مرز مبهم میان انتخاب و اجبار
ترک تحصیل به تهران رسید؛ دانشآموزان نمیخواهند یا نمیتوانند به مدرسه بروند؟
وقتی صحبت از بازماندگی از تحصیل میشود، نخستین تصویر، دانشآموزانی است که در مناطق محروم، دور از مدرسه و زیر فشار فقر، از کلاس درس جا میمانند. اما حالا مسئله به جایی رسیده که حتی تهران، با انباشت امکانات آموزشی و فرهنگی، از موج ترک تحصیل و بازماندگی در امان نیست.
فرارو- دامنه برآوردها از شمار بازماندگان از تحصیل در ایران، بسته به تعریف و شیوه محاسبه، متفاوت است. با این حال، آمار رسمیِ اعلامشده از سوی مشاور وزیر آموزشوپرورش در سال ۱۴۰۴، مجموع بازماندگان از تحصیل را ۹۱۹ هزار و ۸۵۵ نفر اعلام کرده است. اما مسئله امروز تنها بزرگی این عدد نیست؛ بلکه گسترش دامنه این پدیده به تهران، پایتخت ایران، نیز نگرانیهایی ایجاد کرده است.
به گزارش فرارو، اخیرا یکی از بازرسان آموزشوپرورش در ویدیویی درباره ترک تحصیل دانشآموزان در تهران هشدار داده و گفته است که از یک مدرسه ۴۰۰ نفره، حدود ۷۰ دانشآموز از ادامه تحصیل بازماندهاند. او همچنین به افزایش این پدیده در پایههای هفتم، هشتم و نهم اشاره کرده است.
در بحران اقتصادی، آموزش در حاشیه میرود
محمدرضا نیکنژاد، کارشناس آموزش، در گفتوگو با فرارو میگوید: «روند کلی در ایران، متأسفانه، این شده است که بچهها به دلایل متفاوت از تحصیل بازمیمانند. اقتصاد یکی از نکتههای مهم است. خانوادهها تحت فشارند و هزینههای زندگی افزایش پیدا کرده است.»
او ادامه میدهد: «یکی از دغدغههای خانوادهها، مسئله آموزش و تحصیل است. آموزش و تحصیل یک امر فرهنگی است و معمولا در بحرانهای اقتصادی و شکلهای دیگر بحران، بخشهای فرهنگی آسیب میبینند؛ که در اینجا آموزش است. به هر حال، به نظر من اقتصاد، بهویژه برای خانوادههای زیر خط فقر، میتواند در ترک تحصیل فرزندانشان تعیینکننده باشد.»
هزینه تحصیل فقط شهریه نیست؛ سرویس، لباس فرم، لوازمالتحریر و هزینههای جانبی نیز در تصمیم خانوادهها اثر میگذارد. در تهران، نرخ سرویس مدارس بر پایه مسافت، نوع خودرو و شرایط مسیر تعیین میشود و گزارشهای منتشرشده از ارقام سالانه بسیار متفاوتی حکایت دارد.
مدرسه و بحران انگیزه
نیکنژاد میگوید: «نهتنها در ایران، بلکه در جهان، مدرسه با این بحران روبهرو است. آموزش رسمی در جهان و البته در ایران دچار بحران است. این بحران به این معناست که مدرسه حرف تازه یا حرف دندانگیری برای بچهها ندارد؛ غیر از اینکه عموما نوعی نظم پادگانی در آن وجود دارد.»
او ادامه میدهد: «از سوی جامعه و همچنین مدرسه، مدیران، معاونان و معلمان، فشارهایی بر دانشآموز وارد میشود. در برابر تحمل این فشارها، آنقدر چیزی برای بچهها وجود ندارد که بخواهند در آن چارچوب بمانند و آن را تحمل کنند.»
او میافزاید: «همین حالا در اطراف خودمان هم بچههایی هستند که پدر و مادرشان یا خودشان با مدرسه صحبت کردهاند، حضور فیزیکی در مدرسه ندارند، اما در نهایت برای امتحان میآیند. به هر حال، این وضعیت علتهای مختلفی دارد.»
امکانات تهران، نابرابری تهران
نکته قابل توجه این است که تهران، با وجود تمرکز امکانات آموزشی، فرهنگی و خدماتی، برای همه خانوادهها دسترسی یکسان ایجاد نمیکند. نیکنژاد در اینباره میگوید: «تهران، با وجود وضعیت فرهنگی خوب و امکاناتی که در آن وجود دارد و میتواند در دسترس باشد، برای همه تهرانیها در دسترس نیست. کسی که پول، جایگاه و موقعیت دارد، میتواند از این امکانات استفاده کند.»
او مثال میزند: «شاید در کل ایران تعداد کتابفروشیها به اندازه تهران نباشد، اما این کتابفروشیها باید مشتری داشته باشند. به دلایل مختلف ــ که مهمترین آن، به نظر من، اقتصاد است ــ بسیاری از خانوادهها نمیتوانند هزینههای حاشیهای آموزش را بپردازند.»
نیکنژاد ادامه میدهد: «مثلا سرویس مدرسهای که در شهرستان میگیرید، عموما یکسوم یا حتی یکچهارم قیمتی است که در تهران میپردازید. این مسئله را باید درباره همه اجناس و امکانات در نظر گرفت؛ از جمله لوازمالتحریر که ابزار آموزش تلقی میشود.»
او میگوید: «هزینههای زندگی در تهران نسبت به شهرستان بسیار زیاد است. اگر خوشبینانه نگاه کنید، دو برابر است و هزینه مسکن هم چشمگیرترین بخش آن است. این هزینهها کمرشکن میشود و در نهایت گریبان ضعیفترین بخش دغدغه خانواده، که به نظر من امروز آموزش است، را میگیرد؛ یکی از پیامدهای آن نیز بازماندگی از تحصیل است.»
هزینههای مدارس دولتی
یکی از مهمترین بخشهای فشار اقتصادی بر خانوادهها، هزینههایی است که حتی در مدارس دولتی پرداخت میشود. اگرچه اصل ۳۰ قانون اساسی، دولت را موظف میکند وسایل آموزشوپرورش رایگان را تا پایان دوره متوسطه برای همه ملت فراهم کند، خانوادهها در عمل با هزینههایی مانند سرویس، لباس فرم، لوازمالتحریر و کمکهای مردمی روبهرو هستند.
نیکنژاد در اینباره میگوید: «سال گذشته تعطیل شد، اما هزینه سرویس برای بعضی خانوادهها و بعضی مسیرها تا ۱۰ میلیون تومان بود. تعیین قیمت به مسیر بستگی دارد و امسال احتمالا بسیار بالاتر از این قیمت باشد. شرکت واسطه و نگاه مدیر هم بر آن اثرگذار است.»
او در ادامه میگوید: «سرویس گاهی برای بعضی مدارس، یک منبع درآمد هم هست؛ یعنی درصدی از پولهایی که گرفته میشود به مدرسه تعلق میگیرد. مثلا در بعضی مدارس، لباس فرم که تهیه میکنند، قراردادی است و اگر مبلغی از خانوادهها گرفته شود، بخشی از آن برای بخش دیگر مدرسه هزینه میشود.»
مدارس دولتی و «خصوصیسازی پنهان»
اما مسئله از نگاه این کارشناس آموزش، فقط دریافت پول از خانوادهها نیست و به نحوه تأمین مالی مدارس دولتی و آنچه او «خصوصیسازی پنهان» مینامد، بازمیگردد.
نیکنژاد در پاسخ به این پرسش که آیا مدارس دولتی عملا از خانوادهها پول میگیرند یا نه، میگوید: «قطعا هزینههایی دریافت میکنند.»
نیکنژاد با اشاره به سابقه خود بهعنوان نماینده معلمان و آشنایی با مسائل مالی مدارس میگوید: «در بعضی موارد به مدیر مدرسه گفته میشد از خانوادهها هزینه دریافت کند، مشروط بر اینکه این موضوع به شکایت منجر نشود.»
او ادامه میدهد: «برخی معتقدند که کمکهای مردمی عملا در مدارس اجباری است. اینطور نیست که مدرسه به دلیل نداشتن منابع مالی از خانوادهها پول نگیرد.»
فشار بر خانوادهها
او درباره سازوکار تأمین هزینههای مدارس میگوید: «اگر دولت منابع مالی کافی در اختیار داشته باشد و بخواهد برای آموزش هزینه کند، اساسا نیازی به دریافت پول از والدین وجود ندارد. مسئله این است که اکنون دولت با شرایط اقتصادی دشواری مواجه است؛ جنگ، کمبود منابع ارزی و افزایش هزینهها، همه بخشهای جامعه را تحت فشار، افول و انسداد قرار داده است.»
نیکنژاد میافزاید: «در چنین شرایطی طبیعی است که مدارس نیز برای تأمین هزینههای خود به خانوادهها متکی شوند. با این حال، خانوادهها نیز دیگر توان مالی گذشته را ندارند و بسیاری از آنها اساسا امکان پرداخت این هزینهها را ندارند.»
به گفته او، کاهش توان مالی خانوادهها حتی بر روند ثبتنام در مدارس نیز اثر گذاشته است: «عموما مدارسی که اسمورسم دارند، چه مدارس غیردولتی و چه مدارس دولتیِ شناختهشده و معتبر در منطقه خود، از فروردین ظرفیت خالی ندارند. با این حال بعضی معاونان مدارس میگفتند ما حتی تا هفتم شهریور هنوز کلاسهایمان پر نشده است. خانوادهها انگیزهای ندارند که برای ثبتنام مراجعه کنند و هزینهای بپردازند»
اثرات پساکرونا
با این حال، نمیتوان همه مسئله را تنها با شرایط اقتصادی توضیح داد. نیکنژاد معتقد است نظام آموزش رسمی نیز با بحران جدی مواجه است و بخشی از دانشآموزان انگیزهای برای ماندن در مدرسه ندارند.
او درباره وضعیت مدارس پس از دوران کرونا میگوید: «من معتقدم از زمان کرونا، عملا دیگر مدرسهای به معنای واقعی وجود نداشته است.»
نیکنژاد در ادامه با اشاره به وضعیت دانشآموزانی که بهطور رسمی ترک تحصیل نکردهاند، اما حضور مستمری در مدرسه ندارند، میگوید: «این وضعیت باعث شده است که دانشآموزان انگیزهای برای حضور در مدرسه نداشته باشند. بخشی از این موارد ترک تحصیل است و بخشی دیگر با هماهنگی خانواده اتفاق میافتد.»
او معتقد است آموزش رسمی باید بتواند با زندگی امروز و آینده دانشآموز ارتباط برقرار کند: «آموزش باید بهگونهای باشد که برای امروز و فردای دانشآموز مفید باشد. امروز آموزشوپرورش ایران و شاید بخشهایی از نظام آموزشی در دیگر کشورهای جهان نیز حرفی برای امروز و فردای دانشآموز ندارد. به همین دلیل، بسیاری از دانشآموزان تمایل چندانی به حضور در مدرسه ندارند. اینکه بخواهند به اجبار در کلاسی بنشینند که چیزی برایشان ندارد، چرا باید انجام شود؟»
۹۰۰ هزار نفر یا چند میلیون؟
یکی از مهمترین پرسشها در بررسی بازماندگی از تحصیل، تعداد واقعی کودکانی است که از چرخه آموزش خارج شدهاند. در این زمینه، آمارهای متفاوتی مطرح میشود.
نیکنژاد درباره آماری که پیشتر از سوی آموزشوپرورش اعلام شده است، میگوید: «آماری که تا همین پارسال اعلام میکردم، نزدیک به ۹۰۰ هزار نفر بود.»
او با اشاره به اختلاف میان آمار رسمی و برآوردهای فعالان حوزه آموزش و کودک ادامه میدهد: «برخی فعالان آموزشی و فعالان حوزه کودک، این عدد را بیشتر از این میزان میدانستند.»
نیکنژاد تأکید میکند: «این مسئله مربوط به امسال نیست و نمیتوان گفت فقط به دلیل بحرانهای اخیر به وجود آمده است. جنگ و این درگیری، قطعا آسیبهای جبرانناپذیری وارد کرده است؛ اما پیش از آن نیز درباره تعداد بازماندگان از تحصیل و ترکتحصیلکردگان، قابل توجه بود.»
بازماندگی یا ترک تحصیل؟
یکی از ابهامها در بررسی آمار، تفاوت میان مفهوم «بازمانده از تحصیل» و «ترک تحصیل» است؛ دو مفهومی که به گفته نیکنژاد، در عمل مرز کاملا مشخصی میان آنها وجود ندارد.
نیکنژاد درباره تفاوت این دو مفهوم میگوید: «ترک تحصیل به نوعی اقدامی خودخواسته است؛ البته مرز مشخص و خطکشی دقیقی میان این دو وجود ندارد. بعضی افراد به دلیل قرار گرفتن در شرایط نامناسب، به شکل خودخواسته از تحصیل خارج میشوند. در برخی موارد نیز این تصمیم با خانواده هماهنگ شده یا فرد به دلیل شرایط موجود ناگزیر به ترک تحصیل میشود. در هر حال، شرایطی که در جامعه وجود دارد، بر این تصمیمها تأثیر میگذارد.»
نیکنژاد درباره مفهوم «بازماندگی از تحصیل» ادامه میدهد: «در مورد بازماندگی از تحصیل، آموزشوپرورش به دلیل شرایط موجود، توان پوشش دادن همه بخشها را ندارد و در نتیجه تعدادی از دانشآموزان از تحصیل بازمیمانند.»
نیکنژاد ادامه میدهد: «ما در هیئت دولت نیستیم، اما طبیعتا همانطور که در مهمانی، محل کار و جمعهای مختلف درباره اقتصاد صحبت میکنیم، به نظر میرسد هیئت دولت نیز اکنون درگیر مسائل اقتصادی است.»