رابطه حاکمیت و نسل جوان در دوران پساجنگ
آنچه پایههای مقبولیت و حفظ یک نظام را میسازد، ایجاد یک آشتی ملی با در نظر گرفتن منافع و حقوق همه گروهها و اقلیتهای اجتماعی است؛ بازاندیشی در مسائلی مانند پوشش و حقوق زنان، فیلترینگ اینترنت، آزادی بیان در جامعه و... میتواند روحیه امید و تعلق این نسل به میهن را افزایش دهد
۱- بعد از حوادث زن زندگی آزادی و دیماه ۱۴۰۴، گروههای اپوزیسیون، نسل جدید (نسل Z) که مخصوصا شامل دهه هشتادیها و بانوان هستند را اصلیترین نیروهای براندازی و فعالیت علیه نظام قلمداد میکردند.
۲- اما واقعیتهای میدانی این روزها، تفاوت فاحشی با طرز تلقی اپوزیسیون از این گروههای اجتماعی و هویتی دارند.
در بحبوحه جنگ رمضان و در تجمعات مردمی که به صورت خودجوش در جریان است، شاهد حضور طیفهای گستردهای از دهه هشتادیها و خانمهایی با پوشش کاملا آزاد هستیم.
اگر صدا و سیما سالهای گذشته تلاش میکرد تا در راهپیماییهایی مانند ۲۲ بهمن و... به صورت گزینشی تعدادی از این دختران بدون حجاب را نشان دهد، اما این بار قضیه فرق میکند؛ این تعداد از نسل جوان که با فرهنگ و هنجارهای خاص خود پای دفاع از کشور هستند، دیگر به سادگی قابل نادیده گرفته شدن و برچسبزنیهای سیاسی و سلیقهای نیستند.
۳- نسل جدید نسبت به جهان و جامعه پیرامون خویش دارای هستیشناسی متفاوتی میباشد و بنا به همین هستیشناسی مطالبات، فرهنگ و سبک زندگی خاصی دارد که متاسفانه تاکنون توسط حاکمیت درک و هضم نشده است.
آنچه حاکمیت به درستی درک نمیکند، وجود یک شعور آگاه و زنده در اجتماع و رابطه دیالکتیکی که این کنشگران اجتماعی میتوانند با حاکمیت بسازند، میباشد.
حاکمیت بنا به عادت، روند امور جامعه و پدیدههایی مانند فرهنگ را از بالا به پایین و بیشتر هم به صورت دستوری-جبری دنبال میکند.
غافل از اینکه جامعه و اجزاء آن منفعل نیستند و به صورت گزینشی آنچه را که سودمند بدانند دریافت و نسبت به موارد زائد مقاومت میکنند.
۴- جامعه آماری مورد بحث ما، تاکنون در هر بزنگاه که خطر از نابودی ایران و تهاجم نیروهای بیگانه بوده است، رسالت کنشگری و مقاومت مدنی خویش را به خوبی ایفا کرده است؛ اما توجه به دو نکته اهمیت بسیار دارد.
الف: بنا به وجود روحیه نقادی و مطالباتی که بر اثر تعامل با جهان مدرن و پست مدرن در این نسل به وجود آمده، حاکمیت باید برای درک و تعامل سازنده با این سوژه اجتماعی چارهجویی کند.
هر کجا که این مطالبات ارضا نشوند و یا این سوژه اجتماعی به نحوی طرد شود، جامعه به صورت هوشمند واکنش نشان میدهد و باید منتظر بروز یک جنبش اجتماعی-سیاسی در جامعه باشیم.
ب: تکانههای ناشی از این جنبشها میتوانند هزینههای بزرگی برای جامعهای مانند ایران داشته باشند.
در جامعهای که آموزش سیاسی و نحوه بیان صحیح اعتراضهای صنفی و اجتماعی از پایه و در مدارس به این نسل آموزش داده نشده است؛ همینطور وجود بسترهای قانونی و بی خطر برای کنشگری اعتراضی موجود نمیباشد، این مطالبات میتوانند به سرعت بحرانهای انسانی و اجتماعی در جامعه بسازند.
همچنین فشارهای اقتصادی و نادیده گرفته شدن زیست فرهنگ خاص این نسل توسط حاکمیت در سالهای متوالی، همه و همه به ایجاد نوعی از خشم و بیتابی اجتماعی دامن زده که میتوانند به صورت رفتارهای تکانشی و بحرانزا در جامعه ظاهر شوند.
از طرفی، تحریک بعضی گروههای اپوزیسیون خارجنشین و استفاده از آسیبپذیریهای خاص این گروههای اجتماعی برای تاثیرگذاری بر آنها در راستای مقاصد سیاسی و پروژه براندازی، زنگ خطری دیگر برای یک انفجار اجتماعی میباشد.
۵- حاکمیت بنا به پشتوانه مردمی و انسجام ملی که حول تجاوز دول خارجی شکل گرفته، احتمالا دیر یا زود و به طریقی از بحران جنگ فعلی عبور میکند.
اما مسئله اصلی در دوران پساجنگ و تعاملی که حاکمیت با جامعه مخصوصا نسل جوان دارد، به وجود میآید.
آنچه پایههای مقبولیت و حفظ یک نظام را میسازد، ایجاد یک آشتی ملی با در نظر گرفتن منافع و حقوق همه گروهها و اقلیتهای اجتماعی است؛ بازاندیشی در مسائلی مانند پوشش و حقوق زنان، فیلترینگ اینترنت، آزادی بیان در جامعه و... میتواند روحیه امید و تعلق این نسل به میهن را افزایش دهد و در نهایت به شکلگیری شهروندان مسئولیت پذیر و حامی حاکمیت منجر شود.
نسل جوان و بانوان این سرزمین با تمامی کمبودها، یکبار دیگر در بزنگاه جنگ رمضان و موارد مشابه قبلی، وفاداری و وظیفه شهروندی خویش را به حاکمیت نشان دادند؛ حال باید ببینیم با توجه به تغییرات سیاسی و اجتماعی ناشی از جنگ رمضان، حاکمیت چه مقدار میتواند با انعطاف پذیری، چهارچوبها و هنجارهای دستوری که در گذشته با مقاومت جامعه مواجه شدهاند را مورد بازنگری قرار دهد.
قطعا رفتار حاکمیت در دوران پساجنگ میتواند مسیر پیشروی تحولات سیاسی و اجتماعی ایران را عمیقا تحت تاثیر قرار دهد!