نقد و بررسی فیلم جدید میگ میگ «کایوت در برابر اکمی»
«کایوت در برابر اکمی» ترکیبی سرزنده از انیمیشن و فیلم است که با داستانی هوشمندانه به یکی از دلنشینترین فیلمهای سرگرمکننده سال تبدیل شده است.
فرارو- فیلم «کایوت در برابر اکمی» نهتنها یادآور دنیای پرجنبوجوش «لونی تونز» است، بلکه داستان تولید و اکرانش نیز به روایتی درباره مبارزه یک اثر کوچک با سازوکار عظیم صنعت سرگرمی شباهت دارد؛ فیلمی که نزدیک بود هرگز رنگ پرده سینما را نبیند.
به گزارش فرارو به نقل از تایم، اگر هنوز تصور میکنید خلاقیت و اصالت در صنعت فیلم زیر فشار تصمیمهای تجاری قرار نگرفته، کافی است سرگذشت پرپیچ و خم «کایوت در برابر اکمی» را مرور کنید. این فیلم شاد و غیرمنتظره، ترکیبی از انیمیشن و بازیگران واقعی، در سال ۲۰۱۸ وارد مرحله توسعه شد. داستان آن از مقالهای نوشته ایان فریزر در نشریه «نیویورکر» در سال ۱۹۹۰ الهام گرفته بود؛ مقالهای که ریشههایش به شخصیتهای ماندگار مجموعه «لونی تونز» بازمیگشت.
فیلمبرداری بخشهای زنده در بهار ۲۰۲۲ در نیومکزیکو انجام شد، اما در نوامبر ۲۰۲۳، شرکت برادران وارنر دیسکاوری تصمیم گرفت برای بهرهمندی از مزایای مالیاتی، فیلم را کنار بگذارد و عملاً آن را بایگانی کند. در نهایت و پس از اعتراضها و کشوقوسهای فراوان، به سازندگان اجازه داده شد برای یافتن پخشکنندهای دیگر تلاش کنند. پس از چندین شروع ناموفق، شرکت کچاپ اینترتینمنت حقوق فیلم را به دست آورد و همین اتفاق باعث شد «کایوت در برابر اکمی» سرانجام راهی سینماها شود و بعدتر به پلتفرمهای نمایش آنلاین برسد.
در دورانی که غولهای صنعت سرگرمی بیش از هر چیز به سودآوری فکر میکنند، اکران چنین فیلمی خود اتفاقی شبیه معجزهای کوچک است. ایده مرکزی فیلم ساده اما بسیار هوشمندانه است. وایلی ای. کایوت، همان گرگ بینوایی که سالها در تعقیب رودرانر بوده، پس از تحمل بیشمار شکست و آسیب، تصمیم میگیرد از شرکت اکمی شکایت کند؛ شرکتی که تقریباً تمام ابزارهای خطرناک و معیوب مورد استفاده او را ساخته است.
سالهاست که کایوت از محصولات اکمی برای یک هدف استفاده میکند: به دام انداختن رودرانر، همان پرنده تندرو آبی و زرد که همیشه یک قدم از او جلوتر است. اما پس از برخورد با توپهای آهنی، انفجار مواد منفجره و صدها فاجعه دیگر، به نظر میرسد صبر او تمام شده است. شاید مشکل، این بار نه در نقشههای کایوت، بلکه در محصولاتی باشد که از اکمی خریده است.
او سراغ یک دفتر حقوقی متخصص در پروندههای خسارت شخصی میرود؛ مؤسسهای به نام «ایوری، جونز و مالتز» که نام آن اشارهای است به سه چهره مهم در شکلگیری جهان «لونی تونز»: تکس ایوری، چاک جونز و مایکل مالتز. مدیر این دفتر، کوین ایوری با بازی ویل فورته، وکیلی است که معمولاً از طرف شخصیتهای کارتونی آسیبدیده، غرامتهایی چندصد دلاری میگیرد؛ شخصیتهایی که به دلیل خرابی محصولات، دست یا پایشان موقتاً از بین رفته یا به شکلهای مختلف منفجر شدهاند.
داستان در جهانی میگذرد که انسانها و شخصیتهای کارتونی کاملاً عادی در کنار هم زندگی میکنند. بنابراین وقتی وایلی ای. کایوت وارد دفتر ایوری در آلبوکرکی میشود، کسی چندان تعجب نمیکند. ایوری ابتدا تصور میکند میتواند بابت یک جفت کفش اسکیت موشکی معیوب، مبلغ ناچیزی از اکمی بگیرد. اما کایوت ناگهان مجموعه عظیمی از تمام محصولات اکمی را بیرون میآورد؛ مجموعهای از ابزارهایی که در طول سالها باعث شدهاند او زمین بخورد، منفجر شود یا به اشکال مختلف آسیب ببیند.
ایوری هنوز برای ورود به یک پرونده بزرگ مردد است، اما خواهرزاده و کارآموزش، پیج با بازی لانا کندور، او را متقاعد میکند که این پرونده میتواند زندگی هزاران شخصیت کارتونی دیگر را نیز تغییر دهد. شخصیتهایی مانند پورکی پیگ، دافی داک و توییتی نیز در حضورهایی کوتاه اما پرانرژی ظاهر میشوند.
در سوی دیگر، ایوری باید با بادی کرین، وکیل سرسخت شرکت اکمی با بازی جان سینا، روبهرو شود. سینا با فک چهارگوش و لبخند خاص خود، آنقدر به فضای اغراق شده فیلم میخورد که گویی خود او نیز از دل یک انیمیشن قدیمی بیرون آمده است. با پیشرفت داستان، روشن میشود که پرونده کایوت یک اتفاق استثنایی نیست و اکمی سالهاست از شخصیتهای کارتونی بدشانس برای کسب درآمد سوءاستفاده میکند.
کارگردانی «کایوت در برابر اکمی» را دیو گرین بر عهده دارد که شاید شناخته شدهترین فیلم قبلیاش «لاکپشتهای نینجای نوجوان: خارج از سایهها» باشد. با این حال، او در این فیلم با اعتمادبهنفسی چشمگیر عمل میکند. شاید عجیب باشد که درباره اثری پر از ضربه چکش، انفجار و دگرگون شدن چهره شخصیتها از «ظرافت» صحبت کنیم، اما نقطه قوت اصلی فیلم دقیقاً در حفظ روحیه شوخطبع و سبکبال آن است.
فیلمنامه را سمی برچ، جیمز گان و جرمی اسلیتر نوشتهاند و اریک بائوزا نیز صداپیشگی بیشتر شخصیتها، از جمله باگز بانی و المر فاد، را بر عهده دارد. بائوزا در این فیلم نشان میدهد که میراث مل بلانک، صداپیشه افسانهای بسیاری از شخصیتهای «لونی تونز»، را بهخوبی درک کرده است.
ویل فورته نیز انتخاب مناسبی برای همراهی با همبازیهای کارتونیاش است. او هرگز تلاش نمیکند از آنها پیشی بگیرد و با هوشمندی اجازه میدهد مرکز توجه همان شخصیتهایی باشند که مخاطبان برای دیدنشان آمدهاند. با این حال، قلب اصلی فیلم همچنان وایلی ای. کایوت است.
در کارتونهای کلاسیک «رودرانر»، پرنده تندرو هرگز شخصیت اصلی جذاب ماجرا نبود؛ او بیش از حد سریع و دستنیافتنی است و تنها وظیفهاش این است که همیشه از دست کایوت فرار کند. ما از همان ابتدا میدانیم رودرانر برنده خواهد شد. اما کایوت داستان دیگری دارد. موجودی حیلهگر با چشمانی زرد و نقشههایی که تقریباً همیشه به ضرر خودش تمام میشوند؛ شخصیتی که بدون حرف زدن و با تابلوهایی ساده با مخاطب ارتباط برقرار میکند. ما به او علاقه داریم، حتی اگر میدانیم قابل اعتماد نیست. وقتی تظاهر میکند مهربان است، از همان ابتدا میدانیم پشت آن لبخند نقشهای پنهان شده است.
شاید همین ویژگی است که او را دوستداشتنی میکند. دیدن او در حالی که پس از سقوطی سهمگین به شکل یک نقش برجسته روی زمین باقی میماند، هم خندهدار است و هم اندکی بیرحمانه. «کایوت در برابر اکمی» برای لحظاتی ما را به همدلی با او نزدیک میکند، اما در نهایت اجازه نمیدهد فیلم به ورطه احساساتگرایی بیفتد. ما از ابتدا میدانیم کایوت در حال اجرای نقشهای دیگر است و همین آگاهی بخشی از لذت تماشای فیلم است.
در سطحی دیگر، «کایوت در برابر اکمی» داستان مبارزه آدمهای کوچک با یک غول بزرگ شرکتی است. شاید بتوان حتی پرسید آیا چاک جونز و همکارانش، زمانی که شرکتی خیالی ساختند که میتوانست تقریباً هر محصولی را در اختیار مشتری قرار دهد، ناخواسته ظهور غولهای تجارت و خرید آنلاین امروز را پیشبینی کرده بودند؟
احتمالاً نه. اما جهانی که آنها خلق کردند، چیزی دارد که هیچ شرکت بزرگی نمیتواند تولید یا خریداری کند: دنیایی سرشار از شوخیهای فیزیکی، انفجارهایی که هرگز آسیب واقعی ایجاد نمیکنند و شخصیتهایی که چهره و صدایشان بسیار خاطرهانگیز است.
در «کایوت در برابر اکمی»، شخصیت کوچکتر در نهایت در برابر قدرت عظیم شرکتی میایستد و پیروز میشود و شاید به همین دلیل تماشاگر هم احساس پیروزی میکند. بهجای فیلمی که تصور میکنیم باید ببینیم، اثری به دستمان میرسد که شاید نمیدانستیم چقدر به آن نیاز داریم: فیلمی درباره یک کایوت، یک پرنده تندرو و یک شکایت حقوقی؛ اثری که هم با زمانه ما در ارتباط است و هم برای حدود دو ساعت، راهی برای فرار از آن پیش پایمان میگذارد.