چتر هسته ای؛ سناریوی جدید آمریکا برای ایران هستهای
دکتر سید نعمت الله عبدالرحیم زاده
با شروع سال جدید میلادی ضرب الاجل آمریکا برای ایران در مورد پرونده هسته ای این کشور به پایان رسید و انتظار آن می رفت که در ابتدای سال جاری میلادی، آمریکا حداقل با به تصویب رساندن قطعنامه جدیدی در شورای امنیت دوره تازه ای از تحریمها را علیه ایران شروع کند.
نزدیک به سه ماه از سال 2010 گذشته و تا کنون تلاش آمریکا برای تصویب چنین قطعنامه ای ناکام مانده و حتی برنارد کوشنر، وزیر امور خارجه فرانسه، اعلام کرده که مطمئن نیست تا ماه ژوئن قطعنامه ای تصویب شود، یعنی تا دو ماه دیگر.
علاوه بر ایستادگی چین در برابر تصویب قطعنامه جدید و وضع تحریمهای بیشتر علیه ایران و برخی تردیدها از سوی روسیه، یک مسئله دیگر نیز وجود دارد که باعث شده تصویب قطعنامه جدید بیشتر مورد شک و تردید قرار بگیرد و آن نتیجه بخش بودن تحریمهای قبلی است.
یکی از پرسش هایی که اخیرا در رسانه های خارجی تکرار می شود این است که آیا تحریمهای قبلی تاثیری در تغییر برنامه هسته ای ایران داشته است؟
گزارش مفصلی که روزنامه نیویورک تایمز در تاریخ 6 مارس به قلم جو بکر و رون نیکسون منتشر کرد نشانگر آن بود که حدود 74 شرکت در طی یک دهه اخیر با ایران رابطه تجاری داشته اند و ،علی رغم تحریمهای دوره بیل کلینتون علیه ایران، بهره مند از کمک 107 میلیارد دلاری دولت آمریکا بوده اند و حتی برخی از این شرکتها متهم به نقض تحریمهای سازمان ملل نیز هستند.
علاوه بر این گزارش، برخی شواهد دیگر نیز در دست است که نشان می دهد تحریمهای وضع شده نتوانسته تاثیر چشم گیری در برنامه های ایران به وجود آورد و همین امر نیز به نوبه خود اطمینان به تاثیر تحریمهای بیشتر را کمتر کرده است.
مجموعه این عوامل باعث شده تا گمانه زنی ها بر سر پرونده هسته ای ایران بیشتر شده و نظرات متفاوتی در این زمینه مطرح شود.
سنت جنگ طلب باقیمانده از دوره بوش هنوز در حال و هوای یک دهه پیش است و گزینه نظامی را تبلیغ می کند. یک نمونه از این دست را می توان در سخنان سارا پیلین یافت که چندی پیش در گفتگو با شبکه تلویزیونی فاکس نیوز به باراک اوباما، رییس جمهور آمریکا، توصیه حمله نظامی به ایران را کرد و گفت؛ «اگر باراک اوباما میخواهد در سمت ریاستجمهوری باقی بماند، باید بگوید که برای اعلام جنگ علیه ایران مصمم شده است» و پیش از آن نیز دنیل پایپس نومحافظه کار گفته بود؛ «یک حمله نظامی میتواند بخت های سیاسی از دست رفته اوباما را احیا کند».
طرف مقابل این گروه کسانی هستند که مدام عواقب خطرناک حمله به ایران را به حاکمان کاخ سفید گوشزد می کنند و چنین گزینه ای را برای آمریکا فاجعه بار می دانند.
از این دست می توان به سرمقاله فرید زکریا در روزنامه نیویورک تایمز و سخنان اخیر زیبیگنیو برژینسکی اشاره کرد. فرید زکریا در مورد عواقب حمله نظامی به ایران می نویسد؛ «ایران به خشونت در افغانستان و عراق و کشورهای حوزه خلیج فارس دامن زده و از آن حمایت مالی خواهد کرد، بهای نفت افزایش برقآسایی خواهد داشت و طنز ماجرا اینجاست که بهای بالای نفت به تهران این امکان را میدهد که هزینه پروژههای مورد نظر خود را به راحتی تامین کند» و همچنین متذکر می شود که حمله به ایران یعنی سومین حمله آمریکا به یک کشور مسلمان و «این خود مهر تاییدی است بر استدلال القاعده و سایر گروههای تروریستی که ایالات متحده درگیر جنگ تمدنها شده است».
برژینسکی در مصاحبه 7 مارس خود با روزنامه وال استریت ژورنال همین نتایج را برای حمله نظامی آمریکا به ایران برشمرده و از این رو، چنین حمله ای را برای آمریکا فاجعه بار خوانده است. این دو، کما بیش تحت عنوان «چتر حمایتی قوی برای متحدان آمریکا» فرمول واحدی را برای مقابله با برنامه هسته ایران مطرح می کنند. جیمز بیکر، وزیر امور خارجه اسبق آمریکا، نیز قبل از این با طرح چنین فرمولی گفته بود؛ «آمریکا برای ممانعت از پیشرفت برنامه هستهای ایران، چتر هستهای خود را از اسرائیل و مصر تا کشورهای حوزه خلیج فارس گسترش دهد».
موضوع چتر حمایتی آمریکا برای متحدانش در منطقه، در زمان سفر ماه جولای هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، به هند مطرح شد که همان موقع برخی از تحلیلگران اسرائیل آن را به منزله پذیرش ایران اتمی از سوی آمریکا قلمداد کردند. این موضوع مدتی از سوی مقامات آمریکایی مسکوت ماند و اخیرا بار دیگر از سوی رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا، در جریان سفرش به افغانستان، عربستان و امارات مطرح شد.
به نوشته روزنامه نیویورک تایمز، وزیر دفاع آمریکا سعی می کرد تا با احتیاط موضوع چتر هسته ای آمریکا را برای مقامات عربی توجیه کند و از این رو، در عین حمایت از تاثیر تحریمها بر نیاز به «امکانات دفاعی» در برابر موشکهای ایران تاکید می کرد.
از گفته های مقامات آمریکایی می توان دریافت که آنان سناریوی مشخصی را برای مقابله با توان هسته ای ایران تدوین کرده اند. دیوید سنجر در مقاله 12 مارس روزنامه نیویورک تایمز تحت عنوان «منازعات بیشتر در مورد مهار هسته ای ایران» تا اندازه ای مبنای این سناریو را بیان کرده است. قبل از هر چیز، باید گفت که واژه مهار، Containment، در عنوان مقاله سابقه ای تاریخی داشته و به استراتژی سیاست خارجی آمریکا در دوره جنگ سرد برای تقابل با نفوذ شوروی در اروپا باز می گردد. سنجر در مقاله خود به جریان منازعه هسته ای چین در نیمه دهه 60 میلادی اشاره کرده و کمابیش همان فرمول را برای مهار هسته ای ایران مطرح می کند و می نویسد؛ «اگر چین و روسیه در طی دهه ها تغییر کردند، چرا ایران نکند. سلاح هسته ای به همان میزان که یک ملت را قدرتمند می کند، زنجیری بر دستهای او نیز هست» و در ادامه می افزاید؛ «اگر تهدید ایران اتمی شود، آمریکا باید چتر هسته ای را گسترش دهد».
هرچند که مقامات ایران بارها بر صلح آمیز بودن فعالیت هسته ای خود تاکید کرده اند و حتی برژینسکی نیز در مصاحبه خود با وال استریت ژورنال به این نکته تصریح کرده، اما روشن است که آمریکا قصد دارد تا در فضای تبلیغاتی خود سناریوی جنگ سرد را در منطقه برقرار کند. این سناریو متضمن پذیرفتن قدرت اتمی ایران از سوی آمریکا است که به وضوح با ظاهر موضع گیری آنان در قبال فعالیت هسته ای ایران تعارض دارد و همین امر نیز قبل از این موجب خشم تحلیلگران اسرائیلی نسبت به سخنان کلینتون شده بود.
اما کسی چه می داند، شاید آمریکا ،بنابر تصور خود، منافعی در قدرت هسته ای ایران سراغ دارد که قصد دارد با این سناریو به دست آورد، حتی اگر ایران قصد واقعی برای دسترسی به سلاح اتمی نداشته باشد.
به هر حال، سناریوی آمریکایی "چتر هسته ای منطقه" روی دیگر موضع آمریکا نسب به برنامه هسته ای ایران را نشان می دهد که به شدت با روی ظاهری موضعگیری آنان تعارض دارد اما به نظر می رسد که مقامات آن کشور قصد دارند گام به گام به سوی اجرای آن پیش روند.