاش سازنده برای نیل به اهداف موثر آینده حاصل نمی‌شود. 

نتیجه: سفر وزیر امور خارجه به چین را می‌توان در زمره سازوکارهای معطوف به صلح‌سازی ازسوی ایران دانست. در دوران تاریخی گذشته دیپلماسی هیچ‌گاه به صلح و مدیریت بحران منجر نشده، بلکه زمینه فریب دیپلماتیک و هزینه‌های تاکتیکی گسترده برای ایران را نیز به وجود آورده است.

اگر چه موافقتنامه اسلام‌آباد از مطلوبیت لازم برای تمامی کشورها برخوردار بود اما سیاست آشوب‌ساز امریکا منجر به کاهش خویشتنداری تاکتیکی ایران گردیده و این امر هزینه‌های جدیدی را برای حوزه اجتماعی، اقتصادی و راهبردی ایران به وجود آورد. از زمانی که موافقتنامه اسلام‌آباد توسط امریکا نادیده انگاشته شد و ترامپ رسما جنگ و توهین علیه ایران را به عنوان سیاست عملی خویش برگزید، طبیعی است که ایران نیز راهبرد مقاومت را در دستور کار قرار دهد.

چنین فرآیندی نه تنها مزایا و مطلوبیت‌های موثری برای ایران و سایر کشورهای منطقه‌ای به وجود نیاورده بلکه منجر به چالش‌های پرمخاطره بیشتر و فزاینده‌ای برای سایر کشورها شده است. عبور از چنین شرایطی نیازمند نقش‌یابی و میانجیگری قدرت‌های بزرگ ازجمله چین می‌باشد. سفر وزیر امور خارجه ایران به چین را می‌توان ادامه مذاکرات آنان در حاشیه اجلاسیه بریکس دانست. هرگونه صلح‌سازی گام موثری برای تحقق راهبرد بقا، ارتقای ضریب امنیتی و ثبات منطقه‌ای می‌باشد.»

ارسال نظرات
خط داغ