ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۰۴۴۱

بازآرایی قدرت نوین در جغرافیای غرب آسیا

ایران؛ حریف شکست‌ناپذیر

ایران؛ حریف شکست‌ناپذیر

آنچه در گزارش‌های پساجنگ، واکنش غیرمنتظره تهران نام گرفت، در اصل بروز مکانیسمی دفاعی بود که تجربه چهار دهه فشار و تهدید؛ آن را به سیستمی پویا، ترمیم‌پذیر و غیرقابل پیش‌بینی تبدیل کرده است.

حدود چهار ماه و نیم پس از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، نیروهای سنتکام از دو هفته پیش دور تازه‌ی حملات را با تمرکز بر مناطق جنوبی کشور آغاز کردند. رخدادی که واکنش‌ متقابل و سخت ایران را در پی داشته و نگاه‌ها را نگران گام‌های پسین این رویارویی کرده است. این وضعیت قابلیت آن را دارد تا پرسش‌ها و تردیدهای کهنه را بار دیگر تازه کند. اینکه شعله‌های درگیری اخیر به منازعه‌ای گسترده‌تر و منطقه‌ای دامن خواهد زد یا در پی بازنگری تاکتیکی، برای مدتی طولانی فرو خواهد نشست؟ فراتر از تحلیل تقابل نظامی پی‌درپی، آنچه در خور تأمل و واکاوی جدی‌تر است، شکست دستگاه منطقی-اطلاعاتی مهاجمان در شناخت دقیق ایران خواهد بود.

می‌توان پذیرفت که در میان سیاست‌گذاران آمریکا و اسرائیل و حتی کشورهای هم‌پیمان این دو، هستند افرادی که واقع‌گرایی را بر تمایل و تحلیل آرزومندانه ترجیح می‌دهند. همان‌ها که در پی تلاقی بایسته‌های میدانی با توهمات محاسباتی، دریافته‌اند تصورات پیشین چه اندازه با واقعیت فاصله داشته است. ائتلاف مهاجم در گام نخست، شهرها و زیرساخت‌های ایران را هدف گرفت و عالی‌ترین چهره‌های سیاسی و نظامی را به شهادت رساند؛ با این پیش‌فرض که جمهوری اسلامی در پی شوک هم‌زمان نظامی و روانی، ظرف هفته‌ای چند فرو می‌پاشد. ایران اما با شهامتی بی‌مانند، بی‌هیچ پروا و خوفی در برابر ماشین جنگی ابرقدرت جهان ایستاد و پاسخ متقابل را به‌جای دفاع منفعل در دستور کار دارد.

برآورد اولیه مهاجمان بر سه فرض بنا شده بود که هر یک، پاشنه آشیل محاسبه‌های آنان شد. نخست، شکنندگی ساختار سیاسی ایران؛ دوم، فروپاشی سریع توان بازدارنده در برابر هجوم سنگین؛ و سوم، هم‌آوایی حمله هوایی با قیام و آشوب درونی. در این تصویر، ایران نه یک دولت-ملت با ژرفای تاریخی و نهادی که پیکره‌ای بیمار و فاقد انسجام ملی دیده شد. آنچه شکست راهبرد نظامی را رقم زد، فاصله میان ایرانِ برساخته‌ی ذهنی و ایرانِ واقعی بود. برخی نقدها و نارضایتی‌های داخلی، معادل آمادگی برای خیانت به میهن تفسیر شد و برتری فناورانه، نوید جنگی کوتاه و قاطع را می‌داد. در هیچ‌یک از این پندارها، ظرفیت بازآرایی قدرت در ساختار چندساحتی جمهوری اسلامی محاسبه نشده بود. غفلتی تحلیلی که دور از فهم واقعیت، داده‌ها را در تأیید و تحدید روایت فروپاشی قریب‌الوقوع به خدمت گرفت.

طی نخستین روزها، مهاجمان موفق به هدف‌گیری و حذف حلقه‌های بالای فرماندهی شدند. مقطعی که تفاوت میان سازمان متکی به فرد و نظام مبتنی بر ساختار را نمایان کرد. در ایران، فرماندهی در انحصار افراد و سلسله‌مراتب رسمی نیست و در شبکه‌ای از نهادهای موازی، شوراهای تصمیم‌گیر و ساختار ترمیم‌پذیر تعریف شده است. این معماری نهادی، حذف اشخاص را در زنجیره تصمیم‌گیری کم‌اثر می‌سازد و مسیرهای از پیش معیّن، بی‌درنگ خلأ جانشینی را پر می‌کنند.

هم‌زمان، مدیریت بحران در سه لایه نظامی، اقتصادی و سیاسی، برآوردهای اصلی حمله به ایران را بر هم زد. در لایه نظامی، ایران به‌جای تقابل ایستا، راهبرد گسترش افقی جنگ را در پیش گرفت؛ تردد در تنگه هرمز را مدیریت –مختل- کرد و با موج‌های پی‌درپی موشکی و پهپادی، پایگاه‌های آمریکا در منطقه و حتی سرزمین‌های اشغالی را نشانه گرفت. این‌گونه بود که معادله هزینه-فایده را در این نبرد نامتوازن از بنیان دگرگون ساخت. در لایه اقتصادی، تهدید مستمر یکی از شریان‌های انرژی جهان، بحران را از میدان محدود درگیری به مسئله‌ای فرامنطقه‌ای گره زد تا ریسک همراهی دیگر کشورها با نیروهای متخاصم افزایش یابد. در لایه سیاسی نیز، با روایت‌سازی بهنگام از گزاره‌های ملی‌گرایانه و ضداشغالگری، تفرقه‌افکنی دشمن را خنثی کرد و متن میدان را از گفتمان حاشیه تا جای ممکن دور ساخت.

هفته‌ای از جنگ نگذشته بود که مهاجمان در برابر آزمون تاب‌آوری قرار گرفتند. ذخایر سامانه‌های پدافندی پیشرفته‌ای چون پاتریوت و تاد، با نرخی هشداردهنده تحلیل رفت و بازگشت آن به سطح پیش از جنگ، ماه‌ها و شاید سال‌ها زمان نیاز داشت. در سوی دیگر، ایران با گسترش خط تولید و انبارش انواع موشک و پهپاد، آن هم در فضای جنگی، نه‌تنها دچار فرسایش نشد که بر حجم و توان بازدارندگی خود نیز افزود. شگفت‌آورتر اما، استمرار جلسات تصمیم‌گیری، هماهنگی قوا و انعطاف نهادی بود که به نظام حکمرانی امکان داد در دل بحران فرو نریزد و از دل ویرانی، موقعیتی ققنوس‌وار برای تدبیر امور بیافریند. این همان مرحله‌ای است که تفاوت دو منطق قدرت را آشکار می‌سازد. یک سو متکی به سامانه‌های گران و نگران از فرسایش و دشواری جایگزینی؛ سوی دیگر مبتنی بر ظرفیتی ارزان، بومی و قابل جایگزینی.

آنچه در گزارش‌های پساجنگ، واکنش غیرمنتظره تهران نام گرفت، در اصل بروز مکانیسمی دفاعی بود که تجربه چهار دهه فشار و تهدید؛ آن را به سیستمی پویا، ترمیم‌پذیر و غیرقابل پیش‌بینی تبدیل کرده است. این لایه ناپیدای معماری قدرت، همان متغیری بود که در محاسبات اولیه حمله‌کنندگان دست‌کم گرفته شد. آنچه در نگاه نخست واکنشی اضطراری به بحران می‌نمود، در عمق ماجرا، فعال شدن سازوکاری تکامل‌یافته برای بقا در موقعیت فشار مستمر تلقی می‌گردد.

میراث این ناکامی، فراتر از عقب‌نشینی تاکتیکی و به معنای فروپاشی نوعی پارادایم شناختی است. شکست نیروهای حمله‌ور، حاصل ناتوانی در فهم رابطه چندوجهی میان نهاد، جامعه، حافظه تاریخی و اراده سیاسی ایران بود. قدرتی که صرفاً روی برتری فناورانه تاکید دارد، اگر از شناخت ساختار اجتماعی و اراده ایستادگی کشور هدف ناتوان باشد، همواره در معرض خسارت ناشی از سوگیری محاسبه خواهد بود. شاید مهم‌ترین عبرت این واقعه برای نظم نوین غرب آسیا، بازتعریف مفهوم قدرتِ معطوف به نگره ایرانی باشد. در این انتظام روبه‌ظهور، دوام سازمانی، انعطاف نهادی و ظرفیت انطباق، به‌مراتب تفوق بیشتری بر جنگ‌افزار و قدرت آتش دارد. تا جایی که شاخص‌های نرم قدرت، دیگر پیوست تشریفاتی گزارش‌های راهبردی به شمار نمی‌روند و خود به پیکره و متن قدرت بدل می‌شوند.

با این تجربه آزموده، اکنون باید دید آیا واشنگتن و تل‌آویو بار دیگر ریسک حمله فراگیر را خواهند پذیرفت؟ آن هم به سرزمینی که با تاب‌آوری اجتماعی و اقتصادی، خودترمیمی ساختاری و توان تسری هزینه، حکم هماورد و حریفی تمام‌عیار و جسور را دارد. باری، تکرار حمله فراگیر به ایران، فعال‌سازی مجدد زنجیره کنش و واکنش منطقه‌ای را در پی خواهد داشت. زنجیره‌ای که ناشی از انگیزه و برنامه‌ریزی نیروهای نظامی ما، بی‌تردید متحدان منطقه‌ای آمریکا را با واکنش‌های سنگین‌تر از تجربه‌های پیشین مواجه خواهد ساخت.

برای کاخ سفید چاره‌ای جز تأمل اجباری بر ناتوانی رویارویی تمام‌عیار با ایران باقی نمی‌گذارد. این واقعه، مجال بازتعریف معادله دگرگون شده قدرت در پیرامون خلیج فارس را خواهد داد؛ تا اثبات کند شاخص‌های ملموس نظامی، بدون درک عمق تاریخی، معماری نهادی، اراده ملی و جبر جغرافیای سیاسی، محکوم و محتوم به شکست‌اند.

نویسنده : حسین دلیر
ارسال نظرات
خط داغ