جنگ ایران و فروپاشی اقتدار جنگی کنگره آمریکا
چرا ضربالاجل ۶۰روزه جنگ ایران بینتیجه ماند؟
جنگ ایران خیلی زود به بحرانی سیاسی، حقوقی و نظامی برای آمریکا تبدیل شده و ضعف نهادی کنگره را آشکار کرده است. با وجود ضربالاجل ۶۰روزه قطعنامه اختیارات جنگی، نه کنگره ادامه جنگ را مجاز اعلام کرده و نه ترامپ مسیر خروج نیروها را فعال کرده است. دولت با ادعای پایان جنگ بهدلیل آتشبس، از پاسخگویی میگریزد. این وضعیت، فرسایش نقش قانونگذاری، ناتوانی کنگره و گسترش قدرت جنگی کاخ سفید را برجسته کرده است.
فرارو- دیوید گراهام، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل نشریه آتلانتیک
به گزارش فرارو به نقل از نشریه آتلانتیک، بیشتر جنگها برای آن که به باتلاقی سیاسی، حقوقی و نظامی تبدیل شوند، به زمان نیاز دارند؛ اما جنگ ایرانِ خیلی زود به این نقطه رسیده است. تنها ۶۰ روز از زمانی میگذرد که رئیسجمهور در ۲ مارس، کنگره را رسماً از اقدام نظامی در ایران مطلع کرد؛ آن هم در حالی که نخستین حملات هوایی، دو روز پیش از آن آغاز شده بود.
کنگره در برابر ضربالاجل جنگ ایران؛ سکوت در برابر قانون
اکنون، بر اساس قطعنامه اختیارات جنگی، دیروز ضربالاجل قانونی ترامپ برای پایان دادن به جنگ است. در چارچوب این قانون، یا کنگره باید ادامه جنگ را مجاز اعلام کند، یا رئیسجمهور باید برای خروج نیروها، تمدید ۳۰ روزه را فعال سازد. اما با وجود صراحت این مهلت قانونی، به نظر میرسد هیچیک از این دو مسیر طی نخواهد شد. کنگره، با وجود آنکه فرصتی روشن برای مهار جنگی بهشدت نامحبوب، ناموفق و احتمالاً غیرقانونی در اختیار دارد، ممکن است صرفاً هیچ کاری نکند.
دولت ترامپ و رهبران جمهوریخواه تصمیم گرفتهاند وانمود کنند که جنگ عملاً پایان یافته است و با همین تفسیر، خود را از هرگونه اقدام قانونی بینیاز نشان دهند. کاخ سفید در نامهای به کنگره، که پولیتیکو به آن دست یافته، ادعا کرده است جنگ بهدلیل آتشبس کنونی «خاتمه یافته» است. مایک جانسون، رئیس مجلس نمایندگان، نیز همین موضع را تکرار کرده و دیروز به انبیسی نیوز گفته است: «ما در جنگ نیستیم. فکر نمیکنم در حال حاضر بمباران، تیراندازی یا اقدام نظامی فعال و جنبشی داشته باشیم. اکنون در تلاشیم صلح را میانجیگری کنیم.»
اما این استدلال، در بهترین حالت، گریز از واقعیت است. اگر تفسیر ترامپ پذیرفته شود، هر رئیسجمهوری میتواند با طراحی آتشبسهای موقت و دورهای از دخالت کنگره بگریزد و عملاً قانون اختیارات جنگی را بیاثر کند. واقعیت این است که جنگ، به هیچ معنای جدی و قابل دفاعی پایان نیافته است. هزاران نیروی نظامی آمریکا همچنان در منطقه مستقرند، هزاران کشتی در خلیج فارس گرفتار ماندهاند، تنگه هرمز هنوز بهطور کامل به وضعیت عادی بازنگشته و مذاکرات با ایران نهتنها پیشرفتی ندارد، بلکه بهسختی میتوان گفت اساساً در حال جریان است. در همین حال، رئیسجمهور به تهدید ایران در قالب یک میم روی آورده است؛ تصویری که او را در برابر انفجارها نشان میدهد، در حالی که یک تفنگ تهاجمی در دست دارد و روی آن نوشته شده است: «دیگر خبری از آقای مهربان نیست!»
جنگ ایران؛ نماد تازه ضعف نهادی کنگره در برابر کاخ سفید
وجود خودِ جنگ ایران، پیش از هر چیز، نشانهای آشکار از ضعف کنگره آمریکا است. قانون اساسی ایالات متحده اختیار اعلام جنگ را به قوه مقننه سپرده، اما دونالد ترامپ در این پرونده نه چنین مجوزی را درخواست کرد و نه آن را دریافت کرد. کنگره در سال ۱۹۷۳، در واکنش به تجربه جنگ ویتنام و برای بازگرداندن بخشی از کنترل جنگ از کاخ سفید به قوه مقننه، قطعنامه اختیارات جنگی را تصویب کرد. در دو ماه نخست جنگ ایران، دموکراتها شش رأیگیری را برای فعال کردن این قطعنامه پیش بردند؛ اقدامی که، به نوشته تام نیکولز، انتخابی پرمخاطره بود. اما جمهوریخواهان هر شش مورد را شکست دادند و به این ترتیب، عملاً مانع از آن شدند که کنگره نقش قانونی خود را در محدود کردن جنگ ایفا کند.
نقطه ۶۰روزه در نظریه باید دولت را وادار به اقدام کند: یا کنگره مجوز ادامه جنگ را صادر کند، یا رئیسجمهور مسیر خروج نیروها را فعال سازد. اما مشکل اینجاست که قانون خودبهخود اجرا نمیشود. قطعنامه اختیارات جنگی بر این فرض بنا شده که کنگره، در لحظه لازم، از اقتدار نهادی خود دفاع خواهد کرد؛ فرضی که اکنون بیش از هر زمان دیگری سست و غیرقابل اتکا به نظر میرسد. نشانههای این ناتوانی فقط در پرونده ایران دیده نمیشود. همین دیروز، مجلس نمایندگان سرانجام راهی برای پایان دادن به تعطیلی بخشی از وزارت امنیت داخلی پیدا کرد؛ تعطیلیای که از روز ولنتاین آغاز شده بود و طولانیترین مورد در تاریخ به شمار میرفت. سنا در پایان مارس لایحهای برای بازگشایی این وزارتخانه تصویب کرده بود، اما مجلس نمایندگان بهجای تصویب آن، شهر را ترک کرده بود.
در آستانه ضربالاجل قطعنامه اختیارات جنگی، برخی سناتورهای جمهوریخواه نشانههایی از آمادگی برای اقدام نشان دادهاند. لیزا مورکوفسکی، سناتور آلاسکا، در حال تدوین مجوزی در این زمینه است. رند پال، سناتور کنتاکی، پیشتر در رأیگیریهای قبلی به دموکراتها پیوسته بود و دیروز سوزان کالینز، سناتور مین، نیز همین مسیر را دنبال کرد. اما فاصله میان این نشانههای پراکنده و تصویب واقعی یک مجوز در هر دو مجلس، یا وادار کردن ترامپ به عقبنشینی، بسیار زیاد است؛ بهویژه در شرایطی که مجلس نمایندگان درگیر بحرانهای خودساخته و فرساینده دیگری است.
البته نادیده گرفتن قطعنامه اختیارات جنگی فقط مشکل ترامپ نیست. این روند، سابقهای طولانیتر و دوحزبی دارد. در جریان بمباران لیبی توسط آمریکا در سال ۲۰۱۱، قانونگذاران هر دو حزب از باراک اوباما بهدلیل اقدام نظامی بدون مجوز کنگره انتقاد کردند. دولت اوباما در پاسخ، با استدلالی بهغایت بحثبرانگیز مدعی شد که این عملیات مشمول قطعنامه اختیارات جنگی نمیشود؛ زیرا هرچند آمریکا بیش از یک میلیارد دلار هزینه کرده بود، اما عملیات شامل «نبرد پایدار یا تبادل فعال آتش با نیروهای متخاصم» نبود و نیروهای زمینی آمریکا نیز درگیر نشده بودند. دولت ترامپ نیز اکنون همان منطق را برای توجیه حملات احتمالاً غیرقانونی خود به قایقها در کارائیب و اقیانوس آرام به عاریت گرفته است: چون ارتش آمریکا درگیر است، اما طرف مقابل پاسخ آتش نمیدهد، پس نیازی به مجوز کنگره وجود ندارد.
کنگره در بنبست جنگ ایران؛ از ضعف نهادی تا پناه بردن به دادگاه
در شرایطی که یک رئیسجمهور مهارنشده و کنگرهای ناکارآمد در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند، برخی دموکراتها اکنون به طرح شکایت علیه دولت دونالد ترامپ بهدلیل نقض قطعنامه اختیارات جنگی میاندیشند. بر اساس گزارش مجله تایم، این گزینه در دستور کار قرار گرفته و برخی چهرههای حقوقی نیز آن را راهی برای مهار جنگ ایران میدانند. اروین چمرینسکی، حقوقدان لیبرال، دادگاهها را بهعنوان مسیر ممکن برای محدود کردن این جنگ پیشنهاد کرده است.
با این حال، چشمانداز چنین دعوایی مبهم و پرمانع است. همانطور که خود چمرینسکی نیز با تلخی اذعان میکند، دادگاهها در دهههای اخیر معمولاً چنین پروندههایی را «مسائل سیاسی» خارج از صلاحیت قضایی خود دانستهاند. علاوه بر این، روشن نیست که دموکراتها اساساً از نظر حقوقی صلاحیت لازم برای طرح چنین شکایتی را داشته باشند یا نه. در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ نیز آنان تلاش کردند او را بهدلیل نقض بند «دریافت منافع مالی» قانون اساسی به دادگاه بکشانند، اما قضات پرونده را رد کردند.
حتی اگر این موانع حقوقی برطرف شود، خودِ توسل کنگره به دادگاه برای مهار جنگ، نشانهای تحقیرآمیز از فرسایش قدرت نهادی این قوه خواهد بود. کنگره، در نظریه، یکی از قوای همتراز حاکمیت است و قانون اساسی اختیار اعلام جنگ را به آن سپرده است. اگر چنین نهادی برای انجام وظیفهای که باید خود قادر و مایل به انجام آن باشد، به قوه قضائیه پناه ببرد، معنایش این است که قوه مقننه از نقش اصلی خود عقب نشسته است. شاید به همین دلیل است که نگاه عمومی به کنگره به پایینترین سطح تاریخی خود رسیده است. طبق نظرسنجی گالوپ که هفته گذشته منتشر شد، میزان نارضایتی از این نهاد به ۸۶ درصد رسیده است.
نحوه مواجهه کنگره با جنگ ایران اهمیتی فراتر از همین بحران دارد. این جنگ تاکنون از نظر راهبردی، اخلاقی و حقوقی یک شکست بوده است. اما پرسشهای بنیادین درباره قدرت قوه مقننه، بسیار عمیقتر از پرونده ایران است. اصلاح سیاست در آمریکا و مقابله با روندهای اقتدارگرایانه، مستلزم وجود کنگرهای قدرتمند، کارآمد و آماده موازنهسازی در برابر کاخ سفید است. در شرایط فعلی، کنگره به نظر نمیرسد از عهده این مسئولیت برآید.