غیبت روبیو در مذاکرات ایران چه پیامی دارد؟
این گزارش غیبت مارکو روبیو از مذاکرات ایران و آمریکا را نشانهای از شکاف در تیم سیاست خارجی ترامپ میداند. به باور نویسنده، سپردن مذاکرات به جیدی ونس، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، رقابت میان دو جریان اصلی حزب جمهوریخواه را آشکار کرده است؛ جریانی که ونس با شعار «اول آمریکا» و کاهش تنش نمایندگی میکند و جریانی که روبیو با رویکردی سختگیرانهتر در قبال ایران، لبنان و سیاست خارجی سنتی جمهوریخواهان از آن دفاع میکند.
فرارو- دکتر عبدالله خلیفه الشایجی، استاد علوم سیاسی دانشگاه کویت
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، آنچه در روند مذاکرات میان دولت ترامپ و ایران بیش از همه جلب توجه میکند، غیبت مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا است. این در حالی است که حضور ونس در رأس هیئت آمریکایی در مذاکرات اسلامآباد در ماه آوریل و سپس در گفتوگوهای سوئیس، به دستیابی به یک یادداشت تفاهم ۱۴ بندی انجامید؛ سندی که در ۱۸ ژوئن گذشته به امضای دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا و مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران رسید.
در مقابل، دونالد ترامپ هدایت مذاکرات با ایران را به جرد کوشنر، داماد خود و همسر ایوانکا ترامپ و استیو ویتکاف، فرستاده ویژهاش در امور خاورمیانه و شریک تجاری او در حوزه گلف، املاک و مستغلات، سپرده است؛ دو چهرهای که با وجود نداشتن پیشینه سیاسی یا دیپلماتیک و نیز تجربه کافی در پروندههای پیچیده بینالمللی و شناخت از شیوه مذاکره ایران، مسئولیت پیشبرد این مذاکرات را بر عهده گرفتهاند.
همین موضوع این پرسش را در میان کارشناسان، تحلیلگران راهبردی و مراکز مطالعاتی مطرح کرده است که چرا ترامپ با وجود حساسیت و پیچیدگی پرونده ایران، همچنان بر سپردن این مأموریت به ویتکاف و کوشنر اصرار دارد؛ افرادی که نه سابقهای در مذاکرات دیپلماتیک، نه تجربهای در پروندههای هستهای و موشکی و نه پیشینهای در مدیریت چنین مذاکراتی دارند و عمده فعالیت حرفهای آنان در حوزه توسعه املاک و مستغلات متمرکز بوده است.
شکاف در تیم ترامپ؛ رقابت ونس و روبیو بر سر پرونده ایران
با وجود آنکه مذاکرات با میانجیگری عمان و قطر توانسته بود تا حد زیادی به کاهش اختلافها و نزدیک شدن مواضع دو طرف کمک کند، آغاز دو جنگ علیه ایران در فاصله هشت ماه، بسیاری را غافلگیر کرد؛ جنگهایی که با تحریک بنیامین نتانیاهو و اصرار او بر ادامه درگیریها شکل گرفت. این تحولات در حالی رخ داد که روند مذاکرات، به باور منتقدان، از رهبری مؤثر و منسجمی برخوردار نبود. این وضعیت تفاوتی آشکار با دوره دوم ریاستجمهوری باراک اوباما دارد؛ دورهای که جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا، هدایت مذاکرات میان واشنگتن و گروه ۱+۵ را بر عهده داشت و این گفتوگوها در نهایت به توافق «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) انجامید؛ توافقی که برنامه هستهای ایران را برای یک دوره دهساله تحت محدودیت قرار داد.
در آغاز ماه ژوئیه، استیو ویتکاف و جرد کوشنر بار دیگر هدایت مذاکرات فنی و غیرمستقیم با ایران در دوحه را بر عهده گرفتند. این گفتوگوها در فضایی آکنده از بیاعتمادی و پس از تشدید تنشهای نظامی در پیرامون تنگه هرمز و حملات سپاه پاسداران به کویت و بحرین برگزار شد. همزمان، اسرائیل نیز حملات خود را در جنوب لبنان تشدید کرد؛ آن هم پس از دستیابی به یک توافق چارچوبی با میانجیگری آمریکا، توافقی که در روند شکلگیری آن، مارکو روبیو در جایگاه وزیر امور خارجه آمریکا نقش پررنگی در مذاکرات میان اسرائیل و لبنان ایفا کرده بود. با این حال، روبیو در پرونده مذاکرات با ایران تقریباً هیچ نقشی نداشت؛ مذاکراتی که در نهایت به امضای یک یادداشت تفاهم انجامید و هدایت آن در سطح سیاسی بر عهده جیدی ونس، معاون رئیسجمهور و یکی از رقبای بالقوه روبیو در رقابتهای ریاستجمهوری آینده، قرار داشت.
مارکو روبیو که بهطور همزمان سمتهای وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی آمریکا را بر عهده دارد، همانند ونس، سودای جانشینی دونالد ترامپ و رهبری جنبش «دوباره آمریکا را عظیم کنیم» (مگا) در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ را در سر میپروراند.
تقسیم کار یا رقابت قدرت؛ راز کنار گذاشتن روبیو از مذاکرات ایران
همین ملاحظات این پرسش را پیش روی ناظران قرار داده است که چرا دونالد ترامپ همچنان بر واگذاری مسئولیت مذاکرات با ایران به استیو ویتکاف و جرد کوشنر اصرار دارد؛ دو چهرهای که نه سابقهای در دیپلماسی و مذاکرات بینالمللی دارند و نه تجربهای در مدیریت پروندههای پیچیده هستهای و موشکی.
در عین حال، پرسش مهمتر به اختلافهای احتمالی میان جیدی ونس و مارکو روبیو بر سر پروندههای مختلف سیاست خارجی بازمیگردد. آیا کنار گذاشتن روبیو از روند مذاکرات با ایران و سپردن نقش محوری به او در پرونده لبنان، تصمیمی حسابشده برای جلوگیری از آسیب دیدن موقعیت سیاسی او در صورت شکست مذاکرات و کاهش شانسش در انتخابات ریاستجمهوری دو سال و نیم آینده بوده است یا صرفاً بخشی از تقسیم کار در دولت ترامپ به شمار میرود؟
در همین چارچوب، این پرسش نیز مطرح میشود که چرا دو هفته پیش این مارکو روبیو، نه جیدی ونس، در نشست وزیران امور خارجه شورای همکاری خلیج فارس در منامه حضور یافت. آیا مأموریت او اطمینانبخشی به متحدان عرب حاشیه خلیج فارس پس از امضای یادداشت تفاهم با ایران بود؟ این در حالی است که از مذاکرات اسلامآباد در ماه آوریل تا گفتوگوهای سوئیس در ژوئن، این ونس بود که نقش اصلی را در پیشبرد مذاکرات و شکلگیری توافق با ایران ایفا کرد. علاوه بر این، این پرسش نیز همچنان بیپاسخ مانده است که چرا پیشنهاد دونالد ترامپ برای تشکیل یک صندوق بینالمللی با هدف حمایت از اقتصاد ایران، جذب سرمایهگذاری و مشارکت در بازسازی این کشور، بهطور کامل از دستور کار و فضای رسانهای کنار گذاشته شد.
نکته قابل توجه آن است که دولت ترامپ بارها هرگونه اختلاف میان جیدی ونس و مارکو روبیو را رد کرده است، اما گزارشهای منتشرشده از وجود تفاوتهای آشکار در دیدگاههای این دو، بهویژه درباره پروندههای ایران و لبنان، حکایت دارد. در ماههای اخیر نیز رسانهها و اندیشکدههای آمریکایی بیش از گذشته به بررسی این شکافهای فکری و سیاسی پرداختهاند. بر اساس این ارزیابیها، روبیو بیش از هر چیز به جناح محافظهکار سنتی و جریان موسوم به «بازها» در حزب جمهوریخواه نزدیک است؛ جریانی که بر حفظ نقش فعال و مداخلهگر آمریکا در عرصه سیاست خارجی تأکید دارد. در مقابل، ونس بیش از هر چهره دیگری نماینده اندیشههای جنبش «دوباره آمریکا را عظیم کنیم» (مگا) و شعار «اول آمریکا» به شمار میرود؛ جریانی که با ورود ایالات متحده به جنگهای خارجی، از جمله هرگونه درگیری نظامی با ایران و همچنین با حمایت بیقیدوشرط واشنگتن از اسرائیل، رویکردی انتقادی دارد.
جیدی ونس پیشتر، بدون آنکه نامی از ایتامار بنگویر و بتسلئیل اسموتریچ ببرد، از وزیران تندروی کابینه اسرائیل انتقاد کرده و گفته بود که با وجود حمایت بیسابقه دولت ترامپ از اسرائیل، برخی مقامهای این کشور همچنان با رفتار و مواضع خود به تشدید تنشها دامن میزنند. این موضعگیری پس از آن مطرح شد که بنا بر برخی گزارشها، دونالد ترامپ بنیامین نتانیاهو را «دیوانه» خواند و او را مسئول تبدیل شدن اسرائیل به کشوری منزوی و منفور در افکار عمومی جهان دانست. به روایت این گزارشها، دلیل اصلی نارضایتی ترامپ آن بود که نتانیاهو، همراه با وزیران افراطی کابینه خود، بر گسترش عملیات نظامی در لبنان اصرار داشت و همزمان تلاش می کرد توافق چارچوبی میان اسرائیل و لبنان را که با میانجیگری واشنگتن و نقشآفرینی مارکو روبیو شکل گرفته بود، تضعیف کند. بر اساس برخی گزارشهای منتشرشده، زمانی که نتانیاهو خواستار اجرای یک عملیات نظامی در منطقه «علیالطاهر» در جنوب لبنان شد، ترامپ در پاسخ به او گفت: «اولویت من ایران است؛ فعلاً مزاحم من نشو.»
رقابت بر سر جانشینی ترامپ؛ نبرد دو جریان در حزب جمهوریخواه
این تحولات بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که آیا میان جیدی ونس و مارکو روبیو نوعی تقسیم کار در دولت ترامپ وجود دارد و آیا رقابت برای جانشینی ترامپ، زودتر از موعد، آغاز شده است؟ با این حال، باید میان اختلاف واقعی بر سر اولویتهای سیاست خارجی و شیوه اجرای آن، و ادعای وجود رقابت شخصی میان این دو، تمایز قائل شد. ونس از رویکردی مبتنی بر تنشزدایی و شعار «اول آمریکا» دفاع میکند، در حالی که روبیو در قبال پروندههایی مانند ایران، روسیه و چین مواضعی سختگیرانهتر دارد و بیش از هر چیز نماینده جناح سنتی و تندرو حزب جمهوریخواه به شمار میرود.
هرچند ونس یکی از برجستهترین چهرههای جنبش «دوباره آمریکا را عظیم کنیم» (مگا) و مدافع سرسخت شعار «اول آمریکا» است، روبیو نیز به این جریان نزدیک محسوب میشود، اما همه مبانی فکری و سیاسی آن را نمیپذیرد. این تفاوت بهویژه از آن جهت اهمیت دارد که بسیاری از حامیان «ماگا» بر این باورند که ترامپ با ورود به جنگ در کنار بنیامین نتانیاهو علیه ایران، وعده انتخاباتی خود مبنی بر «آغاز نکردن هیچ جنگ جدید و پایان دادن به جنگهای موجود» را نقض کرده است. این جریان همچنین با حمایت نامحدود و بیقیدوشرط آمریکا از اسرائیل نیز مخالفت میکند.
در مقابل، مارکو روبیو بیش از هر چیز نماینده دیدگاههای سنتی حزب جمهوریخواه به شمار میرود؛ دیدگاهی که بر افزایش فشار بر ایران، حفظ و تشدید تحریمها، مهار نفوذ منطقهای تهران و قطع حمایت جمهوری اسلامی از گروههای همسو با خود تأکید دارد. از همین رو، تفاوت رویکرد روبیو و جیدی ونس بهروشنی در پروندههای ایران و لبنان نمایان شده است. روبیو در قبال لبنان مواضعی نزدیکتر به اسرائیل اتخاذ کرده، در حالی که ونس در پرونده ایران رویکردی عملگرایانهتر در پیش گرفته و از پایان دادن به درگیری میان اسرائیل و حزبالله حمایت کرده است. بر همین اساس، نویسنده معتقد است که ونس بیش از روبیو نماینده واقعی اندیشهها و اولویتهای جنبش «دوباره آمریکا را عظیم کنیم» (مگا) است. در نهایت نیز این پرسش همچنان بیپاسخ باقی میماند که دونالد ترامپ در آینده از کدامیک از این دو چهره حمایت خواهد کرد و سرانجام کدام رویکرد در سیاست خارجی دولت او دست بالا را خواهد یافت.