پایان چتر آمریکا و آغاز بازی قدرتهای منطقهای
اکونومیست فاش کرد: پشتپرده تصمیم غیرمنتظره آمریکا
کاهش تدریجی نقش آمریکا در خاورمیانه میتواند به پایان دوره هژمونی خارجی و آغاز نظمی منطقهمحور منجر شود. ایران و ترکیه ظرفیت بیشتری برای اثرگذاری خواهند داشت، اما رقابتهای میان آنها و ضعف برخی کشورهای عربی، مسیر شکلگیری نظم جدید را پرتنش و نامطمئن میکند.
فرارو- آمریکا به نظر میرسد در خاورمیانه گرفتار شده و راه سادهای برای خروج از جنگ خود با ایران ندارد، اما پایان این درگیری ممکن است نقطه آغاز تحولی عمیقتر باشد: عقبنشینی تدریجی واشنگتن از منطقه و پایان دورهای که قدرتهای بزرگ خارجی میتوانستند نظم خاورمیانه را از بیرون تحمیل کنند. پس از یک قرن جنگ، مداخله و رقابت قدرتهای خارجی، منطقهای که زمانی تحت نفوذ مستقیم قدرتهای اروپایی و سپس آمریکا قرار داشت، اکنون در آستانه مرحلهای قرار گرفته که بازیگران منطقهای باید مسئولیت بیشتری برای تعیین آینده خود بر عهده بگیرند.
به گزارش فرارو به نقل از نشریه اکونومیست، از زمان جنگ جهانی اول، خاورمیانه شاهد مجموعهای از بحرانها و مداخلات خارجی بوده است. بسیاری از اعراب که در جریان جنگ در کنار قدرتهای پیروز قرار گرفتند، پس از آن احساس کردند مورد خیانت قرار گرفتهاند؛ بریتانیا کنترل اردن و فلسطین را در دست گرفت و فرانسه نیز بر لبنان و سوریه مسلط شد. بعدها رهبران ملیگرا، از جمال عبدالناصر در مصر گرفته تا دیگر حکومتهای منطقه، درگیر سیاستهای اقتصادی و سیاسی تحت تأثیر شوروی شدند. همزمان، حکومتهای اقتدارگرا در کشورهایی مانند عراق و سوریه، در کنار جریانهای افراطی و خشونتطلب، بر پیچیدگی بحرانهای منطقه افزودند.
پایان دورهای از مداخلات آمریکا
پس از سه جنگ، نقش آمریکا بهعنوان معمار نظم منطقهای در حال کاهش است. نشانههای این عقبنشینی در سیاستهای دولت دونالد ترامپ دیده میشود. ترامپ در نشست اخیر مجمع عمومی سازمان ملل نشانههایی از کاهش تمایل واشنگتن برای ورود مستقیم به برخی بحرانهای منطقه نشان داد. نمونه آن تصمیم آمریکا برای خودداری از همراهی کامل با عربستان در حمله به حوثیها در یمن است؛ اقدامی که به جای تشدید حضور نظامی آمریکا، به گفتوگوهای پشت پرده برای جلوگیری از هدف قرار گرفتن کشتیهای آمریکایی منجر شد.
واشنگتن دیگر نمیخواهد یا نمیتواند همان نقش مداخلهگر سابق را در تمام بحرانهای منطقه ایفا کند.
آسیبپذیری پایگاههای آمریکا
عامل دیگر، افزایش آسیبپذیری حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه است. آمریکا در دوران صلح حدود ۳۰ هزار نیروی نظامی در ۱۹ پایگاه در منطقه دارد که هشت پایگاه از آنها دائمی هستند. اما جنگ اخیر نشان داده است که این نیروها در برابر حملات پهپادی و موشکهای ارزانقیمت تا چه اندازه آسیبپذیرند. در چنین شرایطی، واشنگتن بیشتر به ناوهای هواپیمابر و پایگاه دیهگو گارسیا در اقیانوس هند متکی شده است. برخی کارشناسان نیز پیشنهاد دادهاند که آمریکا نیروهای خود را در تعداد محدودی از نقاط از جمله اسرائیل و اردن، متمرکز کند.
این تغییر بخشی از یک بازآرایی بزرگتر در سیاست خارجی آمریکاست. گزارشهای مطرحشده در مقاله از احتمال خروج ۲۵ تا ۴۰ هزار نیروی آمریکایی از اروپا نیز سخن میگویند؛ زیرا دولت ترامپ تلاش میکند منابع نظامی و سیاسی آمریکا را بیشتر برای رقابت فزاینده با چین آماده کند.
چین؛ برنده غیرمستقیم عقبنشینی آمریکا
وقتی آمریکا از نقش سنتی خود در خاورمیانه فاصله بگیرد، چه کشوری جای آن را خواهد گرفت؟ چین، برخلاف تصور رایج، احتمالاً تمایلی ندارد جایگزین هژمونیک آمریکا در خاورمیانه شود. پکن اکنون بزرگترین مشتری کشورهای تولیدکننده نفت خلیج فارس است و کالاهای چینی از طریق کانال سوئز به بازارهای اروپا میرسند. بنابراین، چین از ثبات منطقه و کاهش مداخلات پرهزینه آمریکا سود میبرد، بدون آنکه الزاماً بخواهد هزینههای سنگین امنیتی و نظامی حضور آمریکا را بر عهده بگیرد.
در واقع، چین میتواند یکی از بزرگترین ذینفعان غیرمستقیم سیاستهای آمریکا باشد؛ زیرا از یک سو به انرژی خلیج فارس دسترسی دارد و از سوی دیگر میتواند بدون پرداخت هزینهای مشابه آمریکا از شبکه تجارت جهانی استفاده کند.
ایران، در صورت تداوم ساختار سیاسی کنونی، همچنان میتواند تلاش کند نفوذ خود را در عراق، سوریه و لبنان بازسازی کند. کنترل یا تأثیرگذاری بر تنگه هرمز نیز همچنان یکی از مهمترین ابزارهای قدرت تهران خواهد بود. ایران همچنین تلاش خواهد کرد روابط خود با گروههای مقاومت را حفظ کند و ممکن است بار دیگر برنامه هستهای خود را توسعه دهد. در این مسیر، حمایت روسیه نیز میتواند اهمیت داشته باشد.
ترکیه نیز طی سالهای اخیر روابط خود را با کشورهای عربی تقویت کرده و به یکی از حامیان اصلی دولت جدید سوریه تبدیل شده است. آنکارا همزمان با عراق درباره مسیرهای تجاری، منابع آب و مقابله با جداییطلبی کردها همکاری میکند و اخیراً نیز توافق امنیتی جدیدی با پاکستان و عربستان سعودی امضا کرده است. ترکیه اگرچه در گذشته از اخوانالمسلمین حمایت کرده، اما در رویکرد کنونی خود بیشتر عملگرا به نظر میرسد و منافع اقتصادی بهویژه توسعه صنایع دفاعی و پروژههای عمرانی، نقش مهمی در سیاست منطقهای آن دارد.
آیا قدرتهای منطقهای میتوانند با یکدیگر کنار بیایند؟
اما ظهور قدرتهای جدید به معنای شکلگیری یک نظم باثبات نیست. ایران و ترکیه در سوریه با یکدیگر اختلافات حلنشده دارند و ایران و اسرائیل نیز درگیر یک رقابت راهبردی و نظامی عمیق هستند. ترکیه و اسرائیل نیز سابقه طولانی رقابت و اختلاف دارند. در سوی دیگر، کشورهای عربی منطقه از جمله عراق، سوریه، مصر، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، با مجموعهای از مشکلات داخلی و امنیتی مواجهاند. فساد، ضعف اقتصادی و فشارهای اجتماعی، توان بسیاری از این کشورها برای ایفای نقش مستقل را محدود کرده است.
با این حال، کشورهای ثروتمند خلیج فارس طی سالهای اخیر تلاش کردهاند مدل توسعه اقتصادی جدیدی را دنبال کنند که بر سرمایهگذاری، تنوعبخشی اقتصادی و کاهش وابستگی به نفت استوار است. این کشورها میتوانند در آینده بخشی از ظرفیتهای اقتصادی خود را برای ایجاد همکاری منطقهای به کار بگیرند.
خاورمیانه در آستانه یک دوره جدید
عقبنشینی آمریکا میتواند به معنای پایان دورهای باشد که آمریکا مهمترین قدرت تعیینکننده قواعد منطقه محسوب میشد. پس از دههها مداخله خارجی، اکنون ایران، ترکیه و کشورهای عربی باید بیش از گذشته درباره امنیت، اقتصاد و آینده منطقه تصمیم بگیرند.
این گذار البته بدون خطر نیست. کاهش حضور قدرتی که دههها نقش امنیتی ایفا کرده، میتواند رقابتهای منطقهای را تشدید کند و اختلافات حلنشده را دوباره فعال سازد. اما همین خلأ میتواند فرصتی نیز ایجاد کند تا کشورهای خاورمیانه برای نخستین بار در دهههای اخیر، بدون اتکا به یک قدرت خارجی مسلط، مسئولیت بیشتری برای شکل دادن به نظم منطقهای بر عهده بگیرند.