کالبدشکافی یک نبوغ؛ کتاب «نزدیکتر به ورمیر» انقلابی در تاریخ هنر
کتاب «نزدیکتر به ورمیر» با تکیه بر پژوهشهای تازه و فناوریهای نوین، پرده از رازها، اصلاحات پنهان و ظرافتهای فنی آثار یوهانس ورمیر برمیدارد.
فرارو- بررسیهای جدید هنری نشان میدهد پشت سکوت و سادگی تابلوهای ورمیر، جهانی از رمز و راز، حذفهای آگاهانه و مهارتهای فنی کمنظیر نهفته است که همچنان پژوهشگران را شگفتزده میکند.
به گزارش فرارو به نقل از وال استریت ژورنال، در زیر لایههای رنگ تیره و عمیق تابلوی «کلفتِ خفته» اثر یوهانس ورمیر، نقاش برجسته هلندی قرن هفدهم، تصویری پنهان شده که دههها نگاه پژوهشگران را به خود مشغول کرده است. در گوشه بالای سمت راست این اثر که حدود سال ۱۶۵۷ خلق شده، مردی بیچهره زیر پوششی از رنگهای تیره مدفون است. چهرهای که نخستینبار در سال ۱۹۷۳ شناسایی شد، اما هویت او همچنان در هالهای از ابهام باقی ماند.
اکنون، با بهرهگیری از فناوری پیشرفته پرتو ایکس، گروهی از پژوهشگران هنر موفق شدهاند تصویری دقیقتر از این بخش پنهان به دست آورند. نتیجه شگفتآور است: مرد نقاشیشده شباهت چشمگیری به هنرمندی در حال کار پشت سهپایه دارد؛ و به باور برخی محققان، این چهره میتواند خود ورمیر باشد و شاید نوعی خودنگاره پنهان.
این کشف چشمگیر تنها یکی از یافتههای کتاب «Closer to Vermeer» (نزدیکتر به ورمیر) است؛ اثری جامع و مصور که تازهترین پژوهشها درباره زندگی و هنر این استاد هلندی (۱۶۳۲-۱۶۷۵) را گرد آورده است. کتاب، با رویکردی دقیق و تحلیلی، مخاطب را به سفری درونی در دل تابلوهایی میبرد که بهرغم سکون و سادگی ظاهری، سرشار از رمز و راز هستند.
پرسشهای بیپاسخ در آثار ورمیر کم نیستند. برای نمونه، چرا سالها پس از مرگ او، نقاشی ناشناسی تصویر کوپیدو را که پیشتر بر دیوار پشت شخصیت اصلی تابلوی «دختری در حال خواندن نامه کنار پنجره باز» (حدود ۱۶۵۹) دیده میشد، محو کرد؟ این اقدام که میتوان آن را نوعی حذف نمادین دانست، از بار حسی و اروتیک اثر میکاهد و فضای آن را دگرگون میکند. یا چرا ورمیر در تابلوی «دیانا و ندیمههایش» (حدود ۱۶۵۴) کمان مشخص الهه شکار را حذف کرد؟ و شاید رازآلودتر از همه، دلیل پوشاندن گهوارهای خالی در اثر معروف «زن شیرفروش» (حدود ۱۶۶۰) چیست؟
پاسخ قطعی به انگیزههای ورمیر ممکن است هرگز به دست نیاید، اما آنچه روشن است، توانایی خارقالعاده او در پالایش صحنهها و تقلیل عناصر به جوهرهای ناب و ضروری است. حذفها و اصلاحات او نه از سر تردید، بلکه در راستای خلق تعادلی دقیق و شاعرانه انجام شدهاند؛ تعادلی که امروز امضای بصری او به شمار میرود.
بخش دیگری از کتاب به بررسی دقیق رنگدانههای مورد استفاده ورمیر اختصاص دارد. برای مثال، در آثاری چون «جغرافیدان» (۱۶۶۹)، او برای دستیابی به رنگهای پوستی لطیف و طبیعی، از رنگدانهای موسوم به «سبز خاکی» بهره برده است؛ تکنیکی که به گفته نویسندگان، در آن زمان توسط هیچ نقاش هلندی دیگری استفاده نمیشد. این جزئیات فنی، هرچند ممکن است برای بازدیدکننده عادی موزه چندان ضروری به نظر نرسد، اما درک عمیقتری از مهارت و نوآوری ورمیر فراهم میکند.
در بخشی دیگر، کتاب به تحلیل رنگ سفید سربی میپردازد. مادهای که ورمیر برای خلق مرواریدهای درخشان و شیر جاری در کوزهها استفاده میکرد. پژوهشهای شیمیایی جدید نشان دادهاند سنگ معدن این رنگدانه عمدتاً از منطقه دربیشایر انگلستان تأمین میشده است. چنین اطلاعاتی شاید در نگاه نخست فنی و تخصصی جلوه کند، اما همین جزئیات، تصویری ملموستر از فرآیند کار هنرمند و شبکههای تجاری زمانه او ارائه میدهد.
از نقاط قوت «نزدیکتر به ورمیر»، تصاویر باکیفیت و بزرگنماییهای دقیق آن است. این تصاویر زمانی بیشترین تأثیر را دارند که جزئیاتی تازه را آشکار میکنند؛ مانند شباهت خیرهکننده میان مروارید درخشان در تابلوی «دختری با گوشواره مروارید» (حدود ۱۶۶۵) و بازتاب نور در چشمان سوژه. این همخوانی ظریف، بار دیگر توجه به مهارت ورمیر در بازی با نور و انعکاس را برجسته میکند؛ عنصری که نقشی اساسی در جادوی بصری آثار او دارد.
کتاب «نزدیکتر به ورمیر» هم برای پژوهشگران تاریخ هنر و هم برای علاقهمندان غیرمتخصص جذاب است. این اثر با نگاهی احترامآمیز و موشکافانه، خواننده را به درون فضاهای داخلی آرام و فریبنده ورمیر میبرد؛ فضاهایی که در سکوت خود، جهانی از معنا و احساس را پنهان کردهاند. در نهایت، این کتاب یادآور میشود که حتی پس از گذشت قرنها، آثار ورمیر همچنان ظرفیت شگفتزده کردن و الهامبخشی دارند و تنها کافی است کمی دقیقتر نگاه کنیم.