شماره ۵۴
عینک دودی؛ چرا تنگه را دیر بستیم؟!
امان از تاکسی! تاکسی همیشه چیز دیگری است. اما این روزها به نظرم میرسد از دوران اوجمان فاصله گرفتیم. حتی بحثهای توی تاکسی هم برکت و جذابیت قبل را ندارد.
فرارو – محسن صالحیخواه؛ قبلترها، زمانی که هنوز جنگ و تحریم و آتشبس نشده و روزهای خوشمان جاری بود و تراستیها پول فروش نفت به چین را برمیگرداندند، بحثهای سیاسی، متنوعتر از امروز بودند. میشد در یک روز و موقع پیچِ ایشنیخ (دخانیات مجاز) در محل کار، در صف سرویس (رفت و آمد یا بهداشتی فرقی نمیکند، انتخابش با خودتان است)، صفِ ریختن چایی در آبدارخانه، روی تردمیل در باشگاه، موقع پیادهروی در جاده تندرستی و ... طیفی از موضوعات روز را تحلیل کرد.
اما امان از تاکسی! تاکسی همیشه چیز دیگری است.
تاکسی یک سطح استراتژیک از تحلیل و بررسی را به مسافرها ارائه میکند. کافی است در طول روز چند کورس تاکسی سوار شوی تا موقع رسیدن به مقصد، حسابی در مورد موضوعات روز، بالا به تاریخ (Up to date) شده باشی. معمولاً تاکسیهای زرد برای بحثهای داخلی، تاکسیهای سبز برای سیاست خارجی و روابط بینالملل مناسب هستند. اما مسافرکشهای شخصی، معمولاً بحثهای سیاسی خارج از چارچوب و بدون ضابطه مطرح میکنند که برای ستون ما مناسب نیست.
به طور کلی تاکسی سوار شدن برای ما به شکلی شبیه جلسههای بریفینگ رئیسجمهور ملعون آمریکا در اولین ساعات صبح در کاخ سفید است. البته چون ما هشت و نیم ساعت با ساحل شرقی (EST) ینگه دنیا تفاوت زمانی داریم، صبح آنها در واقع شبِ ما است که لزوما چیز بدی نیست. چون وقتی آنها تازه میخواهند بریف شوند، ما بریف شدهایم و خودمان را برای روز بعدی آماده میکنیم. در واقع ما از آنها جلوتر هستیم.
اما این روزها به نظرم میرسد از دوران اوجمان فاصله گرفتیم. حتی بحثهای توی تاکسی هم برکت و جذابیت قبل را ندارد. نه این که بحثها بد باشد؛ نه! تنوع ندارد. همه بحثها شده تنگه هرمز، کالابرگ و ویپیان. آخرین باری که از میدان توپخانه سوار تاکسی سبز به مقصد نامعلومی شدم، بحث سر این بود که چرا تنگه هرمز را دیر بستیم.
در واقع راننده معتقد بود که ما باید حداقل ۱۰ سال پیش تنگه را میبستیم. یکی از مسافرها هم صحبت شوفر را تکمیل کرد و گفت با پولی که به جیب میزدیم – میگفت رویترز گفته سالی ۱۰۰ میلیارد دلار – الان آمریکا مستعمره ما بود. حداقل اگر کلش نبود، ساحل شرقی را گرفته بودیم. جیرینگی دلار را میکوبیدیم روی میز و ایالتهای مین، نیوهمپشایر، ماساچوست، رود آیلند، کنتیکت، نیویورک، نیوجرسی، دلاور، مریلند، ویرجینیا، کارولینای شمالی، کارولینای جنوبی، جورجیا و فلوریدا را نقدی از یانکیها میخریدیم. اگر آنها فروشنده نبودند، اروپای مرکزی را میخریدیم. اما چه کنیم که این وادادههای داخلی نگذاشتند ما کارمان را بکنیم. البته این من نمیگفتم، آنها میگفتند.