ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۲۶۲۶

آیا نتانیاهو برای حفظ قدرت به جنگ با ایران نیاز دارد؟

اسرائیل در مسیر رویارویی تازه با ایران


اسرائیل در مسیر رویارویی تازه با ایران

با نزدیک شدن انتخابات آمریکا و اسرائیل، جنگ ایران و اسرائیل وارد مرحله‌ای شده که محاسبات نظامی و سیاسی دو طرف به هم گره خورده است. حمله ایران می‌تواند ابتکار عمل را به تهران بدهد و هم‌زمان ترامپ را با هزینه سیاسی دفاع از اسرائیل مواجه کند، اما ممکن است به تقویت موقعیت نتانیاهو نیز منجر شود. در مقابل، بازسازی توان موشکی ایران و فشار بر هرمز و باب‌المندب گزینه‌های تهران را افزایش داده است. اکنون ایران میان حمله پیش‌دستانه و صبر استراتژیک گرفتار است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- علی فواز، کارشناس ارشد مسائل بین‌الملل شبکه المیادین.

به گزارش فرارو به نقل از المیادین، در شرایط کنونی، اگر ایران تصمیم بگیرد در برابر اسرائیل دست به اقدام نظامی پیش‌دستانه بزند، این تصمیم می‌تواند از دو جهت برای تهران مزیت ایجاد کند. نخست، در عرصه نظامی، ایران می‌تواند ابتکار عمل را در دست بگیرد و به‌جای انتظار برای حمله‌ای که زمان و اهداف آن را بنیامین نتانیاهو تعیین می‌کند، خود درباره زمان آغاز دور بعدی درگیری تصمیم بگیرد.

دوم، این اقدام می‌تواند پیامد سیاسی نیز داشته باشد؛ زیرا بار دیگر دونالد ترامپ را با هزینه‌های حمایت و دفاع از اسرائیل مواجه می‌کند و اختلافات داخلی آمریکا درباره نقش نتانیاهو در تصمیم به جنگ و پیامدهای آن را به بحث می‌گذارد. این مسئله در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا نزدیک شده و افزایش قیمت انرژی فشار بیشتری بر رأی‌دهندگان وارد می‌کند.

اکنون دو روند جداگانه در یک نقطه به هم نزدیک شده‌اند. از یک سو، جنگ همچنان منازعه‌ای باز است و نتانیاهو حدود یک هفته پیش صراحتاً اعلام کرد که هدف، سرنگونی نظام ایران است. از سوی دیگر، نزدیک‌شدن انتخابات میان‌دوره‌ای باعث می‌شود ورود دوباره آمریکا به دور تازه‌ای از جنگ، هزینه سیاسی بیشتری برای ترامپ داشته باشد.

بنابراین، اگر تهران به این جمع‌بندی رسیده باشد که بازگشت به جنگ در هر صورت اجتناب‌ناپذیر است، یک پرسش مهم پیش روی آن قرار می‌گیرد: آیا باید منتظر بماند تا اسرائیل زمان و شرایط حمله بعدی را تعیین کند یا خود لحظه‌ای را انتخاب کند که بتواند هم‌زمان برای ایران مزیت نظامی و سیاسی ایجاد کند؟

اسرائیل در مسیر رویارویی تازه با ایران

ریشه این پرسش را باید پیش از هر چیز در اظهارات اخیر بنیامین نتانیاهو جست‌وجو کرد. او سوم سپتامبر، سرنگونی نظام ایران را «مأموریت مرکزی» اسرائیل دانست. تنها سه روز بعد نیز از وجود «مأموریتی دیگر» برای اسرائیل سخن گفت که به گفته او می‌تواند چهره خاورمیانه و حتی تاریخ اسرائیل را تغییر دهد؛ هرچند جزئیاتی درباره این مأموریت ارائه نکرد.

به همین دلیل، برای برخی ناظران دشوار است که این مواضع را صرفاً بخشی از جنگ روانی اسرائیل بدانند. سخنان نتانیاهو از هدفی سیاسی حکایت دارد که تنها به مهار یا بازدارندگی ایران محدود نمی‌شود، بلکه تغییر نظام این کشور در آینده‌ای نزدیک و پیشبرد اهداف اسرائیل در منطقه را نیز دربر می‌گیرد.

البته اظهارات نتانیاهو به‌تنهایی به این معنا نیست که اسرائیل تصمیم گرفته در آینده‌ای نزدیک به ایران حمله کند. این سخنان می‌تواند بخشی از کارزار سیاسی او باشد، با هدف بازدارندگی تهران مطرح شده باشد یا حتی در چارچوب اقداماتی خارج از حوزه نظامی دنبال شود.

در عین حال، ممکن است هدف از این مواضع، آماده‌کردن افکار عمومی برای دور تازه‌ای از رویارویی باشد؛ دوره‌ای که می‌تواند با یک عملیات امنیتی در داخل ایران آغاز شود یا با اقدامی گسترده در لبنان شکل بگیرد؛ اقدامی که معادلات موجود را تغییر دهد و سطح تنش با آمریکا را تا اندازه‌ای افزایش دهد که ایران در نهایت خود را ناچار به مداخله مستقیم نظامی ببیند.

با این حال، اگر سخنان نتانیاهو را نشانه‌ای از وجود برنامه‌ای تهاجمی بدانیم که اسرائیل قصد دارد آغازگر آن باشد، اظهارات یسرائیل کاتس، وزیر جنگ اسرائیل، تصویر متفاوتی ارائه می‌کند. کاتس سوم سپتامبر هشدار داد تشدید فشارهای اقتصادی و افزایش نگرانی تهران از احتمال سقوط نظام می‌تواند ایران را به‌سمت «اقدامات ناامیدانه» سوق دهد.

او همچنین تهدید کرد در صورت حمله ایران، اسرائیل خود را از محدودیت‌های موجود رها خواهد کرد و زیرساخت‌های نظامی و غیرنظامی و تأسیسات انرژی ایران را هدف قرار خواهد داد.

از این منظر، اظهارات کاتس نشان می‌دهد در محاسبات اسرائیل، احتمال آنکه تهران آغازگر دور بعدی درگیری باشد نیز جدی گرفته می‌شود. بنابراین، سناریوی مورد نظر اسرائیل لزوماً به آغاز مستقیم عملیات از سوی این کشور محدود نیست و هم‌زمان می‌تواند شامل آمادگی برای واکنشی گسترده باشد؛ واکنشی که در صورت آغاز درگیری از جبهه‌ای دیگر، زمینه سیاسی و امنیتی لازم برای توجیه آن از پیش فراهم شده باشد.

مأموریت تازه نتانیاهو در لبنان؛ بازی با خطوط قرمز ایران

جنگ سال ۲۰۲۴ در نهایت به نوعی توازن انجامید که به اسرائیل امکان داد بخشی از مواضع خود را در خاک لبنان حفظ کند و هم‌زمان حملاتش را ادامه دهد، بدون آنکه به عقب‌نشینی کامل از جنوب لبنان تن دهد.

مقام‌های اسرائیلی طی ماه‌های گذشته نیز خروج نیروهای خود را به خلع توان نظامی حزب‌الله گره زده‌اند؛ رویکردی که باعث شده حضور نظامی اسرائیل در جنوب لبنان به اهرمی برای اعمال فشار با هدف تغییر معادلات نظامی منطقه تبدیل شود.

تفاهم میان آمریکا و ایران نیز نتوانست این وضعیت را تغییر دهد. در نخستین بند این تفاهم‌نامه، بر توقف عملیات نظامی، از جمله در لبنان، تأکید شده بود، اما تهران تکمیل روند توافق را به خروج اسرائیل از جنوب لبنان مرتبط کرد.

با این حال، ادامه حملات و تداوم حضور اسرائیل در منطقه، این تصور را تقویت کرده است که نه گذشت زمان و نه میانجیگری‌های سیاسی، به‌تنهایی قادر به وادارکردن اسرائیل به عقب‌نشینی نخواهند بود. از همین رو، احتمال شکل‌گیری دور تازه‌ای از درگیری‌های نظامی به‌عنوان راهی برای تحمیل این عقب‌نشینی، بیش از گذشته مطرح شده است.

البته چنین برداشتی به معنای اجتناب‌ناپذیرشدن جنگ نیست، اما وضعیت لبنان را از سایر جبهه‌ها متمایز می‌کند. پرسش اصلی این است که آیا نتانیاهو ممکن است لبنان را به جبهه‌ای برای آزمودن مرزهای تفاهم موجود تبدیل کند؛ اقدامی که بدون ورود مستقیم به حمله‌ای گسترده علیه خاک ایران، بتواند واکنش تهران را محک بزند؟

در چنین سناریویی، لبنان می‌تواند مسیری غیرمستقیم برای کشیده‌شدن ایران و اسرائیل به رویارویی مستقیم ایجاد کند. اسرائیل ممکن است عملیات خود را از لبنان آغاز کند و تهران آن را عبور از یک خط قرمز تلقی کرده و در واکنش، وارد درگیری شود.

نمونه‌ای نزدیک به این الگو در هفتم ژوئن گذشته رخ داد؛ زمانی که ایران در پاسخ به حمله اسرائیل در حومه جنوبی بیروت، موشک‌های بالستیک شلیک کرد. این واکنش به‌گونه‌ای بود که دونالد ترامپ را وادار کرد بر نتانیاهو فشار بیاورد تا دامنه پاسخ اسرائیل را گسترش ندهد؛ زیرا چنین اقدامی می‌توانست مسیر مذاکرات با تهران را از بین ببرد.

طرح این سناریوهای فرضی می‌تواند در تفسیر مواضع نتانیاهو مفید باشد، اما زمانی که بحث بر سر اجرای آنها در میدان مطرح می‌شود، پرسش‌های دیگری شکل می‌گیرد. آیا اسرائیل برای انجام اقدامی نظامی گسترده در لبنان، با توجه به پیامدهای احتمالی آن و خطر کشیده‌شدن منطقه به جنگی فراگیر، به چراغ سبز واشنگتن نیاز ندارد؟

از سوی دیگر، اگر نتانیاهو بتواند بدون همراهی ترامپ و با نادیده‌گرفتن ملاحظات آمریکا دست به چنین اقدامی بزند، آیا ترجیح خواهد داد آن را در قالب عملیات‌هایی محدود، دقیق و با ماهیت امنیتی پیش ببرد؟

ترامپ میان دفاع از اسرائیل و خشم رأی‌دهندگان آمریکایی

رویدادهای ماه ژوئن نشان دادند که چگونه مسیر جنگ می‌تواند با فضای انتخاباتی آمریکا تلاقی پیدا کند. اگر ایران در برابر اسرائیل دست به ابتکار نظامی بزند، به‌ویژه با این استدلال که قصد دارد از حمله‌ای قریب‌الوقوع جلوگیری کند یا در واکنش به نقض وضعیت موجود در لبنان اقدام کند، لزوماً مستقیماً آمریکا را هدف قرار نداده است.

با این حال، چنین اقدامی می‌تواند ترامپ را در برابر انتخابی دشوار قرار دهد: یا نتانیاهو را برای مهار تنش تحت فشار بگذارد یا بار دیگر برای دفاع نظامی از اسرائیل وارد عمل شود.

هر دو انتخاب برای ترامپ هزینه سیاسی خواهد داشت. اگر واشنگتن اسرائیل را تحت فشار قرار دهد، اختلاف میان ترامپ و نتانیاهو عمیق‌تر می‌شود و رئیس‌جمهور آمریکا ممکن است با انتقاد متحدان راست‌گرای نتانیاهو در حزب جمهوری‌خواه روبه‌رو شود.

اما اگر ترامپ بار دیگر وارد دفاع نظامی از اسرائیل شود، پرسش دیگری مطرح خواهد شد: چرا مالیات‌دهندگان آمریکایی باید هزینه جنگی را بپردازند که بخشی از آن به اهداف و محاسبات نخست‌وزیر یک کشور دیگر مربوط می‌شود؟ مسئولیت آمریکا در قبال رویارویی با ایران تا کجا ادامه خواهد یافت؟

چنین بحثی می‌تواند طیف‌های متفاوتی را در داخل آمریکا در کنار یکدیگر قرار دهد؛ از دموکرات‌های ترقی‌خواهی که با حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل مخالف‌اند و رأی‌دهندگان مستقلی که نگران هزینه‌های جنگ هستند، تا بخشی از جریان «ماگا» که معتقدند نتانیاهو ترامپ را از وعده خود برای پایان‌دادن به جنگ‌ها دور کرده است.

تهران برای تأثیرگذاری بر این معادله، نیازی ندارد افکار عمومی آمریکا را به‌طور کامل با خود همراه کند. کافی است بار دیگر اسرائیل را به محور اختلافات سیاسی آمریکا تبدیل و موضوع جنگ را پیش از انتخابات، با افزایش هزینه‌های دولت و قیمت سوخت گره بزند.

نتانیاهو در جست‌وجوی پیروزی؛ جنگ با ایران در خدمت صندوق رأی

در سوی دیگر، بنیامین نتانیاهو نیز با محاسبات انتخاباتی خاص خود روبه‌رو است. او در آستانه انتخابات ۲۷ اکتبر قرار دارد؛ انتخاباتی که چندین نظرسنجی، چشم‌انداز چندان امیدوارکننده‌ای برای ائتلاف او ترسیم نکرده‌اند.

بر اساس گزارش رویترز در ۸ سپتامبر، پیش‌بینی می‌شود حزب لیکود بین ۲۰ تا ۲۳ کرسی به دست آورد، در حالی که اکنون ۳۲ کرسی در اختیار دارد. نظرسنجی دیگری که جروزالم پست منتشر کرده نیز ۴۷ کرسی را برای اردوگاه نتانیاهو و ۵۷ کرسی را برای مخالفان پیش‌بینی کرده است. البته به‌دلیل وضعیت احزابی که در نزدیکی حدنصاب انتخاباتی قرار دارند، این آرایش همچنان می‌تواند تغییر کند.

در چنین شرایطی، حمله از سوی ایران می‌تواند برای نتانیاهو فرصتی سیاسی ایجاد کند. چنین حمله‌ای می‌تواند توجه افکار عمومی را از ناکامی‌ها و مشکلات داخلی دولت او به‌سمت تهدیدی خارجی معطوف کند و جریان راست را حول تصویری از نتانیاهو به‌عنوان «مرد جنگ» متحد سازد.

بنابراین، دشوارشدن موقعیت ترامپ در صورت تشدید درگیری، لزوماً به معنای سودبردن ایران نیست. همین بحران می‌تواند به نتانیاهو کمک کند و او نیز با استفاده از نفوذ خود، واشنگتن را بیش از گذشته درگیر رویارویی با ایران کند.

با این حال، نتیجه سیاسی جنگ از پیش مشخص نیست و تا حد زیادی به نتیجه آن در میدان بستگی دارد. اگر ایران ضعف دفاعی اسرائیل را آشکار کند، اقتصاد این کشور را تحت فشار قرار دهد و اسرائیل نیز بدون دستیابی به دستاوردی روشن از جنگ خارج شود، همان جنگی که می‌توانست برای نتانیاهو فرصت ایجاد کند، به باری سیاسی و سنگین تبدیل خواهد شد.

در مقابل، اگر حمله ایران شکست بخورد یا به اسرائیل امکان دهد بخش بیشتری از توانمندی‌های ایران را نابود کند، نتانیاهو می‌تواند آن را تأییدی بر هشدارهای خود و دلیلی برای ادامه حضورش در قدرت معرفی کند.

ایران میان حمله پیش‌دستانه و صبر استراتژیک

با این حال، چند پرسش کلیدی همچنان بی‌پاسخ مانده است: آیا مجموعه این شرایط می‌تواند اسرائیل را به انجام اقدامی پیش‌دستانه ترغیب کند یا برعکس، چنین اقدامی را برای تل‌آویو پرهزینه‌تر می‌سازد؟ آیا تهران اطلاعات قابل اعتمادی درباره احتمال اقدامی نزدیک از سوی اسرائیل در لبنان یا مستقیماً علیه ایران در اختیار دارد؟

ایران تا چه اندازه توانسته است سکوهای پرتاب، انبارهای موشکی و شبکه‌هایی را که در جنگ چهل‌روزه آسیب دیده بودند، بازسازی کند؟ و مهم‌تر از همه، آیا تهران می‌تواند ضربه‌ای مؤثر وارد کند و در عین حال، توان کافی برای تحمل پاسخ اسرائیل و ادامه نبرد را حفظ کند؟

برخی نشانه‌های موجود می‌تواند به روشن‌شدن این معادله کمک کند. جروزالم پست در ۱۳ اوت، به نقل از مقام‌های نظامی اسرائیلی، از شگفتی آنها نسبت به سرعت بازگشت ایران به تولید موشک‌های بالستیک خبر داد؛ هرچند همین مقام‌ها تأکید کرده بودند که سکوهای پرتاب همچنان با نقاط ضعفی مواجه‌اند.

چند هفته بعد، در ۸ سپتامبر، تهران از یک موشک توسعه‌یافته رونمایی کرد. محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، ارتباط این موشک با دکترینی را مطرح کرد که بر امکان اقدام علیه تهدید پیش از عملی‌شدن آن تأکید دارد.

نشانه‌های دیگری نیز از روند بازسازی و ارتقای توان موشکی ایران حکایت دارد. وال‌استریت ژورنال در ۱۰ سپتامبر گزارش داد تهران مونتاژ موشک‌های بالستیک با سوخت جامد و مایع را از سر گرفته و برای این کار از قطعاتی استفاده می‌کند که در تأسیسات زیرزمینی، از جمله خجیر، ذخیره شده‌اند.

اگرچه حجم این فعالیت‌ها همچنان کمتر از گذشته ارزیابی می‌شود، ازسرگیری مونتاژ موشک‌ها نشان می‌دهد روند بازسازی توانمندی‌های آسیب‌دیده ایران متوقف نشده است.

در اول سپتامبر، فایننشال تایمز گزارشی درباره برنامه‌ای محرمانه منتشر کرد که گفته می‌شود از سال ۲۰۲۳ آغاز شده و در چارچوب آن، کارشناسان روس به ایران در توسعه موتورهای جت‌پالس برای موشک‌های کروز مافوق‌صوت کمک می‌کنند.

رویترز نیز ۲۹ ژوئیه به نقل از منابعی گزارش داد تهران برای خرید حداکثر ۴۰۰ سامانه دفاع هوایی قابل‌حمل ساخت چین قرارداد منعقد کرده است. چین این گزارش را رد کرده و تحویل این سامانه‌ها نیز به‌طور مستقل تأیید نشده است.

با این حال، مجموعه این گزارش‌ها بیش از آنکه نشان‌دهنده تکمیل توانمندی‌های جدید ایران یا عملیاتی‌شدن همه آنها باشد، از ادامه روند بازسازی ظرفیت‌های نظامی و انتقال فناوری به تهران حکایت دارد.

در نهایت، اعتبار گزینه حمله پیش‌دستانه برای ایران به یک مسئله اساسی بستگی دارد: آیا تهران از توان نظامی قابل اتکایی برخوردار است که بتواند تأسیسات راهبردی اسرائیل را با دقت بالا هدف قرار دهد؟

اگر ایران بتواند توانایی مشابه آنچه در جنگ دوازده‌روزه نشان داد حفظ کند، ممکن است بتواند سطحی از بازدارندگی ایجاد کند که به آن اجازه دهد بدون ورود مستقیم به جنگی فراگیر، ابتکار عمل بیشتری به دست آورد. چنین بازدارندگی‌ای می‌تواند هزینه حمله به زیرساخت‌های حیاتی ایران را برای طرف مقابل افزایش دهد.

به همین دلیل، تصمیم درباره حمله پیش‌دستانه را نمی‌توان با یک محاسبه ساده توضیح داد. هر اقدامی در این مسیر می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها را به دنبال داشته باشد و در نهایت، بار دیگر منطقه را وارد رویارویی گسترده‌ای کند. بنابراین، تهران باید هم توان واقعی خود را ارزیابی کند و هم پیامدهای احتمالی تصمیمی را بسنجد که ممکن است کنترل روند درگیری را از دست آن خارج کند.

از سوی دیگر، ممکن است ایران به این جمع‌بندی رسیده باشد که ادامه فشار و محاصره، در کنار احتمال استفاده رقبایش از عملیات‌های امنیتی و ابزارهای دیگر، به آنها زمان می‌دهد تا توان ایران را به‌تدریج فرسوده و فضای مانور آن را محدود کنند. در چنین شرایطی، صبرکردن دیگر لزوماً گزینه‌ای کم‌هزینه نخواهد بود و اقدام پیش‌دستانه می‌تواند تلاشی برای انتخاب مناسب‌ترین زمان موجود باشد.

اما اگر تهران نشانه‌ای معتبر از حمله قریب‌الوقوع در اختیار نداشته باشد یا توان نظامی لازم برای چنین اقدامی را به دست نیاورده باشد، ممکن است با آغاز جنگی که امکان به‌تعویق‌انداختنش وجود داشت، به رقبای خود فرصت دهد تا افکار عمومی را حول تهدیدی مشترک متحد کنند.

از سوی دیگر، نمی‌توان سناریوی معکوس را نیز نادیده گرفت. پیشرفت راهبردی مهمی که محور مقاومت در یمن به دست آورده، ممکن است تهران را به این جمع‌بندی رسانده باشد که در شرایط کنونی، زمان می‌تواند به سود ایران عمل کند؛ حتی اگر ادامه محاصره هزینه‌های سنگینی برای این کشور داشته باشد.

در چنین محاسبه‌ای، ادامه مقاومت در داخل، نشان‌دادن امکان افزایش فشار بر باب‌المندب پس از هرمز و بالا بردن هزینه جنگ برای آمریکا، شاید برای تهران کم‌خطرتر و مؤثرتر از حمله‌ای پیش‌دستانه باشد؛ حمله‌ای که می‌تواند زیرساخت‌ها و دارایی‌های راهبردی ایران را در معرض حملات گسترده قرار دهد.

تبلیغات
نویسنده : علی فواز
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات