ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۶۰۱۹

خاورمیانه در مسیر نظم پساآمریکایی

خاورمیانه بدون آمریکا؛ نظم جدید چگونه شکل می‌گیرد؟

خاورمیانه بدون آمریکا؛ نظم جدید چگونه شکل می‌گیرد؟

نظم خاورمیانه‌ای تحت رهبری آمریکا که پس از جنگ خلیج فارس شکل گرفت، بر اثر جنگ‌های منطقه‌ای، حمایت بی‌قیدوشرط از متحدان، کاهش اعتبار سیاسی واشنگتن و ظهور قدرت‌های رقیب فرسوده شده است. گسترش روابط کشورهای منطقه با چین و روسیه نیز نشانه حرکت خاورمیانه به سوی نظمی چندقطبی و کاهش وابستگی به آمریکا است.

فرارو- هشام جعفر پژوهشگر ارشد حوزه اندیشه و جنبش‌های اسلامی و حل‌وفصل منازعات در میدل ایست ای

به گزارش فرارو به نقل از نشریه میدل ایست ای، تصویری ساده از خیابانی در تهران، که در آن مردم بدون توجه از کنار یک تابلوی بزرگ ضدآمریکایی عبور می‌کنند، به نمادی از تحولی بزرگ‌تر در خاورمیانه تبدیل شده است؛ تحولی که به‌تدریج در حال تغییر جایگاه آمریکا در منطقه است.

در تحلیلی که در مجله «فارن افرز» منتشر شده، مارک لینچ، استاد علوم سیاسی دانشگاه جورج واشنگتن، استدلال می‌کند نظمی که آمریکا از زمان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ در خاورمیانه ایجاد و حفظ کرد، اکنون عملاً فروپاشیده است. از این منظر، جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران نه آغاز این فروپاشی، بلکه آخرین ضربه به نظمی بوده که سال‌ها پیش نشانه‌های فرسایش آن آشکار شده بود.

دو ستون اصلی نظم پس از جنگ خلیج فارس

نظم منطقه‌ای مورد حمایت واشنگتن بر دو پایه ظاهراً متناقض اما در عمل مکمل استوار بود: مهار هم‌زمان ایران و عراق از طریق شبکه‌ای از پایگاه‌های نظامی آمریکا از خلیج فارس تا شرق مدیترانه و نوعی توافق نانوشته با حکومت‌های عربی که در ازای تضمین‌های امنیتی آمریکا، حساسیت کمتری نسبت به سرکوب داخلی این حکومت‌ها و کنار گذاشته شدن مسئله فلسطین نشان می‌داد.

نسل‌های مختلف مردم عرب در چنین ساختاری زندگی کردند؛ ساختاری که در آن آمریکا به حکومت‌هایی کمک نظامی می‌کرد که در قبال وضعیت زندان‌ها و سرکوب داخلی آنها پاسخ‌گویی چندانی وجود نداشت. هم‌زمان، روند صلح اسرائیل و فلسطین بارها از سر گرفته شد، بدون آنکه به تشکیل کشور فلسطین منجر شود و آمریکا نیز در شورای امنیت از اسرائیل در برابر فشارهای بین‌المللی حمایت می‌کرد. این نظم اساساً برای کسب مشروعیت عمومی در میان مردم منطقه طراحی نشده بود و بقای آن به رضایت افکار عمومی وابسته نبود.

شکاف پاسخ‌گویی به نقطه ضعف آمریکا تبدیل شد

یکی از عوامل اصلی فرسایش این ساختار، همین فقدان پاسخ‌گویی عنوان می‌شود. زمانی که متحدان آمریکا اطمینان داشته باشند واشنگتن در هر شرایطی از آنها حمایت خواهد کرد، هزینه سیاسی و امنیتی تصمیمات آنها کاهش می‌یابد و انگیزه برای پذیرش ریسک افزایش پیدا می‌کند. نمونه این وضعیت در جنگ یمن دیده شد؛ جایی که حمایت آمریکا از عربستان سعودی به ریاض امکان داد جنگی طولانی را ادامه دهد، بدون آنکه هزینه سیاسی کامل آن متوجه تصمیم‌گیرندگان شود.

در غزه، این مسئله ابعاد گسترده‌تری پیدا کرد. حمایت آمریکا از اسرائیل در شرایطی ادامه یافت که جنگ غزه به کشته شدن ده‌ها هزار نفر انجامید و برخی نهادها و کارشناسان بین‌المللی اقدامات اسرائیل را نسل‌کشی توصیف کردند. هم‌زمان، واشنگتن که از حاکمیت اوکراین دفاع می‌کرد، در قبال سیاست‌های شهرک‌سازی اسرائیل و عملیات نظامی این رژیم در غزه رویکردی متفاوت اتخاذ کرد. این دوگانگی، به‌ویژه در کشورهای جنوب جهانی، از اعتبار اخلاقی و سیاسی آمریکا کاست و هم‌زمان شکاف‌هایی را در اجماع داخلی آمریکا درباره روابط با اسرائیل ایجاد کرد.

از بهار عربی تا توافق‌های ابراهیم

سیاست آمریکا از ابتدا بر این فرض استوار بود که نظر شهروندان عرب اهمیت محدودی دارد، مشروط بر آنکه حکومت‌های آنها با واشنگتن همکاری کنند. تحولات سال ۲۰۱۱ و قیام‌های موسوم به بهار عربی این فرض را به چالش کشید.

با این حال، واکنش واشنگتن بیشتر معطوف به حفظ ساختار موجود با کمترین هزینه بود تا ایجاد نظمی کاملاً جدید. توافق‌های ابراهیم نیز در همین چارچوب قابل بررسی دانسته می‌شوند؛ توافق‌هایی میان دولت‌ها و افراد سیاسی که بدون مراجعه مستقیم به افکار عمومی کشورهای منطقه شکل گرفتند. در نتیجه، نظم آمریکایی نه از طریق یک بحران ناگهانی، بلکه در اثر انباشته شدن نارضایتی‌های سیاسی، اجتماعی و اخلاقی به تدریج تضعیف شد.

ضربه نظامی به بازدارندگی آمریکا

در سال‌های اخیر، فرسایش نفوذ آمریکا تنها جنبه سیاسی نداشته و در عرصه نظامی نیز نمود پیدا کرده است. اسرائیل با وجود عملیات گسترده علیه حزب‌الله، نتوانست امنیت کامل مرزهای شمالی خود را تضمین کند. حوثی‌ها نیز با حمله به کشتی‌های مرتبط با اسرائیل در دریای سرخ، توانستند تجارت دریایی را مختل کنند و در برابر حملات آمریکا و بریتانیا مقاومت کنند.

در ادامه، ایران نیز با حملات موشکی مستقیم به اسرائیل، یکی از خطوط قرمز سنتی در منازعه منطقه‌ای را پشت سر گذاشت و آمریکا ناچار شد برای دفاع از اسرائیل وارد عمل شود. این تحولات وابستگی امنیتی اسرائیل به حمایت نظامی آمریکا را بیش از گذشته آشکار کرد.

جنگ سال ۲۰۲۶ نیز ضربه دیگری به تصویر آمریکا به‌عنوان ضامن امنیت منطقه وارد کرد؛ زیرا واشنگتن نتوانست حتی از متحدان خود در خلیج فارس در برابر پیامدهای مستقیم جنگ محافظت کند. در نتیجه، یکی از مهم‌ترین دلایل استقرار شبکه پایگاه‌های آمریکا در منطقه یعنی توان بازدارندگی و حفاظت از متحدان بدون ورود مستقیم به جنگ، با پرسش‌های جدی مواجه شد.

قدرت‌های منطقه‌ای به دنبال گزینه‌های جایگزین

هم‌زمان با کاهش اعتماد به تضمین‌های آمریکا، کشورهای منطقه شروع به متنوع‌سازی روابط خارجی خود کرده‌اند. ازسرگیری روابط ایران و عربستان سعودی در سال ۲۰۲۳ با میانجیگری چین، بدون نقش محوری واشنگتن، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های این تغییر بود.

کشورهای عرب حوزه خلیج فارس نیز در سال‌های اخیر روابط خود با چین و روسیه را گسترش داده‌اند و برخی از آنها به بریکس پیوسته‌اند. این سیاست را می‌توان نوعی تضمین در برابر احتمال کاهش نقش آمریکا دانست؛ تلاشی برای آنکه امنیت و منافع اقتصادی این کشورها تنها به یک قدرت خارجی وابسته نباشد.

هزینه فروپاشی نظم بر دوش مردم منطقه

با وجود همه تحولات ژئوپلیتیکی، هزینه اصلی بی‌ثباتی را مردم عادی پرداخت می‌کنند. مصر نمونه‌ای برجسته است؛ کشوری که بدون انتخاب مستقیم جنگ، با افزایش قیمت سوخت و مواد غذایی و کاهش درآمدهای کانال سوئز مواجه شده و فشارهای اقتصادی موجود در آن تشدید شده است.

از این منظر، تغییر نظم منطقه‌ای تنها به جابه‌جایی قدرت میان آمریکا، ایران، اسرائیل، چین یا روسیه محدود نمی‌شود؛ بلکه مستقیماً بر زندگی میلیون‌ها نفر اثر می‌گذارد که نقشی در طراحی این ساختارها نداشته‌اند.

خاورمیانه در مسیر نظمی چندقطبی

پیشنهاد مطرح‌شده برای آینده شامل کاهش اتکا به مداخله نظامی، تعامل دیپلماتیک با ایران، مشروط کردن کمک‌های خارجی به معیارهای حقوق بشری و پذیرش یک خاورمیانه چندقطبی است؛ منطقه‌ای که دیگر صرفاً توسط واشنگتن تعریف نشود.

اما چالش اصلی، نبود اراده سیاسی کافی برای اجرای چنین تغییراتی است. ساختارهای قدرتمند معمولاً زمانی عادات و سیاست‌های تثبیت‌شده خود را کنار می‌گذارند که هزینه ادامه مسیر از هزینه تغییر بیشتر شود. نشانه‌های چنین نقطه عطفی اکنون در خاورمیانه قابل مشاهده است.

ارسال نظرات
خط داغ