آیا ترامپ میتواند از جنگ ایران خارج شود؟
دونالد ترامپ در تله
جنگ ایران برای دونالد ترامپ به معمایی تبدیل شده که هیچیک از مسیرهای خروج از آن آسان نیست. ادامه جنگ میتواند قیمت نفت، فشار سیاسی داخلی و هزینه انتخاباتی او را افزایش دهد و عقبنشینی نیز به معنای پذیرش این واقعیت است که تهدیدها و فشارهای نظامی نتوانستهاند تهران را به تسلیم وادار کنند. در این میان، ایران با تکیه بر جنگ فرسایشی و افزایش فشار بر تنگه هرمز تلاش میکند ترامپ را میان دو انتخاب پرهزینه گرفتار کند؛ ادامه جنگ یا پذیرش توافقی که شاید با شروط اولیه واشنگتن فاصله داشته باشد.
فرارو- عبدالحلیم قندیل، کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه در روزنامه القدس العربی
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، بعید است تغییر رنگ موی دونالد ترامپ از بلوند به قهوهای بتواند تغییری در شیوه فکر کردن او ایجاد کند؛ همان ذهن عجیب و وسواسگونهای که زمانی ترامپ را واداشت مقابل دوربین خبرنگاران موهایش را بکشد تا ثابت کند موهایش واقعی است و موی مصنوعی نیست.
مسئله فقط موهای ترامپ نیست؛ گویی تمام شخصیت او رنگ و بوی مصنوعی دارد و بیشتر به یک ربات شباهت پیدا کرده است. اینکه چنین شخصیتی امروز در رأس قدرتی به بزرگی آمریکا قرار دارد، خود یکی از شگفتیهای بزرگ دوران ماست. ترامپ گویی نقشه جهان و حتی تاریخ را بر اساس سلیقه شخصی خود بازنویسی میکند و هر نامی را که دوست نداشته باشد، تغییر میدهد؛ از تغییر نام خلیج مکزیک و دریاچه انتاریو در نزدیکی آمریکا گرفته تا تصمیم اخیرش برای تغییر نام تنگه هرمز، هزاران کیلومتر دورتر از دفتر او در کاخ سفید، و نامیدن آن به عنوان «تنگه ترامپ.»
این اقدامات ظاهراً بدون توجه به واقعیتهای تاریخی و جغرافیایی جهان و حتی ملاحظات حقوق بینالملل انجام میشود. به نظر میرسد نقشهای که پیشتر با هوش مصنوعی از تنگه هرمز منتشر شده بود و روی آن عبارت «سرزمین جدید آمریکا» قرار داشت، دیگر برای ترامپ کافی نیست. او حالا بار دیگر به ایده نامگذاری تنگه بازگشته و گویی قصد دارد آن را به بخشی از امپراتوری شخصی خود تبدیل کند و نام خودش را بر آن بگذارد.
شاید این نامگذاری برای ترامپ بیش از آنکه یک مسئله جغرافیایی باشد، نوعی نشان تجاری شخصی محسوب شود؛ ابزاری برای تقویت ادعاهایی که تقریباً هر روز درباره وضعیت تنگه هرمز مطرح میکند. او بارها مدعی شده است که تنگه کاملاً برای کشتیرانی باز است و رفتوآمد کشتیها و نفتکشها به شکل عادی ادامه دارد؛ گویی عبور هر کشتی از تنگه، نه بر اساس قواعد بینالمللی و واقعیتهای میدانی، بلکه به لطف دستور مستقیم او به ناوگانهای جنگی آمریکا انجام میشود.
ایران و قمار بزرگ ترامپ پیش از انتخابات
در بازی موش و گربه میان دونالدترامپ و تهران، ژنرال محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران در واکنش به اظهارات رئیسجمهور آمریکا، آنها را بهطور کامل رد کرد. رضایی همچنین از تصمیم ایران برای ایجاد یک منطقه ممنوعه خبر داد؛ منطقهای که سراسر تنگه هرمز و مناطق فراتر از آن را، از محل آغاز محاصره دریایی آمریکا شامل میشود. او هشدار داد هر کشتی که این ممنوعیت را نقض کند، هدف آتش و موشکهای ایران قرار خواهد گرفت. به گفته او، ایران همچنین در حال توسعه موشکهایی اختصاصی برای هدف قرار دادن ناوشکنهای آمریکایی است.
در روزهای اخیر، تقابل ایران و آمریکا به نوعی رقابت در حمله به نفتکشها نیز تبدیل شده است. نیروهای آمریکایی به نفتکشهای ایرانی در بندر جزیره خارگ حمله کردند و ترامپ نیز در صفحه شخصی خود در «تروث سوشال»، با استفاده از تصاویر تولیدشده با هوش مصنوعی، جزیره خارگ را در میان شعلههای آتش به تصویر کشید و روی آن نوشت: «خداحافظ خارگ.»
ایران نیز برای نخستین بار به شناورهای نیروی دریایی آمریکا پاسخ داد و یک قایق بدون سرنشین آمریکایی را به تصرف خود درآورد. رضایی این اقدام را آزمایشی میدانی برای یک موشک جدید ایرانی توصیف کرد. همزمان، دیگر مقامهای ایرانی نیز تهدیدهای مشابهی مطرح کردند و محافل سپاه پاسداران، ارتش و قرارگاه خاتمالانبیا نیز بر همین موضع تأکید کردند. این مواضع در واقع با سخنان محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و مذاکرهکننده ارشد ایران همسو بود.
پیام مشترک این مواضع روشن است: ایران خود را برای شکستن محاصره دریایی آمریکا با استفاده از نیروی نظامی آماده میکند. این رویکرد حتی در داخل ایران نیز بازتاب عمومی پیدا کرده است. در ویدئویی که در فضای مجازی منتشر شده، یک افسر ایرانی خواستار دریافت مجوز برای انجام یک عملیات انتحاری علیه شناورهای نظامی آمریکاییِ محاصرهکننده بنادر ایران میشود و هدف آن را انتقام از شهدای مدرسه ابتدایی میناب و قربانیان مراسم عروسی منطقه کوهستک در شهرستان سیریک هرمزگان عنوان میکند؛ غیرنظامیانی که به همراه هزاران نفر دیگر در جریان نزدیک به هفت ماه حملات مستمر آمریکا جان خود را از دست دادهاند.
در نهایت، تصویری که از رفتار ترامپ شکل میگیرد، رئیسجمهوری است که همچنان به تهدیدهای خود ادامه میدهد، اما هنوز نشانه روشنی از تصمیم برای انتقال فوری این تهدیدها به میدان جنگ دیده نمیشود. ترامپ میان دیدگاههای پیت هگست، وزیر جنگ و اسکات بسنت، وزیر خزانهداری در نوسان است؛ میان حملهای سنگین به تأسیسات هستهای ایران و ادامه فشار و محاصره اقتصادی تهران. از یک سو، بازگشایی تنگه هرمز را در اولویت قرار میدهد و از سوی دیگر، بار دیگر از تغییر نظام ایران سخن میگوید. همزمان، میان رد هرگونه مذاکره جدید با تهران و انتظار برای تسلیم ایران و پذیرش تمام شروط آمریکا نیز در رفتوآمد است. مجموعهای از انتخابهای متضاد که نشان میدهد راهبرد ترامپ همچنان تحت تأثیر شرایط متغیر است؛ شاید تا زمانی که نتیجه انتخابات میاندورهای اوایل نوامبر مشخص شود.
در شرایطی که دونالد ترامپ همچنان میان گزینههای مختلف سرگردان است، به نظر میرسد ایران مسیر تشدید تنش را انتخاب کرده تا رئیسجمهور آمریکا را در برابر دو گزینه دشوار قرار دهد؛ یا اجرای دوباره تفاهمنامه را با تمام بندها و شروط آن بپذیرد، یا بار دیگر وارد درگیری نظامی شود. هر دو گزینه برای ترامپ هزینهزا هستند. بازگشت به درگیری مسلحانه میتواند فشار سیاسی بر او در داخل آمریکا را افزایش دهد، اعتبار وعدههایش درباره ادامه باثبات صادرات نفت و فرآوردههای نفتی از مسیر تنگه هرمز را تضعیف کند و با افزایش قیمت نفت، هزینه بنزین و گازوئیل را برای مصرفکنندگان آمریکایی بالا ببرد. چنین وضعیتی همچنین میتواند شانس جمهوریخواهان نزدیک به ترامپ را برای حفظ اکثریت شکننده خود در هر دو مجلس کنگره در انتخابات نوامبر کاهش دهد.
دونالد ترامپ در شرایطی قرار گرفته که هنوز نتوانسته مسیر روشنی برای ادامه جنگ پیدا کند؛ نه توانسته یک پیروزی نظامی قاطع و قابل عرضه به هوادارانش به دست آورد و نه تصمیم گرفته است از جنگ خارج شود؛ گزینهای که حمایت فزایندهای در میان محافلی در پنتاگون و دستگاه اطلاعاتی آمریکا پیدا کرده است. ایران از همین سردرگمی برای افزایش فشار روانی بر ترامپ و سوق دادن او به سمت تصمیمهای پرهزینهتر استفاده میکند.
تهران در این میان ظاهراً خود را در موقعیت بازنده نمیبیند. ایران با جنگی طولانی سازگار شده و حتی تمایل دارد این وضعیت ادامه پیدا کند. راهبرد تهران بر ترکیبی از پیامهای مذاکره و تهدیدهای نظامی استوار شده است؛ بهگونهای که در هر دو مسیر، هزینههای تحمیلشده بر ایران قابل مدیریت باقی میماند. در سوی مقابل، ترامپ بهتدریج در حال از دست دادن امتیازهای سیاسی خود است و حمایت افکار عمومی آمریکا از جنگ کاهش یافته است. با این حال، او در اظهارات علنی همچنان از پیروزی بزرگ جمهوریخواهان در انتخابات نوامبر سخن میگوید. اما پشت این اظهارات، تصویری متفاوت دیده میشود؛ ترامپ با خطر شکست انتخاباتی و افزایش فشارهای سیاسی روبهرو است. چنین شکستی، در صورت تشدید تحقیقات و فشارهای قانونی علیه خانواده او، میتواند جایگاهش را در نیمه دوم دوره دوم ریاستجمهوری تضعیف و او را به یک «اردک لنگ» تبدیل کند.
ترامپ و وسوسه دوباره سرنگونی نظام ایران
با توجه به سردرگمی آشکار دونالد ترامپ، این احتمال وجود دارد که او بار دیگر تحت تأثیر خواستههای بنیامین نتانیاهو قرار بگیرد. بنیامین نتانیاهو خود در آستانه انتخاباتی قرار دارد که زمان برگزاری آن به انتخابات کنگره آمریکا نزدیکتر است و برای فرار از خطر شکست، به دنبال دستاوردی است که بتواند تصویر یک رهبر پیروز و مدافع اسرائیل را از او ارائه کند. از همین رو، منافع او لزوماً با تلاش ترامپ برای کاهش تنش در جبهه ایران همسو نیست و نتانیاهو همچنان به تشدید درگیریها از غزه و لبنان تا احتمالاً ایران تمایل دارد.
در چنین شرایطی، نتانیاهو ممکن است بار دیگر به سراغ روایت همیشگی خود درباره امکان سرنگونی نظام ایران برود؛ روایتی که در جریان جنگ گذشته نیز نتیجهای برای آمریکا و اسرائیل به همراه نداشت. آنها نه توانستند نظام ایران را سرنگون کنند، نه برنامه هستهای این کشور را بهطور کامل از بین ببرند و نه توانایی ایران در تولید موشک و پهپاد را نابود کنند. نتانیاهو در تلاش است خود را بهعنوان قهرمانی نشان دهد که توانسته از اسرائیل در برابر دشمنانش محافظت کند. از این منظر، بازگرداندن ترامپ به مسیر فشار برای سرنگونی نظام ایران میتواند برای او یک دستاورد سیاسی مهم باشد؛ بهویژه آنکه ادبیات مربوط به «تغییر نظام» بار دیگر در اظهارات ترامپ و نزدیکانش پررنگ شده است.
یک مثل عامیانه میگوید: «کسی که تجربه شکستخورده را دوباره تکرار کند، عقلش را از دست داده است.» دونالد ترامپ مدتهاست از چنین وضعیتی رنج میبرد و بعید نیست دوباره به ادبیات تند خود درباره نابودی ایران و پایان دادن به تمدن ایرانی بازگردد. رفتارهای ترامپ بیش از آنکه بر یک محاسبه منطقی استوار باشد، نشانه نوعی وسواس و خودبزرگبینی درمانناپذیر است. نمونه آن نیز نقشهای است که ترامپ اخیراً در صفحه شخصی خود در «تروث سوشال» منتشر کرد؛ نقشهای که آمریکا، کانادا، مکزیک، گرینلند، ایسلند، آمریکای مرکزی و منطقه کارائیب را زیر پرچم آمریکا قرار میداد و نام «ایالات متحده آمریکا» را بر تمام این سرزمینها میگذاشت، گویی دیگر کشورهای موجود در این مناطق اساساً وجود خارجی ندارند.
از این منظر، شاید برای رهبران ایران چندان هم بد نباشد که در برابر رقیبی قرار گرفتهاند که تا این اندازه گرفتار خودبزرگبینی و بدگمانی است. تهران میتواند از همین ویژگی برای بازی دادن اعصاب ترامپ در ماجراهای تنگه هرمز و دیگر درگیریهای مشابه استفاده کند؛ تقابلهایی که بیش از پیش به بازی موش و گربه یا حتی تام و جری شباهت پیدا کردهاند. با این حال، تفاوت مهمی میان دو طرف وجود دارد. ایران، با وجود خسارتها و فشارهایی که متحمل شده، ظاهراً مسیر خود را بهتر میشناسد و با درک برتری نظامی دشمن، به این نتیجه رسیده است که جنگ فرسایشی و طولانی میتواند بهترین مسیر برای بقا باشد. به همین دلیل، تهران ظاهراً عجلهای ندارد و از تهدیدهای مربوط به محاصره اقتصادی یا حتی حملات گسترده و ویرانگر نیز بهآسانی دچار هراس نمیشود.
منطق این دیدگاه نیز روشن است: نظامهای سیاسی صرفاً با بمباران هوایی الزاماً سقوط نمیکنند. از سوی دیگر، ترامپ نیز به نظر نمیرسد حاضر باشد برای سرنگونی نظام ایران وارد یک جنگ زمینی تمامعیار شود؛ زیرا چنین اقدامی میتواند او را با شکست سنگینی مواجه کند. در چنین شرایطی، حتی تغییر دوباره رنگ مو، تغییر ظاهر یا انتشار نقشههای جدید تولیدشده با هوش مصنوعی نیز نمیتواند پیامدهای یک تصمیم اشتباه را جبران کند. فناوری هوش مصنوعی شاید بتواند نقشههای خیرهکننده تولید کند، اما نمیتواند حماقت انسانی را درمان کند.