قدرت بدون مشروعیت؛ تناقض بزرگ اسرائیل
اسرائیل در محاصره بیاعتمادی منطقهای
این گزارش استدلال میکند که قدرت نظامی اسرائیل الزاماً به معنای هژمونی منطقهای نیست. وابستگی امنیتی به آمریکا، فرسایش مشروعیت بینالمللی، کاهش محبوبیت جهانی، خروج سرمایه انسانی و محدودیت نقش اسرائیل در دیپلماسی، انرژی و تجارت، نشاندهنده شکاف میان سلطه و رهبری است. کشورهای منطقه نیز بهتدریج در حال ایجاد شبکههای مستقل از اسرائیل هستند. بااینحال، این روند به معنای فروپاشی قریبالوقوع اسرائیل نیست؛ بلکه بیانگر فرسایش تدریجی توان آن برای تعیین قواعد و سازماندهی منطقه حول خود است.
فرارو- هشام جعفر، پژوهشگر حوزه اندیشه و جنبشهای اسلامی و حلوفصل منازعات، در نشریه میدل ایست آی
به گزارش فرارو به نقل از میدل ایست آی، از دیدگاه آنتونیو گرامشی، فیلسوف ایتالیایی، «سلطه» توانایی اعمال اجبار و واداشتن دیگران به اطاعت از طریق زور است. اما «هژمونی» نوعی رهبری مبتنی بر رضایت است؛ نظمی که برای کسانی که در چارچوب آن زندگی میکنند، طبیعی و بدیهی به نظر میرسد؛ بهگونهای که ذهنها پیش از آنکه بدنها وادار به اطاعت شوند، تسلیم میشوند.
سلطه میتواند منع و ویران کند، اما نمیتواند اقناع کند، چیزی بسازد یا رهبری کند. بر همین اساس، باید «هژمونی» ادعایی اسرائیل را در پرتو جنگ بیوقفهای سنجید که از سال ۲۰۲۳ آغاز شده و همچنان ادامه دارد. اسرائیل ظاهراً به اوج قدرت نظامی خود رسیده است؛ زیرساختهای نظامی حماس را از میان برده، رهبران حزبالله را کشته، بخشهایی از غزه، لبنان و سوریه را به اشغال خود درآورده و برنامههای موشکی و هستهای ایران را تضعیف کرده است.
بااینحال، این پیروزیهای تاکتیکی نهتنها به ایجاد هژمونی منجر نشدهاند، بلکه به فرسایش آن انجامیدهاند. این تحولات نشان میدهند که اساساً هژمونی واقعی هرگز وجود نداشته است؛ آنچه وجود داشته، صرفاً سلطهای عریان بوده که زیر چتر راهبردی آمریکا دوام آورده است.
اسرائیل؛ قدرت فناوری بدون قدرت تعیین قواعد جهانی
بزرگی، قدرت نیست؛ برتری، رهبری نیست؛ و حضور، به معنای ادغام و پیوند نیست. اگر هژمونی اسرائیل را در سه بُعد اقتصاد جهانی، قواعد حاکم بر منطقه و شبکههای منطقهای بررسی کنیم، درمییابیم که این هژمونی یا بهطور پیوسته در حال فرسایش است یا اساساً از ابتدا وجود نداشته است.
بخش فناوری پیشرفته اسرائیل تقریباً ۱۷ درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور را تشکیل میدهد و سهم آن از صادرات، در چهار ماه نخست سال گذشته، به رکورد ۵۷ درصد رسیده است. اسرائیل همچنین بالاترین میزان هزینهکرد غیرنظامی در تحقیق و توسعه، نسبت به تولید ناخالص داخلی، را در جهان دارد.
بااینحال، نباید اندازه یک بخش اقتصادی را با قدرت آن برای تعیین قواعد حاکم بر همان بخش اشتباه گرفت. تسلط بر بازیای که قواعدش را دیگری نوشته است، نشانه مهارت و برتری است، نه قدرت. تصویر واقعی حتی از این نیز چندان امیدوارکننده نیست؛ سازمان نوآوری اسرائیل درباره رکود اشتغال، کاهش شمار کارکنان بخش تحقیق و توسعه و افت تعداد شرکتهای نوپا هشدار داده است.
تنها حوزهای که اسرائیل واقعاً توانسته قواعدی در سطح جهانی تعیین کند، امنیت سایبری است. این کشور میزبان مراکز تحقیق و توسعه هفت شرکت از ۱۰ شرکت برتر جهان در این حوزه است. شرکت اسرائیلی امنیت ابری «ویز» نیز اخیراً با قیمت ۳۲ میلیارد دلار به گوگل فروخته شد. در معامله بزرگی دیگر، شرکت «پالو آلتو نتورکس» نیز شرکت اسرائیلی امنیت اطلاعات «سایبرآرک» را به قیمت ۲۵ میلیارد دلار خریداری کرد.
اما همین معاملات، یک تناقض بنیادین را آشکار میکنند: اوج موفقیت فناوری اسرائیل، در نهایت به ادغام آن در اکوسیستم فناوری آمریکا ختم میشود.
اگر از حوزه امنیت سایبری خارج شویم، این ادعا نیز رنگ میبازد. شکل، واحد پول اسرائیل، ارز ذخیره جهانی نیست؛ بورس تلآویو در مدار نزدک حرکت میکند و وابستگی امنیتی اسرائیل به واشنگتن تا حدی حیاتی است که میتوان آن را تقریباً وجودی دانست. آمریکا از سال ۱۹۴۸ تاکنون بیش از ۱۳۰ میلیارد دلار به اسرائیل کمک کرده است.
جنگ با ایران این واقعیت را به آزمون گذاشت. فرودگاه بنگوریون ۴۰ روز تعطیل شد، اما بازارها همچنان تابآوری خود را حفظ کردند. معامله خرید «ویز» توسط گوگل نیز در جریان یک درگیری فعال منطقهای نهایی شد؛ وضعیتی که بیش از آنکه نشانه خودکفایی باشد، بیانگر ادغام وابسته اسرائیل در ساختاری بزرگتر بود.
این وضعیت بیشتر به تابآوری بیماری شباهت دارد که با دستگاه حمایت از حیات زنده نگه داشته شده است، نه به سلامت ریههای یک انسان سالم. اما خطر بزرگتر، فرسایش مهمترین دارایی اسرائیل، یعنی سرمایه انسانی آن، است. حدود ۹۰ هزار اسرائیلی در سال ۲۰۲۵، کشور را برای سه ماه یا بیشتر بهطور پیوسته ترک کردند و شرکتهای فناوری اسرائیل نیز بیش از گذشته به استخدام نیروی انسانی در خارج از کشور روی آوردهاند.
معنادارتر آنکه این روند از بحران اصلاحات قضایی داخلی در اوایل سال ۲۰۲۳ آغاز شد؛ یعنی پیش از آنکه حتی یک موشک حماس در جنگ غزه شلیک شود. این همان «رأی دادن با پاها» بود؛ رأیی که متخصصان و نیروهای حرفهای ــ یعنی کسانی که تنها مزیت ساختاری واقعی اسرائیل را تولید میکنند ــ به وضعیت موجود دادند.
جایگاه اسرائیل نه «ملت استارتاپی» است و نه در آستانه فروپاشی قرار دارد؛ بلکه اقتصادی عمیقاً یکپارچه، اما تابع است که مزیت و جایگاه تخصصی آن بهتدریج در حال فرسایش است.
هژمونی اسرائیل زیر سایه بحران مشروعیت
بُعد دوم هژمونی، یعنی مشروعیت، به معنای پذیرفته شدن قدرت است. پرسش اصلی این است: آیا اسرائیل واقعاً منطقه را رهبری میکند یا صرفاً توانایی برهم زدن نظم آن را در اختیار دارد؟
برتری نظامی اسرائیل نیز کاملاً حاصل توانمندیهای خود این کشور نیست. در جریان جنگ با ایران، نیروهای آمریکایی صدها موشک رهگیر برای دفاع از اسرائیل شلیک کردند و در این میان، نزدیک به نیمی از ذخایر سامانه تاد پنتاگون مصرف شد. از سوی دیگر، حدود ۸۰ درصد از ذخایر موشکهای سامانه «پیکان» اسرائیل ظرف چند هفته به مصرف رسید.
این وضعیت نشان میدهد اسرائیل، قدرتی بازدارنده و بسیار توانمند در چارچوب معماری امنیتی پرهزینه آمریکا است، نه قدرتی شکستناپذیر و خودکفا.
اگر جایگاه نظامی اسرائیل وابستگی آن را آشکار میکند، وضعیت مشروعیت این کشور نیز از فرسایشی آشکار حکایت دارد: طرح پرونده نسلکشی علیه اسرائیل در دیوان بینالمللی دادگستری، صدور حکم بازداشت از سوی دیوان کیفری بینالمللی برای بنیامین نتانیاهو و یوآو گالانت و نیز گزارش کمیسیون تحقیق سازمان ملل که اسرائیل را به ارتکاب نسلکشی در غزه متهم کرده است. علاوه بر این، اکنون ۱۵۷ کشور، فلسطین را به رسمیت میشناسند.
بااینحال، عمیقترین تغییر را باید در افکار عمومی جستوجو کرد. نظرسنجی سال ۲۰۲۵ مؤسسه پیو در ۲۴ کشور نشان داد ۶۲ درصد مردم، دیدگاهی نامساعد نسبت به اسرائیل دارند؛ در حالی که تنها ۲۹ درصد، دیدگاهی مساعد نسبت به این کشور دارند. این روند حتی در میان اصلیترین متحدان اسرائیل نیز دیده میشود؛ بهگونهای که اکنون حدود ۶۰ درصد بزرگسالان آمریکایی، دیدگاهی نامساعد نسبت به اسرائیل دارند.
در سراسر جهان عرب نیز ۸۷ درصد مردم با به رسمیت شناختن اسرائیل مخالفاند و بیش از یکچهارم آنها، اسرائیل را بزرگترین تهدید منطقهای میدانند.
پس چه کسی قواعد نظم نوظهور منطقه را تعیین میکند؟ عربستان سعودی همچنان عادیسازی روابط با اسرائیل را در غیاب مسیری برگشتناپذیر به سوی تشکیل کشور مستقل فلسطین نمیپذیرد. آتشبس غزه نیز بر اسرائیل تحمیل شد و اسرائیل نقشی در میانجیگری و برقراری آن نداشت. توافق هستهای میان ایران و آمریکا نیز بدون حضور تلآویو در حال مذاکره است.
در مقابل، دیپلماسی منطقهای را کشورهایی مانند مصر، قطر، اردن، عمان، ترکیه و پاکستان پیش میبرند؛ کشورهایی که هیچیک به اسرائیل وابسته نیستند. اسرائیل میتواند مانع ایجاد کند، اما نمیتواند چشمانداز خود را بر منطقه تحمیل کند. این کشور همچنان قدرت وتو کردن دارد، نه قدرت رهبری کردن.
در همینجا تناقض عمیقتری آشکار میشود: هر یک از پیروزیهای نظامی اسرائیل، همزمان بخشی از مشروعیت آن را نیز از میان برده است.
آیا اسرائیل به محوری تبدیل شده که خاورمیانه حول آن در حال بازسازماندهی است یا به مانعی بدل شده که شبکههای جدید منطقهای ناگزیرند مسیر خود را در اطراف آن شکل دهند؟ در جریان جنگ با ایران، سامانههای پدافند هوایی منطقهای هزاران پهپاد و موشک را رهگیری کردند؛ اقدامی که در نگاه نخست میتواند نشانهای از شکلگیری نوعی یکپارچگی منطقهای به نظر برسد.
اما این معماری تحت رهبری آمریکا شکل گرفته است، نه در قالب شبکهای که اسرائیل را مستقیماً به کشورهای همسایه پیوند دهد. کشورهای عربی با واشنگتن همکاری میکنند و واشنگتن نیز با اسرائیل همکاری میکند؛ پل ارتباطی، اسرائیل نیست، بلکه آمریکا است.
هژمونی ازدسترفته؛ اسرائیل در جستوجوی جایگاه منطقهای
همین الگو در حوزه انرژی و تجارت نیز تکرار میشود. صادرات گاز اسرائیل به مصر، بهعنوان دلیلی بر نقش حیاتی و غیرقابل جایگزین اسرائیل مطرح میشود؛ اما این ادعا در نخستین آزمون واقعی فرو ریخت. اسرائیل در جریان جنگ با ایران، بزرگترین میدان گازی خود را حدود ۳۳ روز تعطیل کرد و در نتیجه، مصر با کمبود برق و نیاز به واردات پرهزینه گاز طبیعی مایعشده مواجه شد.
به همین ترتیب، در طرح پیشنهادی «کریدور اقتصادی هند ـ خاورمیانه ـ اروپا»، بندر حیفا بهعنوان دروازه ورود این مسیر معرفی شده است؛ اما ظرفیت حیفا در مقایسه با رقبای منطقهای بسیار محدودتر است و مسیرهایی که اسرائیل را دور میزنند، روزبهروز بیشتر میشوند.
در هر سه بُعد، الگویی مشترک تکرار میشود: اسرائیل قدرت را بدون مشروعیت و حضور را بدون ادغام منطقهای به نمایش میگذارد و در عین حال، همچنان به چتر راهبردی آمریکا وابسته است. اسرائیل شبکههای منطقهای را با نیروی جاذبه خود ایجاد نمیکند؛ بلکه به رشتهای نگهدارنده آویزان است. اگر آن رشته ضعیف شود، کل ساختار بیثبات خواهد شد.
این همان معنای فرسایش یا فقدان هژمونی است. اسرائیل از نظر نظامی ضعیفتر نشده و برتری نظامی آن همچنان چشمگیر است؛ اما این برتری نتوانسته به اقتداری تبدیل شود که قواعد منطقه را تعیین کند، مشروعیت ایجاد کند یا کشورهای همسایه را ترغیب کند تا با میل و رضایت خود، منافعشان را حول اسرائیل سازمان دهند.
یک روند شایسته توجه است: تلاش تدریجی کشورهای عربی و دیگر کشورهای منطقه برای آنکه تا حد امکان ساختارهای خود را مستقل از اسرائیل سازمان دهند. اسرائیل در طول زمان با این خطر روبهرو است که از یک گره حیاتی و غیرقابل جایگزین، به نقشی تبدیل شود که کشورهای خلیج فارس، اروپا، هند، ترکیه و مصر بتوانند بهتدریج جای آن را پر کنند؛ بهویژه اگر تعهد واشنگتن کاهش یابد و مسیرهای جایگزین بیشتری شکل بگیرد.
بااینحال، نباید این وضعیت را پیشبینی فروپاشی قریبالوقوع اسرائیل دانست. سلطه بدون هژمونی میتواند دههها دوام بیاورد و سپس از هم بگسلد. بحران مشروعیت برای افول ضروری است، اما بهتنهایی کافی نیست؛ قدرت عریان میتواند تا زمانی دوام بیاورد که حامی آن حاضر باشد هزینههایش را بپردازد.
فرسایشی که در اینجا توصیف شد، تنها زمانی میتواند قدرت اسرائیل را محدود کند که منطقه توان اقدام سیاسی جمعی خود را حفظ کرده باشد. اگر مقاومت از میان برود و جوامع کشورهای همسایه به مناطق و قلمروهای رقیب و ازهمگسیخته تقسیم شوند، ناتوانی اسرائیل در ایجاد یکپارچگی منطقهای ممکن است، به جای آنکه نقطه ضعف باشد، به مزیت آن تبدیل شود.
در آن صورت، هنگامی که چتر حمایت آمریکا سرانجام تضعیف شود، سیمای واقعی منطقه شاید روشنتر شود: منطقهای که نه حول اسرائیل سازمان یافته، بلکه با وجود اسرائیل شکل گرفته است. شبکهها، درست مانند آب، راهی برای عبور از اطراف موانع پیدا میکنند؛ اما تنها زمانی که پیش از آن، مجرایی برای عبورشان تراشیده شده باشد.