ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۳۲۶۰

سه سناریو مبهم واشنگتن؛ فروپاشی تحلیل در سناریوپردازی‌های اسکات بسنت

سه سناریو مبهم واشنگتن؛ فروپاشی تحلیل در سناریوپردازی‌های اسکات بسنت

سه‌گانه سناریوهای بسنت، نه تنها بر گرفته از یک اختلال تحلیلی عمیق در شناخت ساختار سیاسی، نظامی و اجتماعی ایران است بلکه در شرایطی مطرح می‌شود که نظام تصمیم‌گیری اقتصادی آمریکا خود دچار بحران اعتبار و کارآمدی است.

مقدمه:

ادبیات تهاجمی اخیر اسکات بسنت وزیر خزانه‌داری آمریکا در قالب سه سناریوی «شورش درون‌سازمانی در سپاه» و «قیام مردمی» و «تسلیم در برابر فشار حداکثری» نه تنها نشان‌دهنده اختلال در دستگاه محاسباتی کاخ سفید است، بلکه در شرایطی مطرح می‌شود که خود وزارت خزانه‌داری با موج بی‌سابقه استعفا و بحران در بازار بدهی مواجه است.

۱. کودتا در ساختار مکتب سپاه پاسداران:

اولین سناریوی بسنت، یعنی وقوع شکاف در سپاه پاسداران حاصل قیاس نادرست این نهاد با ارتش‌های سنتی جهان است. کودتای نظامی در سازمان‌هایی پدید می‌آید که هویت حرفه‌ای آنها مبتنی بر منافع مادی، شکاف طبقاتی و فقدان مشروعیت ایدئولوژیک باشد، در حالی که سپاه پاسداران دارای سه ویژگی متمایز است که این سناریو را به یک توهم تبدیل می‌کند:

* ساختار افکاری منسجم: پیوند سازمانی در سپاه بر پایه سلسله‌مراتب مکتبی و دکترین ولایت فقیه شکل گرفته که با نظارت مستمر نهادهای عقیدتی-سیاسی تقویت می‌شود.

* طبقات یکسان: خاستگاه اجتماعی  و فرماندهان سپاه از اقشار مختلف جامعه است و هیچگونه شکاف طبقاتی در ساختار آن وجود ندارد.

* تجربه شکست توطئه‌ها: پنتاگون و دستگاه‌های اطلاعاتی رژیم صهیونیستی طی سال‌های اخیر با تحمیل جنگ‌های سخت نظیر «جنگ دوازده‌ روزه» و «جنگ رمضان» به دنبال ایجاد فروپاشی درونی در ایران بودند اما با شکست مواجه شدند.

۲.  قیام مردمی در سایه شکست:

دومین ادعای بسنت،  مبنی بر فروپاشی از طریق قیام مردمی سناریویی است که طی دهه‌ها بارها به آزمون گذاشته شده و نتیجه آن برای دشمنان روشن شده است. مهم‌ترین دلیل شکست این سناریو پیوند عمیق نظام اسلامی با بدنه اجتماع است. در بحرانی‌ترین روزهای جنگ اخیر زمانی که اتاق‌های فرماندهی تل‌آویو و واشنگتن انتظار شورش شهری را داشتند خیابان‌های ایران مملو از مردمانی شد که در حرکتی غیر منتظره و آگاهانه برای نگه داشتن از تمامیت ارضی به صحنه آمدند.این واکنش مردمی حاصل تجربه تاریخی تلخ از فروپاشی‌های منطقه‌ای و درک صحیح از تهدیدات هویت ملی و امنیت کشور است.

۳.بازگشت ایران به میز مذاکره با ابزار های فشار:

سومین سناریو، بازگشت ایران به میز مذاکره با شروط تحمیلی نه تنها یک توهم راهبردی است، بلکه نشان‌دهنده عدم درک واشنگتن از مکانیسم‌های بقای اقتصادی ایران است. شدت گرفتن فشار اقتصادی بر ایران با چالش‌های ساختاری جدی مواجه است:

* شبکه‌های مالی جایگزین: ایران طی سال‌های تحریم شبکه های وسیعی از مبادلات غیر دلاری و استفاده از ارزهای ملی در تجارت با شریک های  خود ایجاد کرده است. به‌گونه‌ای که هدف‌گذاری یک بانک خاص هر چند دارای هزینه های بالایی باشد اما به معنای قطع کامل شریان های مالی ایران نیست.

* شکست راهبردی «محاصره اقتصادی»: اعتراف مقامات ارشد ایران به فشارهای اقتصادی نه به معنای فروپاشی اقتصادی بلکه به مفهوم تلاش برای مدیریت یک وضعیت پیچیده است. بطوری که محمدباقر قالیباف رئیس مجلس ایران تأکید کرده: مهم نیست چقدر از نظر نظامی قوی هستیم اگر مردم ایران گرسنه باشند و گردش مالی و تولید داخلی نداشته باشیم دوام نخواهیم آورد. این اظهارات نشان‌دهنده عقلانیت در مدیریت بحران است نه آمادگی برای تسلیم.

نتیجه‌گیری:

 سه‌گانه سناریوهای بسنت، نه تنها بر گرفته از یک اختلال تحلیلی عمیق در شناخت ساختار سیاسی، نظامی و اجتماعی ایران است بلکه در شرایطی مطرح می‌شود که نظام تصمیم‌گیری اقتصادی آمریکا خود دچار بحران اعتبار و کارآمدی است. تاریخ نشان داده که ملت‌های بزرگ و تمدن‌های کهن و تهدیدات یک وزیر خزانه داری که درگیر بحران‌های داخلی است تعیین‌تکلیف نمی‌شوند.

نویسنده : ایمان مالی
ارسال نظرات
خط داغ