نقش رسانهها در شكلگیری انقلابهای رنگی
فصلنامه علمی وزارت ارشاد
فصلنامه علمی وزارت ارشاد در مطلبی جالب توجه به نقش رسانهها در شكلگیری انقلابهای رنگی پرداخته است. این مطلب را زیر می خوانید:
مقدمه
در بررسی و تحلیل وقوع انقلابهای رنگی در اروپای شرقی و آسیای میانه، علل و عوامل متعدد سیاسی، تاریخی، هویتی، قومیتی، اجتماعی، اقتصادی و.. نقش داشتهاند. از جمله میتوان به نقش جنبشهای دانشجویی، بنایدها و سازمانهای غیر دولتی (NGOs)، رقابتهای روسیه - آمریكا و حمایت ایالات متحده آمریكا و اروپای غربی از رهبران این انقلابها اشاره كرد.
در عین حال كمتر به نقش مستقیم رسانهها و فناوریهای نوین اطلاعاتی - ارتباطی در جریان شكلگیری این انقلابها پرداخته شده است. به طوری كه حضور مداوم رسانههای جمعی امری معمول و بدیهی فرض شده است. این در حالی است كه برجستگی نقش رسانهها در تمام مراحل این جریانات و تأثیر آنها در به نتیجه رسیدن انقلابهای رنگین در صربستان (سال 2000) و سپس صدور انقلاب از طریق رسانهها به كشورهای گرجستان (2003)، اوكراین (2004) و قرقیزستان (2005) قابل تأمل و بررسی است. هرچند كارشناسان به طور عام از اهمیت جنگ نرم و جنگ رسانهای در جهان امروزی سخن به میان آوردهاند، اما به طور خاص به كشورهای اورپای شرقی نپرداختهاند.
از نظر آنان، «جنگ رسانهای - كه جنگ نرم، جنگ بدون خونریزی، جنگ آرام، بهداشتی و یا تمیز تلقی میشود - استفاده از رسانهها برای تضعیف كشور هدف و بهرهگیری از توان و ظرفیت رسانهها (اعم از مطبوعات، خبرگزاریها، رادیو، تلویزیون، اینترنت و اصول تبلیغات) به منظرو دفاع از منافع ملی است. (جنگ نرم 2، 1387: 11)
برجستهترین جنگ رسانهای را نیز جنگ نرم و جنگهای جدید بینالمللی میدارند كه تنها توان خود برای پیشبرد اهداف سیاسی خویش با استفاده از رسانهها بهرهگیری میكند. جنگی كه بر صفحات روزنامهها، میكروفون رادیوها، صفحات تلویزیون و عدسی دوربینها جریان دارد. (همان: 13).
به هر حال این مقاله در پی آن است كه ضمن معرفی اجمالی انقلابهای رنگی یا مخملی، كه ویژگی اصلی آنها، مقاومت بدون خشونت در برابر حكومت اقتدارگرا و مبارزه از طریق نافرمانیهای مدنی است، به بررسی نقش رسانهها و تأثیر آنها در به وجود آمدن انقلابها در عصر جدید بپردازد. انقلابهایی كه بر خلاف انقلابهای بزرگ دنیا، در دهه گذشته، بدون آسیب جدی به كل مجموعه یك كشور، نظامهای اقتدارگرا را از قدرت بركنار كرده اند. آیا رسانههای جمعی تأثیری در تغییر شویهی مبارزات مردم علیه دولتهای اقتدارگرا و به طور كلی استبداد در كشورهای شرقی داشتهاند؟ نقش رسانهها در انقلاب بولدوزر صربستان، انقلاب گل رز گرجستان، انقلاب نارنجی اوكراین، انقلاب لالهای در قرقیزستان و اخیراً انقلاب انگوری در مولداوی چه بوده است؟
و بالاخره رسانهها در تحولات اخیر در لبنان، برمه، زیمبابوه، تبت، كنیا و مولداوی چه نقشی دارند؟ تحولاتی كه ویژگیهایشان مانند انقلابهای رنگی است، هر چند نماد مردم این كشورها رنگهای نارنجی، آبی، سبز، گلرز و غیره نیست. آیا رسانهها در انتقال شیوههای مبارزات مسالمتآمیز به دیگر كشورها و مناطق جهان نقش دارند؟
این جستار، پس از تعریف انقلابهای رنگین و اشارهای كوتاه به منشأ و ماهیت آنها، برخی انقلابهای برجسته از سلسلهی این انقلابها را تشریح و نقش رسانهها را در شكلگیریشان با ارائه مصادیقی بررسی میكند و پس از آن با اشاره به نظریات برخی صاحبنظران علوم ارتباطات و علوم سیاسی، به مقولهی جهانی شدن و تأثیر آن درانقلاب های رنگی و به طور كلی جریانهای سیاسی، استفاده احزاب، بنیادها نهادهای مدنی، جنبشهای دانشجویی از رسانهها، تأثیر رسانهها بر حكومتهای اقتدارگرا و ویژگیهای رسانهای نوین و مخاطبان امروزی میپردازد تا نقش رسانهها هر چه بیشتر تبیین شود.
تعریف انقلابهای رنگی
تعریفها و نامهای متعددی بر تحولاتی كه در كشورهای اروپای شرقی و آسیای میانه اتفاق افتاد، ارائه شده است. انقلاب رنگین، انقلاب مخملی، انقلاب زرد، انقلاب گلها و انقلاب نرم از مصطلحترین عبارتهای به كار رفته برای جریانهای سیاسی این كشورها هستند. هر چند برخی از عبارت انقلابهای گلمنگلی، (مرادی، 1383) نیز برای نامیدن این انقلابها استفاده كردهاند.
همچنین برخی اصلاً این رخدادها را انقلاب نمیدانند. به نظر آنان، «به انقلاب رنگی اصولاً نمیتوان عنوان انقلاب در معنای علمی و شناخته شده كلمه اطلاق كرد. انقلاب درتئوریهای تغییرات اجتماعی به دگرگونیهایی بنیادینی اطلاق میگردد كه به ساقط كردن یك نظام سیاسی اجتماعی و جانشین شدن یك نظام سیاسی - اجتماعی دیگر میانجامد. با بررسی دقیق انقلابهای رنگی متوجه میشویم كه اتفاقاتی كه روی داده به تحولات عمیق اجتماعی - كه قاعدتاً از یك انقلاب انتظار میرود - حتی در مسیر همان دموكراتیزاسیون منجر نشده و مسئله صرفاً به تغییر و جابهجایی اقلیت سیاسی حام بر جامعه در امتداد تغییر بالانس قوا در سطح جدالهای غرب و روسیه محدود مانده است) (كلانتری، 1384).
به طور مثال، در مورد انقلاب نرم اوكراین، گاردین انگلیسی و چپ گرا اصطلاح انقلاب نارنجی را، كه از سوی رسانهها به وقایع اوكراین نسبت داده می شد،خندهدار میدانست و مینوشت كه چرا ایندیپندنت چپگرا و دیلیتلگراف راستگرا هر دو از قدرت مردم در جریان انقلاب سخن میگویند؟ چطور میشود جریان اوكراینی كه انگار در یك موسیقی راك خیابانی شركت كردهاند، را انقلابی دانست؟! (سالمی، 1386: 32).
اگرچه، برای اولینبار واسلاو هاول رئیسجمهور سابق چك كه در آن زمان رهبر مخالفان این كشور بود، واژه انقلاب رنگی را بر سر زبانها انداخت (https://enwikipedia.org) اما گاهی عنوان انقلاب نارنجی اوكراین نیز (به دلیل وسعت تأثیر و اوج این انقلابها دراین كشور) به این نوع جریانات اطلاق میشود.
به نظر نگارنده، اگر رخدادن این انقلابها به صورت منحنی در نظر گرفته شود (منحنیای كه هنوز به شیب نرسیده است)، انقلاب نارنجی اوكرانی رأس و اوج این انقلابهاست. انقلابی كه پس از گذشت پنجسال از وقوع آن همچنان خط سیر خود را پیموده و بر خلاف دیگر انقلابهای رنگی كمتر از ویژگی اصلی خود، كه همان حضور گستردهی مردم در صحنه و تغییرات نرم است، منحرف شده است. بر خلاف انقلاب گل سرخ كه در حال حاضر برندهی این انقلاب، میخائیل ساآكاشویلی، خود با چالشهایی روبهرو شده است و محدودیتهایی برای مردم و رسانهها ایجاد كرده است.
برخی ناظرین، انقلابهای رنگی را چنین تعریف كردهاند: «انقلابهای رنگی، دگرگونی بدون خونریزی، به یك رشته از تحركات مرتبط با هم اطلاق میشود كه در جوامع پساكمونیستی در اروپای شرقی، مركزی و آسیای مركزی توسعه یافت. هیأت حاكمهی این كشورها جای خود را به حكومتهای یكسره طرفدار غرب دادهاند.» (https://enwikipedia.org)
در تعریف دیگری آمده است: «انقلاب رنگی مقاومتی بدون خشونت است در برابر یك حكومت اقتدارگرا كه منجر به تغییر نظام میشود» (اصطباری، 1385: 28) و باز در یك تعریف دیگر، انقلابهای رنگی به ایجاد تغییرات بنیادین درون یك كشور از طریق میدریت اعتراضی مدنی در قالب فرآیند اجرای دموكراسی تعبیر شده است (عبدوس، 1386). همچنین حركتی كه مردم در آن با نهاد كردن یك رنگی یا گل و پوشیدن لباس، شال، روسری و گرفتن پرچم و پلاكاردهایی به همان رنگ در برابر نظام حاكم اعتراض میكنند و با آن رنگ همبستگی خود را نشان میدهند، به انقلاب رنگی معروف است (ویكیپدیا).
وجه مشترك تمام این تحركات و تغییرات،حركات مبارزاتی منفی هستند كه عمدتاً بر ضد حكومتهایی كه خود را متعصب و دیكتاتور نشان دادهاند، به كار گرفته میشود. علت نامیدن اینگونه تغییرات به انقلابهای رنگی آن است كه از تمام حالات، یك رنگ یا گل خاص به عنوان نماد توسط مخالفان رژیم حاكم مورد استفاده قرار میگرفته است (عبدوس، 1386).
در مقدمه كتاب شوالیه های ناتوی فرهنگ ضمن اشاره به نقش رسانهها، انقلابهای رنگی نیز چنین تعریف میشود:
تا 15 سال پیش «توپخانهها» در خط اول حمله دشمن بودند و «رسانهها» آتش توپخانهها را پشتیبانی میكردند. اما، امروز رسانهها به خط مقدم آمدهاند و توپخانهها نقش پشتیبان رسانهها را برعهده گرفتهاند. اگر تا 15 سال قبل، توپخانهها گلولههای آتشزا شلیك میكردند و در پی قتل عام انسانها و تخریب خانهها و ساختمانها بودند. اكنون رسانهها، توهم میپراكنند و دروغ شلیك میكنند و تغییر باورها را پی میگیرند.
و این، همان تهاجم فرهنگی است كه 15 سال قبل، رهبر معظم انقلاب با مشاهدهی اولین نشانهها، نسبت به آن هشداری جدی دادند، تهاجمی در عرصهی افكار كه استراتژیستهای آمریكایی با عنوان «جنگ نرم» از آن یاد میكند و گاه به تداعی آنچه در برخی از كشورهای آسیای میانه انجام دادهاند، آن را «انقلاب رنگی» و «انقلاب مخملی» نیز مینامند.
و بالاخره در ایران، انقلابهای مخملی به پروژهای از تحولات سیاسی گفته میشود كه مدیریت رسانهای و افكار عمومی و همزمان مهندسی اجتماعی آغاز میشود تا به یك مهندسی جدید سیاسی و تغییرات شبهدموكراتیك در یك نظام سیاسی معطوف گردد (عرفانی، 1386: 3).
همانطور كه دیده میشود، در تعریف آخر، برای رسانه، نقش خاصی قائل شده است. رسانهای كه میتواند با مدیریت افكار عمومی در كنار عوامل دیگر باعث تغییر نظام سیاس و به وجود آمدن انقلاب نرم شود.
زیرا این عقیده وجود دارد كه اگر بتوان افكار عمومی را نسبت به موضوع یا پدیدهای قانع كرد یا به آن سمت و سو و جهت خاصی بخشید، مسلماً دولتها نیز تحت فشار افكار عمومی به آن سمت كشیده خواهند شد (جنگ نرم 2، 1387: 13).
منشأ و ریشه انقلابهای رنگی
درباره منشأ وقوع انقلاب های رنگی نظرات متعددی ارائه شده است. به اعتقاد برخی تحلیلگران، پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی بلوك شرق، كشورهای بلوك مذكور با خروج از سیطره كمونیست این بار به دام اقتدارگرایی گرفتار شدند. چنین كشورهایی اولین هدف انقلابهای رنگی واقع شدند، هدف اصلی این انقلابها حذف كامل دو مانع بزرگ هژمونی آمریكا بر جهان، یعنی روسیه و چین است، این تلاش ها در غالب یك جنگ سرد غیرایدئولوژیك همچنان در جریان است و هنوز نتیجه نهایی خود را آشكار نساخته است (كرمی، 1386: 27).
همچنین، به گفته دكتر جهانگیر كرمی كارشناس جمهوریهای شوروی سابق و عضو هیأت علمی دانشگاه در 15 سال گذشته، غرب همواره كوشیده است تا جمهوریهای جدا شده از شوروی را در مقابل روسیه قرار دهد و مانع از گسترش نفوذ روسیه شود كه این جریان در انقلاب رنگی در كشورهای قفقاز، آسیای مركزی و اوكراین نمودار شد (آفتابنیوز، 1386).
در واقع آمریكا برای دسترسی به منابع عزیم نفت و گاز آسیای مركزی و قفقاز و ایجاد پایگاههای نظامی در منطقه و فشار بر كشورهایی كه با سیاستهای آمریكا در تضاد هستند دست به طراحی یكسری تغییرات آرام زد تا ضمن كاهش نفوذ روسیه در منطقه و سرنگونی حكومتهای تحتالحمایه روسیه یك سری حكومتهای طرفدار خود را روی كار آورد. این قبیل تغییرات تدریجی كه تا كنون در كشورهای باقیمانده از بلوك سابق شرق اتفاق افتاده را به انقلابهای رنگی تغبیر میكنند (عبدوس، 1386).
این در حالی است كه برخی تحلیلگران انقلابهای رنگی را با بحران جانشینی كشورهای تازه استقلال یافته مرتبط میدانند.
«به نظر میرسد روند تحولات در سه جمهوری قرقیزستان، گرجستان و اوكراین را میتوان در چارچوب بحران جانشینی تحلیل كرد. اگر كارنامه نسل اول حاكمان این كشورها پس از اعلام استقلال آنها و روند انتقال قدرت در این جمهوریها به نسل دوم بررسی شود. میبینیم كه در روسیه و آذربایجان بحران جانشینی مدیریت شده است. ولی در گرجستان، اوكراین و قرقیزستان بحران جانشینی روند دیگری پیدا میكند.
در روسیه یلتسین موفق شد تمهیداتی فرآهم آورد و پوتین را جانشین خود نماید. در آذربایجان نیز حیدرعلیاف موفق شد با اجرای تمهیداتی پسرش الهام علیاف را جانشین خود نماید. در این كشورها بحرانهایی مشابه آنچه در گرجستان، اوكراین و قرقیزستان پیش آمد. روی نخواهد داد. در این وضعیت اگر بعضی دولتها بتوانند پیشبینی كنند كه چه اتفاقی خواهد افتاد، میتوانند از این تحولات به نفع خودشان استفاده كنند» (موسوی، 1384: 156).
«به لحاظ نظری اعتقادی ندارم كه هر آنچه در این منطقه روی داده است، نسخه پیچیده شدهی آمریكاست، بلكه فكر میكنم آمریكا از تحولاتی كه در نتیجه تغییر نسل در این كشورها روی میدهد، به خوبی استفاده میكند. آمریكاییها با تحلیل و شناخت نظریهها و منطق تحولات حتی میدانند كه چه اتفاقاتی در حال وقوع است و از آن بهرهبرداری میكنند. در تحلیلی واقعبینانه باید پذیرفت كه در تمامی این جمهوریها، بحران جانشینی وجود دارد كه اگر بتوانند آن را به گونهای پشت سر بگارند دورهی گذار را تا حدودی با موفقیت طی كردهاند و گر نه انقلابهای رنگین زرد، بنفش و نارنجی در همه كشورها رخ میدهد» (همان، 158).
جینشارپ و سیاست عدم خشونت
برخی سیاستمداران معتقدند، انقلابهای رنگی در اروپای شرقی و آسیای میانه خصوصاً مبارزات جنبشهای جوانان و دانشجویان، از بعد اندیشهای و علمی تا حدودی تحت تأثیر اندیشهها و آثار جینشارپ از نویسندگان و عالمان علم سیاست است. ایدههای جینشارپ محور اصلی رهیافت عمل غیرخشونتآمیز را به سه دسته تقسیم میكند:
1. روش اقناع و اعتراض
2. روشهای فقدان همكاری
3. روش مداخله غیرخشونتآمیز
به كار بردن این سه روش میتواند باعث تغییرات وسیعی برای دولتها و مردم شود (اصطباری، 1385: 29).
البته در این مقاله به بررسی نقد نظریات جینشارپ پرداخته نمیشود و به ذكر همین نكته اكتفا میشود كه كتابهای جین شارپ (مثل كتاب از دیكتاتوری به دموكراسی) به عنوان یك رسانه در همهی كشورهای اروپای شرقی بهویژه كشور صربستان دست به دست بین دانشجویان میگشت و مهمترین خطوط آموزش وی در دفترهای جنبش مقاومت به صورت جزوه خلاصه شده بود.
حضور پررنگ رسانهها، ویژگی برجستهی انقلاب رنگی
تمامی دگرگونیهای سیاسی كه از آنها با نام انقلابهای رنگین یاد میشود، واجد ویژگیهای پیوسته و همگون در علل و شكل تحولاتاند، نظیر:
1. تمامی آنها به جز قرقیزستان بدون استفاده از ابزارهای خشونتآمیز و طی راهپیمایی خیابانی به پیروزی رسیدند.
2. تمامی این تحركات با شعارهایی مبتنی بر دموكراسی خواهی و لیبرالیسم انجام گرفتند.
3. نقش دانشجویان و نهادهای غیردولت (NGOs) در بروز آنها پررنگ بود.
4. دلیل اصلی وقوع انقلاب وجود خصوصیاتی چون اقتدارگرایی، فقدان چرخش نخبگان، ناكارآمدی در حل مشكلات عمومی و عدم مقبولیت عمومی حكومت وقت بود و جرقهی انقلاب به دنبال بروز خطایی از سوی حكومت، نظیر تقلب در انتخابات روشن شده بود.
5. تحركات انقلابی بهطور مستقیم یا غیرمستقیم مورد حمایت آمریكا و اروپای غربی بود (اصطباری، 1385: 28).
همچنین به اعتقاد برخی صاحبنظران، برای تشریح ویژگیهای انقلاب رنگی، میتوان به چهار گزینه اشاره كرد كه محتوای آنها را به ترتیب مسالمتجویی، جنبشگرایی، بهرهگیری از امكانات نوین ارتباطی و استفاده از سرمایه خارجی شكل میدد (پورسعید، 1387: 100).
به نظر نگارنده، در كنار تمام این ویژگیها، باید به ویژگی برجسته و نقش خاص رسانههای نوین و فناوریهای جدید اطلاعاتی نیز در شكلگیری این انقلابها توجه كرد. به جرأت میتوان گفت، رسانهها نقش وصلكنندهی ویژگیهای فوق را به همدیگر داشتهاند (رسانهها ارتباط بین احزاب، جنبشهای دانشجویی، بنیادها و سازمانهای غیردولتی و بهویژه تودههای مردم با همدیگر را تسهیل میكنند). چه بسا كه فقدان همین حلقهی اصلی در رخدادهای ونزوئلا و بلاروس مانع به وقوع پیوستن انقلاب رنگی دیگری در این كشورها شد. در واقع با كنترل رسانهها، مبارزه مخالفان و جنبشهای دانشجویی علیه هوگوچاوز و الكساندر لوكاشنكو در ونزوئلا و بلاروس به نتیجه نرسید.
بررسی انقلابهای رنگی و رسانهها در چند كشور
در این بخش به طور مختصر انقلابهای رنگی در كشورهای صربستان، گرجستان، اوكراین و قرقیزستان و نقش رسانهها و چگونگی تأثیر آنها بر پیروزی این انقلابها با ذكر نمونههایی بررسی میشوند.
1. انقلابیون بولدوزر صربستان
نخستین نمونهای كه برای جنبشهای غیرخشونتآمیز در قرن 21 مطرح میكنند جنبش مقاومت یا اتپور در صربستان علیه حكومت اسلوبودان میلوسوویچ است. اكتبر 2000، انتخابات پارلمانی و ریاستجمهوری صربستان با شركت احزاب مختلف و زیر نظر ناظران بینالمللی برگزار شد. مخالفان میلوسوویچ درائتلاف مخالفان دموكراتیك صربستان گرد هم آمده بودند كه از حمایت گروههای دانشجویی و سازمانهای غیردولتی در داخل و كشورهای اروپایی و آمریكا در خارج برخوردار بودند.
دانشجویان با شعارهایی چون «او تمام شد» نقش مهمی در بسیج نیروی جوان برای مشاركت در انتخابات ایفا كردند. پس از ده روز حزب حاكم نتایج انتخابات را به نفع خود اعلام نمود. جمعیت خشمگین در بلگراد به خیابانها ریختند و علیه دولت به تظاهرات پرداختند. و توده جمعیت به همراه بولدوزرهای كشاورزی محلی خود ساختمان پارلمان را به محاصره درآورندند. جنبش مقاومت غیرخشونتآمیز بعد از انتخابات تشدید شد و در نهایت به سقوط دولت میلوسوویچ منجر شد و رقیب وی كوشتاتیسا مراسم تحلیف ریاست جمهوری را به جای آورد (عبدوس، 1386). كوشتونیتسا در رادیو و تلویزیون كه در كنترل مردم قرار گرفته بود با اعلام پیروزی در انتخابات ریاستجمهوری مردم را به آرامش دعوت كرد و انقلاب نرم صربستان به پیروزی رسید.
اما پیروزی این انقلاب بدون پوشش وسیع رسانههای جمعی داخلی و خارجی در كنار حضور فعال نهضت مقاومت جوانان (اتپور) و نهادهای غیردولتی و در نتیجه حضور تودههای مردم در صحنه محقق نمیشد.
حضور فعال رسانهها و اهمیت آنها در این انقلاب را از آنجایی میتوان درك كرد كه نام این انقلاب را انقلاب بولدوزر هم گذاشتهاند. بولدوزری كه مردم با آن دیوارهای اداره مركزی رادیو و تلویزیون دولتی را خراب كردند.
از طرفی استفاده از SMS (شعارهایی چون «ما همچنان مراقب رفتار شما هستیم») و شبكهی اینترنت در ارسال و انتقال پیامها و برقراری ارتباط با دیگر اعضای گروهها حاكی از نقش فعال رسانهها و فناوریهای نوین ارتباطی در این انقلاب است.
در واقع، جنبش مقاومت شعارهایی چون «كارش تمام است» و «وقتش رسیده» را علیه میلوشویچ بر سر زبانها انداخت. دانشجویان عضو این جنبش، از طریق تلفن همراه و اینترنت، در شهرهای مختلف یوگسلاوی، شاخههایی بدون ریاست، نامتمركز و بدون خشونت تشكیل دادند (پورسعید، 1387: 103).
به طوری كه وقتی مأموران میلوسوویچ دریافتند جنبش دانشجویی در حال ساماندهی یك مقاومت است، به یكی از اماكن ملاقات آنان حمله كردند و فریاد زدند: «این اینترنت لعنتی كجاست؟» آنها فكر میكردند با خراب كردن یك كامپیوتر در یك محل میتوانند این شبكه گسترده ارتباطی را برای همیشه از بین ببرند (بارسقیان، 1386: 31).
2. انقلاب گل رز گرجستان
نقطه آغازین روزشمار تحول در گرجستان را میتوان از زمان برگزاری انتخابات پارلمانی این كشور در 11 آبان 1382 (2 نوامبر 2003) قرارداد. چهارمین انتخابات پارلمانی گرجستان به منظور انتخاب 235 نماینده با حضور 1368 ناظر بینالمللی و 300 ناظر داخلی برگزار شد كه همین مسئله حاكی از حساسیت برگزاری این دور از انتخابات بود.
با اعلام نتایج اولیه انتخابات از سوی كمیسیون مركزی انتخابات، احزاب مخالف به نتایج اعلام شده اعتراض كردند اما رئیسجمهور گرجستان بیاعتنا به این مخالفتها فرمان تشكیل اولین جلسه پارلمان را صادر كرد. در جریان برگزاری این مراسم میخائیل ساآكاشویلی و همراهانش با در دست داشتن شاخهای گل رز وارد مجلس شدند و در طول سخنرانی ادوارد شواردنادزه با صدای بلند خواستار استعفا و خروج وی از پارلمان گردیدند. با آغاز درگیری و ورود نمایندگان مخالف و طرفدارانش به مجلس، پارلمان به تصرف كامل مخالفان درآمد (كولایی، 1384: 36).
به دنبال این رویداد، شوارد نادزه حالت فوقالعاده اعلام كرد اما با مقاومت نیروهای مخالف و سقوط دیگر نهادها و ارگانهای دولتی، رئیس جمهور ظرف 48 ساعت مجبور به استعفا شد. كمیسیون مركزی انتخابات نیز نتایج چهارمین دوره انتخابات پارلمانی را باطل اعلام كرد. پس از برگزاری مجدد انتخابات ریاستجمهوری، میخائیل ساآكاشویلی با كسب 25/96 درصد آرا به ریاستجمهوری گرجستان انتخاب شد (همان: 37).
حمیدرضا حافظی، كارشناس مسائل آسیای مركزی و قفقاز، در كنار تمام متغیرهای تأثیرگذار بر دگرگونیهای گرجستان و عوامل داخلی و خارجی از جمله تركیب ناهمگون ساختار اجتماعی گرجستان، تصور نادرست از حمایت احتمالی روسیه از شواردنادزه، تقلب درانتخابات، مقاومت های مردمی، بحران اقتصادی و نقش بنیاد سوروس در سازماندهی مخالفتها با همكاری جنبش دانشجویی كمارا و به مساعدت شبكهی تلویزیونی روستاوی با پشتیبانی سفارت آمریكا در گرجستان اشاره میكند.
صحنهای كه در آن رقیب شواردنادزه، ساآكاشویلی تنها به سركشیدن لیوان آب رئیسجمهور كفایت كرد و با این عمل نمادین، پایان كار رئیسجمهور را در برابر رسانههای جمعی اعلام كرد، در واقع گواه آشكار دیگری از حضور فعالانه و لحظه به لحظه رسانه در صحنهی سیاست گرجستان و انقلاب گل سرخ آن است.
البته گرجستانیها استفاده از رسانهها را خیلی قبلتر از بروز جریانات سیاسی كشور آغاز كرده بوند. به طوری كه قبل از سقوط شواردنادزه، جوانان و فعالان گرجی ایمیلی برای اتپورهای صربستانی ارسال كرده بودند با این مضمون: «دوستان عزیز، ما در اینجا در موقعیت پیش از انقلاب به سر میبریم. شما یك حكومت فاسد را با موفقیت از میان برداشتید. ما نیز همین را میخواهیم. آیا میتوانید به ما بگویید چگونه این كار را انجام دهیم؟» (بارسقیان، 1386: 31).
صربها هم انتقال پیام را آغاز كردند و فیلم «دیكتاتور را سرنگون كنید» پیتر آكرمان كه گزارش سرنگونی میلوسویچ بود را برای جوانان گرچی فرستادند.
نمونههایی چون رد و بدل ایمیل و استفاده از فیلم تنها نمونههای كوچكی از تأثیر رسانهها و فناوریهای روز اطلاعاتی بر شكلگیری انقلاب رنگی و صدور آن به كشورهای دیگر است.
3. انقلاب نارنجی اوكراین
تحولات اوكراین كه در نتیجه آن ویكتور یوشچنكو (یوشنكو) با كسب 52 درصد آرا به ریاستجمهوری اوكراین انتخاب شد و رهبری انقلاب نارنجی را به دست گرفت از 21 نوامبر 2004 شروع و تا 26 دسامبر همان سال به طول انجامید (حافظی، 1384: 102).
شاید بعد از ایفای نقش مهم این كشور در فروپاشی اتحاد شوروی در 8 دسامبر 1991 به همراه رؤسای جمهور روسیه و روسیه سفید بتوان مهمترین رویداد این كشور را وقوع جنبش یا به اصطلاح انقلاب نارنجی در ماههای اكتبر، نوامبر و دسامبر 2004 دانست كه در جریان آن ویكتور یوشچنكو توانست بر رقیب خود ویكتور یانوكوویچ غلبه نماید و به عنوان رئیسجمهور اوكراین انتخاب گردد (كولایی، 1384: 104).
در دوم آذر ماه 1383 متعاقب برگزاری انتخابات ریاستجمهوری اوركاین و اعلام پیروزی ویكتور یانوكوویچ با احراز 58/49 درصد آرا، اپوزیسیون داخلی و ناظران بینالمللی (بهویژه ناظران سازمان امنیت و همكاری اروپا) موارد عدیدهای از تخلف در جریان رأی گیری را اعلام نمودند. این در حالی بود كه ناظران اعزامی از كشورهای مشتركآلمنافع به رغم وجود تخلفات زیاد روند بزرگاری انتخابات را قانونی اعلام نمودند. حمایت كرملین از یانوكوویچ به طور جدی دنبال میشد و در همینباره ولادیمیر پوتین پیش از برگزاری انتخابات دو بار به «كیف» سفر كرد. به دنبال این رویداد، جمعیتی حدود دویستهزار تن در خیابانهای كیف تحصن كردند و خواهان اعلام پیروزی یوشچنكو از سوی كمیسیون انتخابات شدند. همچنین برای نخستینبار در خیابانهای كیف طرفداران یوشچنكو علیه روسیه شعار دادند. در نهایت با رأی دادگاه عالی اوكراین به بطلان انتخابات ریاستجمهوری و برگزاری و برگزاری مجدد انتخابات در اوركاین، پیروزی ویكتور یوشچنكو با كسب 21/52 درصد آرا قطعی شد (حافظی، 1384: 104-105).
از آنجایی كه رنگ شاد به عنوان سمبل طرفداری از یوشچنكو به صورتهای مختلف (روبان، شالگردن، پرچم، بازوبند و...) توسط مردم استفاده شد، انقلاب نرم اوكراین به انقلاب نارنجی معروف شد.
عوامل متعددی در حضور تودههای مردم با وجود سرمای شدید و جنبش نافرمانی مدنی آنها نقش داشت. از جمله این عوامل میتوان به نقش رسانههای جمعی از جمله پخش زنده اخبار اشاره كرد.
به طور كلی، «ایجاد شبكه تلویزیونی همسو با عنوان ابزار خطدهی و هدایت افكار عمومی نسبت به دیدگاههای مخالف تأثیر قابل توجهی در بسیج و خطدهی به افكار عمومی داشت. اطلاعرسانی وسیع و گسترده شبكههای خبری غربی (بی.بی.سی، سی.ان.ان، یورونیوز) در خصوص انتشار اخبار مخالفتها به نفع یوشچنكو و بزرگنمایی آن علیه حكومت بود كه در این راستا یورونیوز نقش اول را ایفا مینمود. همچنین كانال 5 اوكراین در سایتهای اینترنتی مصادیقی از جنگ روانی آمریكا و اروپا علیه جناح روسگرا را به نمایش میگذاشت» (كولایی، 1384: 112).
به علاوه، بهرهگیری از اینترنت و استقبال شدید جوانان از اینترنت و كافینتهای متعدد، نقش زیدی در بسیج فعالان جوان به جنبش نارنجی داشت. (حافظی، 1384: 116).
4. انقلاب گل لاله قرقیزستان
بعد از انقلاب مخملی گرجستان و انقلاب نارنجی اوكراین، نوبت به قرقیزستان رسید. اینبار نیز همانند موارد گذشته اعترضات از انتخابات شروع شد و مردم به خیابانها ریختند تا به نتایج انتخابات اعتراض كنند (عبدوس، 1386).
البته، انقلاب گل لاله در قرقیزستان از آن زمان جدی شد كه مخالفان آقایف، رئیسجمهور وقت قرقیزستان، مدتی قبل از انتخابات پارلمانی 27 فوریه 2005 نسبت به احتممال تقلب در این انتخابات هشدار داده بودند. اما این اتفاق افتاد. مخالفان میگفتند آقایف میخواهد با انتصاب اعضای پارلمان راه را برای تغییر قانون و رئیسجمهور شدن خودش برای بار سوم هموار كند. بعد از پایان دور دوم انتخابات در 13 مارس سازمان امنیت و همكاری اروپا روند برگزاری انتخابات را همراه با نقایص فراوان توصیف كرد. اگرچه سازمان دوستهای مستقل مشتركالمنافع نزدیك به روسیه رأیگیری را آزادانه خواند (شجاعی، 1386: 34).
اعتراضات مردمی آغاز شد. آقایف كه انتظار چنین مخالفتهایی را داشت از قبل طرفداران خود را در شهرستانها به پایتخت آورده بود و به آنها یادآور شده بود كه از دولت حمایت كنند اما در عمل این شیوه جواب نداد (عبدوس، 1386).
18 مارس اولین اعتراضها به نتایج انتخابات در شهرهای جنوبی آغاز شد و زیر فشار شدید دستور بررسی تخلفات احتمالی را صادر كرد. بالاخره روز 24 مارس در جریان اولین تظاهرات بزرگ مخالفان در بیشكك، مردم به ساختمان اصلی دولت حمله بردند و با مقاومت جدی روبهرو نشدند و دولت قرقیزستان به راحتی سقوط كرد. چهارم آوریل بیانیه استعفای آقایف در پارلمان قرائت شد و قورمان باقیف با وعدهی تغییر قانون اساسی در انتخابات جولای 2005 پیروز شد. خیزش مردم را به خاطر همزمانی با فصل بهار انقلاب گل لاله نامیدند (شجاعی، 1386: 36).
همانند انقلابهای قبلی، رسانههای گروهی در این انقلاب نیز نقش ویژهای ایفا كردند. از جمله میتوان به چاپ عكسهایی از كاخ مجلل در دست احداث آقایف كمی قبل از انتخابات اشاره كرد كه باعث خشم مردم شد.
و یا روزنامههایی كه كمك مالی خود را از آمریكا دریافت میكردند. همچنین رادیو اروپای ازاد نمونهای دیگر از تأثیر رسانهها و نقش آنها در شكلگیری انقلاب رنگی در قرقیزستان است. این رادیو به طور مرتب از وابستگان به آمریكا و قرقیزستان حمایت میكرد (همان).
جهانی شدن، رسانه و تأثیر آن بر انقلابهای رنگی
یكی از مؤلفههای اصلی جهانی شدن، رسانهها و فناوریهای نوین ارتباطی - اطلاعاتی است و پایمدهای آن در عرصه سیاست كشورها گواه تأثیر رسانهها بر شكلگیری جریاناتی چون انقلابهای رنگی در اروپای شرقی و آسیای مركزی و نقش آنها در صدور این جریانات سیاسی بدون خشونت به دیگر نقاط جهان است. در ادامه این تأثیرگذاری میتوان به انتخابات اخیر برمه، كنیا، زیمبابوه و رخدادهای تبت كه همچنان هم ادامه دارد، اشاره كرد. از یك منظر و مطابق آنچه كه از پیامدهای رسانههای الكترونیك جدید مطرح است، جهان وارد عصر دوم رسانهها شده است كه بر خلاف دوره مدرن و عصر اول رسانهها، آینده آن به طور كامل قابل پیشبینی نیست، زیرا عصر دوم رسانهها كه در آن بحث رسانههای الكترونیك جدید، حاكمیت دارند و اطلاعات حرف آخر را میزنند، پدیدهها كمتر قابل پیشبینی شدهاند (جنگ نرم 2، 1387: 278).
در حال حاضر، «پیشرفت سیستمهای ارتباطی جدید دنیایی را پدید آورده است كه در آن ویژگیهای مكان و فردیت همواره از طریق شبكههای ارتباطی منطقهای و جهانی بازنمایی و دوباره تفسیر میشوند. اما وابستگی این سیستمها به فراسوی این موارد میرود. زیرا برای احتمال سازماندهی عمل سیاسی و اعمال قدرت سیاسی در فواصل دوردست بنیادی تلقی می شوند» (دیبرت، 1997).
علاوه بر این ملتها، مردم و سازمانها به وسیله انواع جدید ارتباطات در مرزهای كشورها به یكدیگر متصلاند. انقلاب دیجیتالی در میكروالكترونیك، در فناوری اطلاعات و در رایانهها موجب برقراری تماسهای تقریباً آنی در سراسر جهان شده، كه همواره با فناوری تلفن، تلویزیون، كابل، ماهواره و حمل و نقل با هواپیمای جت، ماهیت ارتباطات سیاسی را به طور چشمگیری دگرگون كردهاند. پیوند عمیق میان «محیط فیزیك»، «موقعیت اجتماعی» و سیاست كه مشخصه بیشتر كانونهای سیاسی از دوران ماقبل مدرن تا مدرن بود، از هم گسیخته است (هلد و مكگرو، 1382: 21).
مهمترین تأثیرات سیاسی فناوریهای ارتباطی - اطلاعاتی تضعیف دولتهای ملی، اشاعه اطلاعات سیاسی و درگیرسازی مدنی با مشاركت سیاسی افراد و گروههاست. در حقیقت، فناوریهای نوین ارتباطی و اطلاعاتی، موتور اصلی جهانی شدن بود و تمام ابعاد حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را تحتتأثیر قرار داده است. شاید، هیچ تحولی را در عصر حاضر نتوان سراغ گرفت كه از حیث ایجاد تغییر در حیات سیاسی و اجتماعی بتواند با این فناوریها برابر میكند. كنترل اطلاعات در عصر جدید اهرم اصلی قدرت بازیگران جهانی، ملی و محلی است (سردارنیا، 1386: 104). اهرمی كه در انقلابهای رنگی در اختیار بنیاد سوروس و سازمانهای غیردولتی و جنبشهای دانشجویی قرار گرفت و رهبران احزاب و جنبشها بیشترین بهره را از آن بردند.
در هر حال، فرایند جهانی شدن را معمولاً در چهار حوزه فناورانه، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بررسی میكنند. انقلاب صنعتی سوم كه در پایان قرن بیستم رخ داد، تحولاتی اساسی در حوزه ارتباطات و اطلاعات به همراه آورد. فناوری اطلاعات را فراهم آورده و كیفیت اطلاعات قابل حصول را به گونهای انقلابی دگرگون ساخته است (ابو، 1385: 1).
میتوان گفت به مدد رسانههای نوین ارتباطی و اطلاعاتی جهان به دهكدهای مبدل شده كه اطلاعات و رسانهها، سیتسمهای عصبی و اجزای این دهكده را به هم متصل ساخته است. این فناوریها شامل اینترنت، ماهواره، تلفن همراه، تلویزیونهای كابلی، كامپیوترهای خانگی و ویدیو هستند (سردارنیا، 1386: 105).
در پاسخ به این پرسش كه چگونه میشود مردم كشورها بدون بهرهگیری از ابزارهای خشونتآمیز ساختارهای سیاسی كشور خود را تغییر دهند، میتوان به تأثیر جهانی شدن و نوع ارتباطات جدید اشاره كرد. زیرا، «این وضعیت جدید بیش از هر چیز مولود تحولات منبعث از روند جهانی شدن و جایگاه تغییریافته دولتهای اقتدارگرا در این روند است. دولتها همگی متأثر از جهانی شدن هستند. دولتهای اقتدارگرا كه تا امروز با بهرهگیری از سركوب خشونتآمیز مخالفان، همسانسازی تودهها و به انزوا كشیدن مخالفان و انكار رقیب و برگزاری انتخابات صوری خود را سرپا نگه داشتهاند، با جهانی شدن از كاربرد عوامل فوق برای پیشبرد اهداف خود بازماندهاند» (اصطباری، 1386: 28).
جهانی شدن، قدرت دولتها را در عرصههای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تا حد زیادی كاهش داده است و قدرت دولت ملی تحتتأثیر نهادها و فرآیندهای دیگر قرار گرفته است (علوی، 1385: 31).
از سوی دیگر، دولتهای اقتدارگرا نیز با استفاده از ابزارهای ارتباطی نوین همچنان در صدد انكار گفتمان رقیب برمیآیند. اما چون تنوع ابزارهای رسانهای به خودی خود آزادی مخاطب را در انتخاب رسانه موجب میشود، دولت اقتدارگرا توفیق چندانی در استفاده از رسانه برای تحمیل گفتمان خود بر جامعه نخواهد داشت. بدین ترتیب جهانی شدن راههای تقابل بین دولت اقتدارگرا و مخالفانش را تنوع بخشیده است. بر این اساس پیش از وقوع انقلابهای رنگین، برخی نظریهپردازان از تحول در ماهیت انقلاب در عصر جهانی شدن خبر داده بودند. انقلابهای رنگی تجلی این تحول هستند (اصطباری، 1386: 28).
انقلاب رنگی بیش از هر چیز، امكانات نوینی را كه روند جهانی شدن در اختیار بشر امروز نهاده، به خدمت میگیرد. بر این اساس، در دنیای جهانی شده كنونی، مسئله اصلی، تأثیر بر افكار عمومی است و حلقهی مركزی برای این تأثیر، رسانههای جمعی و ارتباطات جهانی است و جهانی شدن این امكان را به وجود آورده كه شبكهی ارتباطات، تبدیل به عمل جمعی و حركت جمعی شود. به این معنا، انقلابیون پست مدرن، از فراگرد جهانی شدن سود میجویند. آنان ماهرانه با امكانات تكنولوژی و ارتباطات مانند اینترنت آشنایی دارند. سایتهای انتقادی را علیه رژیم سازمان میدهند، پیامهای كوتاه را از طریق تلفنهای همراه رد و بدل میكنند و مرتب قرارهای جدیدی میگذارند. آنها همچنین میدانند كه چگونه از تلویزیون، كه تأثیر همگانی گستردهای دارد، به بهترین شكل استفاده كنند.
كاركرد مهم رسانههای نوین كه كنترلشان بسیار دشوار است، تأثیر بر افكار عمومی و بسیج ان است. به گونهای كه به واسطهی این رسانهها، نوعی فضای عمومی میگیرد و بسیاری از افراد، بدون آنكه یكدیگر را ببینند و تبادل نظر كنند، مانند یكدیگر فكر و در نتیجه مانند یكدیكر نیز عمل میكنند. بر این اساس، از طریق تولید پیام، شعار و اندیشه به شیوهای هنری و از طریق تصویر، گرافیك، صدا و موسیقی، تصورات دستكاری و بسیج میشوند و در نهایت فعالیت سیاسی، این امكان را مییابد كه با زندگی روزمره آمیخته شود.
در این صورت دیگر مانند گذشته، نیازی نیست كه برای تبدیل افكار عمومی به نیروی اجتماعی و تغییر اوضاع سیاسی، به اهرمی مانند حزب سیاسی متوسل شد و اگر این تغییر در افكار عمومی پیدا شود، مردم در بزنگاه تاریخی، خودشان راه را باز میكنند و احتیاجی به اعمال نیرو، فشار و زور از طریق اهرمهای جدا از مردم وجود ندارد (پورسعید، 1387: 109-110).
بنیادها، نهادهای ملی و كاربرد رسانه
«با توجه به مسائل مرتبط با جهانی شدن و پیدایش جامعهی مدنی، نهادهای مدنی جهانی از جمله نهادهای غیرحكومتی از طریق اینترنت و در فضای سایبر به یكدیگر پیوستهاند و صدای دیگران را به گوش افكار عمومی جهانی میرسانند» (علوی، 1385: 20).
به عبارت دیگر، «با وقوع انقلاب ارتباطات در ربع آخر قرن بیستم، نوعی جامعهی اطلاعاتی و شبكهای شكل گرفته است كه نقاط اتصال این شبكهها را گروهها و نهادهای مدنی، سازمانهای بینالمللی غیردولتی، جنبشهای اجتماعی و سیاسی، فعالان سیاسی،گروههای مخالف حكومت و دولتها شكل میدهند و این نقاط از طریق اطلاعات و اخباری كه در شبكه جریان مییابد، به هم متصل میشود.
برخی اندیشمندان، ترجیح میدهند در عصر جدید و جامعه شبكهای از حاكمیت اجتماعی گروههای مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی درون ملی و فراملی به جای حاكمیت سیاسی دولتها صبحت كنند. روبرت لاتام حاكمیت در جهان امروز را از آن گروههای اجتماعی و سیاسی میداند نه دولتها. گروههای اجتماعی و سیاسی و سازمانهای غیردولتی در شبكه ی ارتباطات جهانی میتوانند حاكمیت دولتها را به چالش بكشند». (Latham, 2000:8).
جنبشهای مدنی، فرهنگی و اجتماعی در سطح جهان جزئی از جامعه مدنی جهانیاند. (جنبش زنان، جوانان، مهاجران و غیره). اینترنت و فضای اطلاعاتی سایبر موجب پیوند نهادهای مدنی ملی به یكدیگر شده است و سازمانهای غیرحكومتی صدای اقلیتها و سایر گروههای در حاشیه را به گوش افكار عمومی جهان میرسانند (علوی، 1385: 29).
در تشریح و تأیید این بحث در مورد حضور سازمانهای غیردولتی و جنبش های مدنی و شهروندی، میتوان از نقش فعال چهار بنیاد سوروس، بنیاد NED، بنیاد ویلسون و كارنگی، به ویژه نقش رسانهای این سازمانها در فعال كردن نهادهای مدنی داخل كشورها، جنبشهای اجتماعی، سیاسی و فعالان مستقل اجتماعی و مخالف حكومتها و تأثیر آنها در شكلگیری انقلابهای رنگی نام برد. این بنیادها با در اختیار داشتن شبكه وسیعی از رسانههای جمعی و فعال سازی فناوریهای نوین در كشورهای اروپای شرقی و اسیای مركزی و اتحاد شوروی سابق، در كنار كمكهای مالی به گروهها و فعالان سیاسی این كشورها زمینه را برای انقلابهای نرم و مخملی فراهم كرد.
هرچند، رئیس بنیاد سوروس (فعالترین بنیاد از میان بنیادهای ذكر شده) و رئیس مؤسسه جامعهی باز خود مدعی است كه در انقلابهای رنگی نقشی نداشته است اما این نكته هم قابل انكار نیست كه این بیناد در كنار بنیاد رسانهای رابرت مردوخ (مرداك) دومین سازمان رسانهای جهان است كه بیشترین شبكههای تلویزیونی، خبرگزاریها، خبرنامهها و روزنامهها را در سطح جهان مدیریت و هدایت میكند. این مدیریت و هدایت گاه صورتی آشكار دارد و گاه با واسطه و به صورت نهان انجام میگرد. همچنین، فعالیت رسانهای مردوخ آشكار است و جسورانه در اداره و خرید شبكههای بزرگی چون «فاكسنیوز» تا «الجزیره» و حتی رسانههای آسیای دور ظاهر میشود (عرفانی، 1386: 8).
بنیاد سوروس از طریق سایتهای اینترنتی،روزنامهها، شبكههای تلویزیونی، طرحهای آموزشی، كتابها و مؤسسات غیردولتی در كشور قزاقستان و قرقیزستان زمینههای شكلگیری دموكراسی را فراهم میسازد.
این بیناد در بیش از سی كشور جهان از جمله جمهوریهای آذربایجان ارمنستان، ازبكستان، اوكراین، تاجیكستان، روسیه، گرجستان، قرقیزستان، قزاقستان و مولداوی نمایندگی فعال دارند. روند كاری بیناد سوروس به این شكل است كه این بنیاد مركزی مطالعاتی را در كشورهای مختلف فعال و از مطبوعات حمایت میكند و با استفاده از امكانات زنجیرهای متنوع و بسیار گسترده رسانهای، سررشتهی تحولات سیاسی،اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی كشورها و ملتها را به دست میگیرد. به طور مثال، بنیاد سوروس جهت براندازی شواد نادزه حدود پانصدهزار دلار در شبكهی روستاوی 2، كه نقش برجستهای در انقلاب مخملی گرجستان داشت، سرمایهگذاری نمود تا از این طریق ضمن تشویق مردم به شورش، آموزش لازم آنها را برای رسیدن هر چه زودتر به انقلاب نزدیك نماید (همان: 9).
همچنین، بنیاد NED كه نام كامل آن بنیاد ملی برای دموكراسی است نیز كمكهای خود را با هدف ارتقای دموكراسی بین سازمانهای خصوصی و نهادهای اجتماعی توزیع میكند. از سوی دیگر، بنیاد ویلسون نیز با اینكه در حیطهی تحقیقاتی در ایالات متحده فعال است، محققان را برای دورههای تحقیقاتی به واشنگتن دعوت میكند و همچنین بورسی 9 ماهه به اساتید، مقامات دولتی و روزنامهنگاران ارائه میدهد. به طور كلی این بنیادها به ویژه بنیاد سوروس از طریق سایت اینترنتی، روزنامهها، شبكههای تلویزیونی، طرحهای آموزشی، كتابها و مؤسسات غیردولتی زمینههای شكلگیری دموكراسی را فراهم میسازد. همچنین جنبشهای اتپور در صربستان، پورا در اوكراین، كمارا در گرجستان، زوبر در بلاروس و دیگر فعالان به طور گستردهای از طریق رسانههای متنوع و فناوریهای نوین اطلاعاتی با هم در ارتباط بودند.
اینترنت و انقلابهای رنگی
به دلیل نقش گستردهی اینترنت به عنوان یكی از فناوریهای نوین ارتباطی در شكلگیری انقلابهای رنگی در این بخش به طور مستقل به آن پرداخته میشود. همان طور كه قبلاً در كنار تشریح انقلاب رنگی صربستسان ذكر شد، مأموران دولتی به دنبال اینترنت میگشتند تا با خرابكردن آن، ارتباط احزاب و جبنشهای جوانان را قطع كنند. اینترنتی كه با اتصال گروهها به هم و ردوبدل پست الكترونیكی باعث صدور انقلاب به دیگر كشورها شد.
شاید بتوان اذعان كرد كه اینترنت، امروزه جای نوارها و اعلامیههای چاپی را گرفته و به ابزاری مؤثر و گسترده برای مبارزات سیاسی و جنگهای رسانهای تبدیل شده است (جنگ نرم 2، 1387: 276).
به اعتقاد كارشناسان علوم سیاسی، حضور اینترنت در یك قالب سیاسی از دو طریق اصلی صورت گرفته است. از یكسو، اینترنت به شكل فزایندهای به وسیله نهادهای سیاسی متعارف مانند دستگاههای دولتی و احزاب سیاسی مورد استفاده قرار گرفته اما از سوی دیگر،ارتباطات اینترنتی ظهور اشكال جدیدی از سازمانها و تعاملات سیاسی را ممكن كرده است.
امروزه دولتها و احزاب سیاسی به صورت رزومره از اینترنت به عنوان ابزاری برای تعامل با موكلان خود از خلال وبسایتها، پست الكترونیكی و گاهی اوقات بحث و گفتوگو استفاده میكنند. آنها به كمك این ابزار به انتشار اطلاعات و تبلیغات میپردازند، افكارسنجی میكنند و در فعالیتهای انتخاباتی وارد میشوند. اینترنت برای دولتها و احزاب دارای فواید بالقوه بسیاری است. زیرا ابزاری برای گردآوری پیامها از سراسر كشور فراهم میاورد (باكلر و دولوتیز، 1386: 12).
به اعتقاد مانوئل كاستلز، بازیگران سیاسی از طریق رسانهها در بازی قدرت حضور دارند و از آنجا كه اطلاعات و ارتباطات،عمدتاً از طریق شبكهی جهانی اینترنت و ماهوارهها و خبرگزاریها صورت میگیرد، بازی سیاسی،به نحو فزایندهای در فضای رسانهها صورت میگیرد (كاستلز، 1380: 551).
به طور كلی، به اعتقاد پیپانوریس، اولاً،اینترنت ممكن است به آگاهسازی، سازماندهی، بسیج و درگیرسازی مدنی افراد و گروههای به حاشیه رانده شده، جوانترها و اقلیتهای سیاسی منجر شود. ثانیاً، میتواند در اشاعه ارزشهای سیاسی دموكراتیك از قبیل مشاركت، آزادی بیان،تساهل،عدالت و غیره تأثیرگذار باشد. و ثالثاً، اینترنت به مثابهی تریبونی برای احزاب و گروههای سیاسی معترض و اقلیت میتواند به تضعیف حكومتهای اقتدارگرا و گسترش دموكراسی كمك كند.
بنابراین، رسانههای نوین، از جمله اینترنت، پادزهر آزادی را به چهار گوشهی جهان اشاعه میدهند و با انعكاس واقعیتها و اطلاعات سیاسی و بیدارسازی سیاسی، میتوانند به دموكراسی در سطح جهان سرعت بخشند. همان طور كه آلفرد سوویوسایل خبری را كلید دموكراسی نامیده است.
همچنین، گراس من، پست الكترونیك، كنفرانسهای اینترنتی،تریبونهای اینترنتی و ماهوارهها را از مصادیق تله دموكراسی میداند. به عبارت دیگر،اهمیت فناوریهای نوین،به اندازهای زیاد است كه بخری برای آن، واژهی تله دموكراسی، یا دموكراسی از راه دور را به كار میبرند. در واقع، اینترنت به عنوان تریبون میتواند با شرایط گفتگوی مطلوب و ایدهآل مورد نظر یورگن هابرماس در حوزه عمومی سازگار باشد (سردارنیا، 1385: 112).
تأثیر رسانهها بر حكومت و دولت
برخی معتقدند، رسانههای نوین (ماهوارهها و اینترنت) بزرگترین چالشگر و تهدیدكنندهی اقتدار دولتهای ملی و بدترین كابوس دیكتاتورهاست.
امروز دورانی را سپری میكنیم كه در سایه پیشرفتهای چشمگیر در زمینه فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی، مرزهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بسیار آسیبپذیر شده است و دولتهای ملی نمیتوانند تنها به توجیههای وستفالیایی چون استقلال دولت در امور داخلی و خارجی تكیه كنند و با این استدلال، با چالشهای سیاسی از ناحیه بازیگران فراملی روبهرو نشوند (سردارنیا، 1386: 106).
زیرا فناوریهای اطلاعاتی، دارای مركز و رأس نیست و گروهها و فعالان سیاسی میتواند از هر نقطه اتصال وارد شبكه شوند و افكار عمومی جهانی را علیه رژیمهای اقتدارگرا بسیج كنند (همان: 108).
در واقع، دیگر نمیتوان دولتهای ملی را به سادگی به عنوان جایگاه قدرت سیاسی مؤثر تلقی كرد. نیروها و مؤسسات گوناگون در سطوح ملی،منطقهای و بینالمللی در قدرت سهیم هستند و با دولت مبادله دارند. علاوه بر این، اندیشهی سرنوشت یك جامعهی سیاسی - یك جمع خودمختار - را دیگر نمیتوان در داخل مرزهای یك دولت ملی منفرد به تنهایی و به طور معناداری مشخص كرد (هلد و مك گرو، 1382: 143).
همچنین، پیتر فردیناند معتقد است،اینترنت به وضوح یك تهدید استراتژیك دراز مدت و قابل توجه برای رژیمهای اقتدارگراست،تهدیدی كه اینگونه رژیمها را از مقابلهی مؤثر ناتوان میسازد. قبل از شكلگیری انقلابهای رنگی در كشورهای اروپای شرقی نیز میتوان شاهد تأثیر این رسانه و ناتوانی رژیمها در مهار آنها بود.
به عبارت دیگر، با پیدایش جامعهی شبكهای و اطلاعاتی، گونههای قدیمی سانسور منسوخ گشته و حاكمیت دولت بر رسانههای تازه ارتباطی و سانسور محتوای رسانهها به گونهای چشمگیر دشوار شده است. ماهوارهها، اینترنت و وبسایتهای خبری و گروههای سیاسی مجازی، كمتر قابل كنترل است. این فضای دیجیتالی و الكترونیك، همچون فضایی تمركززدایی شده و ازاد است كه هیچ ساختار اقتدارگرایی در آن نمیتواند نهادینه شود، زیرا نه مركز ویژهای دارد و نه مالك و دارنده خاص (Sassen, 2000: 22)
آلوین تافلر معتقد است كه دوران تازه به انقلاب انفجارآمیز سیاسی در جوامع اقتدارگرا و استبدادی خواهد انجامید. از دید او، انقلاب ارتباطات، با گسترش آگاهیهای سیاسی و اجتماعی، زمینه را برای بررسی چند و چون مشروعیت رژیمهای اقتدارگرا آماده خواهد كرد و این حكومتها را متزلزلتر خواهد ساخت (سردارنیا، 1386: 111).
و اخبار جهانی، به درون ملتهایی كه تحت استیلای رژیمهای اقتدارگرا هستند، انتقال داده میشود و این اخبار با اخبار تحریف شدهی حكومتها برخورد میكند و در نتیجه اعتبار و مقبولیت چنین رژیمهایی را تضعیف و ناآرامیها را تشویق میكند. بنابراین، دولتها نمیتوانند با استناد به اقتدار سیاسی خود،به سركوب منتقدین و حركتهای دموكراتیك اقدام كنند (همان).
بازیگران فراملی، از طریق فناوریهای ارتباطی و وبسایتهای سیاسی خود در شبكهی اینترنت و ماهوارهها، شرایط را برای انقلابی كردن فاضی سیاسی جامعه و تقویت جامعهی مدنی آماده میسازند و به تبع آن، رژیمهای اقتدارگرا، روز به روز به منظور دست كشیدن از كنترل تمامیتخواهانه جامعه تحت فشار قرار میگیرند. (Ferdinand, 2000: 19).
جوامع سیاسی را دیگر نمیتوان به سادگی «حوزههای متمایز» یا فضاهای سیاسی خود محصور یا منزوی تلقی كرد. (البته اگر آنها بتوانند به هر قیمتی این كار را انجام میدهند). جوامع سیاسی درگیر ساختارهای پیچیده نیروها، روابط و شبكههای دارای وجوه اشتراك هستند. حتی نیرومندترین آنها - از جمله نیرومندترین دولتها - از تأثیرات شرایط و فرآیندهای متغیر سنگربنی منطقهای و جهانی دور نمیمانند. حتی در مواردی كه حق حاكمیت هنوز دست نخورده به نظر میرسد، دولتها دیگر بر آنچه در درون محدودههای قلمروی خودشان رخ میدهد كنترل انحصاری ندارند (هلد و مك گرو، 1382: 143).
از طرفی، با وجود اینكه جهانگرایان نتیجهگیری میكنند كه جهانی شدن موجب تضعیف توانایی دولت ملی در جهت عمل مستقل برای اعلام و یگری هدفهای سیاسی داخلی و بینالمللی میشود، قدرت و نقش دولت ملی قلمروگرا در حال دگرگون شدن است. شكاكان با مخالفان جهانی شدن ادعا میكنند قدرت سیاسی در حال تجدید آرایش است (همان).
مانوئل كاستلز معتقد است،هنوز دولتها بر رسانههای مهم كنترل دارند، ولی دولتها قدرت پیشین خود را در جهت نظارت بر رسانهها از دست دادهاند. علاوه بر این، رسانههای وابسته به دولت هم ناگزیر هستند به منظور حفظ اعتبار خود در نزد مخاطبان، تا حدی استقلال خود را حفظ كنند. دولتهای اقتدارگرا، برای سانسور و مقابله با رسانهها هستند (كاستلز، جلد دوم، 1380: 309).
در جمعبندی این مطلب میتوان گفت كه با توجه به نظرات كارشناسانه متخصصان علوم سیاسی و علوم ارتباطات دیگر نمیتوان رسانهها را مانند سابق به دارا بودن چند نقش كلیشهای از جمله سرگرمی، انتقال فرهنگ و یا اطلاعرسانی صرف محدود كرد، بلكه همان طور كه برخی معتقدند: «رسانههای نوین ارتباطی (ماهوراهها و به ویژه اینترنت) بزرگترین چالشگر و تهدیدكنندهی اقتدار دولتهای ملی و بدترین كابوس دیكتاتورهاست» (Sussman, 2000: 53).
ویژگیهای رسانههای نوین و مخاطبان
پیشرفتهای فناوری در عرصه ارتباطات در ربع آخر سدهی بیستم، آن اندازه مهم بوده كه برخی از جایگزینی جنگهای اطلاعاتی به جای جنگهای نظامی یاد كردهاند. در عصر وقوع جنگهای اطلاعاتی، فناوری اطلاعات و محتوی پیام آنها، مهمترین تسلیحات مورد استفاده است (صدوقی، 1381: 31). تسلیحاتی كه در صورت استفاده در مكان و زمان صحیح و مناسب، میتوانند مردم را به صحنه سیاست و مشاركت بیاورند. همانطور كه در انقلابهای رنگی تودههای مردم و مخاطبان رسانهها را در كشورهای صربستان، گرجستان، اوكراین و تغییرات نرم در دیگر كشورها به صحنه كشاند.
یكی از مهمترین ویژگیهای فناوریهای نوین ارتباطی در عصر حاضر از نظر مارسال مكلوهان، سیاسی شدن و تشدید آگاهیهای سیاسی و اجتماعی انسانهاست. (ساروخانی، 1373: 32). زیرا فناوریهای نوین آگاهی و بیداری سیاسی مخاطبان را بیشتر كرده است.
بازتاب اخبار و رویدادهای مربوط به نقص حقوق بشر، شكنجه و سركوب فعالان سیاسی، منتقدان و مخالفان به دست رژیمهای اقتدارگرا، نیمه دموكرات و حتی دموكراتیك، از راه رسانههای تازهی ارتباطی، نقش مؤثری در افزایش آگاهی سیاسی مخاطبان دارد و تنوع رسانهها و كانالهای ارتباطی و آگاهی افزایندهی مردم در عصر جدید، باعث شده كه فرضهای پیشین، مبنی بر نقش انفعالی مخاطبان رد مقابل پیامهای رسانهها و فعالان سیاسی (به ویژه مخاطبان آگاه) بیاعتبار گردد (سردارنیا، 1386).
همچنین رشد رسانههای همگانی در كنار چندپارگی و متكثر شدن ارزشها و شیوههای زندگی،مصرفگرایی به این معنی است كه هویتهای اجتماعی خدشهناپذیر و مسلم انگاشته شدهی سابق اكنون سیاسی شدهاند. امروزه سیاست پدیدهای است كه در همهی تجربههای اجتماعی حضور دارد (علوی، 1385: 32).
شیوهی جدید اطلاعرسانی به نوبهی خود سبب ایجاد آگاهیهای جدیدی شده و انسانهایی نو میآفریند، اطلاعاتی كه در عصر دوم رسانهها تولید و عرضه میشود، غالباً مخاطبانی فراملی و بینالمللی دارد. انسانهای بیشماری با دیگران و غریبهها ارتباط برقرار كرده و تبادل اطلاعات میكنند. انسانهای عصر دوم رسانهها، با وجود فاصلهی فیزیكی بسیار زیاد، میتوانند به مقدار زیادی به یكدیگر نزدیك شوند. همچنین شهروندان سراسر جهان میتوانند همزان پای چند كانال ماهوارهای بنشینند و به شبكههای خبری بیبیسی و سیانان كه در آن میدانداری میكنند را تماشا كنند (جنگ نرم 2، 1387: 279). و رسانهها با كاركردهایی چون هویتبخشی، اطلاعرسانی و آگاهیسازی، انسجامبخشی،گسترش روابط اجتماعی و كاركرد نظارتی بر سیاست تأثیر گذاشتهاند و مشاركت مردم را بالا بردهاند.
به جرأت میتوان گفت آنجا كه رسانهها مجالی برای حضور در عرصه داشتهاند، نقش مؤثر و فعالی از خود در جریانهای سیاسی به جا گذاشتهاند كه نمونهی بارز آن انقلابهای رنگی است. تنها پوشش وسیع توسط رسانههاست كه توانست مردم اوكراین را در سرمای شدید به مدت شش روز در خیابانها جمع كند و آنها را در خیابانها جمع كند و آنها را در صحنهی مبارزه و اعتراض نگه دارد.
پالتر كاركردهایی را برای فناوریهای ارتباطی - اطلاعاتی نوین ذكر میكند و میگوید.
1. رسانههای نوین تریبونی برای بیان اهداف، آرمانها، تجربیات و فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی جنبشهای اجتماعی است.
2. رسانههای نوین باعث شكلگیری، انسجام و تحكیم هویت جمعی و عمومی جنبشهای اجتماعی میشوند.
3. رسانههای نوین منجر به بسیج نیروهای بالقوه در جهت حمایت از جنبشها میگردند.
4. پوشش رسانهای، میتواند بین جنبشها و سایر عاملان سیاسی و اجتماعی نظیر احزاب سیاسی، اتحادیهها، دولتها و فعالان سیاسی پیوندهای نمادین برقرار سازد.
5. رسانهها میتوانند در روابط درونی جنبشها مؤثر واقع شوند. و باعث تقویت نگیزه و روحیهی اعضا و هواداران جنبش میشوند و از مرگ آنها جلوگیری میكنند (پالتر، 1381: 4).
نتیجه گیری
در واقع رسانهها همچنان به عنوان ركن چهارم دموكراسی، بیش از پیش به یكی از اهرمهای قدرت در تحولات سیاسی درعصر حاضر تبدیل شدهاند. همانطور كه سالها قبل توماس جفرسون (1787) گفت: «اگر مخیر شوم كه بین حكومتی بدون مطبوعات و مطبوعاتی بدون حكومت یكی را انتخاب كنم، لحظهای در گزینش دومی شك نمیكنم» (كین، 1383).
همچنین با توسعه و پیشرفت كشورها در زمینههای ارتباطی - اطلاعاتی و توجه به مقوله جهانی شدن، رسانههای نوین توانستهاند با موفقیت مشاركت سیاسی مردم را افزایش داده و انسجام و همبستگی بین تودههای مردم، جنبشهای دانشجویی، مردمی، شهروندی، بنیادها و سازمانهی غیردولتی را بیشتر كنند.
همانطور كه در بخشهای مختلف این مقاله نیز ذكر شد، رسانهها به عنوان یكی از مؤلفههای مؤثر - از به كار بردن پیامك (SMS) و پست الكترونیك گرفته تا شبكههای رادیویی و تلویزیونی ماهوارهای - در رهبری انقلابهای رنگی نقش فعال ایفا كردهاند و با اطلاعرسانی و وصل گروهها، احزاب و فعالان سیاسی اپوزیسیون به مخاطبان فعال و رهبران فكری مردم باعث پیشبرد اهداف سیاسی و ناتوان كردن حكومتهای مستقر شدهاند.
به طور كلی، برای ایجاد تغییرات اساسی در یك كشور (ضمن درنظر گرفتن شرایط فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، هویتی و...)، بدون استفاده از ابزار خشونت و اتلاف هزینه، میتوان از حداكثر توان هر رسانه با توجه به امكانات انتشار مكتوب، چاپی، صوتی، تصویری، چندرسانهای، اینترنتی و سرانجام انتشار آنلاین استفاده كرد و وسایل ارتباطی جمعی را فعال كرد.
منبع: فصلنامه رسانه، شماره 76، زمستان 87 (وابسته به معاونت مطبوعاتی ارشاد)