ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۵۷۳۰

تحلیلگر فایننشال‌تایمز تشریح کرد؛

کلید قفل تنش خاورمیانه/ نبرد بر سر کنترل تنگه هرمز

کلید قفل تنش خاورمیانه/ نبرد بر سر کنترل تنگه هرمز

یک روزنامه‌نگار و تحلیلگر ارشد آمریکایی گفت: تعیین وضعیت تنگه هرمز در میانه تنش‌های فعلی می‌تواند کلید خروج از بن‌بست دیپلماتیک فعلی باشد.

تبلیغات
تبلیغات

تنش‌ها در خاورمیانه در حالی ادامه دارد که بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران هشدار می‌دهند که در صورت‌عدم پیروزی دیپلماسی، عواقب گسترده اقتصادی و ژئوپلیتیک انتظار منطقه و جهان را می‌کشد.

به گزارش دنیای اقتصاد، «گیدئون راچمن»، روزنامه‌نگار و تحلیلگر ارشد روزنامه فایننشال‌تایمز،  عنوان کرد جنگ ایران وارد مرحله‌ای فلج‌کننده میان جنگ و صلح شده که تنگه هرمز را بسته نگه داشته و چشم‌انداز تشدید تنش را پیش‌رو قرار داده است.

وی در این رابطه عنوان کرد که تعیین وضعیت تنگه هرمز در میانه تنش‌های فعلی می‌تواند کلید خروج از بن‌بست دیپلماتیک فعلی باشد. 

با توجه به وضعیت مبهم دور دوم مذاکرات در اسلام‌آباد، ارزیابی شما از مرحله کنونی گفت‌وگوها چیست و آیا می‌توان آن را ورود به فاز تصمیم‌گیری دانست یا اینکه تحولات فعلی همچنان در سطح تعیین چارچوب و دستورکار باقی مانده است؟ 

وضعیت فعلی جنگ در خاورمیانه ابعاد نگران‌کننده‌ای به خود گرفته است و اکنون شاهد تمدید موقت آتش‌بس میان آمریکا و ایران هستیم. در رابطه با وضعیت فعلی تلاش‌های دیپلماتیک باید گفت که آنچه با آن سروکار داریم آزمون مقاومت از سوی طرفین است. بسته شدن تنگه هرمز شوک جدی به بازارهای مالی جهان و همچنین پایداری انرژی در مقیاس جهانی وارد کرده است. آنچه طرفین درگیر روی آن حساب کرده‌اند این است که طرف مقابل زودتر عقب‌نشینی کرده و شروع به امتیازدهی کند.

تا اینجای کار، به نظر می‌رسد چنین رویکردی نتوانسته به پیشبرد گفت‌وگوها کمک شایانی کند. در عین حال، باید در نظر گرفت که تهدید ترامپ برای حمله به زیرساخت‌های ایران و احتمال واکنش از سوی تهران چیزی است که بسیاری را نگران کرده است. این تهدید رئیس‌جمهور آمریکا سبب شد که نگرانی‌ها درباره شعله‌ورتر شدن آتش درگیری در منطقه و کشیده شدن آن به سوی یک نزاع فراگیرتر افزایش پیدا کند. بنابراین به نظرم در وضعیت فعلی، شاهد نوعی ایستایی دیپلماتیک هستیم. 

در شرایطی که آتش‌بس موقت فعلا تمدید شده، چه متغیرهایی بیشترین نقش را در تصمیم طرفین برای تمدید یاعدم تمدید آن ایفا می‌کنند؟ وزن میدان تنش در برابر دیپلماسی را چگونه می‌بینید؟ 

شکی نیست که اقتصاد در چنین اوضاع و احوالی حرف اول را می‌زند. تنش‌های فعلی هنوز اثرات واقعی خود را بر اقتصاد جهانی آشکار نکرده و تداوم بسته ماندن تنگه هرمز و محاصره دریایی آمریکا نیز وضعیت را بسیار وخیم‌تر کرده است. قیمت نفت طی جنگ جهش قابل‌توجهی داشت. از سوی دیگر، بسته شدن تنگه هرمز خود اثرات قابل‌توجهی بر قیمت کود خواهد گذاشت و طی ماه‌های اخیر و فرا رسیدن فصل برداشت محصول، شاهد خواهیم بود که این مساله بر قیمت مواد غذایی تاثیر بسزایی خواهد داشت.

در عین حال، باید در نظر گرفت که ادامه این وضعیت می‌تواند بر قیمت سوخت در کشورهای غربی، از جمله آمریکا، تاثیر منفی جدی بگذارد. این مساله‌ای است که هواداران ترامپ در آمریکا نخواهند توانست به‌آسانی از آن عبور کنند. در عین حال، هزینه‌های کشتیرانی بین‌المللی، طرح‌های موجود برای بازگشایی تنگه هرمز و عواملی از این دست نیز باید در نظر گرفته شود. 

آمریکا ایده اقدام نظامی برای بازگشایی تنگه هرمز را مطرح کرده است، اما به نظرم اگر واشنگتن قادر به انجام چنین کاری بود، پیش‌تر آن را انجام می‌داد. اما چرا آمریکا چنین نمی‌کند؟ دلیلش به نظرم این است که آن‌ها خوب می‌دانند که چنین اقدامی بی‌تردید به تلفات سنگین در میان نیروهای آمریکایی می‌انجامد. بنابراین، به نظرم چنین چیزی در دستور کار کاخ سفید قرار ندارد. نکته دیگر، نقشی است که کشورهای منطقه در این زمینه ایفا می‌کنند. جنگ در خاورمیانه بسیاری را درگیر کرده است و اگر این درگیری‌ها بیش از این تداوم داشته باشد و کار به حمله به تاسیسات نفتی این کشورها بکشد، وضعیت بسیار دشوارتر از پیش خواهد شد و این چیزی نیست که دولت‌های حوزه خلیج فارس در پی‌اش باشند. 

آیا امکان دستیابی به یک توافق اولیه حداقلی وجود دارد که بتواند به عنوان مبنایی برای تمدیدعدم تخاصم عمل کند و در صورت تحقق چنین سناریویی این توافق چه ویژگی‌هایی خواهد داشت؟ 

پاسخ به این پرسش قدری پیچیده است. نخست آنکه باید در نظر گرفت که نحوه اتمام درگیری بر پیشبرد سناریوهای آتی تاثیر بسزایی دارد. برای مثال، ترامپ ممکن است اعلام کند که کشورش به تمامی اهداف مورد نظر خود در جنگ رسیده و اکنون می‌خواهد عقب بکشد. در این وضعیت، تنگه هرمز اهمیت بسزایی ایفا می‌کند. به‌عنوان مثال، اگر ایران اعلام کند که پس از اتمام نزاع تنگه هرمز به شکل سابق بازگشته و ترددها آزادانه از سر گرفته خواهد شد، در آن صورت احتمالا دیگر شاهد تداوم نزاع نخواهیم بود و این مساله فرصتی برای مذاکرات بیشتر بر سر برنامه هسته‌ای و پیشبرد تلاش‌های دیپلماتیک را می‌دهد. اما اگر وضعیت در تنگه هرمز به دوران پیش از جنگ بازنگردد، شاهد به بن‌بست رسیدن راه‌حل‌های سیاسی خواهیم بود و در آن صورت ممکن است دور جدیدی از تخاصم آغاز شود. 

در عین حال، باید در نظر گرفت که ترامپ اکنون در موقعیت نسبتا دشواری قرار دارد. تداوم بن‌بست فعلی به هیچ عنوان به سود وی نخواهد بود. اما از یاد نباید برد که وی رویکردی مشابه دیگر رؤسای جمهور آمریکا نداشته و همین سبب می‌شود که اقدامات غیرمنتظره همچنان در معادله نقش‌آفرینی کنند. فشار اقتصادی جنگ فعلی بی‌تردید در تصمیم‌گیری‌های آتی ترامپ اثرگذار خواهد بود و دیگر کشورهای غربی نیز که اکنون شاهد نتایج بحران بر اقتصادهای خود هستند، به‌خوبی از این امر آگاهند. تاثیرات اقتصادی ناشی از جنگ میان آمریکا و ایران، به ویژه افزایش بهای انرژی و تورم، پیامدهای بلندمدتی برای اقتصاد آمریکا خواهد داشت که حتی با پایان یافتن درگیری نیز از بین نخواهد رفت و فشار را بر مصرف‌کنندگان و رای‌دهندگان آمریکایی حفظ می‌کند. 

با توجه به تحولات تنگه هرمز و افزایش تنش‌های میدانی، این تحرکات تا چه حد نقش اهرم فشار در مذاکرات را ایفا کرده و آیا می‌توانند مسیر گفت‌وگوها را تغییر دهند یا حتی به بن‌بست بکشانند؟ 

همان‌طور که پیش‌تر گفتم، در اوضاع و احوال فعلی، تنگه هرمز از اهمیت بسیاری برخوردار است. به نظرم، این مساله می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در گفت‌وگوهای احتمالی آتی داشته باشد. این مساله از آن جهت اهمیت ویژه‌ای دارد که تا به همین مرحله نیز شاهد بن‌بست‌های دیپلماتیک متعددی هستیم. به طور کلی، جنگ ایران وارد مرحله‌ای فلج‌کننده میان جنگ و صلح شده که تنگه هرمز را بسته نگه داشته و چشم‌انداز تشدید تنش را پیش رو قرار داده است.

نبرد بر سر کنترل تنگه هرمز، یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های تجارت جهانی، ادامه دارد، موضوعی که بازرگانان و سیاستمداران را نگران کرده و به افزایش قیمت جهانی نفت به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه در روزهای اخیر منجر شده است. در عین حال، از یاد نباید برد که کشورهای اروپایی و ژاپن از احتمال مشارکت برای بازگشایی تنگه هرمز خبر می‌دهند. این مساله البته مربوط به دوران پس از اتمام کامل جنگ و مرتبط با مین‌روبی از این منطقه است، اما این خود نشان می‌دهد که پیچیدگی بسیاری درباره این باریکه وجود دارد. 

ایجاد دستورالعملی جدید برای تنگه هرمز، وضعیت را بسیار پیچیده می‌کند، چراکه اقتصاد جهانی به‌سختی خواهد توانست خود را با این مساله وفق دهد. در عین حال، از یاد نباید برد که اگر این بحران بیش از این ادامه داشته باشد، تلاش‌های دیپلماتیک برای حل بحران نیز دشوارتر خواهد بود. بنابراین، به نظرم هرچه زودتر این وضعیت پایان یابد، برای همه بهتر است. 

در صورت شکست مذاکرات و بازگشت به چرخه درگیری، پیامدهای این وضعیت برای موازنه قدرت در خلیج فارس و نقش بازیگران منطقه‌ای مانند عربستان و پاکستان چه خواهد بود؟ 

وضعیت کشورهای حوزه خلیج فارس در بحران فعلی و بازیگران منطقه‌ای مانند پاکستان و چین ترکیبی از ملاحظات و اولویت‌های استراتژیک است. تا جایی که به عربستان و دیگر کشورهای عرب‌زبان منطقه مربوط می‌شود، آن‌ها آسیب بسیاری از جنگ اخیر دیده‌اند، آسیبی که علاوه بر مسائل زیرساختی، آرامش اجتماعی را نیز شامل می‌شود. این کشورها آنچنان به جنگ‌های این چنینی عادت ندارند و طی چند سال اخیر تلاش بسیاری کردند تا گرفتار اوضاعی مانند آنچه با آن سروکار داریم نشوند. نکته دیگر این است که آمریکا علاقه فراوانی به ادغام اسرائیل در خاورمیانه و سیاستگذاری‌های کشورهای حوزه خلیج فارس داشت.

پیمان ابراهیم بنا بود راه را برای ورود بیشتر اسرائیل به منطقه هموار کند. با این همه، در وضعیت فعلی، چنین به نظر می‌رسد که این طرح نخواهد توانست آنچنان راه به جایی ببرد. ملاحظات اقتصادی و امنیتی کشورهایی چون عربستان و رابطه نزدیک‌شان با آمریکا نیز بی‌تردید شامل دگرگونی خواهد شد. 

البته منظورم این نیست که این رابطه کاهش پیدا می‌کند. اما شکی نیست که بحران فعلی فاز جدیدی را برای ارتباط میان سلطنت‌های عرب‌نشین و غرب باز خواهد خواهد کرد. چین در این اوضاع کم‌وبیش نقش شاهد خاموشی را ایفا کرده است. اما چرا؟ نکته اول این بوده که پکن ذخایر نفتی قابل‌توجهی دارد و برخلاف آمریکا یا دیگر کشورهای غربی خود را برای سناریوهای بدبینانه آماده کرده بود.

اما در عین حال، باید در یاد داشت که تداوم وضعیت فعلی دیر یا زود چین را نیز دچار مشکل خواهد کرد. گمان نمی‌کنم آمریکا تمایلی داشته باشد که چین مستقیما خود را درگیر این وضعیت کند، اما باید در نظر داشت که پکن نیز ترجیح می‌دهد اوضاع هر چه سریع‌تر روند عادی‌سازی را پی بگیرد. 

در افق بلندمدت‌تر، تداوم تنش یا رسیدن به توافق میان ایران و آمریکا چه تاثیری بر شکل‌گیری نظم جدید در خاورمیانه خواهد داشت و آیا باید انتظار بازتعریف الگوهای ائتلافی و خطوط دوستی و دشمنی را داشت؟ 

شاید برای پاسخ دادن به پرسشی با این پیچیدگی قدری زود باشد. اما آنچه می‌توان از آن مطمئن بود این است که اگر وضعیت خاورمیانه در آینده تغییر کند، این تغییر به‌نحوی صورت خواهد گرفت که نگرانی‌های فعلی در زمینه تنگه هرمز و منازعه میان ایران و آمریکا در آن نقشی تعیین‌کننده خواهد داشت.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات