پایان مبهم
چرا مذاکره تهران و واشنگتن گره خورده است؟
جنگ ایران و آمریکا از پرونده هستهای فراتر رفته و به امنیت کشتیرانی، انرژی و اقتصاد جهانی کشیده شده است. تفاوت ساختار تصمیمگیری دو کشور نیز مذاکرات را پیچیدهتر کرده؛ در واشنگتن تصمیمگیری بیشتر حول رئیسجمهور متمرکز است، اما در تهران نهادهای مختلف سیاسی و نظامی نقش دارند. همزمان، هرمز، فشارهای اقتصادی، انتخابات آمریکا و ضعف میانجیگری جهانی بر آینده بحران اثر گذاشتهاند.
فرارو– جمال محمد ابراهیم، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل در روزنامه القدس العربی
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، جنگ میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران دیگر صرفاً مناقشهای دوجانبه بر سر برنامه هستهای نیست، بلکه دامنه آن به امنیت کشتیرانی، تنگههای راهبردی و جریان انتقال انرژی در جهان کشیده شده است. پیامدهای این بحران نیز از مرزهای دو کشور فراتر رفته و حوزههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، بهداشتی و زیستمحیطی را تحت تأثیر قرار داده است.
در چنین شرایطی، نگرانی اصلی جامعه جهانی این است که تداوم جنگ و شکست تلاشهای دیپلماتیک، بحران را به سطحی گستردهتر بکشاند؛ آن هم در شرایطی که سازمان ملل و میانجیگران منطقهای تاکنون نتوانستهاند سازوکار مؤثری برای مهار بحران ایجاد کنند.
دو ساختار تصمیمگیری متفاوت
یکی از مهمترین جنبههای بحران کنونی، تفاوت ساختار تصمیمگیری در واشنگتن و تهران است. در ایالات متحده، دونالد ترامپ نقش محوری و بسیار پررنگی در اعلام مواضع و تصمیمات سیاست خارجی دارد. او بخش قابلتوجهی از سیاستهای خود را مستقیماً از کاخ سفید و در برابر رسانهها اعلام میکند و همین مسئله موجب شده است اظهارات شخص رئیسجمهور بیش از سخنان بسیاری از اعضای دولت و مشاورانش مورد توجه قرار گیرد.
ترامپ عملاً نقش «مایسترو» را در صحنه سیاسی آمریکا ایفا میکند و وزرا، مشاوران و نمایندگان دولت در مقایسه با رئیسجمهور حضور رسانهای کمرنگتری دارند. همچنین میتوان به اختلافات ترامپ با برخی رسانههای بزرگ آمریکایی و محدود شدن دسترسی بعضی از آنها به فعالیتهای کاخ سفید اشاره میکند و این روند را بخشی از سبک متفاوت اداره دولت توسط رئیسجمهور میداند.
در مقابل، ساختار تصمیمگیری در ایران پیچیدهتر و چندلایه توصیف شده است.
تهران و واشنگتن؛ دو مدل متفاوت برای مذاکره
تفاوت ساختار تصمیمگیری دو طرف میتواند بخشی از دشواری مذاکرات را توضیح دهد.
در واشنگتن، رئیسجمهور حضور مستقیم و رسانهای بسیار پررنگی دارد و مواضع او میتواند به سرعت به پیام رسمی دولت تبدیل شود. نتیجه، وضعیتی است که در آن بخشی از روند مذاکره به تبادل غیرمستقیم مواضع از طریق رسانهها شباهت پیدا کرده است؛ ترامپ موضعی را اعلام میکند، مقامهای ایرانی به آن پاسخ میدهند و سپس پیام دیگری از واشنگتن منتشر میشود.
سیاست خارجی ترامپ؛ تمرکز قدرت و کاهش نقش ساختار اداری
در ماههای نخست ریاستجمهوری، ترامپ از مشاوران و مقامهایی برای اصلاح روندهای سیاست خارجی استفاده کرد، اما همزمان کاهش گسترده نیروی انسانی در وزارت خارجه و برخی نهادهای امنیتی و دولتی، تصویری از تمرکز بیشتر تصمیمگیری در دفتر رئیسجمهور ایجاد کرد.
این رویکرد با مخالفتهایی در کنگره نیز روبهرو شده است، هرچند اکثریت جمهوریخواهان در دو مجلس کنگره، فضای سیاسی مساعدتری برای دولت ترامپ ایجاد کرده است. با این حال، انتخابات میاندورهای آمریکا که در فاصله کوتاهی برگزار خواهد شد، میتواند بر فضای سیاسی داخلی و توانایی دولت برای پیشبرد سیاستهای خود تأثیر بگذارد.
از این منظر، جنگ ایران و آمریکا برای کاخ سفید تنها یک مسئله سیاست خارجی نیست. پیامدهای اقتصادی بحران، بهویژه در ارتباط با تنگه هرمز، فشارهای داخلی و نگرانیهای سیاسی مرتبط با انتخابات، همگی در تصمیمگیریهای واشنگتن نقش دارند.
تنگه هرمز؛ نقطه اتصال جنگ و اقتصاد جهانی
اهمیت تنگه هرمز در این بحران باعث شده است پیامدهای جنگ از سطح نظامی فراتر برود. هرگونه اختلال در مسیر انتقال نفت و انرژی میتواند بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار دهد و فشار اقتصادی ناشی از افزایش قیمت انرژی را به کشورهای مختلف منتقل کند.
به همین دلیل، دولت آمریکا با مجموعهای از ملاحظات همزمان مواجه است: فشار بر ایران، حفظ جریان انرژی، جلوگیری از گسترش جنگ، مدیریت پیامدهای اقتصادی و حفظ حمایت سیاسی داخلی. در سوی دیگر نیز ایران از موقعیت جغرافیایی و اهمیت تنگه هرمز بهعنوان یکی از مهمترین اهرمهای راهبردی خود استفاده میکند. همین درهمتنیدگی مسائل نظامی، اقتصادی و سیاسی، حل بحران را دشوارتر کرده است.
جهان در انتظار نتیجه یک بحران نامعلوم
در نهایت، این بحران پرسشهای گستردهتری را درباره آینده خاورمیانه و حتی ساختار امنیت بینالمللی مطرح کرده است. اگر جنگ طولانی شود، احتمال تغییر در ائتلافهای منطقهای، مناسبات میان قدرتهای خاورمیانه و حتی نقشه ژئوپلیتیکی منطقه مطرح خواهد شد.
در سطح بینالمللی نیز سازمان ملل با محدودیتهایی جدی در مدیریت بحران مواجه است و میانجیگریهای منطقهای هنوز نتوانستهاند به توافقی پایدار منجر شوند. در چنین فضایی، نگرانی از گسترش دامنه جنگ و تبدیل آن به بحرانی فرامنطقهای افزایش یافته است.
در نهایت، دو پرسش اساسی همچنان بدون پاسخ باقی مانده است: نخست اینکه چگونه میتوان به یک موضع واحد درباره جنگ و مذاکره رسید و دوم اینکه آیا تمرکز تصمیمگیری در کاخ سفید، در برابر فشارهای اقتصادی، نظامی و سیاسی داخلی و خارجی، همچنان ادامه خواهد یافت یا نه. پاسخ به این دو پرسش میتواند بر مسیر جنگ، آینده مذاکرات و آرایش امنیتی خاورمیانه تأثیرگذار باشد.