ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۵۰۹۲

لبنان؛ خط قرمز تهران در توافق با واشنگتن

چرا ایران بر آتش‌بس منطقه‌ای اصرار دارد؟

چرا ایران بر آتش‌بس منطقه‌ای اصرار دارد؟

گزارش می‌گوید آتش‌بس ایران و آمریکا همچنان شکننده است و خطر اصلی از احتمال پایبند نماندن اسرائیل به توقف حملات در لبنان می‌آید. تهران اصرار دارد آتش‌بس، غزه و لبنان را نیز در بر گیرد؛ زیرا اعتبار منطقه‌ای و بازدارندگی آن به این جبهه‌ها گره خورده است. اگر واشنگتن نتواند اسرائیل را مهار کند، ایران ممکن است میان ترک توافق یا فشار بر امارات، به‌عنوان شریک اسرائیل، یکی را انتخاب کند.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو– تریتا پارسی، کارشناس ارشد مسائل ایران در موسسه کوئینسی

به گزارش فرارو به نقل از نشریه ریسپانسیبل استیت کرفت، با وجود برقراری آتش‌بس و پیشرفت‌های محتاطانه در مسیر دستیابی به یک تفاهم‌نامه میان واشنگتن و تهران، خلیج فارس همچنان یکی از بی‌ثبات‌ترین و خطرناک‌ترین نقاط بحران باقی مانده است. تنها در ۲۴ ساعت گذشته، چندین دور تبادل آتش میان نیروهای آمریکا و ایران در منطقه رخ داده است.

هرچند به نظر می‌رسد هر دو طرف این حوادث را پایین‌تر از آستانه‌ای ارزیابی می‌کنند که بتواند کل آتش‌بس را فروبپاشد، اما همین تبادل‌های محدود آتش، واقعیتی مهم را آشکار می‌کند: وضعیت کنونی به‌شدت شکننده است و هر حادثه می‌تواند مسیر بحران را دوباره تغییر دهد.

آتش‌بس منطقه‌ای زیر سایه حملات اسرائیل به لبنان

با این حال، در روزهای اخیر، این خلیج فارس نبود که به بزرگ‌ترین تهدید علیه توافق تبدیل شد؛ بلکه خطر اصلی از احتمال خودداری اسرائیل از پایبندی کامل به آتش‌بس منطقه‌ای و توقف حملاتش به لبنان برآمد؛ خطری که همچنان جدی، فوری و تعیین‌کننده باقی مانده است.

ایران سه دلیل اصلی برای اصرار بر منطقه‌ای بودن هرگونه آتش‌بس دارد؛ آتش‌بسی که نه فقط آمریکا و ایران، بلکه اسرائیل و لبنان را نیز در بر گیرد. نخستین دلیل، جایگاه غزه و لبنان در هویت منطقه‌ای جمهوری اسلامی است. برای تهران، همبستگی با مردم غزه و لبنان صرفاً یک نمایش تبلیغاتی یا شعاری سیاسی نیست، بلکه بخشی از هسته سخت روایت منطقه‌ای و موقعیت راهبردی آن به شمار می‌رود.

ایران پیش‌تر در سال ۲۰۲۴ از سوی برخی صداها در جهان عرب به رها کردن این جبهه‌ها متهم شده بود. از همین رو، تهران به‌سختی می‌تواند شکاف دیگری را بپذیرد که اعتبارش را در میان مجموعه نیروهایی که از آن‌ها با عنوان «محور مقاومت» یاد می‌شود، بیش از پیش تضعیف کند.

دوم، ادامه حملات اسرائیل خطر شعله‌ور شدن دوباره رویارویی مستقیم میان ایران و اسرائیل را افزایش می‌دهد؛ چرخه‌ای خطرناک که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون دو بار تکرار شده و هر بار، منطقه را تا آستانه جنگی گسترده‌تر پیش برده است.

پیوند میان این جبهه‌ها نه خیالی است و نه تصادفی. حتی در گفتمان غربی نیز ایران به‌عنوان محور اصلی مقاومت در برابر سیاست‌های اسرائیل و آمریکا معرفی می‌شود؛ مقاومتی که از طریق گروه‌های همسو در لبنان، فلسطین، عراق و یمن عمل می‌کند.

از نگاه تهران، توقف پایدار خصومت با اسرائیل را نمی‌توان از پایان دادن به جنگ‌های اسرائیل در غزه و لبنان جدا کرد. به همین دلیل، برای جمهوری اسلامی، گنجاندن غزه و لبنان در چارچوب آتش‌بس یک خواسته آرمانی یا حاشیه‌ای در دیپلماسی نیست؛ بلکه شرطی بنیادی برای هر توافقی است.

اما شاید مهم‌ترین مسئله، چیزی باشد که پرونده لبنان درباره خود واشنگتن آشکار می‌کند. از نگاه تهران، گنجاندن اسرائیل در چارچوب آتش‌بس، در نهایت آزمونی برای سنجش اراده و توانایی آمریکا در مهار نزدیک‌ترین متحد منطقه‌ای خود است.

اگر دونالد ترامپ نتواند یا نخواهد اسرائیل را به پایبندی به آتش‌بس وادار کند، ارزش هرگونه توافق با واشنگتن به‌طور جدی زیر سؤال می‌رود.  در چنین سناریویی، مشکل فقط رفتار اسرائیل نیست؛ مسئله اصلی ناتوانی واشنگتن در کنترل پیامدهای توافقی است که خود مدعی مدیریت آن است.

اگر آمریکا نتواند مانع کشیده شدن دوباره خود به جنگ شود، آتش‌بس بیش از آنکه ابزار مهار بحران باشد، به وقفه‌ای موقت و شکننده در مسیر بازگشت به درگیری تبدیل خواهد شد. اگر واشنگتن نتواند اسرائیل را مهار کند، مطلوبیت و کارآمدی هرگونه توافق با آن به‌طرز چشمگیری کاهش خواهد یافت.

راهبرد «امارات در برابر لبنان» و آزمون تازه واشنگتن

دونالد ترامپ هنوز می‌تواند تصمیم بگیرد منافع آمریکا را در اولویت قرار دهد و اسرائیل را به پایبندی به آتش‌بس وادار کند؛ همان کاری که رونالد ریگان در سال ۱۹۸۲ انجام داد، زمانی که مناخم بگین، نخست‌وزیر وقت اسرائیل، را برای توقف حملات ویرانگر اسرائیل به لبنان تحت فشار گذاشت.

گفته می‌شود ریگان از بمباران بیروت به‌شدت خشمگین شده بود و به بگین هشدار داد که حمایت آمریکا امری تضمین‌شده و بی‌قیدوشرط نیست. تنها چند ساعت پس از آن هشدار، حملات متوقف شد. اما ترامپ تاکنون توان چندانی برای تضمین پایبندی پایدار اسرائیل به خواسته‌های خود نشان نداده است.

او بیش از آنکه اسرائیل را مهار کند، بارها اجازه داده محاسبات نتانیاهو مسیر سیاست آمریکا را پیچیده‌تر کند. با این حال، محتمل‌ترین سناریو شاید از همه مبهم‌تر و خطرناک‌تر باشد: واشنگتن و تهران به توافقی دست یابند، اسرائیل در آغاز به آن پایبند بماند، اما به‌مرور زمان خود را از چارچوب توافق بیرون بکشد و بار دیگر، زیر عنوان آشنای «دفاع از خود»، حملات به لبنان را از سر بگیرد.

در آن مرحله، ایران با دوراهی سختی روبه‌رو خواهد شد. تهران تقریباً به‌طور قطع ترامپ را برای مداخله و مهار اسرائیل تحت فشار قرار خواهد داد و حتی ممکن است تهدید کند که کل توافق را کنار می‌گذارد. اما پرسش اصلی اینجاست: اگر واشنگتن اقدامی نکند، آیا ایران واقعاً حاضر خواهد شد رفع تحریم‌ها، احیای اقتصادی و پایان جنگ آشکار را قربانی کند؟علاوه بر این خروج ایران از توافق نیز لزوماً ترامپ را به مهار اسرائیل وادار نخواهد کرد.  

در واقع، چنین نتیجه‌ای دقیقاً همان چیزی است که اسرائیل از آن استقبال خواهد کرد؛ فروپاشی توافق ایران و آمریکا، بدون الزام تل‌آویو به توقف حملاتش در لبنان. در این سناریو، تهران میان حفظ دستاوردهای توافق و دفاع از اعتبار منطقه‌ای خود گرفتار می‌شود؛ دوراهی‌ای که می‌تواند آینده آتش‌بس را از درون تهدید کند.

ابوظبی در تیررس رقابت ایران و اسرائیل

گزینه دیگری که به‌طور فزاینده در میان بخش‌هایی از نهاد امنیتی ایران مطرح می‌شود، تیره‌تر و هشداردهنده‌تر است: باقی ماندن در چارچوب توافق با واشنگتن، اما تحمیل هزینه در نقطه‌ای دیگر یعنی علیه امارات متحده عربی که یکی از نزدیک‌ترین شرکای منطقه‌ای اسرائیل است. این استدلال به‌صورت آرام، محدود و غیرعلنی در میان بخشی از ساختار ایران در گردش است؛ هرچند هنوز روشن نیست تا چه اندازه در سطوح تصمیم‌گیری از آن حمایت می‌شود.  زمینه این بحث نیز مهم است.

در میان برخی، این احساس رو به تقویت است که تهران در جریان جنگ، در برابر امارات بیش از حد خویشتنداری نشان داده است. از همین رو، ایده راهبرد «امارات در برابر لبنان» دیگر چندان دور از ذهن به نظر نمی‌رسد.

منطق این راهبرد به‌شدت ساده است: اگر چارچوب گسترده‌تر توافق آمریکا و ایران بتواند حمله اسرائیل به متحد تهران در لبنان را تحمل کند، ایران نیز ممکن است به این جمع‌بندی برسد که همان چارچوب می‌تواند هدف قرار دادن متحد اسرائیل در خلیج فارس را نیز تاب بیاورد. در چنین سناریویی، تهران می‌تواند در برابر هر حمله اسرائیل در لبنان، علیه خاک امارات یا عوامل اسرائیلی مستقر در آنجا دست به اقدام تلافی‌جویانه بزند. هدف، فروپاشی کامل توافق با واشنگتن نخواهد بود؛ بلکه تحمیل بهایی حساب‌شده برای عدم پایبندی اسرائیل به آتش‌بس خواهد بود.

یک پرسش کلیدی همچنان بی‌پاسخ می‌ماند: آیا واشنگتن در صورت حمله به امارات، برای دفاع از آن شتاب خواهد کرد؟ پاسخ روشن نیست؛ به‌ویژه اگر چنین مداخله‌ای به معنای نابودی همان توافقی باشد که آمریکا خود با تهران مذاکره و تنظیم کرده است.

از این منظر، راهبرد «امارات در برابر لبنان» بار مسئولیت را دوباره به دوش ایالات متحده می‌اندازد: یا اسرائیل را مهار کند و از فرسایش آتش‌بس جلوگیری کند یا شاهد سرایت درگیری از لبنان به سراسر خلیج فارس باشد.

پیامدهای چنین وضعیتی برای دیگر اعضای شورای همکاری خلیج فارس عمیق و نگران‌کننده خواهد بود. شمار اندکی از کشورهای خلیج فارس به رویکرد منطقه‌ای روزبه‌روز تهاجمی‌تر امارات علاقه‌ای جدی دارند؛ اما شمار حتی کمتری از آنان خواهان جنگی تازه، بی‌ثبات‌کننده و منطقه‌ای‌اند. علاوه بر این، محکوم کردن شدید هرگونه اقدام تلافی‌جویانه ایران علیه امارات، ناخواسته سکوت گسترده‌تر جهان عرب در برابر پاکسازی قومی اسرائیل در جنوب لبنان را برجسته‌تر خواهد کرد.

امید آن است که هیچ‌یک از این سناریوهای خطرناک رخ ندهد. دستیابی به توافقی پایدار میان واشنگتن و تهران، با پشتیبانی اکثریت قاطع دولت‌های منطقه، همچنان ممکن است. ترامپ نیز هنوز می‌تواند به این جمع‌بندی برسد که حفظ ثبات منطقه‌ای، مستلزم وادار کردن اسرائیل به احترام گذاشتن به شروط یک آتش‌بس گسترده‌تر است.

با این حال، همین واقعیت که تهران در صورت تشدید حملات اسرائیل در لبنان، گزینه تشدید علیه امارات را بررسی می‌کند، نشان می‌دهد ابوظبی با امضای توافق‌نامه‌های ابراهیم تا چه اندازه خود را بی‌دلیل به هدفی در رقابت بزرگ‌تر ایران و اسرائیل تبدیل کرده است.

تبلیغات
نویسنده : تریتا پارسی
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات