ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۹۱۵۲

نقد و بررسی فیلم «مرد نجواگر» 'Whisper Man'

نقد و بررسی فیلم «مرد نجواگر» 'Whisper Man'

«مرد نجواگر» فیلم جنایی و درام جدید نتفلیکس است که با حضور رابرت دنیرو هم نتوانست کلیشه‌های داستانی و اجراهای بی‌جان خود را نجات دهد.

فرارو- فیلم «مرد نجواگر» داستان پدر و پسری را دنبال می‌کند که در پی ناپدید شدن یک کودک، ناچارند برای یافتن قاتلی سریالی با یک کارآگاه همکاری کنند؛ اما این فیلم جنایی دو ساعته، خیلی زود جذابیت خود را از دست می‌دهد.

به گزارش فرارو به نقل از گاردین، رابرت دنیرو از آن بازیگرانی است که حضورش در یک فیلم، به‌ تنهایی می‌تواند توجه مخاطب را جلب کند؛ اما انتخاب‌های سینمایی او در سال‌های اخیر همیشه در شأن جایگاهش نبوده است. «مرد نجواگر» نیز از همان پروژه‌هایی است که تماشای آن بیش از هر چیز یادآور دوره‌ای از کارنامه دنیرو در میانه دهه ۲۰۰۰ است؛ دوره‌ای که ستاره‌ای بزرگ در فیلم‌هایی ظاهر می‌شد که ظاهراً مهم‌ترین مزیت‌شان چک دستمزد بود.

فیلم جدید جیمز اشکرافت حتی از این نظر نیز ناامید کننده است که عنوانش تقریباً همان چیزی را وعده می‌دهد که در نهایت تحویل می‌دهد: اثری پر از ایده‌های آشنا، اما فاقد ظرافت و خلاقیت لازم برای جان بخشیدن به آن‌ها. «مرد نجواگر» می‌توانست در کنار انبوه فیلم‌های جنایی درجه‌ دویی قرار بگیرد که زمانی در فاصله میان «گادسند» و «قاپیدن» یا آثاری مشابه ساخته می‌شدند؛ فیلم‌هایی که قرار نبود چیزی به ژانر اضافه کنند، بلکه فقط دو ساعت وقت مخاطب را پر کنند.

داستان، مجموعه‌ای از عناصر امتحان‌ پس‌ داده ژانر را کنار هم می‌گذارد: قاتل زنجیره‌ای، کودک ربوده‌ شده، خانه‌ای وهم‌ آلود، صداهای مرموز، دوستان خیالی و پلیسی که باید گذشته یک پرونده قدیمی را دوباره زیر و رو کند. در دقایق ابتدایی، این ترکیب دست‌ کم جذابیتی کنجکاوی‌ برانگیز دارد. تماشاگر با خود فکر می‌کند فیلم قرار است این مواد اولیه آشنا را به کجا ببرد و آیا در نهایت غافلگیری قابل‌ توجهی در انتظارش خواهد بود.

مشکل اینجاست که فیلم وعده سفری به جایی عجیب‌تر می‌دهد، اما سرانجام نه‌ تنها مخاطب را غافلگیر نمی‌کند، بلکه به ساده‌ترین و کم‌ اثرترین مقصد ممکن می‌رسد. «مرد نجواگر» اقتباسی از رمان سال ۲۰۱۹ الکس نورث است؛ رمانی که پس از موفقیتش در نهایت به نتفلیکس رسید.

انتخاب قالب سینمایی به‌ جای یک سریال محدود چند قسمتی، تصمیم بدی نیست؛ اما حتی در مدت‌ زمانی کمتر از دو ساعت نیز فیلم نمی‌تواند شخصیت‌های کم‌مایه و داستان پرپیچ‌ و خم خود را به شکلی قانع‌ کننده پیش ببرد. در مرکز داستان، تام کندی، نویسنده رمان‌های جنایی و پدری داغدار، قرار دارد که پس از مرگ همسرش همراه پسر خردسالش، جیک، به زادگاه خود بازمی‌گردد.

بازگشت او البته هم‌زمان با ظهور قاتلی است که کودکان را می‌رباید. کارآگاه آماندا با بازی میشل موناگان مسئول رسیدگی به پرونده است؛ اما خیلی زود مشخص می‌شود که شیوه جنایت‌های قاتل جدید، شباهت‌هایی با جنایت‌های فرانک دارد؛ قاتل زنجیره‌ای مشهوری که سال‌ها پیش دستگیر و زندانی شده است.

فرانک با نقش‌آفرینی مایکل کیتون و پیت، کارآگاهی که او را به دام انداخت با بازی دنیرو، اکنون بازنشسته شده‌اند. پیچیدگی اصلی ماجرا این است که پیت، پدر تام نیز هست. وقتی جیک ناپدید می‌شود، گذشته و حال به هم گره می‌خورند و این سه نفر ناچارند برای یافتن کودک و کشف هویت قاتل جدید کنار یکدیگر قرار بگیرند.

از نظر ایده، «مرد نجواگر» آشکارا به فیلم‌های جنایی دهه ۹۰ میل دارد؛ همان دوره‌ای که پس از موفقیت «هفت»، بازار برای داستان‌های قاتلان زنجیره‌ای بیمار و پر از سرنخ‌های رمزآلود داغ شده بود. فیلم‌هایی مانند «دختران را ببوس» و «جمع‌ کننده استخوان» از همین سنت می‌آمدند؛ آثاری که شاید امروز بیش از آنکه ترسناک باشند، حس نوستالژی ایجاد کنند.

اما مشکل «مرد نجواگر» این است که به‌ جای استفاده خلاقانه از این میراث، صرفاً فهرستی از کلیشه‌های آن را تکرار می‌کند: قاتلی که پلیس را به بازی می‌گیرد، خانه‌ای با نورپردازی تیره و وهم‌آلود، ترانه‌ای کودکانه که بارها شنیده می‌شود، مجرمی زندانی که سرنخ می‌دهد، پدری که تصمیم می‌گیرد خودش دست به کار شود و البته مظنونی که آن‌قدر واضح است که تقریباً از همان ابتدا می‌توان فهمید قرار است نقش «مظنون انحرافی» را بازی کند.

در نهایت، «مرد نجواگر» نه یک فیلم روان‌شناختی ماندگار است، نه بازگشتی دلچسب به سینمای جنایی دهه ۹۰ و نه حتی یک فیلم درجه‌ دو واقعاً سرگرم‌کننده! با چنین بازیگرانی و چنین منبع اقتباسی، انتظار می‌رفت نتیجه چیزی بیشتر از یک محصول مصرفی باشد. اما فیلم، درست مثل عنوانش، در نهایت فقط زیر لب چیزی را زمزمه می‌کند؛ آن‌قدر آرام که چندان دلیلی برای گوش دادن به آن باقی نمی‌ماند.

ارسال نظرات
خط داغ