نشانه طلوع نظم پساآمریکایی در خاورمیانه
آغاز آرام یک تغییر بزرگ
توافق دفاعی مکه میان عربستان، ترکیه و پاکستان نشانهای از شکلگیری معماری امنیتی مستقلتر در خاورمیانه و کاهش اتکای متحدان به آمریکا است. رفتار متناقض ترامپ در قبال جنگ ایران، اروپا، روسیه و تنگه هرمز، اعتماد به تعهدات واشنگتن را تضعیف کرده و کشورها را به سمت «بیمه راهبردی» و ایجاد گزینههای جایگزین سوق داده است. این روند هنوز به معنای افول قدرت سخت آمریکا نیست، اما اعتبار و پیشبینیپذیری واشنگتن را فرسوده و زمینه را برای استقلال راهبردی بیشتر متحدان فراهم کرده است.
فرارو- فرید زکریا، مجری شبکه سیانان و ستوننویس واشنگتنپست، در یادداشتی برای فارن پالیسی بررسی میکند که چگونه جنگ ایران و رفتار غیرقابل پیشبینی دولت دونالد ترامپ، اعتماد متحدان آمریکا به تعهدات امنیتی واشنگتن را تضعیف کرده است.
به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، یک هفته پیش، معادلات خاورمیانه شاهد چرخشی غیرمنتظره بود. عربستان سعودی و ترکیه، دو قدرت منطقهای که سالها با یکدیگر رقابت کرده و در بسیاری از بحرانهای منطقه روبهروی هم ایستاده بودند، اکنون گامی فراتر گذاشتهاند: آنها پذیرفتهاند اگر یکی از آنها هدف حمله قرار گیرد، دیگری برای دفاع وارد جنگ شود.
ریاض و آنکارا در کنار پاکستان «توافق دفاع مشترک مکه» را امضا کردهاند؛ توافقی که بر اساس آن، حمله به یک عضو، حمله به همه اعضا تلقی میشود؛ اصلی که یادآور ماده ۵ پیمان ناتو است.
همکاری امنیتی عربستان و پاکستان پیشینهای طولانی دارد، اما نزدیکی ریاض و آنکارا داستانی متفاوت است. این دو کشور در سالهای گذشته بر سر قطر، مصر و اخوانالمسلمین در برابر هم قرار داشتند. اختلافات آنها پس از قتل جمال خاشقجی در استانبول نیز شدت گرفت؛ پروندهای که در آن رجب طیب اردوغان، به نظر میرسید محمد بن سلمان را مستقیماً مسئول میدانست.
اکنون اما همان دو رقیب سرسخت، در حال ساختن چارچوبی دفاعی مشترک هستند. این چرخش پرسشی مهم ایجاد میکند: چه تهدید یا محاسبهای توانسته خاطره یک دهه رقابت و خصومت را کنار بزند و ریاض و آنکارا را در یک جبهه قرار دهد؟
جنگ ایران و فرسایش اعتبار آمریکا
جنگ ایران به نمونهای روشن از فرسایش اعتبار در سیاست خارجی تبدیل شده است. عربستان سعودی و قطر تنها یک سال پیش از ترامپ تعهدات امنیتی دریافت کردند، اما امروز ارزش این وعدهها در نگاه شرکای خارجی واشنگتن بهشدت زیر سؤال رفته است.
ترامپ بارها گفته است توافق با تهران در آستانه نهایی شدن قرار دارد و تنها چند روز تا تحقق آن فاصله است. او تا اواسط ژوئن، دستکم ۳۸ بار از نزدیک بودن توافق یا اشتیاق ایران برای رسیدن به توافق سخن گفت. با این حال، یک منبع ایرانی همین هفته به رویترز اعلام کرد که مذاکرات «مطلقاً هیچ پیشرفتی» نداشته است.
نتیجه چنین تناقضهایی روشن است: بسیاری از بازیگران بینالمللی، اظهارات ترامپ در تروث سوشال را دیگر گزارش دقیق واقعیت تلقی نمیکنند، بلکه آن را آمیزهای از واقعیت، اغراق و گمانهزنی میدانند. اروپا نیز از این قاعده مستثنا نیست.
رفتار ترامپ در قبال اروپا، نمونهای روشن از بحران اعتماد به تعهدات آمریکا است. او در ماه مه گفت ۵ هزار نیروی آمریکایی از آلمان خارج خواهند شد و حتی از کاهشهای بیشتر سخن گفت. سپس پنتاگون اعزام حدود ۴ هزار نیروی آمریکایی به لهستان را لغو کرد؛ اما چند روز بعد ترامپ اعلام کرد ۵ هزار نیروی دیگر راهی لهستان خواهند شد.
او در مقطعی گفته آمریکا در برابر روسیه از اروپا دفاع نخواهد کرد و در مقطعی دیگر، از دفاع واشنگتن از اروپا سخن گفته است. چنین تناقضهایی، برنامهریزی بلندمدت را برای شرکای آمریکا دشوار میکند.
تصور کنید وزیر دفاع یک کشور اروپایی هستید و باید برنامهای نظامی برای ۱۰ سال آینده تنظیم کنید. در این وضعیت، کدام وعده واشنگتن قابل اتکاست؟ کدام تصمیم باقی میماند و کدامیک ممکن است چند روز بعد تغییر کند؟
این بیثباتی به اروپا محدود نیست. ترامپ همین هفته مدعی شد آمریکا «کنترل کامل» تنگه هرمز را در اختیار دارد؛ اما دادههای ردیابی کشتیها نشان میدهد که اخیراً تنها ۱۴ کشتی در یک روز از این آبراه عبور کردهاند. این رقم در مقایسه با بیش از ۱۳۰ کشتی در روز، پیش از آغاز جنگ، فاصله چشمگیری دارد.
متحدان آمریکا در جستوجوی بیمه راهبردی
مسئله اصلی فقط یک تناقض آماری یا تغییر در تصمیمهای نظامی نیست. متحدان آمریکا طی دههها بر این باور بودند که تعهدات واشنگتن با تغییر دولتها از میان نمیرود. دشمنان آمریکا نیز میدانستند تهدیدهای واشنگتن، حتی اگر گاهی اغراقآمیز به نظر برسند، در نهایت وزن و اعتبار دارند.
آمریکا همیشه قابل اعتماد نبود و همواره تصمیمات درست نمیگرفت؛ اما یک اصل نانوشته وجود داشت: واشنگتن تا حد زیادی قابل پیشبینی است و سخن رئیسجمهور آمریکا معنای مشخصی دارد.
زکریا معتقد است ترامپ با وعدهها و تهدیدهای خود مانند فردی عمل میکند که دائماً در حال بلوف زدن است. اما قواعد یک ائتلاف نظامی با معامله املاک تفاوت دارد. در معامله تجاری، ابهام و غیرقابل پیشبینی بودن ممکن است برای اعمال فشار مفید باشد؛ اما در اتحادهای نظامی، این رفتار نتیجه معکوس میدهد.
وقتی متحدان آمریکا نمیدانند نیروهای آمریکایی فردا در کشورشان باقی میمانند یا خارج میشوند، تعرفهها افزایش مییابد یا کاهش پیدا میکند و توافق امروز فردا نیز پابرجاست یا نه، به جای تسلیم شدن در برابر فشار، به فکر گزینههای جایگزین میافتند. آنها بهدنبال استقلال بیشتر میروند.
به همین دلیل، کشورها در حال ساختن نوعی «بیمه راهبردی» هستند. دانمارک به جای سامانه پدافند هوایی پاتریوت آمریکا، سامانه فرانسوی ـ ایتالیایی اسایامپی/تی را انتخاب کرده است. کانادا خرید جنگندههای اف-۳۵ را دوباره بررسی میکند و کشورهای اروپایی نیز سرمایهگذاری گستردهای برای تقویت صنایع دفاعی خود آغاز کردهاند.
از اروپا تا خاورمیانه؛ گزینههای جایگزین
نشانههای فاصله گرفتن متحدان آمریکا از وابستگی به واشنگتن، به اروپا محدود نیست. کره جنوبی اکنون دومین فروشنده بزرگ تسلیحات به کشورهای اروپایی عضو ناتو است و با سامانههایی ارزانتر از پاتریوت، در تأمین پدافند هوایی کشورهای خلیج فارس نیز نقش دارد.
حتی بانک مرکزی هلند نیز برای کاهش وابستگی به فناوری آمریکا، خدمات ابری حیاتی خود را به یک شرکت اروپایی منتقل کرده است. همزمان، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان نیز در حال شکل دادن به معماری امنیتی مستقلی هستند.
هیچیک از این اقدامات بهتنهایی به معنای قطع رابطه با واشنگتن نیست. اما کنار هم قرار گرفتن آنها تصویری متفاوت میسازد: اعتماد به وعدهها و اعتبار آمریکا در حال کاهش است.
این مسئله فقط به تعهدات امنیتی آمریکا محدود نیست. تهدیدهای اقتصادی واشنگتن نیز میتواند اثر مشابهی داشته باشد. اگر آمریکا کشوری را به اعمال تعرفه تهدید کند، از آن امتیاز بگیرد و سپس دوباره همان تهدید را تکرار کند، دولتها سرانجام به این نتیجه میرسند که تسلیم شدن در برابر فشار آمریکا، الزاماً امنیت آنها را تضمین نمیکند.
مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، اوایل سال جاری هشدار داد کشورها نمیتوانند امیدوار باشند با تمکین در برابر واشنگتن، امنیت خود را از آمریکا خریداری کنند. در چنین شرایطی، طبیعیترین واکنش کشورها ساختن گزینههای جایگزین است.
زکریا مینویسد حتی بنیامین نتانیاهو نیز دیگر پیشنهادهای ترامپ را مانند گذشته جدی نمیگیرد. او این هفته طرح ۱۵بندی ترامپ برای غزه را رد کرد؛ زیرا بارها دیده است که طرحهای ترامپ با سر و صدای فراوان اعلام میشوند، اما خیلی زود از دستور کار خارج شده و به فراموشی سپرده میشوند.
قدرت سخت آمریکا و بحران اعتبار
قدرتهای بزرگ معمولاً با یک ضربه ناگهانی سقوط نمیکنند. افول آنها زمانی آغاز میشود که دیگران بهتدریج تصمیم میگیرند جهان خود را بر محور آن قدرت تنظیم نکنند.
این روند هنوز به معنای افول قدرت سخت آمریکا نیست. ایالات متحده همچنان قدرتمندترین ارتش جهان، فناوریهای پیشرفته، بازارهای سرمایه عظیم، ائتلافهای گسترده و دلار را در اختیار دارد. اما تفاوت مهم این است که قدرت سخت را میتوان اندازه گرفت، در حالی که اعتبار باید حفظ شود.
اعتبار آمریکا در طول چند نسل ساخته شده است؛ سرمایهای که ایجاد آن دههها زمان برده، اما فرسایش آن میتواند بسیار سریعتر اتفاق بیفتد.
جان اف. کندی، رئیسجمهور آمریکا، در بحران موشکی کوبا، دین اچسون، وزیر خارجه پیشین، را به پاریس فرستاد تا شارل دوگل را از کشف موشکهای هستهای شوروی در کوبا مطلع کند.
اچسون تصاویر شناسایی هوایی از مواضع موشکی شوروی را نیز همراه خود برده بود، اما دوگل تصاویر را کنار گذاشت و گفت نیازی به دیدن آنها ندارد؛ زیرا سخن رئیسجمهور ایالات متحده برای او کافی است.
این واکنش به معنای تابعیت دوگل از واشنگتن نبود. فرانسه در دوران او بهدنبال استقلال راهبردی بود و دوگل خود را پیرو آمریکا نمیدانست. با این حال، میان استقلال راهبردی و بیاعتمادی تفاوتی بنیادین وجود داشت: دوگل میتوانست مستقل باشد و در عین حال به اعتبار سخن رئیسجمهور آمریکا اعتماد کند.
امروز، تصور چنین سطحی از اعتماد به واشنگتن تقریباً ناممکن شده است.