ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۴۴۱۰

گزارش میدانی از صبحی که «شاهین شمالی» لرزید

گزارش میدانی از صبحی که «شاهین شمالی» لرزید

حداقل پنج ساختمان مسکونی حدودا چهار تا پنج‌طبقه در همان ردیف ساختمان پلیس با موج انفجار آسیب‌های مختلفی دیده‌اند

شاخه‌های خشکیده از سرما، درست به رنگ ساختمان روبه‌رویی‌شان درآمده‌اند؛ خاکستری. همان‌قدر خشک و سرد.

به گزارش شرق، آن‌ها پنجشنبه ساعت ۹:۳۰ صبح اول صدای جنگنده‌ها را شنیدند و بعد دیدند چطور یک ساختمان شش‌طبقه به زمین افتاد؛ ساختمان بزرگ پلیس بر خیابان شاهین شمالی-مخبر، خیابانی در منطقه جنت‌آباد. درست مانند «سعید» و هم‌محلی‌اش که مرد میانسالی است و صبح پنجشنبه اول صدای «وووف شنیدیم و بعد گرومپ». 

همه تخلیه کرده بودند

هدف اصلی سرکلانتری دوم پلیس پیشگیری فاتب بود، یک ساختمان بزرگ و بلندمرتبه که تا قبل از ساعت ۹:۳۰ صبح پنجشنبه، نمایی طوسی-قهوه‌ای داشت. تصویر تابلوی این ساختمان قبل از موشک‌باران را می‌توان در سایت‌های اینترنتی بسیاری دید: «سرکلانتری دوم پلیس پیشگیری فاتب (کلانتری ۱۳۸ جنت‌آباد)، پایگاه دوم پلیس اطلاعات و امنیت عمومی، پایگاه دوم پلیس آگاهی و پایگاه دوم پلیس مبارزه با مواد مخدر فاتب»، یک ساختمان با چندین واحد.

درست روبه‌روی ساختمان پلیس، یک پارک کوچک است؛ تاب و سرسره‌های سبز و قرمزش خالی است و آن ساعت از صبح روز پنجشنبه کسی آنجا نبود: «همه تخلیه کرده بودند». در همسایگی همین ساختمان اما خانه‌های بسیاری هستند؛ از پلاک ۲۹ تا ۴۱ همه آسیب‌های درخور توجهی دیده‌اند. شیشه‌های شکسته، توری‌های تراس از جا درآمده، حفره‌های عمیق و بزرگ روی دیوار خانه‌ها، پرده‌های از جا درآمده، درهای کنده‌شده و آدم‌هایی که هنوز در شوک انفجارند.

هرچند آن ساعت صبح، نزدیک‌ترین همسایه‌ها در خانه نبودند، اما دیدن خانه‌های ویران‌شده‌شان، غم‌انگیزترین صحنه زندگی‌شان است: «از چند روز قبل به ما اعلام کرده بودند تخلیه کنید». این را دختر جوانی با موهای قرمز مقابل خانه پلاک ۴۳ می‌گوید؛ دختری که همراه با پدرش برای بردن وسایل خانه‌شان آمده‌اند. صندوق ماشین پر شده و همچنان در حال جابه‌جایی وسایل هستند. آ

ن‌ها طبقه آخر ساختمان دیوار به دیوار پلیس زندگی می‌کردند و حالا خانه‌به‌دوش هستند: «برای کسی اتفاقی نیفتاده است. نشنیدم کسی مصدوم شده باشد». حداقل پنج ساختمان مسکونی حدودا چهار تا پنج‌طبقه در همان ردیف ساختمان پلیس با موج انفجار آسیب‌های مختلفی دیده‌اند؛ مثل مجتمع‌های مسکونی مینا و بهار. شیشه‌های واحدهای مسکونی خانه‌های پلاک‌های ۳۵ و ۳۷ شکسته و درهای تراس از جا کنده شده است. بخشی از دیوار ریخته، حفره بزرگی درست کرده و مبل‌های اتاق پذیرایی را به نمایش گذاشته.

نگهبان مجتمع مسکونی مینا یک جوان افغانستانی است که صبح پنجشنبه در اتاقک نگهبانی‌اش بود که انفجار شد: «خیلی ترسیدیم». شیشه‌های اتاقک شکسته و جای آن کیسه‌های نایلونی کشیده‌اند. چند نفری جلوی مجتمع ایستاده‌اند و می‌گویند به ما گفته‌اند با خبرنگاران صحبت نکنید. این دستور کلانتری است.

مرد جوان دیگری که به کمک اقوامشان برای جمع‌کردن وسایل آمده هم این جمله را تکرار می‌کند. چندین پیک‌موتوری با باکس‌هایی که رویشان سوار است، میان درخت‌های خشکیده و جدول کنار خیابان رها شده‌اند؛ آن‌ها هم جنگ‌زده‌اند. ابتدای کوچه، مسجد کوچکی است؛ مسجد حضرت مهدی. شیشه‌های مسجد هم شکسته و جوانانی سیاه‌پوش مقابل آن فرشی پهن کرده‌اند برای خواندن نماز. موج انفجار تا انتهای خیابان رسیده است. ساختمان‌های مسکونی انتهای خیابان شاهین شمالی تحت تأثیر موج انفجار، آسیب دیده‌اند؛ شیشه‌هایشان شکسته جز آن‌ها که چسب‌های ضربدری زده‌اند. 

جت‌ها بالای سرمان بودند

«سعید» از ساکنان همان محله است و دو کوچه پایین‌تر از انفجار زندگی می‌کند. او می‌گوید صبح روز پنجشنبه حدود ساعت ۹:۳۵ تا ۹:۴۰ بود که اول صدای «ووووف» شنیده و بعد «گرومپ». او می‌گوید که ستون‌های خانه‌شان ترک خورده و با دست به مرد همسایه‌شان ساختمان روبه‌رویی خیابان را نشان می‌دهد که کج شده است: «دو موشک زدند، فکر می‌کنم جت بود که حمله کرد. بامداد جمعه هم از ساعت سه‌ونیم تا پنج، بالای سرمان صدای جت می‌شنیدیم. می‌گویند معمولا هر جایی را دو بار می‌زند».

آن‌ها ترسیده‌اند. درست مانند صبح پنجشنبه: «بعد از اینکه کلانتری باغ‌فیض را زدند، منتظر بودیم اینجا را هم بزنند». با وجود هشدارها اما آن‌ها ماندن در خانه و شهر را انتخاب کرده‌اند. پیش از این تجربه خروج از تهران در دوره جنگ ۱۲روزه را داشته‌اند و می‌گویند که قیمت‌ها در این شرایط چند برابر می‌شود: «کجا برویم خانم؟ خارج از تهران هزینه‌ها سرسام‌آور است.

در جنگ ۱۲روزه آن‌هایی که به شمال رفته بودند، تعریف می‌کنند که برای یک شب هفت میلیون تومان از آن‌ها گرفته‌اند. مواد غذایی به‌شدت گران می‌شود و نمی‌توان از پس هزینه‌ها برآمد». 

دو خانه آن‌طرف‌تر از هدف موشک‌باران، سردر یک کبابی است. هیچ از مغازه باقی نمانده: «اینجا یک سوپرمارکت هم بود که الان تخریب شده». جوان سیاه‌پوش خسته‌ای کمی آن طرف‌تر به درخت پارک مقابل محل انفجار تکیه زده و به روبه‌رو نگاه می‌کند؛ به همان سردر افتاده.

او و دو برادرش صاحب کبابی بودند؛ کبابی عشایر پلاک ۴۱ خیابان شاهین شمالی: «ما اهل جنوبیم. با دو برادرم حدود هفت، هشت سالی می‌شود اینجا کبابی داشتیم. دو روز قبل از انفجار کلانتری به ما هشدار تخلیه داد. گفتند بروید. ما هم رفتیم و صبح دیروز از طریق یکی از همسایه‌ها باخبر شدیم انفجار شده است».

چهره‌اش غم‌گرفته است: «دیروز یک نفر آمد و گفت تا الان همه خرابی‌ها مربوط به خانه‌های مسکونی بوده و واحد تجاری نداشته‌اند. نمی‌دانیم قرار است چطور این تخریب پیگیری شود». از سوپرمارکت کناری خبر دارد: «آن‌ها هم تخلیه کرده‌اند. از داخل واحد آن‌ها هم آسیب دیده است»؛ کرکره‌های پایین کشیده‌شده سوپرمارکت را نشان می‌دهد. 

موج ۳۰۰متری

صبح روز پنجشنبه مدیرعامل سازمان آتش‌نشانی تهران از جزئیات این انفجار گفت. به گفته او، این انفجار تا شعاع ۳۰۰متری، تمام منازل مسکونی را تحت‌الشعاع قرار داده و تخریب‌های زیادی بر جای می‌گذارد: «آن ساعت از صبح خانواده‌ها خواب بودند. شیشه‌های فروریخته منجر به آسیب رسیدن به مردم شد. همچنین دو مغازه، چند ساختمان تجاری و چند واحد مسکونی به‌طور کامل تخریب شده‌اند». آن‌طور که گزارش شده است، در این انفجار ۱۰ خودرو آسیب دیده‌اند، یکی از آن‌ها هم سرنشینی داشت که مصدوم شد. 

ریشه درخت از جا کنده شد

۲۴ ساعت از انفجار کلانتری ۱۳۸ جنت‌آباد گذشته و بخش درخور توجهی از تخریب‌ها پاک‌سازی شده‌اند، اما در پیاده‌راه موازی با بوستان محله و مجموعه ورزشی خلیج فارس، هنوز تلی از شیشه‌خرده، سنگ و آهن و درختانی که از ریشه جدا شده‌اند، قرار دارد.

یکی از ساکنان این محله که حالا موبایل به دست در حال عکاسی از همین درخت‌هاست، از روز حادثه می‌گوید: «حوالی ظهر بود. ما خانه بودیم و بچه‌ها و نوه‌ها هم پیش ما آمده بودند که همگی با هم باشیم. پس از آنکه کلانتری باغ‌فیض را زدند، چند نفری از ساکنان محله خانه‌هایشان را ترک کرده بودند، اما ما گفتیم فاصله منطقی با کلانتری داریم و در خانه ماندیم. حدود ساعت ۹ صبح بود که صدای انفجار آمد. خیلی شدید بود و ساختمان ما هم لرزید، اما چون ساختمان نوسازی داریم خوشبختانه آسیبی ندید».

این مرد که چهار سال اخیر را ساکن همین محله بوده و پیش از آن هم در خیابان پایین‌تر جنت‌آباد زندگی می‌کرده است، می‌گوید: «انگار این انفجار قربانی نداشت. حداقل مردم در محله این‌طور می‌گویند. در کل ساختمان مجاور کلانتری فقط یک نفر در ساختمان مانده بود که زنده است».

او دو نوه هشت و چهارساله دارد که صبح جمعه همراه با او در پارک کوچک محله‌اند: «خیلی نگران بودم که در چنین شرایطی کودکان آسیب ببینند». 

زایمان زیر بمباران

انتهای بلوار مخبری، بیمارستان عرفان-نیایش است؛ مرکز درمانی بزرگی که با وجود تمام دشواری‌های این روزها، کادر درمان و مراجعانش در تقلا هستند. یک روز پس از انفجاری بزرگ در نزدیکی این بیمارستان، اما هنوز صدای زندگی جریان دارد. این را زنی می‌گوید که در محوطه حیاط بیمارستان در حال رساندن خبر به دنیا آمدن خواهرزاده‌اش به اقوام و بستگان است. تلفن را که قطع می‌کند، در جواب تبریک می‌گوید: «واقعا هم تبریک دارد. این چند روز پایانی زایمان خیلی اضطراب کشیدیم. خواهرم مدام می‌گفت اگر اتفاقی برای نوزادش رخ دهد چه می‌شود. همه نگران این زایمان بودیم و حالا باورمان نمی‌شود که همه چیز به خیر گذشت».

او برای نخستین بار «خاله» شده و می‌گوید: «نمی‌دانم آینده این بچه ما چه خواهد شد، اما دوست دارم او در زندگی‌اش نه رنگ جنگی را ببیند و نه شاهد مردن انسان‌ها باشد».

ارسال نظرات
خط داغ