به مناسبت روز معلم
محمد بهمنبیگی؛ روایتِ دانایی در جغرافیای کوچ
در سپهر اندیشه و فرهنگ ایران، نام محمد بهمنبیگی نه صرفاً بهعنوان یک آموزگار، بلکه بهمثابه مبدع گفتمانی نو در تعلیم و تربیت میدرخشد
در سپهر اندیشه و فرهنگ ایران، نام محمد بهمنبیگی نه صرفاً بهعنوان یک آموزگار، بلکه بهمثابه مبدع گفتمانی نو در تعلیم و تربیت میدرخشد؛ گفتمانی که «آموزش» را از چارچوبهای ایستا و رسمی رها ساخت و آن را به متن زندگی، به بطن کوچ، و به زیستجهان مردمانی پیوند زد که قرنها در حاشیه ساختارهای رسمی آموزش قرار داشتند.
بهمنبیگی با درکی ژرف از نسبت میان «دانش» و «زیست»، بهگونهای عمل کرد که میتوان آن را مصداقی بومی از آنچه در نظریههای معاصر، آموزش موقعیتمند (Situated Learning) خوانده میشود، دانست. او بهخوبی دریافته بود که یادگیری، نه در انزوا، بلکه در بستر تجربههای زیسته، تعامل اجتماعی و مشارکت در زندگی واقعی معنا مییابد. از اینرو، مدرسه را به کوچ برد؛ به مسیرهای خاکی، به دامنه کوهها و به سیاهچادرهایی که خود، کلاسهای زندهای از فرهنگ، هویت و بقا بودند.
در نگاه او، تعلیم و تربیت صرفاً انتقال اطلاعات نبود، بلکه فرایندی رهاییبخش و توانمندساز محسوب میشد؛ رویکردی که با مفاهیم بنیادین تعلیم و تربیت انتقادی، بهویژه در اندیشههایی چون «آموزش برای رهایی»، همافق است. هرچند بهمنبیگی در بستر فرهنگی و تاریخی خاص ایران میاندیشید و عمل میکرد، اما کنش او را میتوان در امتداد جریانی جهانی دید که آموزش را ابزاری برای بازتولید صرف نظم موجود نمیداند، بلکه آن را ظرفی برای تغییر، خودآگاهی و گشودن افقهای تازه تلقی میکند.
او بهنوعی میان «ساختار» و «عاملیت» پلی خلاقانه زد؛ از یکسو با بهرهگیری از ظرفیتهای نهادی، و از سوی دیگر با اتکا به اراده و خلاقیت فردی، نظامی آموزشی را شکل داد که انعطافپذیر، سیال و منطبق با ریتم زندگی عشایری بود. این تلفیق، نشاندهنده درکی عمیق از پویاییهای اجتماعی و فرهنگی است؛ درکی که امروزه در چارچوب نظریههای پیچیدگی و نظامهای تطبیقی نیز قابل بازخوانی است.
از منظر فلسفی، میتوان کارنامه او را در امتداد سنتی دانست که «تربیت» را فرآیند شکوفایی استعدادهای انسانی در بستر معنا میبیند. در این تلقی، معلم نه صرفاً ناقل دانش، بلکه «همراهِ مسیر» است؛ کسی که امکان دیدن، فهمیدن و شدن را برای دیگری فراهم میکند. بهمنبیگی چنین بود: راهبری که بهجای تحمیل، امکان میآفرید؛ بهجای قالبریزی، افق میگشود.
او با شناخت عمیق از فرهنگ ایلی، به این حقیقت واقف بود که هر نظام آموزشیِ موفق، باید ریشه در بوم خود داشته باشد. این رویکرد، با آنچه در ادبیات معاصر بهعنوان «بومیسازی آموزش» و «حساسیت فرهنگی» شناخته میشود، همراستا است. او نشان داد که توسعه آموزشی، نه از مسیر یکسانسازی، بلکه از رهگذر احترام به تفاوتها و گفتوگوی میان سنت و نوآوری حاصل میشود.
در روز معلم، بازخوانی میراث فکری و عملی بهمنبیگی، صرفاً ادای احترام به یک چهره تاریخی نیست؛ بلکه فرصتی است برای تأملی دوباره بر چیستی و چرایی تعلیم و تربیت در جهان معاصر. در دورانی که آموزش بیش از پیش در معرض استانداردسازی افراطی و فاصلهگرفتن از تجربه زیسته قرار گرفته است، یادآوری این الگوهای انسانی و خلاق، ضرورتی دوچندان دارد.
امروز، جامعه ما نیازمند معلمانی است که همچون بهمنبیگی، آموزش را نه در قالبی محدود، بلکه بهعنوان پروژهای انسانی، اخلاقی و تمدنی ببینند؛ معلمانی که بتوانند میان دانش و زندگی، میان نظریه و عمل، و میان فرد و جامعه، پیوندی زنده و پویا برقرار کنند.
روز معلم، روز پاسداشت همین نگاه است؛
نگاهی که در آن، هر کلاس درس میتواند جهانی تازه بیافریند،
و هر معلم، معمار آیندهای روشنتر باشد.