تنگه هرمز و برنامه هستهای؛ دو برگ برنده اصلی ایران در مذاکرات
دو برگ برنده تهران روی میز مذاکره
یک کارشناس مسائل بینالملل معتقد است ایران با حفظ اهرمهایی مانند برنامه هستهای و کنترل تنگه هرمز، بر اجرای پیشاپیش و قابلراستیآزمایی تعهدات آمریکا اصرار دارد. مخالفت با اقدامات اعتمادساز بدون ارائه جایگزینی مشخص، عملاً به معنای بازگشت به راهبردهای شکستخورده گذشته و افزایش خطر بیثباتی و درگیریهای جدید در منطقه است.
فرارو– سینا طوسی، کارشناس ارشد مسائل بینالملل شورای آتلانتیک
به گزارش فرارو به نقل از نشریه ریسپانسیبل استیت کرفت، جریانهای تندرو ضدایرانی در واشنگتن، از جمله برخی دموکراتها و مقامات سابق دولت ترامپ، انتقادات تندی را علیه دولت بایدن مطرح کردهاند. دلیل این انتقادها، موافقت بایدن با کاهش بخشی از تحریمها و اجرای برنامههای اعتمادساز با تهران در قالب یک «یادداشت تفاهم» بوده است. با وجود تمام این هیاهوها، این منتقدان هنوز نتوانستهاند یک پرسش اساسی را پاسخ دهند. آیا بهجز کشاندن دو کشور به سمت یک جنگ و درگیری نظامی جدید، جایگزین دیگری برای دیپلماسی و مذاکره وجود دارد؟
شکست راهبرد فشار علیه ایران
تجربه نشان داده است که فشارهای نظامی و اقتصادی نتوانسته است ایران را وادار به تسلیم کند. کارزار نظامی آمریکا علیه ایران از ابعادی بیسابقه برخوردار بود؛ بهطوریکه در کمتر از ۴۰ روز، نزدیک به ۱۳ هزار عملیات هوایی انجام شد و این عملیات را به یکی از گستردهترین حملات هوایی تاریخ معاصر تبدیل کرد. دامنه اهداف نیز صرفاً به تأسیسات نظامی محدود نماند و کارخانههای فولاد، شرکتهای داروسازی، مدارس، زیرساختهای آبی و مجموعهای از مراکز غیرنظامی هدف قرار گرفتند.
با وجود تمام این فشارها، هدف اصلی این راهبرد که فلجکردن ساختار حکمرانی ایران بود، با شکست مواجه شد. ایران نهتنها فرو نپاشید و تسلیم نشد، بلکه با قدرت به مقابله برخاست. تهران موفق شد هزینههای بسیار سنگینی را به پایگاههای نظامی آمریکا و متحدان منطقهای آن تحمیل کند. علاوه بر این، ایران توانست با تهدید به مسدود کردن تنگه هرمز، قدرت خود را به رخ بکشد و بخش مهمی از زیرساختهای نظامی، موشکی و پهپادیاش را نیز حفظ کند.
گزارشهای مختلف نشان میدهند که ایران با سرعتی بسیار بیشتر از پیشبینیها، در حال بازسازی و تقویت توانمندیهای نظامی خود است. این موضوع فقط در میدان نبرد اهمیت ندارد، بلکه پیامدهای مهم و طولانیمدتی در سطح منطقه و جهان به دنبال خواهد داشت. دهههاست که واشنگتن تلاش کرده با استفاده از تهدید به «گزینه نظامی»، ایران را مهار کند. اما وقتی این تهدیدها عملی نشدند و هزینههای اقتصادی زیادی به جهان تحمیل شد، دولت آمریکا متوجه شد که راهی جز بازگشت به میز مذاکره ندارد.
خروج از برجام و بیاعتمادی
در سال ۲۰۱۵ (۱۳۹۴)، آمریکا با وجود اینکه ایران به تمام تعهدات خود عمل کرده بود، از توافق هستهای برجام خارج شد و دوباره تحریمهای سنگینی را وضع کرد. در سالهای اخیر نیز، واشنگتن بارها به اقدامات نظامی ناگهانی دست زده است. با این حال، دولت بایدن در سال ۲۰۲۳ (۱۴۰۲) پس از شکست در احیای برجام، تصمیم گرفت برای «کاهش تنش» با ایران به یک توافق جدید برسد.
بر اساس این توافق، دسترسی ایران به میلیاردها دلار از پولهای مسدودشدهاش در کره جنوبی فراهم شد. این پولها برای اعتمادسازی به کشور قطر منتقل شدند تا شاید راه برای شروع دوباره مذاکرات باز شود. اما پس از عملیات هفتم اکتبر ۲۰۲۳ (۱۵ مهر ۱۴۰۲) واشنگتن دوباره دسترسی ایران به این منابع مالی را مسدود کرد.
پیام این کار برای تهران کاملاً واضح بود: وعدههای آمریکا هیچ اعتباری ندارند و تحریمهایی که امروز برداشته میشوند، ممکن است فردا دوباره برگردند. در چنین شرایطی، آمریکا وظیفه دارد اعتماد از دسترفته را جبران کند؛ هدفی که فقط با اقدامات عملی و واقعی به دست میآید، نه با حرف و وعده. درک این موضوع به معنای طرفداری از ایران نیست، بلکه نشاندهنده منطق قوی تهران در مذاکرات است که نتیجه سالها بدعهدی واشنگتن محسوب میشود.
برگ برندههای ایران در مذاکرات
ایران در حال حاضر دو ابزار قدرت بسیار مهم در دست دارد. اولین ابزار، پیشرفت برنامه هستهای و داشتن ذخایر اورانیوم با غنای بالا است و دومین ابزار، تسلط بر مسیر عبور کشتیها در تنگه هرمز است. از نگاه تهران، از دست دادن این دو ابزار مهم در ازای وعدههای توخالی آمریکا برای کاهش تحریمها، یک اشتباه بزرگ است.
اگر توافقی صورت گیرد، مسیر حرکت کشتیها عادی میشود، بازارهای جهانی انرژی به آرامش میرسند و فشارهای سیاسی روی دولت آمریکا کاهش مییابد. اما اگر واشنگتن دوباره به جای مذاکره، مسیر جنگ و درگیری را انتخاب کند، ایران بخش زیادی از ابزارهای دفاعی خود را از دست داده است. این دقیقاً همان اتفاق تلخی است که مقامات ایرانی تمام تلاش خود را میکنند تا جلوی آن را بگیرند.
به همین دلیل است که ایران اصرار دارد آمریکا ابتدا قدمهای عملی بردارد، تعهداتش را اجرا کند و منافع اقتصادی ملموسی به ایران برسد تا سپس تهران از ابزارهای قدرت خود کوتاه بیاید. برخلاف نظر منتقدان، این پیششرطها مانع مذاکره نیستند. در واقع، بعد از یک دهه نقض عهد و سیاست «فشار حداکثری»، این تنها راهی است که میتواند دیپلماسی را نجات دهد.
جایگزین دیپلماسی چیست؟
اگر قرار باشد یک توافق هستهای کامل و جامع شکل بگیرد، آمریکا باید بخش زیادی از تعهدات خود را پیشاپیش و زودتر از ایران انجام دهد. اینجا است که نگاهها دوباره به سمت منتقدان توافق در آمریکا جلب میشود. اگر این افراد با اقدامات اعتمادساز مخالف هستند، باید خیلی شفاف و روشن بگویند که چه نقشه یا راهکار جایگزینی دارند.
بسیار دور از ذهن است که ایران فقط با تکیه بر وعدههای آمریکا، از قدرت و ابزارهای استراتژیک خود دست بکشد. اگر کسی چنین انتظاری داشته باشد، نشان میدهد که هیچ درک درستی از واقعیتهای مذاکره ندارد و فقط به بنبست شدن بیشتر مسیر کمک میکند. بنبست در مذاکرات نیز به معنای آرامش و ثابت ماندن شرایط نیست.
ادامه این وضعیت باعث میشود دوباره به دوران سخت و بینتیجه سیاست «فشار حداکثری» برگردیم؛ اما با این تفاوت که این بار، شرایط منطقه بسیار خطرناکتر و پیچیدهتر است. ایران ثابت کرده است که میتواند از طریق تسلط بر تنگه هرمز، هزینههای سنگینی را به دشمنان خود تحمیل کند. کشورهای منطقه نیز هیچ علاقهای به شروع یک جنگ جدید ندارند. از طرفی، سیاست زورگویی آمریکا کاملاً شکست خورده است و نتوانسته است ایران را به تسلیم وادار کند.
مخالفان مذاکره میتوانند ادعا کنند که ادامه روند فعلی بهتر از توافق و دادن امتیاز است. اما واقعیت این است که پس از شکست تمام فشارهای اقتصادی و نظامی، مخالفت با مذاکره فقط به معنای تکرار اشتباهات گذشته است. این اشتباهات در سالهای اخیر نهتنها باعث بیثباتی و بحرانهای پیدرپی شدهاند، بلکه قدرت و نفوذ آمریکا را در منطقه خاورمیانه بهشدت کاهش دادهاند.