ترنج موبایل
کد خبر: ۵۰۱۷۳

آياخداحجاب را واجب كرده است؟-نگاه و ستر عورت(۶)

آياخداحجاب را واجب كرده است؟-نگاه و ستر عورت(6)

استاد شهيد مطهري

عین و بصر

در این آیه کلمۀ « ابصار » که جمع بصر است به کار رفته است .

فرق است بین کلمۀ « بصر » و کلمۀ « عین » . همان طوری که در فارسی هم فرق است بین کلمۀ « دیده » و کلمۀ « چشم » .
« عین » که فارسی آن « چشم » است نام عضو مخصوص و معهود است با قطع نظر از کار آن ، ولی کلمۀ « بصر » و همچنین فارسی آن « دیده » از آن جهت به چشم اطلاق می شود که کار مخصوص
«دیدن » از آن سر می زند . لذا این دو کلمه اگر چه اسم یک عضو می باشد ولی مورد استعمال آن ها تفاوت دارد .

وقتی که یک شاعر می خواهد تناسب و زیبایی چشم معشوق را توصیف کند و نظر به عمل دیدن ندارد لفظ « چشم » را به کار می برد . در این مورد استعمال لفظ « دیده » صحیح نیست زیرا در اینجا عنایت به خود چشم است ، به درشتی و ریزی و مشکی یا میشی یا خماری بودن آن است ، مثل اینکه شاعر می گوید :

دو چشم مست تو خوش می کشند ناز از هم
نمی کنند دو بد مست احتراز از هم

ولی وقتی عنایت به کار چشم یعنی عمل دیدن باشد کلمۀ « دیده » را به کار می برند . شاعر می گوید :

دیده را فایده آن است که دلبر بیند

در آیۀ مورد بحث چون عنایت به کار چشم یعنی عمل دیدن است کلمۀ « ابصار » به کار رفته است نه کلمۀ « عیون » .

غض و غمض

کلمۀ دیگری که در این آیه به کار رفته است کلمۀ « یغضوا » است که از مادۀ « غض » و « غمض » دولغت است که هر دو در مورد چشم به کار می رود و برخی آن دو را با هم اشتباه می کنند . باید معنای این دو کلمه را نیز مشخص کنیم . غمض به معنای بر هم گذاردن پلک هاست . می گویند غمض عین کن . کنایه است از اینکه صرف نظر کن .

چنان که ملاحظه می کنید این لغت با کلمۀ « عین » همراه می شود نه با کلمۀ « بصر » .

ولی در مورد کلمۀ « غض » می گویند « غض بصر » و یا « غض نظر » و یا « غض طرف » . غض به معنی کاهش دادن است و غض بصر یعنی کاهش دادن نگاه .

در قرآن کریم سورل لقمان آیۀ 19 از زبان لقمان به فرزندش می گوید : « واغضض من صوتک » یعنی صدای خودت را کاهش بده ، ملایم کن ، فریاد نکن . در آیۀ 3 از سورۀ حجرات می فرماید : « ان الذین یغضون اصواتهم عند رسول الله اولئک الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی » یعنی آنان که صدای خود را ( هنگام سخن گفتن ) در حضور رسول خدا ملایم می کنند ، یعنی فریاد بر نمی آورند ، آنان کسانی هستند که خداوند دلهایشان را برای تقوا آزمایش کرده است .

از همۀ این موارد چنین فهمیده می شود که معنی « غض بصر » کاهش دادن نگاه است ، خیره نشدن و تماشا نکردن و به اصطلاح نظر استقلالی نیفکندن است .

علیهذا در آیۀ مورد بحث معنای « یغضوا من ابصار هم » این است که نگاه را کاهش بدهند یعنی خیره نگاه نکنند و به اصطلاح علمای اصول نظرشان آلی باشد نه استقلالی .

توضیح اینکه یک وقت نگاه انسان به یک شخص برای ورانداز کردن و دقت کردن به خود آن شخص است مانند اینکه بخواهد وضع لباس و کیفیت آرایش او را مورد مطالعه قرار دهد ، مثلا ببیند کراواتش را چگونه بسته است و موی سرش را چگونه آرایش کرده است . ولی یک وقت دیگر نگاه کردن به شخصی که با او روبرو است برای این است که با او حرف می زند و چون لازمۀ مکالمه نگاه کردن است به او نگاه می کند .

این نوع از نگاه کردن که به عنوان مقدمه و وسیلۀ مخاطبه است نظر آلی است ، ولی نوع اول نظر استقلالی است . پس معنی جمله این است : به مؤمنین بگو به زنان خیره نشوند و چشم چرانی نکنند .

این نکته باید اضافه شود که برخی از مفسران که « غض بصر » را به معنی ترک نظر گرفته اند مدعی هستند که مقصود ترک نظر به عورت است همچنانکه جملۀ بعد نیز ناظر به حفظ عورت از نظر است . و باز همان طور که فقها گفته اند ، فرضا مقصود از « غض بصر » ترک نگاه به طور کلی باشد اعم از نگاهی که به منظور تماشا و التذاذ باشد و یا نگاهی که لازمۀ مخاطبه است ، متعلق نگاه ذکر نشده است که چیست .

ولی اگر چنانکه ما استنباط کردیم مقصود از « غض بصر » این باشد که خیره نگاه نکنند ، یعنی ناظر به نگاهی باشد که لازمۀ مخاطبه است و مقصود این است که چشم چرانی نکنند ، قطعا متعلق غض بصر، چهره است و بس؛ زیرا آنچه ضرورت اقتضا می کند همین قدر است . نگاه به غیر چهره ( و شاید دو دست تا مچ نیز ) حتی با غض بصر نیز جایز نیست .

ستر عورت

در جملۀ بعد می فرماید : « و یحفظوا فروجهم » یعنی به مؤمنین بگو عورت خویش را حفظ کنند . ممکن اس مقصود این باشد که پاکدامن باشند و دامن خود را از هر چه که روا نیست نگهداری کنند ، یعنی از زنا و فحشاء و هر کار زشتی که از این مقوله است .

ولی عقیدۀ مفسرین اولیۀ اسلام و همچنین مفاد اخبار و احادیث وارده این است که هر جا در قرآن کلمۀ حفظ فرج آمده است مقصود حفظ از زناست جز در این دو آیه که به معنای حفظ از نظر است و مقصود وجوب ستر عورت است . چه این تفسیر را بگیریم یا حفظ فرج را به معنی مطلق پاکدامنی و عفاف بگیریم در هر حال شامل مسألۀ ستر عورت می باشد .

در جاهلیت، بین اعراب، ستر عورت معمول نبود و اسلام آن را واجب کرد . در دنیای متمدن کنونی نیز عده ای از غربی ها کشف عورت را تأیید و تشویق می کنند . دنیا دوباره از این نظر به سوی همان وضع زمان جاهلیت سوق داده می شود .

راسل در یکی کتابهایش به نام درتربیت یکی از چیزهایی که از جملۀ اخلاق بی منطق و به اصطلاح « اخلاق تابو » می شمارد همین مسألۀ پوشانیدن عورت است . وی می گوید چرا پدران و مادران اصرار می ورزند که عورت خود را از بچه بپوشانند ؟ این اصرار خود سبب تحریک حس کنجکاوی بچه می گردد . اگر کوشش والدین برای کتمان عضو تناسلی نباشد چنین کنجکاوی کاذبی وجود پیدا نخواهد کرد . باید والدین عورت خود را به بچه ها نشان بدهند تا آنها هر چه که وجود دارد از اول بشناسند .

بعد اضافه می کند : لااقل گاهی اوقات - مثلا هفته ای یک بار - در صحرا یا حمام برهنه شوند و عورت خود را در معرض دید بچه ها قرار دهند .

راسل مسألۀ مخفی کردن عورت را یک « تابو » می داند . « تابو » از موضوعات بحث جامعه شناسی است و به تحریمهای ترس آور و بی منطق گفته می شود که در میان ملل وحشی وجود داشته و دارد . به عقیدۀ امثال راسل اخلاق رایج در جهان متمدن امروز نیز پر از « تابو » است .

عجیب است که بشر به نام تمدن می خواهد به قهقرا و توحش باز گردد . در قرآن کریم کلمۀ « الجاهلیة الاولی » وارد شده است . شاید اشعار به همین جهت باشد که جاهلیت قدیم نخستین جاهلیت بود است . در بعضی از روایات آمده است که « ای ستکون جاهلیة اخری » یعنی مفهوم آیه این است که به زودی یک جاهلیت دیگر هم به وجود خواهد آمد .

قرآن به دنبال دستور ستر عورت می فرماید : « ذلک ازکی لهم » یعنی این برای ایشان پاکیزه تر است ؛ پوشیدن عورت یک نوع نظافت و پاکی روح است از این که بشر دائما دربارۀ مسائل مربوط به اسافل(زيرين) اعضا بیندیشد .

قرآن با این جمله می خواهد فلسفه و منطق این کار را بیان کند. در حقیقت می خواهد پاسخی به اهل جاهلیت قدیم و جدید بدهد که این ممنوعیت ها را بی منطق و « تابو » نخوانند و متوجه آثار و منطق آن باشند .

بعد می فرماید : « ان الله خبیر بما یصنعون » خدا بدانچه می کنند آگاه است . در تاریخ داستانی از رسول اکرم ( ع ) در این زمینه هست . رسول اکرم ( ع ) می فرماید :

« در کودکی چند بار پیشامدهایی برای من شد و احساس کردم که یک قوۀ غیبی و یک مأمور درونی مراقب من است و مرا از ارتکاب بعضی کارها باز می دارد . از جمله این که وقتی که بچه بودم و با کودکانی بازی می کردم یک روز یکی از رجال قریش کار ساختمانی داشت و کودکان برحسب حالت کودکی دوست داشتند سنگ و مصالح بنایی را در دامن گرفته بیاورند و نزدیک بنا قرار دهند . بچه ها طبق معمول عرب پیراهنهای بلند به تن داشتند و شلوار نداشتند . وقتی که دامن خود را بالا می گرفتند عورت آنها مکشوف می شد . من رفتم یک سنگ در دامن بگیرم . همینکه خواستم دامنم را بلند کنم گویی کسی با دستش زد و دامن مرا انداخت . یک بار دیگر خواستم دامنم را بالا بگیرم باز همان طور شد . دانستم که من نباید این کار را بکنم . »

در آیۀ بعد می فرماید : « و قول للمومنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن » عینا همان دو تکلیف : ترک نظر و پاکدامنی ( پوشانیدن عورت ) را که برای مردان بیان کردم برای زنان هم ذکر فرموده است .

از اینجا به خوبی روشن می شود که هدف از این دستورات رعایت مصالح بشر است خواه زن یا مرد . قوانین اسلام بر پایۀ تبعیض و تفاوت میان زن و مرد بنا نشده است و الا می باید همۀ این تکالیف را برای زن قائل شود و برای مرد هیچ وظیفه ای مقرر ندارد .

اگر می بینیم که وظیفۀ « پوشش » به زن اختصاص یافته است از این جهت است که ملاک آن مخصوص زن است . چنانکه قبلا هم یادآوری کردیم زن مظهر جمال و مرد وظهر شیفتگی است . قهرا به زن باید بگویند خود را در معرض نمایش قرار نده نه به مرد . لهذا با اینکه دستور پوشیدن برای مردان مقرر نشده است عملا مردان پوشیده تر از زنان از منزل بیرون می روند ، زیرا تمایل مرد به نگاه کردن و چشم چرانی است نه به خود نمایی ، و برعکس تمایل زن بیشتر به خودنمایی است نه به چشم چرانی . تمایل مرد به چشم چرانی ، بیشتر زن را به خودنمایی تحريك می کند و تمایل به چشم چرانی کمتر در زنان وجود دارد ، لهذا مردان کمتر تمایل به خودنمایی دارند . و به همین جهت
« تبرج » از مختصات زنان است .
ادامه دارد...

ارسال نظرات
خط داغ