ترنج موبایل
کد خبر: ۹۴۰۳۴۲

اسرائیل و سیاست فروپاشی ساختاری ایران

اسرائیل و سیاست فروپاشی ساختاری ایران

«رضا نصری» حقوقدان و تحلیلگر مسائل بین‌الملل در یادداشتی با عنوان «اسرائیل و سیاست فروپاشی ساختاری ایران» تاکید کرد که واشنگتن و تل‌آویو بر تشدید بحران در ایران برای پیشبرد مقاصد مشترک خود حساب ویژه‌ای باز کرده‌اند و در چنین صحنه‌ای، مهم‌ترین و مؤثرترین عامل بازدارنده در برابر این پروژه خطرناک، آگاهی و بصیرت مردم است.

تبلیغات
تبلیغات

رضا نصری،حقوقدان و تحلیلگر مسائل بین‌الملل  در اعتماد نوشت: در فوروم دوحه ۲۰۲۵ - که در اوایل ماه دسامبر میلادی (آذر) در قطر برگزار شد - برداشت اغلب کارشناسان و اندیشکده‌های جدی این بود که اسرائیل از مقوله «تغییر رژیم» (Regime change) عبور کرده و اکنون به دنبال فروپاشی ساختاری کشور ایران (State collapse) است.

استدلال آنها این بود که تخریب ساختاری و سپس درگیر کردن ایران به یک جنگ داخلی، خیال اسرائیل را دست‌کم تا سه دهه از رقیبی به نام «ایران» آسوده می‌کند. برخی در آن مقطع معتقد بودند دولت دونالد ترامپ نگاه متفاوتی دارد و بیش‌تر به تغییر رفتار حاکمیت ایران در عرصه بین‌المللی می‌اندیشد اما حقیقت این است که در یک ماه گذشته – به‌ویژه پس از سفر بنیامین نتانیاهو به واشنگتن - اسرائیل و شبکه متنفذ لابی‌های آن در آمریکا موفق شده‌اند مواضع دو کشور را به هم نزدیک کنند. امروز، اسرائیل با جدیتی مضاعف به دنبال فروپاشی ساختار و شیرازه ایران است و آمریکا در ملاحظاتی که نسبت به وقوع چنین اتفاقی داشت در حال تجدیدنظر است.

در این میان، اعلام موضع ترامپ مبنی بر اینکه در صورت تشدید برخورد با معترضان، ایالات متحده به‌طور مستقیم در ایران مداخله نظامی خواهد کرد، و نیز موضع‌گیری هماهنگ برخی مقامات سابق و رسانه‌های آمریکایی درباره «حضور مأموران موساد در کنار معترضان در خیابان‌های ایران»، نشان می‌دهد واشنگتن و تل‌آویو بر تشدید بحران در ایران برای پیشبرد مقاصد مشترک خود حساب ویژه‌ای باز کرده‌اند. در همین چارچوب، موفقیت عملیات نظامی اخیر آمریکا در ونزوئلا، به لابی‌ها و دستگاه‌های تبلیغاتی جریان جنگ‌طلب این امکان را داده است تا به ترامپ، منتقدان داخلی او و افکار عمومی آمریکا القا کنند که مداخله نظامی الزاماً پرهزینه نیست و با اتکا به استدلال‌های تازه، در مسیر هم‌سوتر کردن مواضع واشنگتن و تل‌آویو گام بردارند.

در نتیجه، امروز سیاست آمریکا و اسرائیل به این سمت می‌رود که با تشدید تحریم و دستکاری بازار ارز، مردم را از فرط استیصال به خیابان‌ها بکشانند؛ سپس، با مداخله عوامل میدانی خود - و احیاناً حضور نامحسوس آنها در میان معترضان و تیراندازی با سلاح گرم به سمت نیروهای انتظامی - اعتراضات را وارد چرخه خشونت کنند؛ و در نهایت، با توسل به بهانه «سرکوب معترضان» راه را برای مداخله نظامی، حمله به زیرساخت‌های کشور و احیاناً حضور نظامی در مناطق نفت‌خیر کشور هموار سازند.

امروز دیگر نه شخص ترامپ، نه دستگاه سیاست خارجی آمریکا و نه بسیاری از رسانه‌ها و اندیشکده‌های تندرو در واشنگتن، هدف اصلی آمریکا - یعنی دسترسی به منابع نفتی کشورهای تأمین‌کننده انرژی چین - را پنهان نمی‌کنند. از نگاه آنها، پس از تصاحب و کنترل فروش نفت ونزوئلا، اکنون نوبت آن رسیده است که چین از نفت ایران نیز محروم شود. در این میان، اپوزیسیون خارج از کشور و چهره‌های شناخته‌شده آن به شدت با یکدیگر به رقابت افتاده‌اند تا در این صحنه جدید جانمایی کنند.

در میان آنان، رضا پهلوی با این تصور که واشنگتن و تل‌آویو در پی یک چهره کاملاً سرسپرده و گوش‌به‌فرمان هستند، می‌کوشد به‌صورت صریح و ضمنی نشان دهد که در مقایسه با دیگر رقبا، آمادگی بیش‌تری برای واگذاری امور کلان کشور به آمریکا و اسرائیل دارد.

حمایت او از حمله نظامی به ایران در جریان جنگ دوازده‌روزه، سفرش به بیت‌المقدس و تعظیم در برابر دیوار ندبه، و برافراشتن پرچم اسرائیل در تجمعات حامیانش از یک سو؛ و از سوی دیگر نمایش خود به‌عنوان شخصیتی «بی‌وطن» و حتی آماده «سرکوب» - که در ناتوانی فرزندانش به مکالمه به زبان فارسی، پیوند خانوادگی با یک فرد یهودی–اسرائیلی، و برجسته‌سازی چهره «پرویز ثابتی» (به‌عنوان نماد خشونت و سرکوب ساواک) در تجمعات سیاسی سلطنت‌طلبان نمود می‌یابد، همگی در همین چارچوب قابل فهم است.

به بیان روشن‌تر، رضا پهلوی می‌کوشد خود را به‌عنوان یک کارگزار ایرانی‌نما، با حداقل تعلق و تعصب ملی و آماده بازتولید سازوکارهای سرکوب رژیم پدرش معرفی کند تا به گزینه مطلوب ترامپ و نتانیاهو بدل شود.

در چنین صحنه‌ای، مهم‌ترین و مؤثرترین عامل بازدارنده در برابر این پروژه خطرناک، آگاهی و بصیرت مردم است. با وجود همه گلایه‌ها، فشارها و مخالفت‌ها با شیوه اداره کشور، رسیدن به این فهم ملی ضروری است که نه ترامپ، نه نتانیاهو و نه رضا پهلوی - که هرکدام به سهم خود در تشدید تحریم‌ها، فشار اقتصادی بر اقشار آسیب‌پذیر و حتی تجاوز نظامی به خاک ایران نقش داشته‌اند - دلسوز مردم ایران نیستند.

پروژه آنها کشاندن استان‌های قومی به جنگ داخلی، نابودی زیرساخت‌ها و در نهایت تصاحب مناطق نفت‌خیز ایران به‌دست آمریکا، در راستای تأمین امنیت بلندمدت اسرائیل و کنترل منابع انرژی چین است.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات

نظرات بینندگان

(۵ نظر)
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات