ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۷۷۱۴

رضا نصری: ترامپ مذاکره کننده ضعیفی است

رضا نصری: ترامپ مذاکره کننده ضعیفی است

ترامپ تنها بلد است فشار بیاورد و وقتی فشار، چنان‌که ناگزیر است، شکست می‌خورد، فشار را بیشتر می‌کند؛ تا جایی که این بار ورشکستگی دیگر ورشکستگی شخص او نخواهد بود، بلکه ورشکستگی کشورش را رقم خواهد زد.

رضا نصری، حقوقدان بین الملل در یادداشتی نوشت که دونالد ترامپ مذاکره‌کننده‌ای ضعیف و ناکارآمد است. با وجود تمام برندسازی‌هایی که او را استاد «معامله» معرفی می‌کنند، از منطق و ظرایف مذاکره تقریباً هیچ نمی‌داند. او تنها یک فرمول را می‌شناسد: اعمال فشار نامتناسب تا زمانی که طرف مقابل تسلیم شود. این راهبرد مذاکراتی نیست؛ یک واکنش غریزی و شکست‌خورده است. در عرصه کسب‌وکار، حاصل آن برای او شش مورد ورشکستگی بوده است؛ در روابط بین‌الملل، حاصلش آشوب و بی‌ثباتی.

مذاکره یک دانش و مهارت تخصصی است و مهارتی است که نیازمند مطالعه، شناخت و زحمت فراوان است. در عرصه بین‌المللی، این فرایند به کسانی پاداش می‌دهد که طرف مقابل را به‌درستی مطالعه می‌کنند: تاریخ، فرهنگ، نظام سیاسی و ویژگی‌های خاص ملتی را که طرف مقابل نمایندگی می‌کند، بشناسند و درک کنند. اینها زینت و حاشیه نیستند؛ داده‌های اساسی هر مذاکره جدی محسوب می‌شوند. ترامپ هیچ‌یک از اینها را درک نمی‌کند. او فشار وارد می‌کند و هنگامی که فشار نتیجه مورد نظرش را به بار نمی‌آورد، مکث نمی‌کند تا از آن درس درستی بگیرد. او صرفاً بر تنها ابزاری که می‌شناسد، یعنی فشار بیشتر، پافشاری می‌کند.

ایران فرصتی بود تا او خلاف این را ثابت کند و شرایط یک توافق عادلانه نه پنهان بود و نه دشوار. کافی بود حق ذاتی و مسلم ایران را بر اساس معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای، یعنی حق برخورداری از یک برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز، به رسمیت بشناسد و سازوکارهایی برای رفع نگرانی ادعایی خود درباره احتمال نظامی‌شدن این برنامه ایجاد کند.

این ابتدایی‌ترین درس فن مذاکره است؛ همان درسی که راجر فیشر و ویلیام یوری در کتاب «رسیدن به توافق» مطرح می‌کنند: از مواضعی که هر یک از طرفین اعلام می‌کنند فراتر بروید و به منافع و مصالحی که در پس آن مواضع قرار دارند نگاه کنید، سپس ترتیباتی طراحی کنید که منافع هر دو طرف را تأمین کند. منفعت ایران حاکمیت و انرژی بود؛ منفعت واشنگتن عدم اشاعه هسته‌ای. این دو منفعت قابل جمع بودند. یک مذاکره‌کننده کارآمد می‌توانست آنها را با یکدیگر سازگار کند.ترامپ در عوض جنگ به راه انداخت.

او سراسر یک منطقه را درگیر جنگی ویرانگر کرد. اقتصاد جهانی را متزلزل ساخت. عناصری را که برای مدتی خاموش مانده بودند دوباره زنده کرد و تنگه هرمز را به یکی از کانون‌های فاجعه برای خودش تبدیل کرد. او دستور ترور یک رهبر مذهبی را صادر کرد و در کارزار نظامی پس از آن، هزاران غیرنظامی را به قتل رساند که در میان آنها ۱۶۸ کودک دبستانی بودند. در عرصه شخصی، او در این میان کارنامه‌ای برای خود نیز رقم زد: کارنامه یک جنایتکار جنگی.

اکنون، در حالی که جنگ همچنان بلاتکلیف است، او بار دیگر به همان واکنش غریزی پناه برده است. تفاهم‌نامه همچنان تنها چارچوبی است که می‌تواند به یک راه‌حل سیاسی منجر شود؛ تنها ساختاری که از طریق آن می‌توان هنوز این منافع بنیادین را با یکدیگر سازگار کرد. ترامپ به جای آنکه رویکرد خود را بر این چارچوب بنا کند، کارزار افسارگسیخته‌ای از تحریم‌های اقتصادی به راه انداخته که هدف آن تنها ایران نیست، بلکه کل جامعه بین‌المللی است که با ایران تعامل دارد. این فشار ایران را به زانو درنخواهد آورد. تنها پیچیدگی‌ها را عمیق‌تر خواهد کرد و هرگونه توافق را بیش از پیش از دسترس خارج خواهد ساخت.

این تراژدی مردی است که اجبار و فشار را با مهارت اشتباه می‌گیرد. مذاکره‌کنندگان واقعی دامنه امکان را گسترش می‌دهند؛ آنها رقیب را به امضاکننده توافق تبدیل می‌کنند. ترامپ تنها بلد است فشار بیاورد و وقتی فشار، چنان‌که ناگزیر است، شکست می‌خورد، فشار را بیشتر می‌کند؛ تا جایی که این بار ورشکستگی دیگر ورشکستگی شخص او نخواهد بود، بلکه ورشکستگی کشورش را رقم خواهد زد.

 

منبع : عصر ایران
ارسال نظرات
خط داغ