ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۴۶۳۱۰

از کاراکاس تا تهران؛ ترامپ و جسارت تازه در میدان تقابل

پایان درام ایران و آمریکا چگونه رقم خواهد خورد؟

پایان درام ایران و آمریکا چگونه رقم خواهد خورد؟

با فروکش نسبی جنگ غزه، تمرکز تحولات جهانی بار دیگر به خاورمیانه و تشدید فشارهای نظامی آمریکا علیه ایران بازگشته است. سیاست پیش‌بینی‌ناپذیر دونالد ترامپ، که بر پایه غافلگیری، فشار حداکثری و نمایش رسانه‌ای بنا شده، این پرسش را برجسته کرده که هدف واشنگتن جنگی فراگیر است یا تحمیل توافقی سیاسی. در حالی که ایران از توان بازدارندگی و ظرفیت‌های منطقه‌ای برخوردار است، تحرکات دیپلماتیک، مخالفت بازیگران منطقه‌ای و مواضع چین و روسیه، آینده این تقابل پرتنش را به مرحله‌ای حساس و سرنوشت‌ساز رسانده است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- جمال قاسم، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در وب سایت الجزیره نت.

به گزارش فرارو به نقل از الجزیره نت، هنوز آتش جنگ در غزه به‌طور کامل فروکش نکرده بود که نگاه تحلیل‌گران و ناظران بین‌المللی بار دیگر به خاورمیانه معطوف شد؛ منطقه‌ای که طی روزهای اخیر، در پی تشدید فشارهای نظامی پیاپی ایالات متحده علیه ایران و بلندتر شدن طنین طبل‌های جنگ، دوباره به کانون اصلی تحولات جهانی بازگشته است.

در چنین فضایی، یک پرسش اساسی بیش از هر زمان دیگری خودنمایی می‌کند: آیا ایالات متحده در آستانه ورود به جنگی فراگیر با هدف تغییر نظام ایران قرار دارد یا آن‌که این تحرکات و صف‌آرایی‌های نظامی، صرفاً ابزاری برای اعمال فشار سیاسی بر تهران است تا آن را به پذیرش توافقی وادار کند که در چارچوب آن، از برنامه هسته‌ای، توان موشکی بالستیک و حمایت از متحدان منطقه‌ای خود عقب‌نشینی کند؟

پاسخ به این پرسش کلیدی، مستلزم بررسی مجموعه‌ای از متغیرهای سیاسی است؛ از جمله ارزیابی رویکردهای جدید دونالد ترامپ به‌ویژه پس از موفقیت او در پرونده بازداشت نیکلاس مادورو. هم‌زمان، تحلیل جایگاه ایران و شرایط کلی خاورمیانه و همچنین پیامدهای این تحولات بر ثبات اقتصاد جهانی ــ به‌خصوص در ارتباط با تضمین جریان امن حیاتی‌ترین منابع انرژی جهان، اهمیتی انکارناپذیر دارد. در کنار این عوامل، نباید از نقش احتمالی چین و روسیه در صورت بروز رویارویی نظامی میان آمریکا و ایران غافل شد؛ تقابلی که هر دو کشور طی نزدیک به پنج دهه گذشته، همواره تلاش کرده اند از وقوع آن پرهیز کنند.

هنر برهم‌زدن معادلات؛ ترامپ در قامت بازیگر اصلی صحنه سیاست

دونالد ترامپ به مهارتی کم‌سابقه در برهم‌زدن محاسبات رقبای سیاسی خود شهرت دارد؛ رقبایی که همواره تلاش می کنند مسیر بعدی او را چه در سیاست داخلی آمریکا و چه در عرصه سیاست خارجی پیش‌بینی کنند، اما اغلب به بن‌بست می‌خورند. این توانایی ویژه، محصول سال‌ها حضور ترامپ در دنیای تجارت و رسانه است؛ تجربه‌ای که نمود آشکار آن در قالب یک برنامه تلویزیونی پرمخاطب شکل گرفت، جایی که او آگاهانه عنصر غافلگیری و هیجان رسانه‌ای را در بیشتر قسمت‌ها زنده نگه می‌داشت. همین رویکرد، ده‌ها میلیون بیننده در آمریکا و خارج از این کشور را مجذوب خود کرد.

در عرصه سیاست نیز، اظهارات و تصمیم‌های نظامی ترامپ بارها با رنگ‌وبوی درام و نمایش رسانه‌ای همراه بوده است؛ از ترور قاسم سلیمانی گرفته تا بازداشت نیکلاس مادورو. آنچه این صحنه‌آرایی سیاسی–رسانه‌ای را بیش از پیش چشمگیر و کم‌سابقه می‌کند، نوسان‌ها و گاه تناقض‌های آشکار در مواضع و سخنان خود ترامپ است؛ تناقض‌هایی که افکار عمومی جهانی را به‌شدت درگیر و حساس کرده است.

برای نمونه، ترامپ در نخستین دوره ریاست‌جمهوری‌اش با لحنی تند و آتشین علیه رهبر کره شمالی موضع گرفت، او را «مرد موشکی» خواند و تهدید کرد پیونگ‌یانگ را با آتشی بی‌مانند در تاریخ جهان هدف قرار خواهد داد. اما این ادبیات خشن و غیردیپلماتیک، خیلی زود جای خود را به دیداری کم‌سابقه با کیم جونگ اون داد؛ دیداری که حتی به تبادل پیام‌هایی با عنوان «عشق برادرانه» میان دو طرف انجامید. با این همه، کره شمالی نه از برنامه هسته‌ای خود عقب نشست و نه به خواسته‌های سیاسی دولت ترامپ تن داد. با وجود این واقعیت، رئیس‌جمهور آمریکا به‌سرعت از موضع سخت‌گیرانه پیشین فاصله گرفت و اکنون نام کره شمالی به‌ندرت در سخنان سیاسی او شنیده می‌شود.

از دیگر تناقض‌های قابل‌توجه در سیاست آمریکا آن است که این روزها، اظهارات جنجالی ترامپ متوجه دانمارک و کانادا شده است؛ از تلاش برای ترغیب دانمارک به فروش جزیره گرینلند به ایالات متحده گرفته تا تشویق کانادا برای پیوستن به اتحادیه آمریکا و تبدیل شدن به پنجاه‌ویکمین ایالت نظام فدرالی این کشور. در قبال ایران نیز الگویی مشابه دیده می‌شود. ترامپ گاه با لحنی تهدیدآمیز از تغییر نظام ایران و هدف قرار دادن رهبری سیاسی آن سخن می‌گوید و گاه از تمایل خود برای دستیابی به توافقی هسته‌ای با تهران خبر می‌دهد؛ توافقی که به گفته او می‌تواند ایران را از سرنوشتی ویرانگر دور نگه دارد.

بر همین اساس، پیش‌بینی‌ناپذیری تصمیم‌های ترامپ به‌واقع سلاحی دو لبه است: از یک سو، این ابهام به او امکان می‌دهد ابتکار عمل سیاسی و نظامی را در دست بگیرد و برای تحقق حداکثری اهدافش فشار وارد کند؛ اما از سوی دیگر، این خطر نیز وجود دارد که دشمنانش با بزرگ‌نمایی یا تفسیر نادرست اقدامات او، شرایطی را رقم بزنند که ایالات متحده ناخواسته درگیر جنگ یا منازعه‌ای شود که اساساً تمایلی به ورود به آن ندارد.

از کاراکاس تا تهران؛ ترامپ و جسارت تازه در میدان تقابل

بی‌تردید، اعتمادبه‌نفس فزاینده رئیس‌جمهور آمریکا نسبت به توانایی‌های شخصی خود، پس از موفقیت پرونده ونزوئلا، او را در حرکت به‌سوی ایران جسورتر کرده است؛ مسیری که هدف آن، رهایی ایالات متحده از دشمنی دیرپا است که خصومت با آن نزدیک به پنج دهه ادامه داشته است. آنچه این‌بار بیش از گذشته برجسته می‌شود، افزایش قابل‌توجه سطح مطالبات سیاسی ترامپ از تهران است؛ مطالباتی که اکنون توقف کامل برنامه هسته‌ای، قطع پیوند با متحدان منطقه‌ای و کنارگذاشتن توان موشکی را در بر می‌گیرد.

با این حال، ترامپ ناگزیر است به این واقعیت توجه کند که ایران، ونزوئلا نیست و خاورمیانه را نمی‌توان با آمریکای جنوبی مقایسه کرد. ایران از یک دکترین نظامی تثبیت‌شده، ظرفیت‌های گسترده دفاعی و تجربه‌ای طولانی در جنگ‌ها و مداخلات منطقه‌ای برخوردار است؛ تجربه‌ای که با وجود تحریم‌های سنگین اقتصادی، از زمان شکل‌گیری جمهوری اسلامی در اواخر دهه هفتاد قرن گذشته تاکنون تداوم یافته است.

ایران به‌سادگی می‌تواند دامنه درگیری را به تنگه هرمز بکشاند و تجارت جهانی نفت را هدف قرار دهد؛ گذرگاهی راهبردی که حدود ۲۰ درصد از نفت دریابرد جهان از آن عبور می‌کند. هرگونه اختلال در این مسیر حیاتی، می‌تواند اقتصاد جهانی را با شوکی فلج‌کننده مواجه سازد. در حالی که دولت ونزوئلا برای اجتناب از تقابل مستقیم نظامی با ایالات متحده، تقریباً به‌طور کامل در برابر مطالبات ترامپ عقب نشست و به سیاست تحمیل‌شده تن داد، تاریخ سیاسی ایران و حس نیرومند ملی‌گرایی حاکم بر جامعه آن، نشان نمی‌دهد که تهران در صورت هدف قرار گرفتن رهبران عالی‌رتبه سیاسی خود، واکنشی مشابه از خود بروز دهد.

در سطح منطقه‌ای نیز نشانه‌هایی از تمایل جدی برای پرهیز از فاجعه جنگ دیده می‌شود. کشورهای حوزه خلیج فارس در مواضع رسمی خود به‌صراحت اعلام کرده‌اند که اجازه نخواهند داد از خاک آن‌ها برای هیچ‌گونه حمله نظامی آمریکا علیه ایران استفاده شود. هم‌زمان، ترکیه تلاش می کند با جدیت سطح تنش میان واشنگتن و تهران را کاهش دهد تا مسیر ادامه مذاکرات هسته‌ای هموار بماند؛ هرچند موفقیت این میانجی‌گری به میزان انعطاف‌پذیری طرف ایرانی و نیز روشن‌شدن اهداف واقعی ترامپ از این تشدید فشار نظامی وابسته است.

تحرکات دیپلماتیک رفت‌وبرگشتی اخیر شاید بتواند به کاهش تنش میان ایران و ایالات متحده کمک کند و زمینه توافقی کلی درباره برنامه هسته‌ای و توان موشکی ایران را فراهم آورد؛ توافقی که به ترامپ امکان دهد در برابر افکار عمومی آمریکا ادعا کند فشار نظامی و تهدید به استفاده از زور، تنها ابزار مؤثر برای واداشتن دشمنان واشنگتن به پذیرش مطالبات سیاسی آن است. با این حال، آنچه بیش از همه به چشم می‌آید، ورود درام پرتنش روابط ایران و آمریکا به مرحله‌ای حساس و سرنوشت‌ساز است؛ مرحله‌ای که اکنون مهار آن در دستان رئیس‌جمهور آمریکا قرار دارد، هرچند در نهایت، تنها تقدیر الهی است که پایان این نمایش پیچیده و پرمخاطره را رقم خواهد زد.

 

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات