ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۳۳۴۳

شکست ترامپ در بهره‌برداری از نفوذ چین بر ایران

چرا درخواست ترامپ از چین درباره ایران بی‌پاسخ ماند؟

چرا درخواست ترامپ از چین درباره ایران بی‌پاسخ ماند؟

این مقاله می‌گوید چین در خاورمیانه برخلاف آمریکا، به‌جای مداخله نظامی، تغییر رژیم و صف‌بندی ایدئولوژیک، بر عدم مداخله، توسعه اقتصادی، اتصال زیرساختی و میانجی‌گری سیاسی تکیه دارد. نویسنده معتقد است واشنگتن موضع پکن را درباره ایران و منطقه درست نفهمیده و انتظار کمک از چین خطا بوده است. از نگاه نویسنده، چین با نفوذ اقتصادی، اعتمادسازی و دیپلماسی متوازن، الگویی باثبات‌تر از سیاست‌های تهاجمی آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه ارائه می‌کند.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو– مارکو کارنلوس، سفیر سابق آمریکا در ایتالیا

به گزارش فرارو به نقل از نشریه میدل ایست ای، در آستانه نشست ۱۴ مه در پکن میان دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا و شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین انتظارها به‌طور قابل‌درکی بالا بود؛ بسیاری چشم داشتند که دو قدرت بزرگ بر سر مسائل کلیدی، دست‌کم به نقاط مشترکی دست یابند. همان‌گونه که نلسون وونگ، تحلیلگر مستقر در شانگهای، اخیراً در همین صفحات نوشته بود: «زیر برنامه زمان‌بندی‌شده و آراسته این نشست، پارادوکسی چشمگیر نهفته است... پارادوکسی که تنها یک دهه پیش غیرقابل تصور به نظر می‌رسید. امروز این چین است که به نظر می‌رسد مشعل تجارت آزاد و همکاری چندجانبه را حمل می‌کند.»

او همچنین یادآور شد: «در همین حال، واشنگتن  که مدت‌ها قهرمان جهانی بازارهای آزاد بود  خود را گرفتار غرایز حمایت‌گرایانه، جنگ‌های تجاریِ ساخته دست خود و باتلاق ژئوپلیتیکی دردناکی در خاورمیانه می‌بیند.» در چنین فضایی، این ایالات متحده بود که با مجموعه‌ای از خواسته‌های بی‌سابقه و شرم‌آور وارد میدان شد؛ خواسته‌هایی که چین را در سه جبهه تحت فشار قرار می‌داد: کاهش کنترل‌های صادراتی بر عناصر نادر خاکی، افزایش خرید کالاهای کشاورزی آمریکا و کمک به میانجی‌گری برای پایان دادن به درگیری نظامی میان ایران و ائتلاف آمریکا و اسرائیل.

بار دیگر، موضع چین در قبال خاورمیانه در واشنگتن به‌درستی فهمیده نشد. پکن نه ناظری بی‌علاقه و منزوی است که تنها در پی تأمین انرژی باشد و نه قدرتی تجدیدنظرطلب که بخواهد نظم منطقه‌ای تحت رهبری آمریکا را به‌طور کامل برچیند. چین با روشی حساب‌شده و تدریجی، در حال ساختن نقشی جایگزین برای خود است: نقشی به‌عنوان لنگر ثبات‌بخش و معمار اقتصادی؛ بازیگری که توسعه را بر ایدئولوژی مقدم می‌داند و آشتی را بر تقابل ترجیح می‌دهد. این‌ها همان اهداف و مفاهیمی هستند که تشکیلات سنتی سیاست خارجی آمریکا همواره در فهم آن‌ها دشواری داشته است؛ مفاهیمی که تقریباً هیچ احتمالی وجود ندارد به بخشی از میراث فکری دولت ترامپ تبدیل شوند.

دیپلماسی متوازن پکن در میدان پرآشوب خاورمیانه

سیاست خاورمیانه‌ای چین بر سه مفهوم راهبردی استوار است: عدم مداخله در امور داخلی کشورها، تقدم توسعه در مواجهه با تهدیدهای امنیتی و دیپلماسی متوازنی که از جانبداری در چشم‌انداز پیچیده و جنگ‌زده منطقه پرهیز می‌کند. سیاست آمریکا در منطقه، طی دهه‌ها، دقیقاً در نقطه مقابل این رویکرد قرار داشته است. با چنین پیش‌فرض‌های نادرستی، دونالد ترامپ و مشاورانش چگونه می‌توانستند انتظار کمک واقعی از پکن داشته باشند؟ جایی که غرب، خاورمیانه را منطقه‌ای قفل‌شده در منازعه و تعریف‌شده با بحران می‌بیند، چین آن را گرهی حیاتی در شبکه اتصال‌پذیری جهانی می‌داند.

موضع چین بر تأکید دیرینه این کشور بر حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشورها استوار است. برخلاف آمریکا که در مقاطع مختلف، تعامل خود با خاورمیانه را به ترویج دموکراسی یا تغییر رژیم گره زده است، چین سرسختانه از موعظه کردن شرکای منطقه‌ای خود درباره شیوه حکمرانی داخلی‌شان خودداری می‌کند.

این رویکرد، همان‌قدر که ریشه‌ای فلسفی دارد، ضرورتی تجاری نیز به شمار می‌رود. ابتکار کمربند و جاده، پروژه شاخص پکن برای توسعه زیرساخت‌های جهانی به سطحی از ثبات سیاسی و پیش‌بینی‌پذیری معاملاتی نیاز دارد که عملیات تغییر رژیم، ذاتاً آن را نابود می‌کند. از نگاه پکن، این منطقه «جعبه اتصال» ابتکار کمربند و جاده است؛ نقطه‌ای راهبردی که مسیرهای تجاری، کریدورهای حمل‌ونقل و جریان‌های انرژی از آن عبور می‌کنند. بنابراین جای شگفتی نیست که هدف اصلی چین، کاهش تنش‌هایی باشد که مسیرهای باربری و تأمین انرژی را تهدید می‌کند.

این رویکرد، ناگزیر به نوعی سیاست خارجی تبدیل می‌شود که تجارت را از سیاست جدا می‌کند و همکاری اقتصادی را از داوری‌های ایدئولوژیک دور نگه می‌دارد. چه در تعامل با اعضای شورای همکاری خلیج فارس، چه در رابطه با ایران و چه در مناسبات با اسرائیل، پیام مقام‌های چینی ثابت و روشن است: ما نفت شما را می‌خریم، بندرهای شما را می‌سازیم و شبکه‌های نسل پنجم شما را راه‌اندازی می‌کنیم؛ اما این شراکت را به اینکه کشور خود را چگونه اداره می‌کنید یا چه ائتلاف‌هایی برمی‌گزینید، مشروط نخواهیم کرد.

چین و پایان تماشاگر بودن در بحران‌های خاورمیانه

هم‌زمان با گسترش دارایی‌های فیزیکی چین در سراسر منطقه از بندرها و پالایشگاه‌ها گرفته تا جمعیت رو به افزایش کارگران چینی پکن دیگر نمی‌تواند در برابر جنگ‌ها و بحران‌های منطقه‌ای، صرفاً تماشاگری منفعل باقی بماند. با این حال، ورود چین به عرصه امنیتی از الگویی متمایز پیروی می‌کند: میانجی‌گری بدون نظامی‌سازی. نزدیکی دوباره عربستان سعودی و ایران در سال ۲۰۲۳، که با میانجی‌گری پکن انجام شد، نمایش روشنی از همین رویکرد بود.

چین با میزبانی گفت‌وگوها و پشتیبانی از توافق با وزن سیاسی خود، به حل‌وفصل جنگ نیابتی چندساله کمک کرد و نشان داد که می‌تواند امنیت منطقه‌ای را نه با ناوهای هواپیمابر، بلکه از مسیر گفت‌وگوی سیاسی در سطح بالا تضمین کند. با این حال، در دو سال گذشته، آمریکا و اسرائیل به‌طور مشترک و فعالانه تلاش کرده اند این نزدیکی دوباره را مختل کنند. با وجود این و برخلاف میل آنان، به نظر می‌رسد عربستان سعودی همچنان در پی رسیدن به تفاهمی پایدار با ایران است. پیشنهاد پیمان عدم تجاوز که در روزهای اخیر از سوی دربار سعودی مطرح شده، ظاهراً همین واقعیت را تأیید می‌کند. دیپلماسی چین نیز به‌خوبی ممکن است در این تحول نقش داشته باشد.

برخلاف آمریکا، چین این واقعیت را می‌پذیرد که ملت‌ها نظام‌های سیاسی، تاریخ‌های متفاوت و آرمان‌های خاص خود را دارند؛ و دقیقاً به همین دلیل، در تعامل با دیگر کشورها از جمله کشورهای خاورمیانه، پیش‌شرط‌های سیاسی و ایدئولوژیک تحمیل نمی‌کند. همین رویکرد عدم مداخله، برای پکن سطحی از اعتماد به همراه آورده است؛ به‌ویژه در ایران، اعتمادی که آمریکا حتی به آستانه آن نیز نزدیک نمی‌شود.

چین بر این فرض حساب باز کرده است که نخبگان منطقه‌ای، خسته از تجربه‌های شکست‌خورده دموکراتیک، خیزش‌های برآمده از شبکه‌های اجتماعی و جنگ‌های قدرت‌های بزرگ، برای پذیرش آینده‌ای متفاوت آماده شده‌اند. پکن قرار نیست پلیس خاورمیانه شود؛ اما این منطقه را از مسیر زیرساخت، تجارت و اتصال اقتصادی به هم خواهد بافت. و اگر روزی گفت‌وگو را تسهیل کند، این کار را بر اساس شروط و منطق خود انجام خواهد داد نه بر پایه شروط واشنگتن.

اکنون باید برای همه روشن شده باشد که خاورمیانه‌ای چندهمسو، منطقه‌ای که در آن قدرت‌های محلی روابط خود را میان قدرت‌های بزرگ رقیب متوازن می‌کنند همان ترتیبی که آشکارا مورد ترجیح پکن است، بسیار باثبات‌تر از الگوی موسوم به «صلح یهودی» اسرائیل به نظر می‌رسد. با این حال، دولت ترامپ مصمم است همان سیاست آمریکایی - اسرائیلیِ تهاجم منطقه‌ای را دنبال کند؛ حتی اگر پیگیری این مسیر، به دستور کار «اول آمریکا»ی خود او آسیب بزند.

از همین رو، نباید شگفت‌آور باشد که ترامپ در موضوع خاورمیانه و به‌ویژه ایران، از پکن دست‌خالی بازگشت؛ آن هم در حالی که تهدیدهای او علیه ایران، در ساعت‌ها و روزهای پس از این ناکامی، بار دیگر شدت گرفت. ترامپ که نتوانست از نفوذ پکن بهره‌برداری کند، اکنون با تنها ابزاری باقی مانده که به آن اعتماد دارد، به میدان بازگشته است: تشدید تنش. اما تشدید تنش علیه کشوری که چین، روسیه و بخش بزرگی از جنوب جهانی به‌طور ضمنی تصمیم گرفته‌اند آن را تنها نگذارند، راهبردی با سقفی محدود است؛ و واشنگتن اکنون با شتاب، به همان سقف نزدیک می‌شود.

تبلیغات
نویسنده : مارکو کارنلوس
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات