جنگ ایران و تغییر چهره قدرت در جهان
چرا جنگ با ایران، استخوان در گلوی ترامپ و نتانیاهو شد؟
این گزارش جنگ ترامپ و نتانیاهو علیه ایران را شکستی راهبردی برای آمریکا و اسرائیل میداند. به روایت نویسنده، ایران با تبدیل هرمز به اهرم فشار، گرفتن امتیازهای مالی، نفتی و تحریمی و بازگشت به متن ژئوپلیتیک، دست بالا را یافته است. در مقابل، ترامپ زیر فشار بازارها، اروپا و هزینههای جنگ عقب نشسته و تهدیدهایش کماعتبار شده است. اسرائیل نیز با شکاف کمسابقه با واشنگتن و فرسایش حمایت در آمریکا روبهرو شده است.
فرارو- میشل هرش، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در نشریه فارن پالیسی.
به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، فاجعه ژئوپلیتیکیای که دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو رقم زدند، تنها به از دست رفتن موقعیت برتری آمریکا و اسرائیل محدود نمیشود؛ جنگ بیدلیل و ناکام علیه ایران، میتواند آغازگر تغییری عمیق در موازنه قدرت جهانی باشد.
جنگ ایران؛ شکست بزرگ ترامپ و پایان هیبت بازدارندگی
این تحول، در ماهها و سالهای آینده، احتمالاً آمریکا و اسرائیل را در موقعیتی ضعیفتر قرار خواهد داد. ترامپ اکنون نهتنها در داخل آمریکا، بلکه در سطح جهانی نیز چهرهای آسیبدیده است. لافزنیهای پرطمطراق او رنگ باخته و تهدیدهایش بیش از پیش توخالی به نظر میرسد. نمایش قدرت آمریکا دیگر مانند گذشته هراسآور و بازدارنده نیست.
یادداشت تفاهم امضاشده در این هفته نیز بیش از آنکه نشانه پیروزی واشنگتن باشد، به سندی شبیه تسلیم شباهت دارد. ایران ظاهراً تنها با پذیرش ۶۰ روز مذاکره و بازگشایی تنگه هرمز، امتیازاتی مالی به دست میآورد که تا چند ماه پیش تصور آن دشوار بود. این امتیازات شامل آزادسازی بخشی از داراییهای بلوکهشده و معافیتهای فوری برای صادرات نفت خام و مبادلات بانکی و بیمهای است.
در یک جمعبندی کلی، جنگ ترامپ علیه ایران هیچ دستاورد واقعی برای واشنگتن به همراه نداشت. دهها میلیارد دلار هزینه، هزاران کشته و جانباختن نظامیان آمریکایی، در نهایت تنها به چند وعده مبهم از سوی تهران ختم شد. ترامپ برای رسیدن به همین نتیجه نامطمئن، پایگاه سیاسی خود را آزرده کرد، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را فرسود، به تقویت جایگاه چین کمک کرد و متحدانش در خلیج فارس را در موقعیتی آسیبپذیرتر قرار داد. جنگ، برخلاف هدف اعلامی واشنگتن، حتی یک ایرانِ تحت فشار را به بازیگری بسیار اثرگذارتر تبدیل کرد.
ترامپ در دام تنگه هرمز و ترس از سقوط بازارها
کنترل تنگه هرمز اکنون به یکی از مهمترین اهرمهای ایران در برابر واشنگتن تبدیل شده است. روئل مارک گرچت، افسر پیشین سازمان سیا، میگوید: «ایرانیها اکنون قدرت واقعی تنگه را درک کردهاند و احتمالاً از این ابزار برای فروپاشاندن ساختار تحریمهایی استفاده خواهند کرد که از دوران بیل کلینتون شکل گرفته است.»
این نتیجه در حالی به دست آمد که ترامپ روی گزینهای پرخطر حساب کرده بود: تغییر نظام از مسیر حملات هوایی. او یکی از هشدارهای مهم نهادهای اطلاعاتی آمریکا را نادیده گرفت؛ اینکه ایران در واکنش به جنگ، تنگه هرمز را مسدود خواهد کرد. نشانههای تحقیر سیاسی ترامپ در فرانسه آشکار شد؛ جایی که او برای جلب حمایت از توافق با ایران، به سراغ همان متحدان اروپایی رفت که پیشتر آنها را تحقیر کرده بود.
ایران و بسیاری از بازیگران جهانی دریافتهاند که چگونه از بزرگترین نقطه ضعف ترامپ (ترس شدید او از سقوط بازارها) استفاده کنند. ترامپ در فرانسه ناخواسته اعتراف کرد که هر بار صحبت از صلح به میان آمده، بازارهای مالی جهش کردهاند. این یعنی ملاحظات اقتصادی بیش از هر عامل دیگری بر محاسبات او اثرگذار است؛ ضعفی که پیشتر چین نیز در جنگ تعرفهای از آن به خوبی بهره برده بود.
عقبنشینی در برابر تهران؛ از تغییر حکومت تا بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری
فاصله میان مواضع کنونی ترامپ و شعارهای گذشته او بسیار چشمگیر است. رئیسجمهوری که پیشتر از «تسلیم بیقید و شرط» ایران سخن میگفت، اکنون بر اصل عدم مداخله در امور داخلی ایران تأکید دارد!
چرخش واشنگتن فراتر از این حرفهاست. یادداشت تفاهم جدید از حمایت آمریکا از یک برنامه ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران (با مشارکت کشورهای عربی) سخن میگوید. همچنین واشنگتن آماده مذاکره درباره لغو بخش بزرگی از ساختار تحریمهای ایران است؛ فرصتی که به تهران اجازه میدهد توان مالی خود را بازیابی کرده و فشارهای داخلی را کاهش دهد.
نویسنده با مقایسه برجام و توافق جدید مینویسد: در توافق ۲۰۱۵ (که ترامپ آن را بدترین توافق تاریخ میخواند)، ۹۸ درصد اورانیوم غنیشده ایران از کشور خارج شد و سطح غنیسازی محدود ماند. اما یادداشت تفاهم جدید نشان میدهد که آمریکا ممکن است با حفظ ذخایر بسیار بزرگتر فعلی ایران و رقیقسازی آنها در داخل خاک ایران موافقت کند.
اسرائیل در حاشیه توافقی که خودش بانی جنگ آن بود!
تا پیش از ۲۸ فوریه، اسرائیل خود را در مسیر تغییر موازنه قدرت منطقهای میدید. اما نتانیاهو با آغاز جنگی که از حد محاسبات فراتر رفت، نهتنها ایران را به موقعیتی اثرگذارتر بازگرداند، بلکه روابط خود را با نزدیکترین متحدش (آمریکا) دچار شکافی بیسابقه کرد.
این شکاف در هفتههای اخیر کاملاً عیان شد. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، با لحنی بیسابقه به کابینه نتانیاهو حمله کرد. نشانه دیگر این شکاف، کنار گذاشته شدن اسرائیل از یادداشت تفاهم جدید بود؛ با وجود آنکه تلآویو شریک اصلی این جنگ بود، اما نامی از اسرائیل در توافق دیده نمیشود و واشنگتن متعهد به پایان عملیات در همه جبههها (از جمله لبنان) شده است.
در میان اردوگاه راستگرایان آمریکا نیز این برداشت در حال گسترش است که «نتانیاهو ترامپ را فریب داد» و او را به مسیری کشاند که با وعدههای انتخاباتیاش در تضاد بود.
تنهایی راهبردی اسرائیل پس از قمار نتانیاهو
بنیامین نتانیاهو در ماه مارس با تمجید از ترامپ، مدعی شد به هدفی رسیده که ۴۰ سال در پی آن بوده: «ضربه همهجانبه به ایران». اما این اتحاد خیلی زود بر سر جبهه لبنان ترک برداشت.
گزارشها حاکی است ترامپ در یک تماس تلفنی با لحنی تند به نتانیاهو هشدار داده که افکار عمومی جهان علیه اسرائیل برگشته است. حمایت سنتی واشنگتن از تلآویو اکنون به یک «هزینه سیاسی سنگین» در آمریکا تبدیل شده است. نمرود نوویک، مشاور پیشین شیمون پرز، میگوید: «هدف دیرینه نتانیاهو این بود که آمریکا و اسرائیل را در یک جنگ مشترک علیه ایران قرار دهد. این اتفاق رخ داد، اما اکنون دیگر قابل تکرار نیست و بعید است در آینده رئیسجمهوری در آمریکا حاضر به تکرار چنین قماری شود.»
در نهایت، ترامپ و نتانیاهو هر دو با محدودیتهای واقعی قدرت نظامی خود روبهرو شدند. ایران که دههها چالش اصلی واشنگتن بود، اکنون در موقعیت برتر قرار دارد و تهدیدهای کلامی ترامپ مبنی بر «بازگشت به بمباران»، دیگر برای تهران هیچ اثر بازدارندهای ندارد.