ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۷۳۶۶

نقد فیلم «ستاره‌های سگی» با بازی جیکوب الوردی

نقد فیلم «ستاره‌های سگی» با بازی جیکوب الوردی

فیلم سینمایی «ستاره‌های سگی» به کارگردانی ریدلی اسکات با ایده‌ای جذاب درباره بقا، تنهایی و معنای انسان‌بودن در جهانی پساآخرالزمانی آغاز می‌شود اما در ادامه میان چند موضوع مختلف سرگردان می‌ماند.

فرارو- اکران فیلم سینمایی «ستاره‌های سگی» تازه‌ترین اثر ریدلی اسکات در سینماهای جهان آغاز شده است. این اثر در نگاه نخست قرار است یک تریلر پساآخرالزمانی درباره بقا، تنهایی و تلاش انسان برای پیدا کردن معنا در جهانی فروپاشیده باشد اما در میان چند ایده جذاب سرگردان می‌ماند.

به گزارش فرارو، کارگردان که در سال‌های اخیر با «ناپلئون» و «گلادیاتور ۲» نتوانسته به استاندارد آثار شاخص کارنامه‌اش نزدیک شود، این بار نیز فیلمی ساخته که از نظر بصری جاه‌طلب است اما از نظر روایی و دراماتیک، اغلب کم‌رمق به نظر می‌رسد.

داستان در سال ۲۰۳۵ و حدود یک دهه پس از شیوع یک آنفلوآنزای مرگبار می‌گذرد. این بیماری بخش بزرگی از جمعیت را از بین می‌برد و تمدن را تا مرز فروپاشی می‌کشاند.

داستان درباره «هیگ» با بازی جیکوب الوردی، خلبانی تنهاست که همراه سگش، جاسپر در یک فرودگاه متروکه در کلرادو زندگی می‌کند. او با هواپیمایی کوچک در مناطق مختلف پرواز می‌کند تا دارو، غذا و سوخت پیدا کند و هم‌زمان با خاطرات همسر ازدست‌رفته‌اش دست‌وپنجه نرم می‌کند.

تنها دوست او مردی به نام «بنگلی» است. او اعتقاد دارد برای زنده ماندن نباید به دیگران اعتماد کرد و حتی پیش از حمله احتمالی آنها دست به کار شد. این در حالی که عقاید «هیگ» از زمین تا آسمان با «بنگلی» متفاوت است. 

تضاد آن‌ها هسته اصلی قصه را شکل می‌دهد که پرسش‌هایی  درباره اخلاق، اعتماد و معنای انسان‌بودن پس از نابودی  به وجود می‌آورد.

ایده‌های جذاب اما پرداختی کم‌عمق

در واقع  «ستاره‌های سگی» این پرسش را مطرح می‌کنند که وقتی قانون، دولت و ساختار اجتماعی از بین رفته‌اند آیا اخلاق هم باید همراه آنها نابود شود؟

با این حال مشکل جایی که فیلم بارها این پرسش‌ها را مطرح می‌کند، اما پاسخی جذاب به آن ارائه نمی‌دهد. در عین حال  فیلم هم می‌خواهد درباره سوگ باشد، هم تنهایی، هم عشق، هم بقا و هم امکان بازسازی جامعه اما بسیاری از این خطوط داستانی نیمه‌کاره باقی می‌مانند. حتی درباره ویروسی که جهان را نابود کرده، اطلاعات چندانی ارائه نمی‌شود. مشخص نیست دقیقاً چه اتفاقی افتاده و سرنوشت بازماندگان چه خواهد شد.

با این حال، بازیگران تلاش می‌کنند این ضعف را جبران کنند. «جیکوب الوردی» در یکی از مهم‌ترین نقش‌های اصلی کارنامه‌اش، بازی کنترل‌شده و حساسی ارائه می‌دهد و تنهایی «هیگ» را باورپذیر می‌کند. «برولین» نیز در نقش «بنگلی» ترکیبی از خشونت، بدبینی و طنز ارائه می‌دهد و مانع می‌شود شخصیتش به یک کلیشه ساده تبدیل شود.

ستاره های سگی

از نظر بصری «ریدلی اسکات» همچنان همان فیلمساز مسلط به ساخت جهان‌های ویران‌شده است. شهرهای خالی، جاده‌های متروکه، طبیعتی که آرام‌آرام قلمرو ازدست‌رفته انسان را پس می‌گیرد و نماهای هوایی، از نقاط قوت فیلم هستند.

چند صحنه اکشن نیز نشان می‌دهند که این کارگردان  هنوز می‌تواند لحظات تماشایی خلق کند اما این تصاویر چشمگیر همیشه در خدمت داستان نیستند و گاهی بیشتر از آنکه جهان فیلم را گسترش دهند ضعف فیلمنامه را پنهان می‌کنند.

اثری که سرگردان است

حتی جهان اجتماعی فیلم نیز پرسش‌هایی ایجاد می‌کند. به جز حضور محدود برخی شخصیت‌ها، تقریباً تمام بازماندگان مهم سفیدپوست هستند و این تصویر محدود از جامعه پساآخرالزمانی، ایده فیلم درباره بازسازی اجتماع را کم‌عمق‌تر می‌کند. گروه‌های مهاجم نیز بیشتر شبیه ابزارهایی برای ایجاد تنش هستند تا شخصیت‌هایی با انگیزه و هویت واقعی.

فیلم ایده‌های جذابی دارد و بازی‌های قابل‌قبولی ارائه می‌دهد اما بیش از اندازه میان این ایده‌ها رفت‌وآمد می‌کند. «ریدلی اسکات» هنوز در ۸۸سالگی می‌تواند جهان‌هایی تماشایی خلق کند اما «ستاره‌های سگی» بیش از آنکه نشان‌دهنده بازگشت او باشد یادآور این واقعیت است که تصویر خیره‌کننده جای فیلمنامه منسجم را نمی‌گیرد.

در نهایت، «ستاره‌های سگی» نه یک اکشن پساآخرالزمانی هیجان‌انگیز از آب درمی‌آید، نه یک درام عمیق درباره فقدان و تنهایی و نه اثری فلسفی درباره آینده بشر. مسئله فیلم این است که آیا انسان می‌تواند انسان باقی بماند، در خ خود فیلم برای پیدا کردن پاسخ، بیش از حد سرگردان است.

ارسال نظرات
خط داغ