ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۶۱۳۰

آزاد ارمکی: صداوسیما هر روز آهنگ تولید می‌کند، اما دیدید محسن چاوشی چه کرد؟

آزاد ارمکی: صداوسیما هر روز آهنگ تولید می‌کند، اما دیدید محسن چاوشی چه کرد؟

امروز جای هنرمندان، استادان دانشگاه، چهره‌های فکری و مرجع اجتماعی در این میدان خالی است. در حالی که جامعه میان دو صدای متضاد گرفتار مانده؛ اما صدای مستقل و مشروع اجتماعی که بتواند مفهوم میهن را نمایندگی کند، هنوز به ‌درستی شنیده نمی‌شود. صدا و سیما و ایران اینترنشنال در حال تنازع با هم هستند.

در روزهایی که شهرهای مختلف ایران تحت فشار حملات گسترده اسراییل و امریکا قرار دارد، مهم است تصویری از تحولات و تحرکات جامعه ایرانی در این بزنگاه سرنوشت‌ساز به‌دست آید. اینکه جامعه ایرانی پس از تحولات اخیر به چه سمت و سویی حرکت کرده و چگونه می‌اندیشد واجد اهمیت بسیاری است.

به گزارش اعتماد،  آزاد ارمکی درباره شرایط حال حاضر جامعه ایرانی و مردم معتقد است،

محور اصلی تحلیل بر این واقعیت استوار که جنگ، جامعه ایران را به سمت بازتعریف مفهوم دفاع از میهن سوق داده و در عین حال فرصتی پدید آورده تا کشور از مسیر جمهوریت، آشتی ملی، گشایش سیاسی به رسمیت شناختن حق زندگی و البته آینده‌ای بهتر حرکت کند. از نگاه این جامعه‌شناس، اگر این فرصت به درستی فهم نشود، خطر بازتولید رادیکالیسم و اقتدارگرایی همچنان پابرجاست. آزاد ارمکی درباره شرایط اخیر کشور، با اشاره به تغییر فضای اجتماعی پس از جنگ، تاکید می‌کند که جامعه از دوگانه‌های گذشته عبور کرده و به مفهومی فراگیر‌تر به نام «دفاع از ایران» نزدیک شده است. او راه برون‌رفت از بحران را در تقویت جمهوریت، آشتی ملی، گشایش سیاسی، میدان دادن به نیروهای مرجع اجتماعی و به رسمیت شناختن «حق زندگی» برای همه مردم می‌‌داند.

 به نظر می‌رسد جامعه ایرانی در سیر تحولاتش یک دوره خاص دیگر را پشت سر می‌گذارد و با یک جنگ تحمیلی مواجه شده. با گذشت بیش از 2هفته از آغاز جنگ، وقتی به جامعه ایرانی نگاه می‌کنید، چه می‌بینید؟

اولین مساله، نحوه ظهور و گسترش جنگ است. این موضوع برای مردم هم یک سوال جدی است که آیا اساسا این جنگ باید رخ می‌داد یا نه و حالا که رخ داده، چرا به چنین شکل تمام‌ عیار و وحشیانه‌ای رسیده است؟ به نظر من جامعه آرام آرام در حال نزدیک شدن به یک پاسخ جمعی است. اگر در دوره‌های قبل (به خصوص پس از رخدادهای دی ماه 1404) ما با یک جامعه حداکثری معترض و حداقلی مدافع، روبه‌‌رو بودیم، امروز این وضعیت در حال تغییر است و جامعه به سمت مفهومی به نام دفاع از ایران حرکت می‌کند.حتی ایرانیانی که پیش‌تر تصور دیگری از نقش امریکا یا غرب در ایران و منطقه داشتند، امروز با واقعیت متفاوتی روبه‌‌رو و ناگزیر به پذیرش واقعیت‌ها شده‌اند. این اتفاق، اگر درست فهم و هدایت شود، می‌تواند زمینه‌‌ای باشد برای ساختن اندیشه‌ای تازه در ایران و زمینه‌سازی برای یک رنسانس میهنی و توسعه‌ای؛ اندیشه‌ای که بر جمهوریت و حل مسائل کشور از درون، با تکیه بر دموکراسی، استوار باشد نه با نگاه از بالا به پایین و تعیین تکلیف از سوی یک اقلیت متعصب و بعضا رادیکال.به نظرم در آینده‌ای نه‌ چندان دور، اکثریتی به میدان می‌‌آید که هم علیه دشمن خارجی موضع خواهد گرفت و هم در داخل، خواهان تغییرات اساسی بر پایه مردمسالاری و توسعه خواهد بود.

 چه نشانه‌ای مشاهده کردید که به یک چنین نظری رسیده‌اید؟ آیا می‌توان گفت جامعه به خصوص طبقه متوسط پس از تحولات اخیر، از رخدادهای پیشین به خصوص حوادث دی ماه عبور کرده است؟

این روند را می‌شود در برخی نشانه‌های اجتماعی به‌عینه دید. اگر عرصه عمومی از انحصار مدیریت‌‌های رسمی خارج شود و صداهای دیگری که از دفاع از ایران سخن می‌گویند وارد میدان شوند، شعارها و جهت‌گیری‌‌ها هم تغییر خواهد کرد و محور آن چیزی به نام میهن و وطن می‌شود. طبقه متوسط پیش از این هم بیشتر در حاشیه برخی رخدادها قرار داشت و امروز هم هنوز در حاشیه جریان جنگ است. دلیلش این است که ابزارهای کنشگری این طبقه از‌بین رفته یا تضعیف شده‌اند. طبقه متوسط معمولا از طریق دانشگاه، حزب، فضای مجازی، رسانه و حوزه عمومی فعال می‌شود، اما این بسترها امروز یا وجود ندارند یا بسیار محدود شده‌اند، به همین دلیل است که اکنون بیشتر با افراد منفرد از طبقه متوسط رو‌به‌‌رو هستیم، نه با یک جریان منسجم و فراگیر. اگر فضا باز شود، این طبقه وارد میدان می‌شود. ویژگی آن هم این است که نه به معنای جنگ‌طلبی، بلکه در دفاع از صلح، سرزمین، میهن و همه آنچه در این سرزمین وجود دارد وارد عمل می‌شود. درباره عبور از رخدادهای گذشته هم باید گفت مساله این نیست که آن حوادث اهمیت خود را از دست داده‌اند، بلکه حادثه جنگ میهنی اخیر آن‌‌قدر بزرگ است که رخدادهای پیشین را موقتا در خود فرو برده است. موضوعات گذشته مهم بوده‌اند و باید درباره آنها شفاف‌‌سازی شود و با متخلفان برخورد شود، اما در شرایط فعلی، مساله جنگ آن‌‌قدر بزرگ شده که سایر مسائل در سایه آن قرار گرفته‌اند. این به معنی حذف همیشگی آن مسائل نیست، بلکه ممکن است در آینده دوباره برجسته شوند.

 اگر قرار باشد مردم برای این دوره حساس که مساله دفاع میهنی در آن برجسته شده بسیج شوند و از ایران حفاظت کنند، چه باید کرد؟

باید صداهایی به میدان بیایند که جامعه آنها را می‌شناسد، به آنها اعتماد دارد و سخن‌‌شان را می‌شنود. هنوز تصور می‌شود که فقط با نیروهای رسمی و حاکمیتی می‌توان چنین صدایی تولید کرد، اما این کافی نیست. بسیاری از نیروهای موثر اجتماعی امروز یا در حاشیه‌اند، یا منزوی شده‌‌اند، یا حتی در زندان هستند، یا در معرض تهدید قرار دارند. این نیروها باید فرصت حضور پیدا کنند و بیانیه بدهند، صریح و روشن از دفاع بی‌قید وشرط از میهن و مقابله با دشمن سخن بگویند. امروز جای هنرمندان، استادان دانشگاه، چهره‌های فکری و مرجع اجتماعی در این میدان خالی است. در حالی که جامعه میان دو صدای متضاد گرفتار مانده؛ از یک‌سو رسانه‌های رسمی در داخل و از‌سوی دیگر رسانه‌های بیرونی. اما صدای مستقل و مشروع اجتماعی که بتواند مفهوم میهن را نمایندگی کند، هنوز به ‌درستی شنیده نمی‌شود. صدا و سیما و ایران اینترنشنال در حال تنازع با هم هستند و جای رسانه‌های حرفه‌ای که از طریق آن بتوان تصویری واقعی از جنگ و مطالبات مردم ارایه کرد، خالی است. اگر آن چهره‌های مرجع وارد میدان شوند و به شکل جمعی از ایران دفاع کنند، می‌توانند جمعیتی میلیونی را در تهران و سایر شهرها به حرکت درآورند. در آن صورت، حتی معادله جنگ هم تغییر می‌کند. شک نکنید یک حرکت میلیونی ایرانیان برای مقابله با جنگ، باعث پایان جنگ و پیروزی ایران می‌شود. ببینید یک آهنگ محسن‌چاووشی چه تحرک و انرژی مثبتی در جامعه ایرانی ایجاد کرده است. این در حالی است که صدا و سیما هر روز سرود و آهنگ و محصول جدیدی تولید می‌کند اما مردم با این محصولات ارتباط برقرار نمی‌کنند، چراکه این تولیدات فرهنگی از بطن جامعه برنخاسته‌اند، اما یک آهنگ چاووشی یک تکانه بزرگ در جامعه ایجاد می‌کند. باید به سمت تولید این نوع اقلام فرهنگی از طریق چهره‌های مرجع و رسانه‌های مستقل حرکت کنیم.

 از نظر سیاسی هم به نظر می‌رسد کشور با انتخاب رهبر سوم جمهوری اسلامی وارد دوره جدیدی شده است. این تحولات چگونه می‌تواند جمهوری ایرانیان را به سمت رشد، توسعه و بهبود هدایت کند؟

به نظر من چند شرط اساسی وجود دارد؛ شرط اول این است که باید از جمهوریت در جمهوری اسلامی سخن گفت، یعنی از آن وجهی که مردم، مشارکت عمومی و عناصر قانونی در آن نقش دارند، نه فقط از کلیت یک ساختار بسته و یک‌ دست و خالص شده. شرط دوم این است که باید بپذیریم در گذشته خطاهایی وجود داشته، اما در عین حال همه بر سر ایران بایستیم. این همان چیزی است که می‌توان نامش را آشتی ملی گذاشت. شرط سوم، گشایش سیاسی و اجتماعی است. اگر در همین شرایط جنگی فضا باز نشود، بعید است بعد از جنگ بتوان آن را باز کرد، چون معمولا هر نیرویی که دست بالا را پیدا کند، به سمت انسداد بیشتر می‌رود، بنابراین همین امروز باید در شوراها، نهادها و فرآیند‌های تصمیم‌گیری، راه برای حضور افراد موثر و مورد اعتماد جامعه باز شود. به نظرم انتخابات شوراها فرصت مناسبی است برای اینکه مردم را متوجه ضرورت‌های افزایش مشارکت کرد. اگر این سه شرط تحقق پیدا کند، فردای جنگ، کشور می‌تواند به سمت توسعه و دموکراسی برود. اما اگر این اتفاق نیفتد، خطر آن وجود دارد که از دل شرایط جدید، فقط بازتولید نوعی رادیکالیسم بیرون بیاید. 

 یکی دیگر از موضوعات مهم برای جامعه ایرانی، تداوم حیات روتین و زندگی روزمره مردم است. در این کشاکش جنگ، چگونه می‌توان از اصل زندگی در ایران دفاع کرد و شرایط را به گونه‌ای تنظیم کرد که زندگی، کسب و کار و آداب و رسوم مردم تداوم داشته باشد؟

دولت در این زمینه نقش مهمی دارد. در وهله نخست باید ضرورت‌های زندگی مردم تامین شود تا مشکلی از این بابت ایجاد نشود. در این خصوص خوب عمل شده. به نظر من یکی از مهم‌ترین گزاره‌هایی که در این جنگ برجسته شده، تصویر جدیدی از ایران با ارجاع به زندگی است. مساله زندگی، موضوع امروز و دیروز نیست، سال‌هاست که مردم ایران در قالب جنبش‌های اجتماعی مختلف از آن سخن می‌گویند و خواهان آن هستند.امروز باید با صدای بلند از حق زندگی مردم دفاع کرد. همان جمهوریتی که همه از آن حرف می‌زنیم، درنهایت باید به رسمیت شناختن حق زندگی برای گروه‌های اجتماعی و برای همه مردم را ممکن کند. از دل همین نگاه است که ارزش‌های توسعه و دموکراتیک شکل می‌گیرد.اگر حق زندگی به رسمیت شناخته نشود، در عمل فقط یک گروه خاص از همه امکانات بهره‌مند می‌شود و دیگران حذف می‌شوند. در حالی که معنای واقعی بهار، آشتی، مشارکت و بازگشت مردم به میدان، همین است: دادن حق زندگی به همه و شکل دادن به یک حرکت جمعی در دفاع از کشور. زمینه‌های این آشتی ملی در آستانه نوروز و عید فطر می‌تواند شکل بگیرد.

 جنگ، جامعه ایران را به سمت بازتعریف مفهوم دفاع از میهن سوق داده و در عین حال فرصتی پدید آورده تا کشور از مسیر جمهوریت، آشتی ملی، گشایش سیاسی به رسمیت شناختن حق زندگی و البته آینده‌ای بهتر حرکت کند. از نگاه این جامعه‌شناس، اگر این فرصت به درستی فهم نشود، خطر بازتولید رادیکالیسم و اقتدارگرایی همچنان پابرجاست. آزاد ارمکی درباره شرایط اخیر کشور، با اشاره به تغییر فضای اجتماعی پس از جنگ، تاکید می‌کند که جامعه از دوگانه‌های گذشته عبور کرده و به مفهومی فراگیر‌تر به نام «دفاع از ایران» نزدیک شده است. او راه برون‌رفت از بحران را در تقویت جمهوریت، آشتی ملی، گشایش سیاسی، میدان دادن به نیروهای مرجع اجتماعی و به رسمیت شناختن «حق زندگی» برای همه مردم می‌‌داند.

 به نظر می‌رسد جامعه ایرانی در سیر تحولاتش یک دوره خاص دیگر را پشت سر می‌گذارد و با یک جنگ تحمیلی مواجه شده. با گذشت بیش از 2هفته از آغاز جنگ، وقتی به جامعه ایرانی نگاه می‌کنید، چه می‌بینید؟

اولین مساله، نحوه ظهور و گسترش جنگ است. این موضوع برای مردم هم یک سوال جدی است که آیا اساسا این جنگ باید رخ می‌داد یا نه و حالا که رخ داده، چرا به چنین شکل تمام‌ عیار و وحشیانه‌ای رسیده است؟ به نظر من جامعه آرام آرام در حال نزدیک شدن به یک پاسخ جمعی است. اگر در دوره‌های قبل (به خصوص پس از رخدادهای دی ماه 1404) ما با یک جامعه حداکثری معترض و حداقلی مدافع، روبه‌‌رو بودیم، امروز این وضعیت در حال تغییر است و جامعه به سمت مفهومی به نام دفاع از ایران حرکت می‌کند.حتی ایرانیانی که پیش‌تر تصور دیگری از نقش امریکا یا غرب در ایران و منطقه داشتند، امروز با واقعیت متفاوتی روبه‌‌رو و ناگزیر به پذیرش واقعیت‌ها شده‌اند. این اتفاق، اگر درست فهم و هدایت شود، می‌تواند زمینه‌‌ای باشد برای ساختن اندیشه‌ای تازه در ایران و زمینه‌سازی برای یک رنسانس میهنی و توسعه‌ای؛ اندیشه‌ای که بر جمهوریت و حل مسائل کشور از درون، با تکیه بر دموکراسی، استوار باشد نه با نگاه از بالا به پایین و تعیین تکلیف از سوی یک اقلیت متعصب و بعضا رادیکال.به نظرم در آینده‌ای نه‌ چندان دور، اکثریتی به میدان می‌‌آید که هم علیه دشمن خارجی موضع خواهد گرفت و هم در داخل، خواهان تغییرات اساسی بر پایه مردمسالاری و توسعه خواهد بود.

 چه نشانه‌ای مشاهده کردید که به یک چنین نظری رسیده‌اید؟ آیا می‌توان گفت جامعه به خصوص طبقه متوسط پس از تحولات اخیر، از رخدادهای پیشین به خصوص حوادث دی ماه عبور کرده است؟

این روند را می‌شود در برخی نشانه‌های اجتماعی به‌عینه دید. اگر عرصه عمومی از انحصار مدیریت‌‌های رسمی خارج شود و صداهای دیگری که از دفاع از ایران سخن می‌گویند وارد میدان شوند، شعارها و جهت‌گیری‌‌ها هم تغییر خواهد کرد و محور آن چیزی به نام میهن و وطن می‌شود. طبقه متوسط پیش از این هم بیشتر در حاشیه برخی رخدادها قرار داشت و امروز هم هنوز در حاشیه جریان جنگ است. دلیلش این است که ابزارهای کنشگری این طبقه از‌بین رفته یا تضعیف شده‌اند. طبقه متوسط معمولا از طریق دانشگاه، حزب، فضای مجازی، رسانه و حوزه عمومی فعال می‌شود، اما این بسترها امروز یا وجود ندارند یا بسیار محدود شده‌اند، به همین دلیل است که اکنون بیشتر با افراد منفرد از طبقه متوسط رو‌به‌‌رو هستیم، نه با یک جریان منسجم و فراگیر. اگر فضا باز شود، این طبقه وارد میدان می‌شود. ویژگی آن هم این است که نه به معنای جنگ‌طلبی، بلکه در دفاع از صلح، سرزمین، میهن و همه آنچه در این سرزمین وجود دارد وارد عمل می‌شود. درباره عبور از رخدادهای گذشته هم باید گفت مساله این نیست که آن حوادث اهمیت خود را از دست داده‌اند، بلکه حادثه جنگ میهنی اخیر آن‌‌قدر بزرگ است که رخدادهای پیشین را موقتا در خود فرو برده است. موضوعات گذشته مهم بوده‌اند و باید درباره آنها شفاف‌‌سازی شود و با متخلفان برخورد شود، اما در شرایط فعلی، مساله جنگ آن‌‌قدر بزرگ شده که سایر مسائل در سایه آن قرار گرفته‌اند. این به معنی حذف همیشگی آن مسائل نیست، بلکه ممکن است در آینده دوباره برجسته شوند.

 اگر قرار باشد مردم برای این دوره حساس که مساله دفاع میهنی در آن برجسته شده بسیج شوند و از ایران حفاظت کنند، چه باید کرد؟

باید صداهایی به میدان بیایند که جامعه آنها را می‌شناسد، به آنها اعتماد دارد و سخن‌‌شان را می‌شنود. هنوز تصور می‌شود که فقط با نیروهای رسمی و حاکمیتی می‌توان چنین صدایی تولید کرد، اما این کافی نیست. بسیاری از نیروهای موثر اجتماعی امروز یا در حاشیه‌اند، یا منزوی شده‌‌اند، یا حتی در زندان هستند، یا در معرض تهدید قرار دارند. این نیروها باید فرصت حضور پیدا کنند و بیانیه بدهند، صریح و روشن از دفاع بی‌قید وشرط از میهن و مقابله با دشمن سخن بگویند. امروز جای هنرمندان، استادان دانشگاه، چهره‌های فکری و مرجع اجتماعی در این میدان خالی است. در حالی که جامعه میان دو صدای متضاد گرفتار مانده؛ از یک‌سو رسانه‌های رسمی در داخل و از‌سوی دیگر رسانه‌های بیرونی. اما صدای مستقل و مشروع اجتماعی که بتواند مفهوم میهن را نمایندگی کند، هنوز به ‌درستی شنیده نمی‌شود. صدا و سیما و ایران اینترنشنال در حال تنازع با هم هستند و جای رسانه‌های حرفه‌ای که از طریق آن بتوان تصویری واقعی از جنگ و مطالبات مردم ارایه کرد، خالی است. اگر آن چهره‌های مرجع وارد میدان شوند و به شکل جمعی از ایران دفاع کنند، می‌توانند جمعیتی میلیونی را در تهران و سایر شهرها به حرکت درآورند. در آن صورت، حتی معادله جنگ هم تغییر می‌کند. شک نکنید یک حرکت میلیونی ایرانیان برای مقابله با جنگ، باعث پایان جنگ و پیروزی ایران می‌شود. ببینید یک آهنگ محسن‌چاووشی چه تحرک و انرژی مثبتی در جامعه ایرانی ایجاد کرده است. این در حالی است که صدا و سیما هر روز سرود و آهنگ و محصول جدیدی تولید می‌کند اما مردم با این محصولات ارتباط برقرار نمی‌کنند، چراکه این تولیدات فرهنگی از بطن جامعه برنخاسته‌اند، اما یک آهنگ چاووشی یک تکانه بزرگ در جامعه ایجاد می‌کند. باید به سمت تولید این نوع اقلام فرهنگی از طریق چهره‌های مرجع و رسانه‌های مستقل حرکت کنیم.

 از نظر سیاسی هم به نظر می‌رسد کشور با انتخاب رهبر سوم جمهوری اسلامی وارد دوره جدیدی شده است. این تحولات چگونه می‌تواند جمهوری ایرانیان را به سمت رشد، توسعه و بهبود هدایت کند؟

به نظر من چند شرط اساسی وجود دارد؛ شرط اول این است که باید از جمهوریت در جمهوری اسلامی سخن گفت، یعنی از آن وجهی که مردم، مشارکت عمومی و عناصر قانونی در آن نقش دارند، نه فقط از کلیت یک ساختار بسته و یک‌ دست و خالص شده. شرط دوم این است که باید بپذیریم در گذشته خطاهایی وجود داشته، اما در عین حال همه بر سر ایران بایستیم. این همان چیزی است که می‌توان نامش را آشتی ملی گذاشت. شرط سوم، گشایش سیاسی و اجتماعی است. اگر در همین شرایط جنگی فضا باز نشود، بعید است بعد از جنگ بتوان آن را باز کرد، چون معمولا هر نیرویی که دست بالا را پیدا کند، به سمت انسداد بیشتر می‌رود، بنابراین همین امروز باید در شوراها، نهادها و فرآیند‌های تصمیم‌گیری، راه برای حضور افراد موثر و مورد اعتماد جامعه باز شود. به نظرم انتخابات شوراها فرصت مناسبی است برای اینکه مردم را متوجه ضرورت‌های افزایش مشارکت کرد. اگر این سه شرط تحقق پیدا کند، فردای جنگ، کشور می‌تواند به سمت توسعه و دموکراسی برود. اما اگر این اتفاق نیفتد، خطر آن وجود دارد که از دل شرایط جدید، فقط بازتولید نوعی رادیکالیسم بیرون بیاید. 

 یکی دیگر از موضوعات مهم برای جامعه ایرانی، تداوم حیات روتین و زندگی روزمره مردم است. در این کشاکش جنگ، چگونه می‌توان از اصل زندگی در ایران دفاع کرد و شرایط را به گونه‌ای تنظیم کرد که زندگی، کسب و کار و آداب و رسوم مردم تداوم داشته باشد؟

دولت در این زمینه نقش مهمی دارد. در وهله نخست باید ضرورت‌های زندگی مردم تامین شود تا مشکلی از این بابت ایجاد نشود. در این خصوص خوب عمل شده. به نظر من یکی از مهم‌ترین گزاره‌هایی که در این جنگ برجسته شده، تصویر جدیدی از ایران با ارجاع به زندگی است. مساله زندگی، موضوع امروز و دیروز نیست، سال‌هاست که مردم ایران در قالب جنبش‌های اجتماعی مختلف از آن سخن می‌گویند و خواهان آن هستند.امروز باید با صدای بلند از حق زندگی مردم دفاع کرد. همان جمهوریتی که همه از آن حرف می‌زنیم، درنهایت باید به رسمیت شناختن حق زندگی برای گروه‌های اجتماعی و برای همه مردم را ممکن کند. از دل همین نگاه است که ارزش‌های توسعه و دموکراتیک شکل می‌گیرد.اگر حق زندگی به رسمیت شناخته نشود، در عمل فقط یک گروه خاص از همه امکانات بهره‌مند می‌شود و دیگران حذف می‌شوند. در حالی که معنای واقعی بهار، آشتی، مشارکت و بازگشت مردم به میدان، همین است: دادن حق زندگی به همه و شکل دادن به یک حرکت جمعی در دفاع از کشور. زمینه‌های این آشتی ملی در آستانه نوروز و عید فطر می‌تواند شکل بگیرد.

 موضوع کنشگری اپوزیسیون هم این روزها محل مناقشه شده. بخشی از جریان‌های مخالف، از حمله به ایران استقبال کردند، حتی کار به جایی رسید که عده‌ای در خارج، از ترامپ و نتانیاهو برای حمله به ایران قدردانی کردند. این وضعیت را چگونه می‌بینید؟

به نظر من تعداد این افراد در حال کاهش است. پیش از جنگ، بخشی از این جریان‌ها فعالیت و تحرک بیشتری داشتند، اما حالا این وضعیت تا حدی متوقف شده است. ازسوی دیگر، در سطح جهانی نیز مخالفت با جنگ در حال گسترش است و این موضوع بر نگاه‌ها اثر گذاشته است. در درون همین جریان‌‌های اپوزیسیون هم ریزش اتفاق افتاده است. برخی آنها شاید صادقانه تصور می‌کردند که جنگ فورا به تغییرات سیاسی مورد‌نظرشان منجر می‌شود، اما وقتی با واقعیت ویرانی، کشته شدن مردم و آسیب دیدن شهرها و حتی خانواده‌های خودشان روبه‌‌رو شدند، نگاه‌‌شان تغییر کرد، به همین دلیل بخشی از آنها امروز دچار نوعی عقب‌نشینی، تردید یا حتی شرمندگی شده‌اند.البته وجود مخالف و منتقد در هر جامعه‌ای ضروری است. انتقاد باید وجود داشته باشد تا حاکمیت دچار خودبسندگی و غرور نشود، اما آن بخشی که از حمله به کشور و ویرانی استقبال می‌کرد به نظر من امروز دچار ریزش جدی شده است.

به نظر من تعداد این افراد در حال کاهش است. پیش از جنگ، بخشی از این جریان‌ها فعالیت و تحرک بیشتری داشتند، اما حالا این وضعیت تا حدی متوقف شده است. ازسوی دیگر، در سطح جهانی نیز مخالفت با جنگ در حال گسترش است و این موضوع بر نگاه‌ها اثر گذاشته است. در درون همین جریان‌‌های اپوزیسیون هم ریزش اتفاق افتاده است. برخی آنها شاید صادقانه تصور می‌کردند که جنگ فورا به تغییرات سیاسی مورد‌نظرشان منجر می‌شود، اما وقتی با واقعیت ویرانی، کشته شدن مردم و آسیب دیدن شهرها و حتی خانواده‌های خودشان روبه‌‌رو شدند، نگاه‌‌شان تغییر کرد، به همین دلیل بخشی از آنها امروز دچار نوعی عقب‌نشینی، تردید یا حتی شرمندگی شده‌اند.البته وجود مخالف و منتقد در هر جامعه‌ای ضروری است. انتقاد باید وجود داشته باشد تا حاکمیت دچار خودبسندگی و غرور نشود، اما آن بخشی که از حمله به کشور و ویرانی استقبال می‌کرد به نظر من امروز دچار ریزش جدی شده است.

ارسال نظرات
تبلیغات
خط داغ