بیوگرافی زینب پاشا؛ از شورش نان تا جنبش تنباکو
شورشیترین زن بازار تبریز
داستان زینب پاشا سالهاست با روایتهایی از مبارزه، زنان مسلح و شورشهای نان بازگو میشود اما وقتی پای اسناد به میان میآید، مرز میان واقعیت تاریخی و روایتهای بعدی چندان روشن نیست.
فرارو- در تبریزِ سالهای پایانی سلطنت ناصرالدینشاه، بازار ورای محلی برای خرید و فروش بود. در این محدوده، خبرها میچرخید، صنفها درباره قیمت و تجارت تصمیم میگرفتند و اعتراضهای شهری از حجرهها و سراها آغاز میشد و راه خود را به خیابانها میرساند. بازار در دوره قاجار، یکی از مهمترین کانونهای قدرت اجتماعی شهرها بود و تبریز، بهعنوان مرکز سیاسی آذربایجان و محل استقرار ولیعهد، جایگاه ویژهای داشت.
به گزارش فرارو، در چنین فضایی، زنان اگرچه از بسیاری عرصههای رسمی جامعه کنار گذاشته شده بودند اما کاملا هم بیرون از مناسبات اقتصادی و اجتماعی شهر قرار نداشتند. زنان طبقات فرودست در کشاورزی، قالیبافی، کارهای خانگی، فروشندگی و دیگر فعالیتهای اقتصادی حضور داشتند. همچنین پژوهشهای تاریخی درباره شورشهای نان در ایران از حضور گسترده زنان حکایت دارد. چراکه این قشر، نقش مستقیمی در تامین غذای خانواده داشت.
در میان همین زنان، یک نام بیش از دیگران در روایتهای تاریخی تبریز باقی مانده که با بازار، اعتراض و درگیریهای اجتماعی آن دوره گره خورده است: «زینب پاشا».
از زندگی شخصی او اطلاعات چندانی در دست نیست. درباره تاریخ دقیق تولدش، خانواده و حتی سرنوشت نهایی او نیز روایتهای متفاوتی وجود دارد. با این حال، طبق آنچه مستند است، زینب از زنان طبقات پایین جامعه تبریز بود و در سالهای پایانی قرن نوزدهم، در چند اعتراض مهم شهری حضور داشت.
وقتی تنباکو بازار تبریز را تعطیل کرد
برای فهم جایگاه زینب پاشا باید چند سال به عقب برگشت، به ماجرای امتیاز تنباکو.
ناصرالدینشاه در سال ۱۸۹۰ میلادی، امتیاز انحصاری تولید، فروش و صادرات تنباکوی ایران را به یک شرکت بریتانیایی واگذار کرد. این امتیاز فراتر از یک قرارداد اقتصادی بود. هزاران کشاورز، فروشنده و تاجر ایرانی با تجارت تنباکو در ارتباط بودند و انحصار جدید منافع آنها را تحت تاثیر قرار میداد. اعتراضها از شهرهای مختلف آغاز شد و تبریز هم خیلی زود به یکی از کانونهای مهم مخالفت تبدیل شد.
بازار تبریز تعطیل شد و بخشی از بازاریان به اعتراض پیوستند. با فشار حکومت اما تلاشهایی برای بازگشایی مغازهها صورت گرفت. در همین نقطه، زنی به نام زینب پاشا وارد روایتهای مربوط به جنبش تنباکو میشود.
بدین ترتیب، گروهی از زنان تبریز به رهبری زینب پاشا وارد بازار شده و مانع بازگشایی مغازهها شدند. در برخی روایتها آمده که شماری از این زنان مسلح، گوشههای چادر خود را به کمر بسته بودند تا هنگام حرکت دستوپاگیر نباشد. این روایت در نوشتههای متاخر درباره زینب پاشا بارها تکرار شده است.
البته این بخش از داستان زینب پاشا اهمیت دیگری هم دارد: اعتراض زنان تبریز در آن دوره محصور به خانه نبود و به خانه هم ختم نمیشد. زنان در دوره قاجار میتوانستند در نقطهای مثل بازار، خودشان کنشگر سیاسی باشند.
زن در میانه بحران نان
اگر اعتراض به امتیاز تنباکو زینب پاشا را وارد روایتهای سیاسی کرد، بحران نان تصویر او را کاملتر میکند.
گرانی و کمبود نان از مشکلات جدی جامعه ایران در دهههای پایانی حکومت قاجار بود. احتکار غلات، نوسان قیمت، خشکسالی و عملکرد حکومت و ثروتمندان در بازار غله، بارها به اعتراضهای شهری منجر شد. در تبریز هم اعتراضهای مربوط به نان در دهههای پایانی قرن نوزدهم شدت گرفت و زنان نیز جزو لاینفک این اعتراضها بودند. زیرا افزایش قیمت یا کمبود نان مستقیما زندگی روزمره خانوادهها را تحت تأثیر قرار میداد. در برخی از شورشها، زنان حتی در صف نخست درگیریها قرار گرفتند.
گفته میشود زینب پاشا و گروهی از زنان تبریز در جریان بحران نان، انبار برخی صاحبان غله را شناسایی و به آنها حمله میکردند و غله را میان مردم گرسنه تقسیم میکردند. این روایت در منابع متاخر درباره زینب پاشا بارها تکرار شده و حتی از حمله به انبار نظامالعلما در مرداد ۱۲۷۷ سخن رانده شدهِ با این حال، درباره جزئیات این وقایع، از جمله تعداد زنان همراه زینب، شمار انبارها و میزان غله توزیعشده، روایتهای متفاوتی وجود دارد.
«اگر شما مردان جرئت ندارید...»
یکی از مشهورترین بخشهای روایت زندگی زینب پاشا، جملهای است که به او نسبت داده شده. گفته میشود زینب خطاب به مردانی که در برابر فشار حکومت عقبنشینی کرده بودند، گفته است {اگر جرئت مقابله با ستمگران را ندارند، چادر زنان را سر کنند و به خانه بروند. زنان خودشان با ستمگران مبارزه خواهند کرد.} هرچند این نقل قول از طریق نوشتهها و روایتهای بعدی به ما رسیده و مشخص نیست این جمله را واقعا زینب پاشا گفته یا نه.
زینب پاشا و زنان مسلح تبریز
تعداد زنانی که در روایتهای تاریخی در کنار زینب پاشا قرار میگیرند نیز به طور کامل روشن نیست. برخی منابع از گروهی حدود ۴۰ زن سخن گفتهاند، در حالی که روایتهای متأخرتر گاه از هزاران زن در اعتراضهای آن دوره صحبت به میان آوردهاند.
با این حال، آنچه در روایتهای مربوط به زینب تکرار میشود، تصویر یک زن تنها نیست. نام زنان دیگری چون «نایب کلثوم» و «یوزباشی خاور» نیز در کنار او آمده. زنانی که در روایتهای بعدی بخشی از جمع معترضان تبریزی معرفی شدهاند. از همین رو، زینب پاشا را میتوان دستکم در حافظه تاریخی برجایمانده از آن دوره، نه یک کنشگر منفرد، بلکه یکی از چهرههای جمع زنانه معترض در تبریز دانست.
تصویری که از ظاهر و شیوه حضور او به دست رسیده هم بیشتر از روایتهای متاخر آمده. در برخی منابع، زینب زنی نیرومند توصیف شده که گوشههای چادرش را به کمر میبست تا بتواند بین جمعیت حرکت کند و همراه زنان دیگر وارد بازار شود. تصویری که حالا یکی از شناختهشدهترین بازنماییهای زینب پاشاست؛ با این حال، درباره جزئیات آن نمیتوان با اطمینان گفت کدام بخش بر مشاهده یا گزارش همدوره استوار است و کدام بخش در گذر زمان از دل روایتهای شفاهی و بازسازیهای بعدی شکل گرفته.
زنی که بین سند و روایت ماند
عبدالحسین ناهیدیآذر، از نخستین پژوهشگرانی بود که تلاش کرد روایت مبارزات زینب پاشا را به شکل منسجمتری گردآوری کند. در کتاب «زنان ایران در جنبش مشروطه» که سال ۱۳۶۰ منتشر شد، بخشی به اقدامات انقلابی و مسلحانه زینب پاشا در تبریز اختصاص یافته است. بعدها نوشتهها و پژوهشهای دیگری نیز به او پرداختند و نامش به تدریج از حاشیه به متن برخی روایتهای تاریخ زنان ایران آمد.
در سالهای اخیر نیز نام او در پژوهشهای دانشگاهی درباره عاملیت زنان در فضای شهری ایران قرن نوزدهم دوباره مورد توجه قرار گرفت. در این پژوهشها، زینب نه فقط بهعنوان یک شخصیت قهرمانانه، بلکه در ارتباط با ساختار بازار، بحران نان، اعتراضهای شهری و امکان حضور زنان در فضای عمومی بررسی میشود. در منابعی که درباره زینب پاشا نوشته شده، به آثاری مانند «تاریخ مشروطه ایران» احمد کسروی، «خاطرات کلنل کاساکوفسکی» و «روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه» نیز ارجاع داده شده است.
از همین رو، این تغییر نگاه مهم است. زینب پاشا را نمیتوان تنها با تصویر زنی چادر به کمر بسته و چوب به دست فهمید. پشت آن تصویر، شهری قرار دارد که بازارش مرکز قدرت اقتصادی بود، نان مسئلهای سیاسی شده بود و زنان، خلاف آنچه گاهی در روایتهای سنتی تصور میشود، در بزنگاههای اجتماعی کاملا غایب نبودند.
پایان مبهم یک زندگی
درباره سالهای پایانی زندگی زینب پاشا نیز روایتهای مختلفی وجود دارد. برخی منابع میگویند او بعدها راهی کربلا شد و حتی در مسیر سفر با ماموران عثمانی درگیر شد. درباره اینکه دقیقا چه زمانی و چگونه از دنیا رفت نیز روایت واحد و قابل اتکایی وجود ندارد.
همین پایان مبهم به شخصیت او حالتی افسانهای داده اما شاید بهتر باشد به جای پر کردن خلاهای تاریخی با داستانهای قطعی، همان خلاها را حفظ کنیم؛ زینب پاشا در تاریخی ظاهر میشود که اسناد درباره زنان عادی بسیار کمتر از مردان است. نام او در روایتهای مربوط به بازار تبریز، جنبش تنباکو و بحران نان باقی مانده و پژوهشگران بعدی تلاش کردهاند تکههای پراکنده این تصویر را کنار هم بگذارند.
او را نه میتوان با قطعیت تمام و از روایتهای عامهپسند دربارهاش پذیرفت و نه میتوان به دلیل همین ابهامها از کنار نامش گذشت. آنچه میتوان با اطمینان بیشتری گفت این است که در تبریزِ اواخر دوره قاجار، زنان در اعتراضهای اجتماعی حضور داشتند و نام زینب پاشا به یکی از برجستهترین روایتهای این حضور تبدیل شده است؛ زنی که در حافظه تاریخی شهر، جایی میان بازار، نان، تنباکو و اعتراض ایستاده. درست در فاصله میان تاریخی که سندهایش کم است و روایتی که نسلها آن را به یاد سپردهاند.