اسرائیل در سایه احتیاط؛ تلاش برای حفظ مسیر تقابل
آیا ترامپ از گزینه جنگ فاصله گرفته است؟
این گزارش نشان میدهد تمدید آتشبس از سوی آمریکا، نشانه ترجیح موقت دیپلماسی بر جنگ بوده، اما بنبست مذاکرات بهدلیل رد «مذاکره زیر تهدید» از سوی ایران ادامه یافته است. تهران بر اصل امتیاز در برابر امتیاز، رفع تحریمها و حفظ جایگاه منطقهای خود تأکید دارد و تسلیم را خطری برای بقای نظام میداند. در مقابل، اسرائیل از هر توافقی که با شروط حداکثریاش همخوان نباشد نگران است و شکست مذاکرات را، در صورت باز ماندن مسیر فشار و جنگ، مطلوبتر میبیند.
فرارو- جمال زحالقه، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در روزنامه القدس العربی
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، پس از آنکه دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در چند نوبت پیاپی اعلام کرده بود قصدی برای تمدید آتشبس ندارد، این هفته ناچار شد موضع خود را تغییر دهد و از تمدید آن خبر بدهد؛ تمدیدی که البته بدون تعیین هرگونه جدول زمانی روشن برای پایان آن اعلام شد.
این چرخش در موضع کاخ سفید پس از آن رخ داد که دونالد ترامپ پیامی از سوی رهبری ایران دریافت کرد؛ پیامی که در آن تأکید شده بود تهران هیأتی را برای شرکت در مذاکرات به پاکستان اعزام نخواهد کرد. در همین حال، جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، خود را برای سفر به اسلامآباد آماده کرده بود، اما پس از ساعتها انتظار، ناچار شد برنامهاش را در وضعیت تعلیق نگه دارد؛ به این امید که شاید تهران در آخرین لحظه، موضع خود را درباره حضور در مذاکرات تغییر دهد.
دونالد ترامپ تلاش کرد این چرخش ناگهانی در موضع خود را با ارجاع به درخواست شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان و فیلدمارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش این کشور توضیح دهد؛ به این معنا که تصمیم به تمدید آتشبس، در پاسخ به خواست اسلامآباد برای «به تعویق انداختن حمله به ایران» گرفته شده است. او همزمان گفت که همچنان در انتظار دریافت موضعی یکپارچه و روشن از سوی ایران است و مدعی شد که این وضعیت، «چندان هم دور از انتظار نبوده است».
رد مذاکره زیر فشار؛ دلیل اصلی توقف گفتوگوها
با این همه، دور دوم مذاکراتی که قرار بود این هفته در اسلامآباد برگزار شود، پیش از آنکه حتی آغاز شود، عملاً فروپاشید. علت اصلی نیز خودداری ایران از مشارکت در این گفتوگوها بود.آنچه از شواهد و مواضع موجود برمیآید، نشان میدهد محور اصلی اختلاف در این مرحله، رد اصل «مذاکره زیر تهدید» از سوی ایران است.
تهران بر این موضع ایستاده که تا زمانی که محاصره برداشته نشود و کشتی توقیفشده از سوی ارتش آمریکا آزاد نگردد، زمینهای برای ورود به گفتوگوهای جدید وجود نخواهد داشت. این نخستینبار هم نیست که ایران مشارکت خود در روند مذاکره را به تحولات میدانی و سیاسی گره میزند. تهران پیشتر نیز آتشبس در لبنان را به موافقت خود برای حضور در دور نخست مذاکرات اسلامآباد پیوند زده بود. علاوه بر این، از مواضع برخی چهرههای بانفوذ ایرانی چنین برمیآید که آنان محاصره دریایی آمریکا را مصداقی از تجاوز نظامی میدانند. بر همین اساس، از منظر تهران، آتشبسی که همزمان با ادامه محاصره برقرار باشد، اساساً آتشبس واقعی به شمار نمیرود.
تمدید آتشبس، تداوم تهدید؛ ترامپ میان جنگ و مذاکره
اظهارات جدید دونالد ترامپ، در عین حال که از تمدید آتشبس خبر میداد، حامل یک تهدید صریح بود؛ آنجا که اعلام کرد به نیروهای مسلح آمریکا دستور داده است محاصره را ادامه دهند، در آمادهباش کامل باقی بمانند و توان عملیاتی و تحرک خود را حفظ کنند. به این ترتیب، او فعلاً جنگ مستقیم را با تهدید به جنگ جایگزین کرده است؛ راهبردی که ظاهراً بر این فرض بنا شده که شاید بتوان از مسیر ارعاب و فشار، به آنچه از راه بمباران و ویرانسازی حاصل نشد، دست یافت.
دونالد ترامپ مدعی شده که در درون ایران اختلافنظرهایی وجود دارد؛ اما واقعیت این است که در درون دولت آمریکا نیز شکافها و اختلافات کماهمیت نیستند و هر جناح، مسیر متفاوتی را پیش پای رئیسجمهور میگذارد. در یکسو، تندروها قرار دارند که از سرگیری جنگ و تشدید هرچه بیشتر تنشها را دنبال میکنند؛ با این تصور که تنها راه «به زانو درآوردن ایران»، افزایش فشار و گسترش تقابل است.
در سوی دیگر، جریانهای انزواگرا قرار گرفتهاند که بر خروج از بحران و پرهیز از افتادن دوباره در باتلاق یک جنگ فرسایشی و بیپایان تأکید میکنند. همزمان، طیفی از نزدیکان اسرائیل نیز تلاش می کنند مسیر تصمیمگیری در واشنگتن را با محاسبات و اولویتهای بنیامین نتانیاهو هماهنگ نگه دارند.
صرفِ تمدید آتشبس، آن هم بدون تعیین هیچ ضربالاجل روشنی برای پایانش، بهخودیخود نشانهای معنادار است: در این مقطع، کفه گزینه دیپلماتیک در واشنگتن از گزینه نظامی سنگینتر شده است. بهنظر میرسد دولت آمریکا، پس از هفتهها آزمون و خطا، سرانجام به این جمعبندی رسیده که باید بهجای «ترازوی اسرائیلی»، با «ترازوی آمریکایی» جنگ را بسنجد؛ زیرا ترازویی که از آغاز درگیری بر مبنای محاسبات اسرائیل تنظیم شده بود، عملاً هیچ راهی برای پایان دادن به جنگ پیشِرو نمیگذاشت و بهگونهای طراحی شده بود که همواره ادامه جنگ را، بیهیچ افق روشنی برای خاتمه، تجویز کند.
بر پایه این بازنگری، محاسبات فعلی آمریکا ظاهراً بر آن استوار شده که از بازگشت به جنگ پرهیز کند و از مسیر مذاکره، به یک راهحل دیپلماتیک دست یابد. این چرخش، از منظری عقلانی و مادی نیز برای واشنگتن توجیهپذیرتر بهنظر میرسد. آمریکا در ادامه جنگ، دستکم در شرایط کنونی، منفعتی روشن نمیبیند؛ بهویژه در وضعیتی که بحران انرژی، افزایش قیمت سوخت، نشانههای فزاینده تورم و تنگناهای اقتصادی در سطح جهانی رو به تشدید است و هر دور تازه از تنش میتواند هزینههای این بحران را چند برابر کند.
در کنار این ملاحظات، هزینههای سرسامآور عملیات نظامی نیز بر تصمیمسازی آمریکا سایه انداخته است؛ از استقرار انبوه تسلیحات، تجهیزات و نیروهای نظامی در غرب آسیا گرفته تا فرسایش ذخایر مهمات و تسلیحات راهبردی. جبران این کاهش بهویژه در مورد برخی ذخایر حساس، ممکن است سالها زمان ببرد؛ مسئلهای که در صورت بروز یک رویارویی بزرگتر با چین، میتواند برای آمریکا به یک چالش واقعی و حتی پرهزینه تبدیل شود. اما فراتر از محاسبات نظامی و اقتصادی، یک عامل سیاسی داخلی نیز بهشدت بر این معادله اثر گذاشته است: نگرانی حزب جمهوریخواه حاکم از آنکه ازسرگیری جنگ، به بهایی سنگین در انتخابات میاندورهای پاییز آینده تمام شود.
منطق معامله از نگاه ایران؛ امتیاز فقط در برابر امتیاز
در تهران نیز بازیگران و مراکزی حضور دارند که بهخوبی میتوانند رفتار آمریکا، محاسبات آن و سرانجام احتمالی این رویارویی را تشخیص دهند و تحلیل کنند؛ به بیان دیگر، این فقط واشنگتن نیست که ایران را زیر ذرهبین تحلیل خود قرار میدهد. آنچه از مواضع و رفتارهای اخیر جمهوری اسلامی برمیآید، نشان میدهد رهبری ایران به یک جمعبندی روشن رسیده است: در برابر تهدیدهای ترامپ، امتیاز رایگان داده نخواهد شد.
بهنظر میرسد تهران آماده آن است که حتی خطر عملی شدن این تهدیدها را نیز بپذیرد؛ هرچند همزمان این برآورد را هم دارد که رئیسجمهور آمریکا ممکن است در نهایت از رفتن به آن نقطه خودداری کند.
رفتار ایران در هفتههای اخیر این پیام را منتقل میکند که تهران خود را چنان شکستخورده نمیبیند که ناچار باشد دیکتههای ترامپ را بپذیرد یا در برابر فشارهای او عقبنشینی کند. اما این موضع، بهمعنای رد کامل معامله و امتیازدهی نیست. مسئله برای ایران، اصلِ مبادله است: هر امتیازی که میدهد، باید در برابر آن چیزی ملموس و مشخص دریافت کند.
در همین چارچوب، ایران ظاهراً آمادگی دارد تنگه هرمز را باز نگه دارد، به این شرط که حق دریافت عوارض عبور برای آن به رسمیت شناخته شود؛ حقی که میتواند درآمدی قابلتوجه برای خزانه این کشور ایجاد کند. همچنین نشانهها حاکی از آن است که تهران با یک توافق هستهای جدید نیز مخالفت اصولی ندارد؛ توافقی که محدودیتهایی بر غنیسازی داخلی اعمال کند، حذف ذخایر اورانیوم با غنای بالا را در بر بگیرد و کل برنامه هستهای را زیر نظارت بینالمللی قرار دهد.
اما ایران در برابر چنین امتیازهایی، مطالبات مشخص خود را نیز روی میز گذاشته است: رفع تحریمها و آزادسازی میلیاردها دلار از داراییهای بلوکهشده، در صدر این خواستهها قرار دارد. همزمان، نشانههایی نیز وجود دارد که ایران همچنان بر پیوند ناگسستنی خود با جبهه لبنان تأکید دارد. طرح مطالباتی چون خروج نیروها، بازگشت آوارگان و برقراری یک آتشبس دائمی، نشان میدهد که از نگاه تهران، این پرونده از روابط ویژهاش با حزبالله جدا نیست و هرگونه بازآرایی در منطقه، باید این پیوند راهبردی را نیز در نظر بگیرد.
از منظر تهران، پذیرش شروط آمریکا و اسرائیل نه راه نجات، بلکه گامی بهسوی پرتگاه تلقی میشود. تناقض اصلی نیز دقیقاً همینجاست: هزینههای سنگینی که ایران متحمل شده، نه دامنه انعطافپذیری آن را بیشتر کرده و نه آن را به تسلیم نزدیکتر ساخته است؛ بلکه برعکس، فضای مانور را محدودتر و حساسیت نظام را نسبت به هرگونه عقبنشینی بیشتر کرده است.
در چنین چارچوبی، وقتی یکی از اهداف پنهان یا آشکار مطالبات آمریکا و اسرائیل، «فراهم کردن زمینه برای سرنگونی نظام ایران» تلقی میشود، طبیعی است که از نگاه تهران، پذیرش این شروط معنایی جز مشارکت در تخریب سیاست نداشته باشد.
مسئله برای تهران، تنها زنده ماندن نیست؛ بلکه حفظ جایگاه خود بهعنوان یک قدرت بزرگ منطقهای است؛ قدرتی که میخواهد بدون عقبنشینی از نقش و نفوذ منطقهایاش، و در عین حال با حفظ حداقلی از ثبات اقتصادی در داخل، امکان بازسازی و بازیابی توان نظامی خود را نیز از دست ندهد.
اسرائیل در سایه احتیاط؛ تلاش برای حفظ مسیر تقابل
این رویکرد تهران، برای اسرائیل به منبعی جدی از نگرانی تبدیل شده است؛ کشوری که میخواهد موقعیت «قدرت برتر منطقهای» را بهصورت انحصاری در اختیار داشته باشد و در همین چارچوب، از بازگشت به جنگ نیز استقبال میکند. با این حال، اسرائیل در مقطع کنونی با احتیاطی بیشتر حرکت میکند تا چنین به نظر نرسد که بار دیگر در حال سوق دادن آمریکا بهسوی یک جنگ تازه است.
این احتیاط، بیدلیل نیست. در هفتههای اخیر، از سوی محافل دموکرات و حتی بخشی از جمهوریخواهان، این اتهام متوجه اسرائیل شده است که ترامپ را با این تصور به دل جنگ کشانده که درگیری با ایران، جنگی کوتاه، قاطع و منتهی به سقوط سریع نظام خواهد بود؛ جنگی که هم میتواند برای رئیسجمهور آمریکا یک پیروزی فوری بسازد و هم منافع اقتصادی بزرگی به همراه بیاورد. در این میان، بنیامین نتانیاهو و فرستاده نزدیکش، ران درمر، با حساسیتی بالا و حسابشده حرکت میکنند. نگرانی اصلی آنها این است که اسرائیل مبادا جایگاه ممتاز و ویژه خود را در ساختار سیاسی آمریکا از دست بدهد؛ جایگاهی که اگر تضعیف شود، میتواند به افزایش صداهایی بینجامد که اسرائیل را نه یک دارایی راهبردی، بلکه باری بر دوش منافع حیاتی آمریکا میدانند. با این همه، این احتیاط بهمعنای عقبنشینی اسرائیل از تأثیرگذاری نیست. برعکس، تلآویو بیوقفه در پشت صحنه دولت آمریکا فعال است تا مطمئن شود موضع واشنگتن همچنان پژواکدهنده مواضع اسرائیل باقی میماند، یا دستکم فاصله چندانی با آن پیدا نمیکند.
نگاه رایج در اسرائیل، هر توافقی که در شرایط فعلی میان واشنگتن و تهران شکل بگیرد، به دشواری میتواند با چارچوب مطلوب اسرائیل سازگار باشد. این چارچوب، دستکم از نگاه محافل تصمیمساز اسرائیلی، مجموعهای از شروط سختگیرانه و حداکثری را در بر میگیرد: نخست، انتقال کامل ذخایر اورانیوم با غنای بالا به نهادی «قابل اعتماد» در خارج از ایران؛ دوم، توقف کامل هرگونه غنیسازی در داخل خاک ایران؛ سوم، اعمال محدودیتهای شدید و فراگیر بر برنامه موشکی جمهوری اسلامی؛ چهارم، پایان دادن به رابطه و پیوند ایران با متحدان منطقهایاش، بهویژه حزبالله و حماس؛ و پنجم، متوقف کردن آنچه اسرائیل «تحریک علیه اسرائیل» در رسانهها و نظام آموزشی ایران میخواند.
اسرائیل با این پیشفرض محاسبه میکند که ایران هرگز تن به پذیرش چنین شروطی نخواهد داد؛ و درست بر پایه همین فرض، راهبرد خود را تنظیم کرده است. در منطق تلآویو، اگر دولت آمریکا تمایلی به بازگشت به جنگ نداشته باشد این دقیقاً همان گزینه مطلوب اسرائیل است و اگر در عین حال دستیابی به توافقی که از نگاه اسرائیل «توافقی خوب» تلقی شود نیز ناممکن باشد، آنگاه شکست کامل مذاکرات و نرسیدن به هر نوع توافق، برای اسرائیل مطلوبتر از هر مصالحهای خواهد بود؛ زیرا در چنین وضعیتی، مسیر بازگشت به جنگ همچنان باز میماند و امکان از سرگیری فشار نظامی از بین نمیرود.
فراتر از این، اسرائیل ظاهراً بر این احتمال نیز حساب باز کرده است که نپذیرفتن شروطش از سوی تهران، در نهایت بتواند زمینهساز سرنگونی نظام ایران شود. اما اشکال اصلی این محاسبه در آن است که بر یک تصور سادهانگارانه و تقلیلگرایانه استوار شده است: این تصور که هر تحول سیاسی در ایران، الزاماً به تضعیف جایگاه منطقهای این کشور و عقبنشینی آن از مؤلفههای قدرتش خواهد انجامید. حال آنکه واقعیت بهاحتمال زیاد بسیار پیچیدهتر از این تصویر است. در هر صورت بعید است ایران منطق «کوچکسازی ایران» و عقبنشینی راهبردی را بپذیرد.