چقدر برای شروع جنگ آماده بودیم؟ / مردم با کولههای بقا کجا بروند؟
جنگی که مدتها باعث هراس مردم شده بود سرانجام به وقوع پیوست. در حالی که تهران هنوز فاقد زیرساختهای ابتدایی هشدار و پناه است؛ شهری که نه آموزش نظاممند برای شهروندان دارد و نه سازوکار مشخصی برای حفاظت از آنها در لحظه خطر. این شکاف، پرسشی جدی را پیش میکشد: بحران فرا رسید اما پایتخت چقدر برای این بحران آماده بود؟
فرارو- «ای فلانیِ عزیز، وقت آن رسیده کوله زندگی را با قیمتی مناسب تهیه کنی.» این متن پیامی بود که در روزهای گذشته، شرکتهای تبلیغاتی برای فروش کیف اضطراری به تلفن همراه مردم پیامک میزدند؛ پیامی که حامل اضطرار برای حفظ بقا در جنگ بود.
به گزارش فرارو، جامعه امروز ایران در عدم قطعیت روزگار میگذراند. سایه جنگ مدتی بر روی سر ایران افتاده بود. سایهای که سرانجام حقیقت پیدا کرد! تیم شرکتهای تبلیغاتی به خوبی حس و حال جامعه را میشناختند. از شرایط استفاده کردند و به افزایش فروش خود اندیشیدند. اما، مسالهای مهمتر وجود دارد که در لایههای این شمِ بازیابی پنهان شده است؛ آیا حاکمیت مردم را برای جنگ آماده کرده بود؟ آیا شهر برای شروع حمله آماده بود؟
جای خالی زنگ مانور جنگ
احتمالا بیشتر مردم ایران خاطرهای مشترک از «زنگ زلزله» در دوران مدرسه دارند؛ زنگی که هدف آن آموزش نحوه مواجهه با زلزله بود. اما کمتر کسی خاطرهای از «زنگ مانور جنگ» دارد، مگر کسانی که در دوران جنگ هشتساله دانشآموز بوده و با آژیرهای واقعی خطر روبهرو شدهاند.
البته سازمان پدافند غیرعامل بهصورت موردی آژیرهایی را در اختیار برخی مدارس قرار داده است. برای نمونه، در آبانماه و همزمان با هفته پدافند غیرعامل با شعار «پدافند غیرعامل، تابآوری زیرساختی و پایداری اجتماعی»، زنگ پدافند غیرعامل در مدارس آذربایجان شرقی به صدا درآمد.
این هشدارها در چارچوب مانورهای آموزشی تعریف میشوند تا شهروندان بدانند در مواجهه با بحرانهایی مانند حملات سایبری به زیرساختها، آلودگیهای شیمیایی، تهدیدات زیستی یا بحرانهای گسترده شهری چگونه واکنش نشان دهند. با این حال، چنین تمرینهایی بهطور منظم در مدارس اجرا نمیشود و جزو برنامههای دائمی آموزشی نیست. شاید به همین دلیل بود که امروز دقایقی بعد از شروع حمله به تهران، مدارس دچار آشفتگی شد. خانوادهها سراسیمه شدند و شهر بهم ریخت.
پیامکهای تبلیغاتی برای فروش «کوله زندگی» حامل پیامی فراتر از یک اقدام تجاری بود؛ نشانهای از اینکه مردم نمیدانستند برای چه باید آماده باشند و در شرایط جنگی چه باید بکنند.
واکنش شهروندان در لحظه بحران نیز اغلب ترک شهری است که مورد حمله قرار گرفته است. برای نمونه، در گزارش تیرماه الجزیره آمده است: «جنگ ۱۲ روزه جان بیش از ۶۰۰ ایرانی را گرفت و صدها هزار نفر را از پایتخت آواره کرد.» در آن روزها شمال تهران بهقدری خلوت شده بود که برخی از ساکنان باقیمانده احساس تنهایی میکردند. امروز نیز کمی بعد از حمله اسرائیل و آمریکا خروجیهای شهر قفل شد.
در اطلاعیه شورای عالی امنیت ملی هم بیان شد که در صورت امکان مردم شهر را ترک کنند. اما چرا مردم شهری را که مورد حمله قرار گرفته ترک میکنند؟ پاسخ ساده است: آنان نمیدانند هنگام اصابت موشک در نزدیکی محل زندگیشان باید به کجا پناه ببرند. برخی حتی به پشتبام یا بالکن میروند تا از آسمان عکس و فیلم تهیه کنند، بیآنکه آگاه باشند هدف بعدی میتواند در نزدیکی محل حضورشان باشد.
مجموع این شواهد نشان میدهد جامعه ایران برای مواجهه با بحرانهای شدید - یا بهطور مشخص جنگ - آموزش نظاممند ندیده است. به همین دلیل، شهروندان در شرایط بحرانی به خودمراقبتی فردی روی میآورند. در همین زمینه، علیرضا اولیاییمنش، معاون بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران، تأکید میکند: «به دلایل مختلف از جمله محدودیت منابع نظام سلامت، دسترسی محدود به مراکز درمانی و گسترش فناوریهای نوین، افراد به سمت خودمراقبتی سوق داده میشوند. در شرایط بحرانهایی مانند زلزله، سیل، جنگ یا بیماریهای همهگیر، آموزش خودمراقبتی اهمیت بیشتری پیدا میکند.»
آژیر جنگ برای شهر
فارغ از میزان آمادگی مردم برای مواجهه با بحرانی مانند جنگ، باید به سطح آمادگی خود شهر نیز توجه کرد. تصاویر، کتابها و خاطرات تاریخی، همواره وجود پناهگاههای شهری در زمان جنگ را یادآور میشوند؛ پس از آن نیز آژیرهایی که قرار است وقوع حمله به نقطهای مشخص از شهر را اعلام کنند تا مردم به پناهگاهها پناه ببرند. با این حال، دستکم در پایتخت بهعنوان استراتژیکترین استان کشور، هیچیک از این دو مؤلفه بهطور نظاممند وجود ندارد.
در گام نخست باید به آژیر خطر اشاره کرد؛ ابزاری که وظیفه آن هدایت شهروندان به پناهگاهها در زمان حمله است. نبود چنین سازوکاری در جریان جنگ ۱۲ روزه مورد توجه عمومی قرار گرفت. پس از آن، از مردادماه تصاویری از نصب آژیر وضعیت قرمز در نقاط مختلف تهران منتشر شد. در همان زمان، واکنش شهروندان این بود: «حالا که بلندگو نصب شده، مردم اگر متوجه حمله شوند کجا باید بروند؟ بیپناهی و سرگردانی ناشی از این وضعیت، استرس آنها را دوچندان میکند.»
برخی نیز تاکید داشتند که حتی در صورت نصب این تجهیزات، اطلاعات روشنی درباره نحوه عملکرد آنها در اختیار مردم قرار نگرفته است. مریم در این باره میگوید: «در دوران جنگ هشتساله، آژیرها به نماد تبدیل شده بودند؛ پس از رفع خطر، آژیر سفید با یک دقیقه بوق ممتد، یک دقیقه سکوت و دوباره یک دقیقه بوق ممتد پخش میشد. اکنون وضعیت چگونه است؟ این خاطرات در ذهن من باقی مانده، اما فرزندم هیچ شناختی از آن ندارد.»
تهرانِ بیپناه
در روزهای ابتدایی جنگ ۱۲ روزه، شهروندان هنگام شنیدن صدای موشک از خانههای خود خارج میشدند، اما نمیدانستند به کجا پناه ببرند. برخی تصمیم گرفتند به ایستگاههای مترو مراجعه کنند، اما درها بسته بود. این موضوع بازتاب رسانهای یافت و پس از آن اعلام شد که برخی ایستگاهها باز خواهند بود؛ به این ترتیب، تعدادی از ایستگاههای مترو به محل پناه گرفتن مردم تبدیل شد. با این حال، موضوع ایمنی متروهای تهران همچنان محل بحث است.
در ساعات اولیه حمله روز نهم اسفند نیز، همین اتفاق تکرار شد. متروها شلوغ بود. تاکسیهای اینترنتی با مشکل مواجه شدند و صف پمپ بنزینها طولانی شد و ترافیک سنگین شهر را قفل کرد.
رئیس شورای شهر تهران در ۱۴ بهمن اعلام کرده بود: «در شرایط بسیار ضروری از ایستگاههای مترو استفاده خواهد شد، زیرا این ایستگاهها در برابر حوادث شیمیایی پناهگاههای کاملا امن محسوب میشوند.» این دیدگاه با نظر برخی کارشناسان همخوانی ندارد. وی همچنین اشاره کرد که پارکینگهای طبقاتی و تونلهای عمیق مترو نیز در شرایط بحرانی قابل استفاده هستند.
در مقابل، برخی متخصصان معتقدند جز ایستگاه مترو قیطریه، سایر ایستگاهها در برابر حملات موشکی مقاومت کافی ندارند. این ایستگاه در دوره مدیریت محسن هاشمی با هدف مقاومت در برابر بمباران ساخته شد، اما به دلیل تغییر مدیریت، زیرساختهای پدافندی آن کامل نشده و بهرهبرداری رسمی از آن بدون تکمیل این امکانات صورت گرفته است. از سوی دیگر مسئله تنها مصونیت در برابر عوامل شیمیایی نیست. بسیاری از ایستگاههای مترو از امکانات پایه مانند سرویس بهداشتی مناسب، محل استراحت یا سیستم تهویه اضطراری برخوردار نیستند.
ابهام درباره ایمنی متروها پس از جنگ ۱۲ روزه بهطور جدی مورد بررسی قرار گرفت. رئیس شورای شهر تهران اعلام کرده بود ساختمانهای بالای ۵۰ واحد باید پناهگاه داشته باشند، اما در عین حال اذعان کرد که «در تهران بهصورت کامل پناهگاهی وجود ندارد.» این خلا باعث شد پس از جنگ ۱۲ روزه بحث ساخت پناهگاههای مناسب برای مدتی در فضای عمومی مطرح شود رئیس کمیسیون حمل و نقل شورای شهر تهران هم بعد از حمله اسرائیل اشاره کرد تهران پناهگاه زیرزمینی میسازد. اما گویا بهتدریج به فراموشی سپرده شد و خبر جدیدی از پیشرفت آن منتشر نشد.
فراتر از مسئله پناهگاهها، آمادگی تهران برای مدیریت پیامدهای پس از آوار نیز محل تردید است؛ همانگونه که این شهر آمادگی کافی برای مواجهه با زلزله بزرگ احتمالی را ندارد. اساتید زلزلهشناسی و مهندسی شهری بارها در این باره هشدار دادهاند. در برخی ارزیابیها آمده است که در صورت وقوع بحرانی مانند جنگ یا زلزله در محلههایی از جنوب تهران، عرض کم کوچهها بهگونهای است که حتی امکان عبور برانکارد نیز وجود ندارد و این امر روند امدادرسانی را با اختلال جدی مواجه میکند.
دادِ امداد
در کنار زیرساختهای شهری، وضعیت نیروهای امدادی نیز قابل توجه است. در سال ۱۴۰۲ سرپرست اورژانس استان تهران اعلام کرد کمبودها موجب فرسودگی نیروها شده است. اردیبهشت امسال نیز رئیس جمعیت هلال احمر از کمبود چهار هزار خودروی امدادی و آمبولانس خبر داد و تاکید کرد: «کمبود خودروهای نجات، آمبولانس، تجهیزات امداد و نجات، اقلام اضطراری راهبردی، بالگرد، پهپاد، رباتهای نجاتگر و قایقهای امدادی همچنان وجود دارد و امیدواریم با تامین بودجه لازم این تجهیزات فراهم شود.»
مسئله ظرفیت بیمارستانها نیز از دیگر موضوعات قابل طرح است. در جریان جنگ ۱۲ روزه، رئیس دانشگاه علوم پزشکی ایران اعلام کرد: «حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد ظرفیت بیمارستانها خالی شد و این امکان تمرکز بر بخشهای بحرانی را فراهم کرد.» با این حال، پرسش اساسی این است که با بروز شرایطی فراتر از وضعیت شبهبحرانی، آیا نظام درمانی همچنان توان پاسخگویی خواهد داشت؟