ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۴۵۱۵۹

چرا غرب حاکمیت ایران را نمی پذیرد؟

معماری مداخله در ایران

معماری مداخله در ایران

این گزارش با مرور تاریخی از کودتای ۱۳۳۲ تا امروز نشان می‌دهد که فشار نظامی، تحریم اقتصادی و جنگ روایی، اجزای یک دستورالعمل تکرارشونده غرب علیه ایران بوده‌اند. نویسنده استدلال می‌کند تحریم‌ها شکلی از «جنگ خاموش» هستند که هزینه ژئوپلیتیک را بر جامعه تحمیل می‌کنند و هم‌زمان با سیگنال‌های نظامی و اطلاعاتی، زمینه مداخله را می‌سازند. در این چارچوب، اسرائیل نه‌تنها به‌دنبال تغییر نظام، بلکه تضعیف و حتی تجزیه ایران از طریق عملیات ترکیبی رسانه‌ای، اطلاعاتی و سیاسی ترسیم می‌شود.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو– سمیه غنوشی، کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه در روزنامه گاردین

به گزارش فرارو به نقل از نشریه میدل ایست ای، محمد مصدق، نخست‌وزیر پیشین ایران، در سال ۱۳۳۰ و در صحن شورای امنیت سازمان ملل، هشداری صریح و ماندگار داد: «ما تحت فشار و اجبار قرار نخواهیم گرفت؛ نه از سوی دولت‌های خارجی و نه از جانب نهادهای بین‌المللی.» اکنون، بیش از هفت دهه بعد، در شرایطی که یک گروه ضربت ناو هواپیمابر آمریکا وارد اقیانوس هند شده و ناوشکن‌های مجهز به موشک‌های هدایت‌شونده در پهنه خاورمیانه مستقر می‌شوند، این هشدار دیگر صرفاً پژواکی تاریخی نیست؛ بلکه به تفسیری زنده و جاری از وضعیت کنونی شباهت پیدا کرده است.

ناوهای جنگی هرگز به‌طور تصادفی در موقعیت استقرار قرار نمی‌گیرند. جابه‌جایی آن‌ها حامل پیام است و از نیت‌ها پرده برمی‌دارد. به همین قیاس، «پرونده‌های اطلاعاتی» نیز غالباً برای کشف حقیقت تدوین نمی‌شوند، بلکه برای ساختن اجماع و جلب رضایت عمومی نسبت به اقدام نظامی سرهم‌بندی می‌شوند؛ داربستی روایی برای مداخله‌ای که پیشاپیش کلید خورده است.

در چنین بستری، اسرائیل آنچه را «شواهد قاطع» می‌نامد، در اختیار دونالد ترامپ قرار داده و مدعی شده است که مقام‌های ایرانی صدها معترض را اعدام کرده‌اند. اینکه تل‌آویو اکنون خود را به‌عنوان مرجع معتبر ارائه شواهد علیه ایران معرفی می‌کند، می تواند مضحک به نظر برسد. دولتی که سال‌هاست بی‌وقفه برای جنگ با تهران لابی می‌کند، آشکارا تغییر نظام در ایران را به‌عنوان هدفی راهبردی اعلام کرده و بیش از هر بازیگر دیگری از فروپاشی ایران سود خواهد برد، ناگهان در قامت شاهدی بی‌طرف و مدافع حقوق بشر ظاهر می‌شود. به این ترتیب، تل‌آویو به جایگاه دادستان کل ارتقا می‌یابد و ادعاهایش نه به‌مثابه موضع‌گیری سیاسی، بلکه همچون واقعیتی مسلم و بی‌چون‌وچرا پذیرفته می‌شود.

تحریم، بی‌ثبات‌سازی، جنگ: دستورالعمل تکرارشونده غرب در برابر ایران

از پایان جنگ جهانی دوم به این‌سو، هرگاه جنبش‌هایی منافع ریشه‌دار غرب را به چالش کشیده‌اند، تحریم‌ها در پی آن‌ها آمده است. بحران‌های اقتصادی طراحی شده‌اند، شکاف‌های داخلی تعمیق یافته‌اند، کارزارهای رسانه‌ای تکثیر شده‌اند و ضدانقلاب‌ها تأمین مالی شده‌اند. و هرگاه این ابزارها کارساز نبوده‌اند، کودتاها سازمان‌دهی شده، اشغال‌ها آغاز گردیده یا جنگ‌ها با زبان «نجات» و «رهایی» توجیه شده‌اند.

ایران این الگو را نه به‌عنوان یک نظریه انتزاعی، بلکه به‌مثابه زخمی زیسته و تجربه‌شده می‌شناسد. در سال ۱۹۵۳، محمد مصدق، نخست‌وزیر منتخب و دموکراتیک ایران، تنها به جرم ملی‌کردن صنعت نفت، در کودتایی مشترک از سوی ایالات متحده و بریتانیا سرنگون شد. در آن مقطع، شرکت نفت ایران و انگلیس ــ که بعدها با نام «بریتیش پترولیوم» (BP) شناخته شد ، تنها ۱۶ درصد از سود خالص منابع نفتی ایران را به خود این کشور اختصاص می‌داد.

بریتانیا در واکنش، مسیر محاصره را در پیش گرفت؛ پالایشگاه آبادان را به تعطیلی کشاند، بر خریداران خارجی فشار آورد تا از خرید نفت ایران صرف‌نظر کنند و عامدانه اقتصاد کشور را به سوی بحران سوق داد. زمانی که جنگ اقتصادی به‌تنهایی کارساز واقع نشد، لندن با دامن‌زدن به هراس‌های جنگ سرد، واشنگتن را به مداخله ترغیب کرد. در پی آن، عملیات «آژاکس» سازمان سیا ایران را در معرض سیلی از اطلاعات نادرست قرار داد، سیاستمداران را تطمیع کرد، چهره‌های مذهبی را تحت فشار گذاشت و ناآرامی‌ها را سازمان‌دهی کرد. مصدق برکنار شد. شاه بازگردانده شد. حتی خود سازمان سیا امروز به‌طور رسمی این کودتا را اقدامی غیردموکراتیک می‌داند.

آن رخداد صرفاً مسیر سیاسی ایران را تغییر نداد؛ بلکه شالوده نوعی «دستورالعمل» را پی‌ریزی کرد. همان ابزارها امروز نیز به‌روشنی قابل شناسایی‌اند. گزارش‌ها درباره حمله به ده‌ها مسجد در سراسر ایران، پرسش‌هایی اجتناب‌ناپذیر را درباره تلاش‌های خارجی برای دامن‌زدن به شکاف‌ها و درگیری‌های داخلی برمی‌انگیزد؛ درست بر همان خطوط گسلی که هفت دهه پیش مورد بهره‌برداری قرار گرفته بودند.

و این صرفاً به بی‌ثبات‌سازی پنهان محدود نمی‌شود. چهره‌های رسانه‌ای اسرائیل آشکارا درباره آنچه پس از فروپاشی نظام رخ خواهد داد سخن گفته‌اند و تصریح کرده‌اند که با سقوط ایران، سراسر خاک این کشور به همان شیوه‌ای بمباران خواهد شد که پس از کنار زده‌شدن بشار اسد توان نظامی سوریه به‌صورت نظام‌مند نابود شد. پیام روشن و بی‌ابهام است: تغییر نظام هدف نهایی نیست، بلکه پیش‌شرط فروپاشی و ازهم‌گسیختگی فراگیر تلقی می‌شود.

تحریم به‌مثابه جنگ خاموش؛ چهار دهه محاصره ایران

از سال ۱۹۷۹، ایران یکی از طولانی‌ترین و فراگیرترین رژیم‌های تحریمی در تاریخ معاصر را از سر گذرانده است. آنچه ابتدا با مسدودسازی دارایی‌ها و محدودیت‌های نفتی آغاز شد، به‌تدریج به سازوکاری همه‌جانبه بدل شد که حوزه‌های مالی، انرژی، تجارت، فناوری و حتی ابعاد زندگی روزمره را هدف گرفت. تحریم‌ها در دهه ۱۹۹۰ تشدید شدند، پس از سال ۲۰۰۶ شکل چندجانبه به خود گرفتند، با توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ تا حدی کاهش یافتند و سپس در سال ۲۰۱۸، در چارچوب کارزار «فشار حداکثری» دونالد ترامپ، به‌طور کامل بازگردانده شدند. سال گذشته نیز قدرت‌های اروپایی با فعال‌سازی سازوکار «اسنپ‌بک»، تحریم‌های سازمان ملل را به‌صورت خودکار و با استناد به عدم پایبندی و مسائل حقوق بشری دوباره برقرار کردند.

تحریم‌ها اغلب به‌عنوان جایگزینی «مسالمت‌آمیز» برای جنگ معرفی می‌شوند؛ اما در عمل، چیزی جز شکل تدریجی و فرساینده یک محاصره نیستند. این اقدامات ارزش پول ملی را فرومی‌ریزند، بافت اجتماعی را تحلیل می‌برند، سیاست را رادیکالیزه می‌کنند و تضمین می‌کنند که هزینه تقابل‌های ژئوپلیتیکی نه بر دوش دولت‌ها، بلکه بر شانه‌های مردم عادی سنگینی کند.

بریتانیا این الگو را نخستین‌بار در سال ۱۹۵۱ علیه ایران به کار گرفت و ایالات متحده از آن زمان تاکنون این ابزار را پالایش و تکمیل کرده است. تصادفی نیست که فراخوان‌های تغییر رژیم، اغلب هم‌زمان با مطالبه تحریم‌های سخت‌گیرانه‌تر مطرح می‌شوند؛ حامیان این سیاست‌ها به‌خوبی می‌دانند درد واقعی بر چه کسانی تحمیل خواهد شد. منافع واشنگتن در قبال ایران ریشه در منطق هژمونی دارد. نفت ایران صرفاً یک دارایی اقتصادی نیست، بلکه اهرمی راهبردی در رقابت جهانی با چین محسوب می‌شود.

امروز، چین بزرگ‌ترین خریدار نفت خام ایران است. از این‌رو، تضعیف ایران به معنای تضعیف یکی از شریان‌های حیاتی انرژی پکن تلقی می‌شود. در سال ۲۰۲۵، ایران حدود ۱۳ درصد از واردات نفت چین را تأمین می‌کرد؛ رقمی معادل نزدیک به ۱.۳۸ میلیون بشکه در روز که روانه بازار چین می‌شد.

از خیابان تا سایه؛ ردپای اسرائیل در روایت اعتراضات ایران

دستورکار اسرائیل از این سطح نیز فراتر می‌رود. در دو سال گذشته، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، بارها به‌طور مستقیم مردم ایران را خطاب قرار داده، آنان را به حضور در خیابان‌ها فراخوانده، اقدامات نظامی اسرائیل را «هموارکننده مسیر آزادی» توصیف کرده و وعده داده است که پس از سقوط نظام، کمک‌رسانی خواهد شد. یوآو گالانت، وزیر دفاع پیشین اسرائیل، حتی صریح‌تر سخن گفت و از هدایت تحولات «با دستی نامرئی» پرده برداشت؛ با تأکید بر نقش محوری کنش توده‌ای، در حالی که بازیگران خارجی به‌صورت رسمی در پس‌زمینه باقی می‌مانند.

این لفاظی‌ها به‌تدریج با سیگنال‌دهی رسانه‌ای همراه شده است. رسانه‌های اسرائیلی آشکارا مطرح کرده‌اند که بازیگران خارجی در حال مسلح‌کردن معترضان هستند؛ ادعایی که صریح‌ترین بیان آن از زبان یک خبرنگار دیپلماتیک شبکه ۱۴ مطرح شد. او با لحنی فخرآمیز اعلام کرد معترضان به سلاح گرم مجهز شده‌اند و «همین موضوع دلیل کشته‌شدن صدها نیروی حکومت ایران است»، و در ادامه تاکید کرد: «اینکه چه کسی پشت ماجراست، برای همه آزاد است حدس بزنند.» چنین اظهاراتی لغزش‌های حاشیه‌ای نیستند، بلکه بخشی از یک زیست‌بوم رسانه‌ای گسترده‌تر در اسرائیل به شمار می‌آیند که به‌تدریج آنچه پیش‌تر ناگفته می‌ماند را با صدای بلند بیان می‌کند.

این نشانه‌های رسانه‌ای، هنگامی که در کنار پیام‌رسانی رسمی نهادهای اطلاعاتی قرار می‌گیرند، نگران‌کننده‌تر جلوه می‌کنند. پس از جنگ ژوئن گذشته، دیوید بارنیا، رئیس موساد، در بیانیه‌ای نادر و قابل‌تأمل، به کارکنان این سازمان و افکار عمومی اطمینان داد که اسرائیل همچنان «همان‌گونه که بوده، حضور خواهد داشت»؛ عبارتی که به‌طور گسترده به‌عنوان نشانه‌ای از تداوم عملیات‌های پنهان در داخل ایران تفسیر شد. و ماه گذشته، یک حساب کاربری فارسی‌زبان در شبکه ایکس (توییتر سابق) که به موساد نسبت داده شده است، ایرانیان را به مشارکت در اعتراضات فراخواند و نوشت: «همگی با هم به خیابان‌ها بیایید. زمان آن فرا رسیده است. ما با شما هستیم؛ نه فقط از دور و در حرف. ما در میدان با شما هستیم.»

در حالی که مقام‌های اسرائیلی به‌صورت رسمی هرگونه ارتباط با آن حساب کاربری را رد کرده‌اند، دستگاه‌های اطلاعاتی طی دهه‌ها دقیقاً برای چنین مأموریت‌هایی به پوشش‌ها و واسطه‌های قابل‌انکار اتکا کرده‌اند. این ماجرا به سیگنال‌دهی پنهان محدود نمی‌شود. پرچم‌های اسرائیل به عنصری آشکار در تظاهرات ضدحکومتی خارج از ایران تبدیل شده‌اند؛ هم‌زمان با شکل‌گیری یک کارزار هماهنگ در شبکه‌های اجتماعی که روایت‌های مشخص و نتایج سیاسی مطلوب را تقویت می‌کند.

تحلیل داده‌های الجزیره نشان داد که چگونه حساب‌های مرتبط با اسرائیل به‌صورت نظام‌مند در جهت شکل‌دهی به برداشت‌های جهانی از اعتراضات عمل کرده‌اند و رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، را به‌عنوان تنها آلترناتیو سیاسی برجسته ساخته‌اند. خود پهلوی نیز وارد تعامل با این کارزار شد؛ اقدامی که به‌سرعت از سوی حساب‌های اسرائیلی بزرگ‌نمایی گردید و او را در قامت «چهره جایگزین ایران» به تصویر کشید. این مداخلات نه موردی‌اند و نه منفرد. آن‌ها با یک چشم‌انداز راهبردی گسترده‌تر هم‌راستا هستند که روزبه‌روز آشکارتر در محافل سیاسی و فکری اسرائیل بیان می‌شود: تضعیف و در نهایت تجزیه ایران.

سرمقاله‌ها و اسناد سیاست‌گذاری در اسرائیل به‌صراحت از تقسیم ایران و تشویق جدایی‌طلبی قومی دفاع کرده‌اند و برخی نیز مسلح‌کردن اقلیت‌ها برای بی‌ثبات‌سازی دولت از درون را توصیه کرده‌اند. این دیدگاه‌ها گمانه‌زنی‌های حاشیه‌ای نیستند؛ بلکه در رسانه‌های جریان اصلی و در چارچوب مباحث رسمی سیاستی مطرح شده‌اند.

تبلیغات
نویسنده : سمیه غنوشی
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات