۵ شعر ماندگار سهراب سپهری؛ شاعری که هنوز با ایرانیها حرف میزند
نام سهراب سپهری این روزها دوباره در جستوجوهای اینترنتی ترند شده است؛ شاعری که با زبان ساده و نگاه متفاوتش به زندگی، هنوز هم از پرخوانندهترین چهرههای شعر معاصر ایران به شمار میرود.
نام سهراب سپهری این روزها دوباره در فضای مجازی و جستوجوهای اینترنتی داغ شده است؛ شاعری که بیش از چهار دهه پس از درگذشتش، همچنان بخشی از حافظه جمعی ایرانیان را شکل میدهد. سپهری نه فقط شاعر طبیعت، که شاعر «نگاه تازه» بود؛ کسی که از مخاطب میخواست جهان را جور دیگری ببیند.
به گزارش فرارو، دلیل اینکه نام سهراب سپهری باری دیگر بر سر زبانها افتاده اظهارات جدید جواد خیابانی است؛ او در یک برنامه تحلیلی فوتبال در مورد بازی طارمی، به فرم بدن سهراب سپهری اشاره میکند. از این رو برخی رسانهها با بازنشر این بخش از صحبتهای او اشاره داشتند: «سهراب سپهری به جای طارمی؛این راه حل جواد خیابانی برای گل مردود ایران به بلژیک بوده است!»
اما، از این حواشی اگر بگذریم، بد نیست به این بهانه یادی از اشعار جاودان و تاثیرگذار او در ادبیات فارسی کنیم؛ در میان دهها شعر و سطر ماندگار او، برخی چنان در زبان و زندگی روزمره مردم جا افتادهاند که بسیاری بدون آنکه بدانند، هر روز بخشی از شعر سهراب را تکرار میکنند.
۱. «چشمها را باید شست…»
چشمها را باید شست،
جور دیگر باید دید.
شاید مشهورترین سطر شعر معاصر فارسی. جملهای که از یک توصیه شاعرانه فراتر رفت و به نوعی جهانبینی تبدیل شد؛ دعوتی برای دیدن جهان از زاویهای تازه.
۲. «اهل کاشانم…»
اهل کاشانم.
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
سپهری در این چند سطر، تصویری ساده اما عمیق از رضایت و زیستن در لحظه ارائه میکند؛ شعری که هنوز هم یکی از محبوبترین آثار اوست.
۳. «پشت دریاها شهری است…»
پشت دریاها شهری است
که در آن پنجرهها رو به تجلی باز است.
شعری که مرز میان واقعیت و رویا را از میان برمیدارد. «پشت دریاها» برای بسیاری از مخاطبان، نماد آرمانشهری است که سهراب در ذهن خود میساخت.
۴. «کار ما شاید این است…»
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم.
یکی از شاعرانهترین و تأملبرانگیزترین سطرهای سپهری؛ نگاهی که انسان را از هیاهوی زندگی روزمره جدا کرده و به کشف زیباییهای کوچک دعوت میکند.
۵. «تا شقایق هست، زندگی باید کرد»
زندگی خالی نیست؛
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست…
تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
شاید هیچ جملهای به اندازه این سطر، خلاصهکننده نگاه سهراب به زندگی نباشد؛ نگاهی که حتی در میان تلخیها، هنوز دلیلی برای ادامه دادن پیدا میکند.
چرا سهراب هنوز خوانده میشود؟
راز ماندگاری سهراب سپهری در پیچیدگی نیست؛ در سادگی است. او به جای شعار دادن، تصویر میساخت؛ به جای خشم، از آرامش مینوشت و به جای داوری، مخاطب را به دیدن دعوت میکرد. به همین دلیل است که نسلهای مختلف، از دانشآموزان تا استادان دانشگاه، هنوز در شعرهای او چیزی برای کشف کردن پیدا میکنند.
شاید به همین دلیل باشد که هر بار نام سهراب سپهری دوباره بر سر زبانها میافتد، بسیاری از ایرانیها ناخودآگاه همان جمله معروف را زمزمه میکنند:
«چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.»