بهترین فیلم های کمدی؛ از «سوپ اردک» تا «دیکتاتور بزرگ»
بعضی فیلمهای کمدی در کنار لحظات بامزه، درباره عشق، دوستی، زندگی و حتی سیاست حرف میزنند. از «سوپ اردک» و «دیکتاتور بزرگ» گرفته تا «شانِ مردگان»، «مردان خوب»، «پالم اسپرینگز» و «تلما»، این فیلمها با شخصیتهای جذاب و داستانهای متفاوت هنوز هم میتوانند تماشایی و سرگرمکننده باشند.
فرارو- کمدی یکی از محبوبترین ژانرهای سینماست، اما همه فیلمهای این ژانر فقط برای خنداندن ساخته نشدهاند. بعضی از آنها در کنار شوخی و سرگرمی، درباره عشق، دوستی، زندگی، سیاست و حتی مشکلات دوران بزرگسالی حرف میزنند.
به گزارش فرارو، در میان صدها کمدی ساختهشده در هالیوود، فیلمهایی وجود دارند که به دلیل شخصیتهای جذاب، داستانهای متفاوت و شوخیهای ماندگار، هنوز هم ارزش تماشا دارند.
در این مطلب سراغ تعدادی از بهترین و سرگرمکنندهترین کمدیهای سینما رفتهایم؛ از آثار کلاسیکی مثل «سوپ اردک» و «دیکتاتور بزرگ» گرفته تا کمدیهای جدیدتری مانند «پالم اسپرینگز» (۲۰۲۰ / ۱۴۰۰)، «شب بازی» (۲۰۱۸ / ۱۳۹۷) و «تلما» (۲۰۲۴ / ۱۴۰۳).
فیلم سینمایی «برادران ناتنی»
این فیلم از همان ابتدا تصمیم میگیرد منطق را چندان جدی نگیرد. ویل فرل و جان سی. ریلی در نقش دو مرد میانسال ظاهر میشوند که با وجود بالا رفتن سن، هنوز رفتار و ذهنیتی کودکانه دارند. ازدواج والدین این دو نفر باعث میشود آنها ناگهان مجبور شوند یک خانه و حتی یک اتاق خواب را با یکدیگر شریک شوند. این اتفاق مجموعهای از واقعیتهای عجیب را به همراه دارد.
بخش مهمی از جذابیت فیلم به رابطه فرل و ریلی برمیگردد. هر دو بازیگر توانایی زیادی در تبدیل یک موقعیت ساده به یک صحنه کاملاً دیوانهوار دارند و همین هماهنگی بسیاری از شوخیهای فیلم را نجات میدهد. «برادران ناتنی» در واقع تصویری اغراقشده از آدمهایی است که حاضر نیستند مسئولیتهای زندگی بزرگسالی را بپذیرند.
در عین حال، بیپروایی یکی از مهمترین ویژگیهای آن است و همین رویکرد باعث شده «برادران ناتنی» به کمدیای متفاوت و ماندگار تبدیل شود.
فیلم سینمایی «تلما»
جاش مارگولین در «تلما» از یک ایده ساده برای ساختن داستانی درباره سالمندی، استقلال و رابطه میان نسلها استفاده میکند. جون اسکیب در نقش زنی ۹۳ ساله ظاهر میشود که برخلاف تصویری که معمولاً از شخصیتهای سالخورده در سینما دیده میشود، قرار نیست فردی ناتوان و وابسته باشد.
زندگی تلما پس از آنکه قربانی یک کلاهبرداری تلفنی میشود، مسیر دیگری پیدا میکند. او پولش را از دست میدهد، اما به جای پذیرفتن شکست تصمیم میگیرد خودش برای پس گرفتن آن اقدام کند. همین تصمیم، موتور اصلی اتفاقات فیلم را شکل میدهد.
جذابیت «تلما» بیشتر از آنکه به شوخیهای مستقیم وابسته باشد، از تضاد میان سن شخصیت اصلی و روحیه سرکش او به دست میآید. جون اسکیب نیز در اجرای این نقش بسیار موفق است و تلما را به شخصیتی باورپذیر تبدیل میکند. این زن هم آسیبپذیر است و هم غرور و استقلال خودش را حفظ کرده است. حضور ریچارد راندتری نیز به فضای گرم فیلم کمک میکند.
فیلم البته کاملاً از کلیشههای ژانر فاصله نمیگیرد و بعضی اتفاقات آن قابل پیشبینی هستند. با این حال، «تلما» در ارائه یک کمدی انسانی و دوستداشتنی موفق است و یادآوری میکند که میل به استقلال و تجربه کردن زندگی، ارتباطی با سن ندارد.
فیلم سینمایی «پاپاستار؛ هرگز دست از خواندن برندار»
اندی سمبرگ در نقش کانر فورریل، خوانندهای ظاهر میشود که پس از جدایی از گروهش تصمیم میگیرد بهتنهایی به یک ستاره بزرگ تبدیل شود. او خیلی زود به موفقیت میرسد، اما شهرت باعث میشود تصور کند موقعیتش شکستناپذیر است. انتشار آلبوم جدید و برگزاری یک تور بزرگ بهتدریج شرایط را تغییر میدهد و او متوجه میشود فاصله میان یک ستاره محبوب و یک چهره فراموششده میتواند بسیار کوتاه باشد.
فیلم تقریباً تمام عناصر فرهنگ شهرت را دستمایه شوخی قرار میدهد؛ از تعداد دنبالکنندگان در شبکههای اجتماعی و فروش آلبوم گرفته تا ظاهر ستارهها و وسواس آنها نسبت به نظر مخاطبان. بسیاری از این شوخیها عمداً اغراقآمیزند، اما همین موضوع به هجو فیلم کمک میکند.
سمبرگ نیز با بازی در نقش خوانندهای خودشیفته و سادهلوح، یکی از مهمترین نقاط قوت فیلم است. «پاپاستار» شاید کمدی پیچیدهای نباشد، اما ترانههای بامزه، شوخیهای سریع و نگاه هجوآمیز آن به صنعت سرگرمی، فیلم را به گزینهای متفاوت و سرگرمکننده تبدیل کرده است.
فیلم سینمایی «شانِ مردگان»
تصور کنید زندگی روزمره آنقدر تکراری شده باشد که حتی شروع آخرالزمان زامبیها هم نتواند شما را از برنامه معمولتان خارج کند. «شانِ مردگان» دقیقاً از چنین ایدهای شروع میشود. سایمون پگ نقش شان را بازی میکند؛ مردی که درگیر کار، رابطه عاطفی و مشکلات معمول زندگی است و بهسختی متوجه میشود شهر بهتدریج در حال تبدیل شدن به میدان جنگ زامبیهاست.
ادگار رایت در این فیلم نشان میدهد که کمدی میتواند با دقت زیادی ساخته شود. بسیاری از شوخیها فقط برای یک لحظه طراحی نشدهاند و در ادامه دوباره به داستان برمیگردند. تدوین، موسیقی و جزئیات تصویری نیز در ساختن فضای کمیک نقش دارند.
رابطه میان سایمون پگ و نیک فراست نیز یکی از دلایل موفقیت فیلم است. شان تلاش میکند زندگیاش را سر و سامان دهد، در حالی که دوستش اد با بیخیالی به اتفاقات اطراف نگاه میکند. پشت این شوخیها، داستانی درباره دوستی و تلاش برای خارج شدن از یک زندگی یکنواخت شکل میگیرد. به همین دلیل، «شانِ مردگان» تنها یک هجو زامبی نیست و همچنان یکی از نمونههای موفق ترکیب وحشت و کمدی به شمار میرود.
فیلم سینمایی «شب بازی»
![]()
برای مکس و آنی، بازیهای شبانه فقط یک سرگرمی ساده نیستند؛ آنها رقابت را بخشی از زندگی مشترکشان کردهاند. مشکل از جایی شروع میشود که برادر مکس یک بازی آدمربایی ترتیب میدهد و اتفاقی که قرار بوده صرفاً یک نمایش باشد، به ماجرایی واقعی تبدیل میشود.
«شب بازی» از همین ایده استفاده میکند تا مجموعهای از سوءتفاهمها، تعقیبوگریزها و پیچشهای داستانی را شکل دهد. یکی از نقاط قوت اثر این است که بیشتر شوخیها از دل موقعیت بیرون میآیند. فیلم تلاش نمیکند شخصیتها را مجبور به گفتن دیالوگهای خندهدار کند؛ بلکه خود اتفاقات عجیب، زمینه کمدی را فراهم میکنند.
هرچند برخی پیچشها کمی بیش از اندازه حسابشده به نظر میرسند، ریتم مناسب و بازی بازیگران اجازه نمیدهد این ضعفها چندان به چشم بیایند. در مجموع، «شب بازی» یک کمدی جنایی پرتحرک است که از یک ایده ساده، سرگرمی قابلتوجهی میسازد.
فیلم سینمایی «سوپ اردک»
این فیلم یکی از مهمترین کمدیهای سیاسی تاریخ سینماست. لئو مککری در این فیلم با کمک برادران مارکس، جنگ، ملیگرایی افراطی و ساختار قدرت را به موضوع شوخی تبدیل میکند.
گروچو مارکس در نقش روفوس تی. فایرفلای، به شکلی عجیب رهبر کشور کوچک فریدونیا میشود و تقریباً بلافاصله کشور را وارد بحران سیاسی و جنگ میکند. در جهان «سوپ اردک»، قدرت بیشتر از آنکه وسیلهای برای اداره کشور باشد، ابزاری برای نمایش حماقت و بیمنطقی انسانهاست.
ریتم سریع، دیالوگهای گروچو و بازی فیزیکی برادران مارکس باعث شده بخش زیادی از شوخیهای فیلم حتی پس از گذشت چند دهه همچنان کار کنند. «سوپ اردک» نمونهای از کمدی است که در عین سرگرم کردن مخاطب، ساختارهای سیاسی را هم به چالش میکشد.
فیلم سینمایی «مردان خوب»
لسآنجلس دهه ۱۹۷۰ (۱۳۴۹–۱۳۵۸) در «مردان خوب» شهری پر از فساد، توطئه و شخصیتهای عجیب است. رایان گاسلینگ نقش هالند مارچ، کارآگاه خصوصی دستوپاچلفتی و پرحرف را بازی میکند و راسل کرو در نقش جکسون هیلی، شخصیتی خشن و بدبین، در برابر او قرار میگیرد.
شیمی میان این دو بازیگر، ستون اصلی فیلم است. مارچ بیش از اندازه حرف میزند و معمولاً در موقعیتهای خطرناک گرفتار میشود، در حالی که هیلی با رفتاری سرد و خشن تلاش میکند اوضاع را کنترل کند. همین تضاد، بسیاری از موقعیتهای کمیک فیلم را به وجود میآورد.
معمای اصلی «مردان خوب» شاید به اندازه بخش کمدی اثر منسجم نباشد، اما فیلم در بازسازی حالوهوای سینمای پلیسی دهه ۷۰ و خلق یک زوج متفاوت موفق است. در نهایت، شخصیتها و رابطه میان مارچ و هیلی بیشتر از خود معما در ذهن میمانند.
فیلم سینمایی «دیکتاتور بزرگ»
چارلی چاپلین در «دیکتاتور بزرگ» یکی از جسورانهترین تجربههای کمدی سیاسی تاریخ سینما را رقم زد. فیلم در دورهای ساخته شد که جنگ جهانی دوم در اروپا در حال گسترش بود و چاپلین، هیتلر و تبلیغات نازیها را به سوژه طنز خود تبدیل کرد.
او در فیلم دو نقش را بازی میکند؛ یک دیکتاتور خودشیفته شبیه هیتلر و یک آرایشگر که ناخواسته وارد ماجراهای سیاسی میشود. همین دوگانگی به چاپلین اجازه میدهد فاصله میان قدرت و انسان عادی را به شکلی ساده اما اثرگذار نشان دهد.
صحنه بازی دیکتاتور با کره زمین بادکنکی، یکی از ماندگارترین تصاویر فیلم است؛ تصویری که جاهطلبی یک حاکم را به بازی کودکانهای شکننده تبدیل میکند. «دیکتاتور بزرگ» شاید امروز در برخی لحظات بیشتر از خنده، تماشاگر را به فکر فرو ببرد، اما همین ویژگی قدرت آن را نشان میدهد. چاپلین ثابت میکند کمدی میتواند در برابر استبداد نیز به ابزاری جدی تبدیل شود.
فیلم سینمایی «هیچ»
![]()
ویل اسمیت در «هیچ» نقش الکس هیچنز را بازی میکند؛ مردی که به مردان خجالتی و کماعتمادبهنفس آموزش میدهد چگونه به زن مورد علاقهشان نزدیک شوند. این متخصص روابط عاطفی زمانی با مشکل روبهرو میشود که خودش عاشق سارا ملاس، روزنامهنگاری سرسخت با بازی اوا مندس، میشود.
فیلم از تضاد میان اعتمادبهنفس ظاهری الکس و آسیبپذیری واقعی او استفاده میکند. کسی که همیشه برای دیگران نسخه آماده دارد، ناگهان خودش در موقعیتی قرار میگیرد که هیچکدام از قواعدش جواب نمیدهند.
«هیچ» چندان قصد ندارد قواعد کمدی رمانتیک را تغییر دهد، اما اجرای ویل اسمیت، حضور اوا مندس و ریتم مناسب باعث میشوند کلیشههای ژانر کمتر آزاردهنده باشند. کوین جیمز نیز در نقش آلبرت، مشتری دستوپاچلفتی الکس، سهم مهمی در بخشهای کمیک فیلم دارد. نتیجه، یکی از کمدیهای رمانتیک سرگرمکننده دهه ۲۰۰۰ (۱۳۷۹–۱۳۸۸) است.
فیلم سینمایی «پالم اسپرینگز»
دو غریبه در یک عروسی با اتفاقی عجیب روبهرو میشوند. هر بار که روز به پایان میرسد، دوباره همان روز را از ابتدا تجربه میکنند. «پالم اسپرینگز» از این ایده آشنا، کمدیای درباره تنهایی، عشق، تعهد و روزمرگی میسازد.
اندی سمبرگ و کریستین میلیوتی در نقش شخصیتهای اصلی، رابطهای باورپذیر شکل میدهند و فیلم از تبدیل شدن به یک داستان صرفاً علمیتخیلی فاصله میگیرد. تکرار یک روز در اینجا استعارهای از زندگیای است که بدون تصمیم و تغییر، مدام خودش را تکرار میکند.
در عین حال، فیلم همزمان میتواند موقعیتهای خندهدار خلق کند و درباره ترس از تعهد یا پیدا کردن معنای زندگی حرف بزند. «پالم اسپرینگز» در نهایت نشان میدهد حتی اگر امکان فرار از یک چرخه بیپایان وجود نداشته باشد، پیدا کردن کسی برای همراهی در این مسیر میتواند همهچیز را تغییر دهد.