ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۶۷۹۰

چرا ماجراجویی در خلیج فارس، ائتلاف‌های جهانی واشنگتن را متلاشی کرد؟

هدیه ترامپ به ایران و چین!

هدیه ترامپ به ایران و چین!

گزارش مرکز پیشرفت آمریکا جنگ ترامپ علیه ایران را مداخله‌ای غیرقانونی، انتخابی و پرهزینه می‌داند که نه برنامه هسته‌ای و موشکی ایران را نابود کرد، نه نیروی دریایی و شبکه مقاومت منطقه‌ای آن را از میان برد. در مقابل، بسته‌شدن مؤثر تنگه هرمز، افزایش قیمت انرژی، تلفات انسانی، فرسایش توان نظامی آمریکا و بی‌اعتمادی متحدان را به‌دنبال داشت. این جنگ، ایران را تقویت و جایگاه رهبری جهانی آمریکا را تضعیف کرده است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- اندرو میلر، عضو ارشد امنیت ملی و سیاست بین‌الملل مرکز پیشرفت آمریکا

به گزارش فرارو به نقل از مرکز پیشرفت آمریکا، باراک اوباما، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، هنگام پرداختن به آنچه «برجام» خوانده می‌شد، با صراحت از ارزش این توافق در محدودکردن فعالیت‌های هسته‌ای ایران دفاع کرد. او گفت: «بی‌پرده صحبت کنیم؛ انتخابی که پیش روی ما قرار دارد، در نهایت میان دیپلماسی یا جنگ است.» یازده سال بعد و پس از خروج یک‌جانبه دونالد ترامپ از برجام، ارزیابی اوباما درست از آب درآمد و دولت ترامپ اکنون در باتلاقی گرفتار شده که کاملاً ساخته و پرداخته خود اوست.

جنگ ترامپ علیه ایران، مداخله‌ای غیرقانونی و بی‌پشتوانه بود؛ جنگی که نه‌تنها توجیهی معتبر برای آغاز آن وجود نداشت، بلکه در تحقق اهدافی که دولت ترامپ برای این اقدام نظامی اعلام کرده بود نیز ناکام ماند. در مقابل، هزینه‌های این جنگِ انتخابی سنگین، گسترده و رو به افزایش بوده است. واقعیت ساده این است که مردم آمریکا و خود ایالات متحده، بی‌تردید در موقعیت بهتری قرار می‌گرفتند اگر ترامپ مسیر رؤسای‌جمهور پیش از خود را دنبال می‌کرد و استدلال‌های بنیامین نتانیاهو برای کشاندن آمریکا به جنگ با ایران را رد می‌کرد.

اما ترامپ راه دیگری برگزید؛ راهی که جنگ علیه ایران را به یک خطای راهبردی بزرگ تبدیل کرد. خطایی که همان‌گونه که تهاجم فاجعه‌بار جورج دبلیو بوش به عراق در سال ۲۰۰۳ به میراث تعیین‌کننده ریاست‌جمهوری او تبدیل شد، می‌تواند به نقطه تعریف‌کننده دوران ریاست‌جمهوری ترامپ نیز تبدیل شود.

شکست اهداف ترامپ در جنگ فرسایشی با ایران

دولت ترامپ در آغاز جنگ، پنج هدف بلندپروازانه را در قبال جمهوری اسلامی ایران تعریف کرد؛ اهدافی که قرار بود در چارچوب مداخله‌ای کوتاه‌مدت و قاطع محقق شوند. اما اکنون، سیزده هفته از جنگی گذشته است که در ابتدا گفته می‌شد تنها چهار تا شش هفته به طول خواهد انجامید. با این حال، نه چشم‌انداز روشنی برای پایان آن دیده می‌شود و نه هیچ‌یک از اهداف اعلام‌شده به‌طور کامل تحقق یافته است. حتی دستاوردهای محدود و شکننده‌ای که تاکنون به دست آمده، در معرض بازگشت سریع قرار دارد.

نخستین هدف دولت ترامپ، نابودی کامل برنامه هسته‌ای ایران بود؛ هدفی که ارزیابی هرگونه پیشرفت واقعی در آن دشوار به نظر می‌رسد. مهم‌تر از همه، ۹۷۲ پوند اورانیوم غنی‌شده با خلوص ۶۰ درصد همچنان در ایران باقی مانده است. علاوه بر این، هیچ مدرک قطعی وجود ندارد که نشان دهد سایت‌های هسته‌ای جدیدتری که در جریان «جنگ ۱۲ روزه» سال ۲۰۲۵ هدف قرار نگرفتند، آسیب دیده باشند.

دومین هدف دولت ترامپ، نابودی و برچیدن برنامه موشک‌های بالستیک ایران بود؛ برنامه‌ای که از نگاه واشنگتن و تل‌آویو، نه‌تنها اسرائیل، بلکه تأسیسات آمریکا در منطقه و کشورهای میزبان این پایگاه‌ها را نیز تهدید می‌کند. با وجود آنکه آمریکا در جریان جنگ بیش از ۱۳ هزار هدف را بمباران کرد، اثر این حملات بر زرادخانه موشکی ایران محدودتر از آن بود که در ابتدا ادعا می‌شد.

ادعاهای اولیه آمریکا و اسرائیل درباره نابودی گسترده موشک‌های بالستیک ایران، خیلی زود جای خود را به ارزیابی‌هایی محتاطانه‌تر داد. بر پایه ارزیابی‌های فاش‌شده از جامعه اطلاعاتی آمریکا، ایران همچنان حدود ۷۰ درصد از ذخایر موشک‌های بالستیک و ۷۰ درصد از پرتابگرهای متحرک خود را حفظ کرده است. فراتر از موشک‌های بالستیک، استفاده مؤثر ایران از پهپادهایی که ارزان‌ترند و تولید آن‌ها آسان‌تر است، نشان می‌دهد تهران همچنان توانایی رفتار ایذایی، فرسایش و آسیب‌رسانی به اهداف منطقه‌ای را در هر زمان حفظ کرده است.

حذف نیروی دریایی ایران، سومین هدف دولت ترامپ بود. در روزهای نخست جنگ، آمریکا بخش مهمی از ناوگان متعارف نیروی دریایی ایران را از میان برد؛ اما همانند دیگر حوزه‌های جنگ، توانایی ایران در سازگاری، ابتکار عمل و بداهه‌پردازی باعث شد تهران حضور دریایی خود را در خلیج فارس حفظ کند. 

ارتش ایران با تکیه بر شناورهای تندرو و حتی کشتی‌های تجاری، همچنان به مین‌گذاری در آبراه‌های راهبردی ادامه داده است. به‌طور مشابه، ایران از شناورهای کوچک‌تر برای پرتاب پهپاد علیه کشتی‌ها در خلیج فارس استفاده کرده است. بنابراین، ایران شاید دیگر یک نیروی دریایی رسمی و متعارف در اختیار نداشته باشد، اما همچنان از قدرت دریایی مؤثر برخوردار است؛ واقعیتی که موفقیت آمریکا در این حوزه را تا حد زیادی ظاهری و توخالی جلوه می‌دهد.

جمع‌کردن شبکه نیروهای مقاومت منطقه‌ای ایران، چهارمین هدف دولت ترامپ بود؛ هدفی که مانند پرونده هسته‌ای، شواهد اندکی از پیشرفت واقعی در تحقق آن دیده می‌شود. حتی اگر تغییری رخ داده باشد، بسیاری از گروه‌های هم‌پیمان ایران نه‌تنها تضعیف نشده‌اند، بلکه از فضای جنگ بهره برده‌اند. حزب‌الله که تا ژانویه ۲۰۲۶ در ضعیف‌ترین وضعیت خود از زمان تأسیس قرار داشت، بار دیگر سازمان‌دهی شده و با همکاری ایران در حال بازنگری تاکتیک‌های خود است.

حوثی‌ها نیز تا حد زیادی از ورود به درگیری مستقیم فاصله گرفته‌اند، اما حمله موشکی ماه مارس به اسرائیل کافی بود تا رهبران منطقه بار دیگر نقش و اهمیت آن‌ها را به یاد آورند. در همین حال، شبه‌نظامیان شیعه عراقی با آمریکا و کشورهای منطقه تبادل آتش داشته‌اند، بی‌آنکه خسارت سنگینی متحمل شوند. با توجه به گزارش‌هایی که نشان می‌دهد دولت ترامپ در مذاکرات با ایران اولویت چندانی برای مهار نیروهای مقاومت قائل نشده است، تقریباً قطعی به نظر می‌رسد که این گروه‌ها از جنگ، تا حد زیادی سالم و پابرجا خارج شوند.

هزینه‌های سنگین «خشم حماسی» برای مردم آمریکا

با ناکامی «عملیات خشم حماسی» در تحقق دستاوردهای وعده‌داده‌شده، هزینه‌های این جنگ به‌سرعت رو به افزایش گذاشته و فشار مالی بی‌دلیلی را بر مردم آمریکا تحمیل کرده است؛ جنگی که هم‌زمان، نیروهای نظامی و غیرنظامیان آمریکایی را نیز بی‌جهت در معرض آسیب قرار داده است. 

بسته‌شدن مؤثر تنگه هرمز از سوی ایران موجی از افزایش قیمت‌ها را برای مصرف‌کنندگان و کسب‌وکارها به‌دنبال داشته است. تا اول ژوئن(11 خرداد)، قیمت نفت برنت، شاخص بین‌المللی بازار نفت، به ۹۷ دلار در هر بشکه رسید؛ رقمی که ۳۴ درصد بالاتر از قیمت آن در ۲۷ فوریه بود. میانگین قیمت هر گالن بنزین معمولی در آمریکا نیز در اول ژوئن به ۴.۳۲ دلار رسید؛ یعنی ۴۵ درصد بیشتر از سطح پیش از جنگ. برآورد پژوهشگران دانشگاه براون نشان می‌دهد که جنگ ایران تا اول ژوئن، تاکنون ۵۱.۸ میلیارد دلار هزینه اضافی ناشی از افزایش قیمت انرژی بر دوش آمریکایی‌ها گذاشته است؛ فشاری که به‌طور متوسط معادل ۳۹۵ دلار برای هر خانوار آمریکایی است.

فراتر از آشفتگی در بازارهای انرژی، اختلال در زنجیره‌های تأمین جهانی و افزایش عدم اطمینان ژئوپلیتیکی، موج تازه‌ای از گرانی را به دیگر کالاها نیز سرایت داده است. هم‌زمان، انتظار برای افزایش نرخ تورم، نرخ بهره را بالا برده و هزینه دریافت وام‌های جدید مسکن را برای خریداران آمریکایی سنگین‌تر کرده است.

تنگه هرمز که یک‌سوم کود شیمیایی حمل‌شده از طریق دریا در جهان از آن عبور می‌کند، اکنون به یکی از گلوگاه‌های بحران اقتصادی تبدیل شده است. افزایش قیمت کودهای شیمیایی، همراه با رشد هزینه سوخت دیزل، حاشیه سود کشاورزان آمریکایی را تحت فشار قرار داده و در نهایت، قیمت مواد غذایی را برای مصرف‌کنندگان در فروشگاه‌ها افزایش خواهد داد.

اما هزینه‌های جنگ تنها اقتصادی نبوده است. در بُعد انسانی، جنگ انتخابی ترامپ علیه ایران تاکنون جان ۱۳ نظامی آمریکایی را گرفته است. علاوه بر آن، بیش از ۴۰۰ نظامی دیگر نیز آسیب دیده‌اند که برخی از آن‌ها به‌شدت مجروح شده‌اند. هم‌زمان، دست‌کم ۱۰ هزار سرباز، ملوان و نیروی هوایی آمریکایی دیگر به خاورمیانه اعزام شده‌اند؛ تصمیمی که نه‌تنها زندگی شخصی آن‌ها، بلکه آرامش خانواده‌هایشان را نیز مختل کرده است.

در سطح منطقه، برآوردهای محافظه‌کارانه نشان می‌دهد شمار غیرنظامیان کشته‌شده در ایران، خلیج فارس، لبنان و اسرائیل از مرز ۳ هزار نفر عبور کرده است؛ آماری که شامل بیش از ۱۵۰ دختر دانش‌آموز ایرانی نیز می‌شود که در یک حمله واحد آمریکا جان باختند. در کنار تلفات انسانی، این جنگ پیامدهای زیست‌محیطی گسترده و ماندگاری نیز برجای گذاشته است؛ از تخریب محیط‌زیست و تشدید بحران کم‌آبی گرفته تا آثار عمیق‌تر بر سلامت عمومی؛ تبعاتی که احتمالاً سال‌ها پس از خاموش‌شدن آتش جنگ نیز ادامه خواهند داشت.

هزینه سنگین جنگ ترامپ و ضربه ماندگار به امنیت ملی آمریکا

به‌صراحت باید گفت که تمام این رنج‌ها قابل پیشگیری بود. در شرایطی که این جنگ هیچ دستاورد مهم نظامی یا سیاسی به همراه نداشته، ضرورت پاسخگو کردن دولت ترامپ بابت این ماجراجویی نسنجیده بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. فراتر از خساراتی که به مردم آمریکا وارد شده، جنگ ترامپ ضربه‌ای جدی و به‌احتمال زیاد ماندگار به منافع امنیت ملی ایالات متحده زده است. تصمیمات این دولت نه‌تنها بر نیروهای نظامی آمریکا و خانواده‌های آنان اثر منفی گذاشته، بلکه ارتش ایالات متحده را نیز نسبت به پیش از جنگ در موقعیتی ضعیف‌تر قرار داده است.

برخلاف رقم رسمی ۲۹ میلیارد دلاری که دولت اعلام کرده، مقام‌های آمریکایی به‌طور خصوصی به شبکه سی‌بی‌اس گفته‌اند که نزدیک به ۵۰ میلیارد دلار از بودجه وزارت دفاع، معادل حدود ۵ درصد بودجه سال مالی ۲۰۲۶، صرف این جنگ ناموفق شده است. هزینه فرصت چنین منابعی برای مخارج داخلی آمریکا بسیار عظیم است. مرکز پیشرفت آمریکا برآورد کرده است که همین بودجه می‌توانست هزینه‌های درمانی را برای ۶.۲ میلیون نفر پوشش دهد، غذای رایگان مدارس را برای همه دانش‌آموزان تأمین کند یا هزینه مراقبت از ۳.۶ میلیون کودک را برای یک سال کامل فراهم سازد.

متأسفانه مهمات و تجهیزاتی که در جریان جنگ مصرف یا نابود شده‌اند، از سامانه‌های پدافند هوایی و رهگیرها گرفته تا هواپیماهای سوخت‌رسان کی‌سی-۱۳۵ و موشک‌های تاماهاوک، به‌سرعت قابل جایگزینی نیستند. در این فاصله، ارتش آمریکا با توان کمتری برای مقابله با ارتش روزبه‌روز پیچیده‌تر چین یا حتی مهار توان ایران در فلج‌کردن اقتصاد جهانی روبه‌رو خواهد بود. تا زمانی که نیاز به استقرار تجهیزات و نیروهای نظامی بیشتر آمریکا در خاورمیانه ادامه داشته باشد، منابع کمتری برای اعزام به منطقه آسیا-اقیانوسیه و دیگر نقاط بحرانی جهان در دسترس خواهد بود. علاوه بر این، هر بار که آمریکا وارد یک نبرد واقعی می‌شود، رقبای آن فرصت می‌یابند درباره دکترین نظامی، تاکتیک‌های عملیاتی و قابلیت‌های تسلیحاتی واشنگتن اطلاعات بیشتری به دست آورند؛ فرصت‌هایی که نباید بی‌دلیل و بی‌محاسبه در اختیار آنان قرار گیرد.

بزرگ‌ترین هدیه به دشمنان آمریکا ناتوانی غیرقابل‌توضیح دولت ترامپ در آماده‌سازی برای جلوگیری از بسته‌شدن تنگه هرمز بود. این تحول نه یک «قوی سیاه» بود و نه رخدادی غیرقابل‌پیش‌بینی. ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا طی دهه‌ها هشدار داده بودند که ایران احتمالاً برای کنترل تنگه هرمز اقدام خواهد کرد و اگر در این مسیر موفق شود، پیامدهای آن می‌تواند فاجعه‌بار باشد.

یکی از دلایل اصلی خودداری دولت‌های پیشین آمریکا از ورود به جنگ با ایران نیز دقیقاً همین نگرانی از بسته‌شدن تنگه هرمز بود. با این حال، هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که دولت ترامپ حتی برای چنین سناریویی برنامه‌ریزی جدی کرده باشد. نتیجه این غفلت، قرار گرفتن آمریکا، کشورهای خلیج فارس و اقتصاد جهانی در وضعیتی طولانی از آسیب‌پذیری شدید است؛ وضعیتی که می‌توانست با آمادگی، محاسبه و پرهیز از ماجراجویی پرهزینه، از آن جلوگیری شود.

اغراق نیست اگر گفته شود موفقیت ایران در کنترل دسترسی به تنگه هرمز، توازن قدرت در این جنگ را به‌طور کامل دگرگون کرد. ایران گذرگاهی بین‌المللی را که پیش از جنگ آزاد و باز بود، به ابزاری برای خفه‌کردن فعالیت اقتصادی جهان و اهرمی تعیین‌کننده در هر مذاکره آینده تبدیل کرد. نگران‌کننده‌تر آنکه حتی اگر تنگه هرمز بازگشایی شود، سایه تهدید محاصره همچنان بر منطقه و نظام بین‌الملل باقی خواهد ماند.

جنگ ایران و فرسایش رهبری آمریکا در جهان

جمهوری اسلامی ایران در مدت‌زمانی کوتاه، از حکومتی که در معرض خطر به نظر می‌رسید، بار دیگر به یک قدرت سنگین‌وزن منطقه‌ای تبدیل شد. توازن قدرت در خاورمیانه اکنون به سود ایران و به زیان شرکای آمریکا تغییر کرده است؛ تغییری که در کوتاه‌مدت به‌سختی قابل بازگشت خواهد بود. در این میان، مدیریت بی‌احتیاط بحران از سوی دولت ترامپ، به رقیبی چون شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، فرصت داده است تا خود را به‌عنوان بازیگری مسئول در نظام جهانی معرفی کند.

جنگ ایران، که برخلاف توصیه بسیاری از شرکای آمریکا در خاورمیانه و دیگر نقاط جهان آغاز شد، یکی دیگر از منابع اصلی قدرت ایالات متحده، یعنی شبکه جهانی ائتلاف‌ها و شراکت‌های واشنگتن را تضعیف کرده است. شرکای آمریکا حتی هزینه‌هایی سنگین‌تر از پیامدهای «عملیات خشم حماسی» متحمل شده‌اند.

کشورهای حوزه خلیج فارس، هم از نظر فیزیکی و هم از حیث اعتبار، خسارت‌های گسترده‌ای به صنعت نفت خود دیده‌اند؛ وضعیتی که تردیدهایی جدی درباره پایداری بلندمدت مدل اقتصادی آن‌ها ایجاد کرده است. هرچند ارتش آمریکا در دفاع از این کشورها مشارکت داشت، اما ناتوانی دولت ترامپ در باز نگه‌داشتن تنگه هرمز و حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی خلیج فارس، آن هم در جنگی که خود آغاز کرده بود، پرسش‌هایی جدی درباره ارزش و کارآمدی شراکت با آمریکا برانگیخته است.

به‌طور مشابه، شرکای آمریکا در آسیا که وابستگی بیشتری به صادرات خلیج فارس دارند، برای مهار پیامدهای جنگ با مشکلات جدی روبه‌رو شده‌اند. کمبود واقعی واردات حیاتی از جمله منابع انرژی، این کشورها را بیش از خود آمریکا تحت فشار قرار داده است. اقدامات فوق‌العاده برای سهمیه‌بندی منابع، به ناآرامی‌های خیابانی و افزایش خشم عمومی نسبت به واشنگتن دامن زده است. شرکای اروپایی آمریکا نیز، هرچند در سطحی محدودتر، از تبعات اقتصادی جنگ آسیب دیده‌اند.

با وجود منافع روشن این کشورها در بازگشایی تنگه هرمز، شرکای آسیایی و اروپایی به‌طور معناداری از پیوستن به ابتکارهای آمریکا برای تحقق این هدف خودداری کرده‌اند. این امتناع، بازتابی از کاهش اعتماد به واشنگتن و خشم متحدان اروپایی از آن بود که پیش از حملات هوایی آمریکا با آنان مشورتی نشده بود.

در همین چارچوب، فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، گفت آمریکا «توسط رهبری ایران تحقیر شده است». او همچنین ابراز تأسف کرد که تردیدهای خود درباره جنگ را «با قاطعیت بیشتری» به ترامپ منتقل نکرده و جنگ ایران را با «جنگ‌های بی‌پایان» آمریکا در عراق و افغانستان مقایسه کرد. این کشورها احتمالاً آمریکا را به‌طور کامل ترک نخواهند کرد، اما تضعیف نظام ائتلافی واشنگتن، اعمال قدرت نظامی آمریکا در سطح جهان را دشوارتر خواهد کرد.

هنوز روشن نیست که آیا ترامپ خواهد توانست با ایران به یک آتش‌بس پایدار دست یابد یا نه؛ و اگر چنین توافقی حاصل شود، شرایط آن چه خواهد بود. با این حال، حتی در صورت دستیابی به توافق، بخش مهمی از هزینه‌ها و خسارت‌هایی که تاکنون برشمرده شده، به‌طور کامل یا دست‌کم تا حدی پابرجا خواهد ماند.

توافق برای بازگشایی تنگه هرمز، این واقعیت را از میان نخواهد برد که این گذرگاه می‌تواند بار دیگر بسته شود؛ و ایران نیز ممکن است دوباره به چنین اقدامی دست بزند. همان‌گونه که قیمت انرژی نیز بلافاصله به سطح پیش از جنگ بازنخواهد گشت. از منظر نظامی نیز، بر اساس الگوهای تدارکاتی، سال‌ها و شاید بیش از یک دهه زمان لازم خواهد بود تا ارتش آمریکا بتواند ذخایر مصرف‌شده خود را بازسازی کند. و در نهایت، هیچ توافقی نمی‌تواند جان ازدست‌رفته قربانیان را بازگرداند.

هیچ دو جنگی دقیقاً شبیه یکدیگر نیستند؛ و باید امیدوار بود که جنگ ایران به درازای جنگ‌های عراق و افغانستان نینجامد. اما نباید دچار خطا شد: جنگ غیرضروری و انتخابی ترامپ علیه ایران می‌تواند برای آمریکا به همان اندازه ویرانگر باشد. شاید هزینه مالی و انسانی این جنگ به سطح عراق و افغانستان نرسد، اما پیامدهای آن از هم‌اکنون خاورمیانه را به‌طور بنیادین دگرگون کرده، مناسبات تجارت جهانی را تغییر داده، صدها میلیون نفر را در معرض بی‌ثباتی و رنج قرار داده و جایگاه رهبری آمریکا در جهان را تضعیف کرده است.

تبلیغات
نویسنده : اندرو میلر
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات