ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۰۹۴۸

آیا حیات بیگانه می‌تواند به شیوه‌هایی که حتی نمی‌توانیم تصور کنیم، دارای آگاهی باشد؟

آیا حیات بیگانه می‌تواند به شیوه‌هایی که حتی نمی‌توانیم تصور کنیم، دارای آگاهی باشد؟

یک مقاله فلسفی تازه استدلال می‌کند که آگاهی ممکن است مختصِ آن نوع حیاتی نباشد که ما می‌شناسیم.

فرارو- یک مقاله جدید و بحث‌برانگیز مطرح می‌کند که شاید آگاهی منحصر به حیات روی زمین نباشد و بتواند در اشکال حیات فرازمینی که بسیار عجیب‌تر از تصور ما هستند، پدید آید. 

به گزارش فرارو به نقل از سایتک دیلی، یک مقاله فلسفی تازه استدلال می‌کند که آگاهی ممکن است مختصِ آن نوع حیاتی نباشد که ما می‌شناسیم. به گفته اریک شویتزگبل، استاد برجسته فلسفه در دانشگاه کالیفرنیا، ریورساید، دلایل اندکی برای این باور وجود دارد که تجربه آگاهانه لزوماً به گوشت، خون یا زیست‌شناسیِ رایج در زمین وابسته باشد. 

در عوض، شویتزگبل و جرمی پوبر دانشجوی سابق دانشگاه کالیفرنیا، ریورساید که اکنون پژوهشگر پسادکترا در دانشگاه لیسبون است پیشنهاد می‌کنند که آگاهی می‌تواند در اشکال حیاتی که از مواد کاملاً متفاوتی ساخته شده‌اند، ظهور کند. موجود فرازمینیِ پنج‌عضوی با پوستی سنگی را در نظر بگیرید که در فیلم پرطرفدار و اخیر «پروژه هیل مری» (Project Hail Mary) به تصویر کشیده شده است. نویسندگان استدلال می‌کنند که چنین احتمالی را نباید صرفاً به این دلیل که تفاوت بنیادینی با حیات روی زمین دارد، رد کرد. 

آگاهی ممکن است به زیست‌شناسیِ زمینی وابسته نباشد

شویتزگبل و پوبر به جای تلاش برای تعریف خودِ مفهوم آگاهی، کارشان را با این فرض آغاز می‌کنند که آگاهی پدیده‌ای اصیل و قابل‌تشخیص است. تمرکز آن‌ها بر پرسشی محدودتر است: آیا آگاهی نیازمند زیست‌شناسیِ سبکِ زمین است، یا می‌تواند در موجوداتی با ساختار فیزیکی کاملاً متفاوت پدید آید؟ 

مقاله آن‌ها هم‌زمان با اوج‌گیری بحث‌ها پیرامون هوش مصنوعی منتشر شده است. در حالی که برخی افراد هوش مصنوعیِ آگاه را یا یک دستاورد بزرگ و یا یک تهدید می‌دانند، نویسندگان در مورد اینکه آیا سیستم‌های هوش مصنوعیِ امروزی آگاه هستند یا خیر، موضع واحدی ندارند؛ در واقع، آن‌ها در این مورد با یکدیگر اختلاف نظر دارند. با این حال، استدلال کلی‌تر آن‌ها این احتمال را باز می‌گذارد که آگاهی ممکن است در نهایت در سیستم‌های مصنوعی نیز پدیدار شود، حتی اگر هوش مصنوعیِ کنونی هنوز به آن مرحله نرسیده باشد. 

نکته کلیدی در استدلال آن‌ها، مفهوم فلسفی «انعطاف‌پذیری بستر» (substrate flexibility) است. یک ویژگی زمانی دارای انعطاف‌پذیری بستر است که بتواند در اشیایی با مواد سازنده متفاوت وجود داشته باشد. برای مثال، یک فنجان می‌تواند از شیشه، سرامیک یا پلاستیک ساخته شود و همچنان همان کارکرد را داشته باشد. به همین ترتیب، یک کتاب می‌تواند به صورت صفحات چاپی یا فایل دیجیتال وجود داشته باشد و اطلاعات (مانند موسیقی) می‌تواند روی صفحات وینیل یا دیسک‌های فشرده (CD) ذخیره شود. 

شویتزگبل و پوبر معتقدند که آگاهی نیز در همین دسته قرار می‌گیرد. 

شویتزگبل می‌گوید: «جهان ممکن است حاوی ذهن‌هایی باشد که عجیب‌تر از تصور ما هستند.» 

چرا آگاهی فرازمینی ممکن است وجود داشته باشد

ستاره‌شناسان تخمین می‌زنند که جهان قابل مشاهده تقریباً شامل ۱ تریلیون کهکشان است و به نظر می‌رسد سیارات فراوانی در آن وجود دارد. اکثر این جهان‌ها احتمالاً محیط‌هایی دارند که هیچ شباهتی به زمین ندارند. 

نویسندگان برای اثبات استدلال خود، تخمین می‌زنند که حداقل ۱۰۰۰ تمدن فرازمینی پیچیده از نظر رفتاری در جایی از جهان وجود داشته‌اند. آن‌ها این را به عنوان یک رقم محافظه‌کارانه توصیف می‌کنند و اشاره می‌کنند که «یک بررسی اخیر، تخمین‌های علمی متوسطی را بیش از یک تمدن در هر کهکشان در مقطعی از طول عمر آن کهکشان نشان داده است.» 

اختر زیست‌شناسان همچنین این احتمال را بررسی کرده‌اند که حیات در جاهای دیگر ممکن است به شیمی مشابه حیات روی زمین متکی نباشد. محققان اسیدهای آمینه جایگزین، حلال‌های مختلف و حتی ساختارهای شیمیایی کاملاً متفاوتی را که ممکن است از موجودات زنده پشتیبانی کنند، بررسی کرده‌اند. 

رمان «پروژه سلام مریم» اثر اندی ویر، یک نمونه تخیلی را ارائه می‌دهد. این داستان، یک موجود فضایی را با ظاهری ساخته شده از مواد معدنی اکسید شده، دو سیستم گردش خون، خون مبتنی بر جیوه، عضلات بخار و یک مغز کریستالی به تصویر می‌کشد. این موجود در جهانی بسیار داغ با جو اشباع شده از آمونیاک تکامل یافته است. 

شویتزگبل و پوبر ادعا نمی‌کنند که چنین موجودات عجیب و غریبی واقعاً وجود دارند. در عوض، آن‌ها استدلال می‌کنند که اگر حیات می‌تواند تحت طیف وسیعی از شرایط شیمیایی توسعه یابد و جهان فرصت‌های بی‌شماری برای تکامل ارائه می‌دهد، جای تعجب خواهد بود اگر هر شکل موفق حیات دقیقاً به همان مواد بیوشیمیایی متکی باشد. 

حتی روی زمین، تکامل تنوع فوق‌العاده‌ای از سیستم‌های عصبی را ایجاد کرده است. اختاپوس‌ها، زنبورها و سگ‌ها همگی اطلاعات را به طور متفاوتی پردازش می‌کنند. نویسندگان استدلال می‌کنند که دلیل کمی وجود دارد که انتظار داشته باشیم تکامل در جای دیگر کمتر خلاقانه باشد. 

اصل کوپرنیکیِ آگاهی

این مقاله بر پایه درسی آشنا از علم نجوم بنا شده است. نیکولاس کوپرنیک و دانشمندان پس از او نشان دادند که زمین مرکز منظومه شمسی نیست، منظومه شمسی مرکز کهکشان راه شیری نیست و راه شیری نیز مرکز جهان هستی نمی‌باشد. علم بارها نشان داده است که جایگاه بشریت در مقایسه با آنچه پیش‌تر تصور می‌شد، از امتیاز و اهمیت کمتری برخوردار است. 

شویتزگبل و پوبر مطرح می‌کنند که آگاهی نیز ممکن است از همین الگو پیروی کند. 

آن‌ها استدلال می‌کنند که اگر گونه‌های بیگانه پیشرفته بسیاری با سیستم‌های زیستی متفاوت از ما وجود داشته باشند، فرض اینکه آگاهی تنها مختص موجوداتی است که به حیات روی زمین شباهت دارند، نوعی «زمین‌محوری» (terrocentrism) محسوب می‌شود. آن‌ها این ایده را «اصل کوپرنیکیِ آگاهی» می‌نامند. 

این بدان معنا نیست که هر گونه پیشرفته‌ای لزوماً باید دارای آگاهی باشد. در عوض، استدلال آن‌ها این است که اگر آگاهی در موجوداتی با رفتارهای پیچیده پدیدار شود، دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم این پدیده تنها محدود به حیاتِ مبتنی بر شیمیِ خاصِ زمین است. 

در طول تاریخ، اکتشافات علمی بارها این باور را که انسان‌ها جایگاهی منحصربه‌فرد و ویژه در جهان دارند، به چالش کشیده است. نویسندگان پیشنهاد می‌کنند که آگاهی نیز ممکن است نمونه‌ای دیگر از این دست باشد. 

آگاهی به جای آنکه ویژگی‌ای کمیاب و محدود به یک نوع ماشین زیستی خاص باشد، می‌تواند در هر جایی که تکامل (یا فرآیندی مشابه آن) سطح مناسبی از پیچیدگی را ایجاد می‌کند، پدیدار شود. 

این موضوع چه معنایی برای هوش مصنوعی دارد؟ 

این مقاله طبیعتاً سوالاتی را در مورد هوش مصنوعی مطرح می‌کند، اما نویسندگان از استدلال در مورد اینکه سیستم‌های هوش مصنوعی امروزی هوشیار هستند، خودداری می‌کنند. 

پوبر معتقد است که نباید فرض کنیم سخت‌افزار رایانه‌ای فعلی قادر به پشتیبانی از هوشیاری است. از نظر او، تشخیص اینکه هوشیاری می‌تواند در بیش از یک بستر فیزیکی ایجاد شود، به این معنی نیست که می‌تواند در هر بستر ممکنی پدیدار شود. 

شوویتزگبل تا حدودی پذیرای این احتمال است. او استدلال می‌کند که وقتی این فرض را که هوشیاری به زیست‌شناسی انسان نیاز دارد، کنار بگذاریم، کنار گذاشتن سیستم‌های مبتنی بر سیلیکون صرفاً به این دلیل که از سیلیکون ساخته شده‌اند، دشوارتر می‌شود. 

او همچنین معتقد است که بحث‌ها در مورد هوشیاری هوش مصنوعی بر سوال اشتباهی متمرکز شده‌اند. 

او گفت: «بیش از حد بر این موضوع متمرکز شده است که آیا سیلیکون می‌تواند مغز انسان را کپی کند و به اندازه کافی بر این سوال گسترده‌تر که چه نوع سیستم‌هایی می‌توانند هوشیار باشند، تمرکز نشده است.» 

این مقاله همچنین بین سوالات بسیار خاص و دسته‌های گسترده‌تر تمایز قائل می‌شود. پرسیدن اینکه آیا هوشیاری انسان می‌تواند در بستر دیگری وجود داشته باشد، یک سوال محدود است زیرا هوشیاری انسان ممکن است به بسیاری از جزئیات بیولوژیکی منحصر به فرد گونه ما بستگی داشته باشد. خود هوشیاری یک مفهوم گسترده‌تر است. 

نویسندگان این را با پرواز مقایسه می‌کنند. عقاب، مرغ مگس‌خوار، خفاش و حشره همگی پرواز می‌کنند، اما هر کدام این کار را به شیوه‌ای متفاوت انجام می‌دهند. به همین ترتیب، آن‌ها استدلال می‌کنند که آگاهی می‌تواند در اشکال مختلفی پدیدار شود، بدون اینکه لزوماً شبیه آگاهی انسان باشد.

ارسال نظرات
خط داغ