ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۶۹۷۱

چه چیزی نقاشی‌های گران‌قیمت جهان را این‌قدر ارزشمند می‌کند؟

چه چیزی نقاشی‌های گران‌قیمت جهان را این‌قدر ارزشمند می‌کند؟

بازار هنر در دهه‌های اخیر تحت تأثیر ثروت میلیاردرها دگرگون شده و آثار مدرنیستی که زمانی در حاشیه قرار داشتند، اکنون به نمادهای قدرت، سلیقه و سرمایه‌گذاری کلان تبدیل شده‌اند.

فرارو- از کلیمْت و پیکاسو تا پولاک، وارهول و باسکیا، مجموعه‌ای از هنرمندان مدرن و معاصر اکنون بخش عمده گران‌ترین معاملات بازار هنر را در اختیار دارند؛ اما دلیل این قیمت‌های نجومی فقط کیفیت هنری آثار نیست.

به گزارش فرارو به نقل از فایننشال تایمز، تابلوی «آدل بلوخ-باوئر ۱» اثر گوستاو کلیمت، مشهور به «بانوی طلایی»، همچنان در بالای پلکان باشکوه گالری نویه نیویورک به نمایش گذاشته می‌شود، اما از سال ۲۰۲۸ و پس از انتقال مجموعه کامل رونالد لودر به موزه متروپولیتن، مالکیت آن نیز به این موزه منتقل خواهد شد.

مسیر این تابلو تا رسیدن به جایگاه امروزی، داستانی قابل‌توجه دارد. لودر در سال ۲۰۰۶ برای خرید آن ۱۳۵ میلیون دلار پرداخت کرد؛ مبلغی که در آن زمان رکورد جهانی قیمت یک نقاشی بود. اما کلیمت در آن دوره هنوز جایگاه امروزی خود را نداشت. حتی کتاب‌های تأثیرگذاری مانند «داستان هنر» اثر ارنست گامبریچ و «شوک نو» نوشته رابرت هیوز نامی از او نیاورده بودند. در آمریکا و بریتانیا نیز نمایشگاه جامعی از آثار او برگزار نشده بود و هنر اتریش و آلمان در مقایسه با هنر پاریس کمتر مورد توجه قرار می‌گرفت.

اما پول، سلسله‌مراتب سنتی بازار هنر را تغییر داد. پس از فروش «آدل»، ارزش آثار کلیمت به‌شدت افزایش یافت و از سال ۲۰۰۶ تاکنون، شش اثر او با قیمت‌هایی بیش از ۱۰۰ میلیون دلار معامله شده‌اند. سال گذشته نیز «پرتره الیزابت لدرر» با قیمت ۲۳۶ میلیون دلار فروخته شد.

اهمیت «آدل» فقط به کلیمت محدود نبود. در همان سال، دو معامله خصوصی دیگر نیز نشان دادند نقاشی‌های قرن بیستم به تدریج به غنیمت‌های جدید ثروتمندان تبدیل شده‌اند: «زن سوم» اثر ویلم دکونینگ به قیمت ۱۳۷ میلیون دلار و «شماره ۵، ۱۹۴۸» اثر جکسون پولاک به قیمت ۱۴۰ میلیون دلار فروخته شدند.

پیش از آن، استادان قدیم و سپس ون‌گوگ بر گران‌ترین بخش بازار هنر تسلط داشتند. سالواتور موندی همچنان گران‌ترین نقاشی فروخته‌شده جهان است، هرچند برخی کارشناسان موزه متروپولیتن و موزه پرادو معتقدند این اثر کاملاً کار دست لئوناردو داوینچی نیست. در مقابل، امروز سه‌ چهارم نقاشی‌هایی که بیش از ۱۰۰ میلیون دلار معامله می‌شوند، آثاری از سال ۱۹۰۵، یعنی دوران پیکاسو، تا سال ۱۹۸۳، دوران باسکیا، هستند.

نام‌هایی مانند کلیمت، دکونینگ، آمادئو مودیلیانی، پولاک، مارک روتکو و اندی وارهول بارها در فهرست گران‌ترین معاملات تکرار می‌شوند.

وقتی هنرمند به یک «برند» تبدیل می‌شود

اما چرا فقط گروه محدودی از هنرمندان به چنین جایگاهی رسیده‌اند؟ چرا آثار برخی هنرمندان به همان اندازه درخشان، چنین تقاضایی ندارند؟ یکی از دلایل، تغییر رفتار خریداران ثروتمند است. برای بسیاری از مجموعه‌داران، خرید، فروش و حتی توانایی دستیابی به یک اثر هنری نوعی تأیید اجتماعی محسوب می‌شود. طبقه میلیاردرها اکنون با سرمایه‌های عظیم، نام هنرمندان را تقریباً مانند برندهای تجاری دنبال می‌کند.

در همین حال، نسل جدیدی از مجموعه‌های خانوادگی نیز در حال ورود به بازار است. با درگذشت مجموعه‌داران نسل پس از جنگ جهانی دوم، آثار هنری متعلق به آن نسل با سابقه مالکیت معتبر دوباره در معرض فروش قرار می‌گیرند. نمونه آن، تابلوی «شماره ۷A» اثر پولاک است که امسال به قیمت ۱۸۱ میلیون دلار فروخته شد. این اثر پیش‌تر در مجموعه اس‌آی نیوهاوس، غول رسانه‌ای آمریکایی، قرار داشت. «شات سیج بلو مرلین» اثر وارهول نیز که در سال ۲۰۲۲ به قیمت ۱۹۵ میلیون دلار فروخته شد، زمانی متعلق به نیوهاوس و سپس مجموعه مشهور توماس آمان بود.

این آثار نماینده اعتمادبه‌نفس و پویایی هنر آمریکا در دوران پس از جنگ هستند؛ هنری که از نفوذ اروپا فاصله گرفت. ویژگی مهم دیگر آن‌ها، قابل‌شناسایی بودن فوری است. در بازاری که خریداران ممکن است بر اساس تصویر دیجیتال یک اثر تصمیم بگیرند، این ویژگی اهمیت زیادی دارد.

سبک شخصی در هنر قرن بیستم به یکی از مهم‌ترین معیارهای موفقیت تبدیل شد. تقریباً همه می‌توانند یک اثر پیکاسو را تشخیص دهند؛ خطوط گسترده و پاشیده آثار پولاک، پرتره‌های چاپ شده‌ی سیلک وارهول، مستطیل‌های محو روتکو، خطوط کشیده مودیلیانی و تزئینات جواهری آثار کلیمت نیز امضای بصری مشخصی دارند.

ترکیب جذابیت، رمزآلودگی و قیمت نجومی

این ویژگی‌ها برای میلیاردرهای خودساخته امروز ترکیبی بسیار جذاب ایجاد کرده‌اند. در سال ۲۰۱۴، دیمیتری ریبولوفلف، میلیاردر روس، یک اثر از روتکو را به قیمت ۱۸۶ میلیون دلار خرید. یک سال بعد، کن گریفین، مدیر صندوق سرمایه‌گذاری آمریکایی، برای خرید یک اثر پولاک ۲۰۰ میلیون دلار پرداخت کرد.

در همان سال، لیو ییچیان، معامله‌گر چینی بازار سهام و راننده تاکسی سابق، «نوکدِ لمیده» مودیلیانی را به قیمت ۱۷۰ میلیون دلار خرید و برای جشن گرفتن این خرید، به آرامگاه این هنرمند در پاریس رفت. در سال ۲۰۱۷ نیز یوساکو مائزاوا، کارآفرین ژاپنی که فعالیت خود را با فروش سی‌دی از خانه آغاز کرده بود، یک نقاشی جمجمه‌مانند از باسکیا را به قیمت ۱۱۰ میلیون دلار خرید.

یکی از ویژگی‌های مهم این آثار آن است که الزاماً به توضیح تخصصی پیچیده نیاز ندارند. مخاطب می‌تواند از ظاهر آن‌ها لذت ببرد و در عین حال درباره معنای عمیق‌ترشان کنجکاو بماند. همین ترکیبِ شکوه بصری، رمزآلودگی و قیمت‌های باورنکردنی، جذابیت آن‌ها را بیشتر می‌کند.

در واقع، چند حرکت قلم‌مو روی بوم ممکن است به اندازه ارزش یک خیابان کامل در لندن قیمت داشته باشد. این آثار همزمان برای عموم قابل درک و برای ثروتمندان انحصاری‌اند؛ ضمن اینکه اغلب نوعی روحیه شورشی و پیشرو نیز در آن‌ها دیده می‌شود.

آثار مودیلیانی با پیکره‌های برهنه و آشکار، یا «زن سوم» دکونینگ با ترکیب ترس و طنز، نمونه‌هایی از همین مرز میان جذابیت و جسارت هستند. کلیمت نیز با آثاری مانند «مارهای آبی ۲» به قیمت ۱۸۳ میلیون دلار، و «رویا» با قیمت ۱۵۵ میلیون دلار، این مرز را به شیوه‌ای متفاوت آزمایش کرده است.

این سلیقه‌ها از مرزهای جغرافیایی نیز عبور کرده‌اند. «زنان الجزایر» پیکاسو در سال ۲۰۱۵ به قیمت ۱۷۹ میلیون دلار به خانواده آل‌ثانی قطر فروخته شد. در سوی دیگر، مجموعه‌داران چینی به آثار کلیمت با نقش‌مایه‌های شرقی علاقه نشان داده‌اند؛ از جمله «بانوی بادبزن» با قیمت ۱۰۸ میلیون دلار و «پرتره آدل بلوخ-باوئر ۲» با قیمت ۱۵۰ میلیون دلار.

ثروت چگونه تاریخ هنر را تغییر می‌دهد؟

رابطه میان جغرافیا، تاریخ، ثروت و نیروهای اجتماعی می‌تواند آنچه را «سرمایه فرهنگی» نامیده می‌شود تغییر دهد. در دوره‌ای، سلیقه میلیونرهای آمریکایی باعث شد آثار روبنس چندان مورد استقبال قرار نگیرد؛ زیرا برهنگی فراوان در آثار او با سلیقه محافظه‌کارانه آن زمان سازگار نبود. در دهه ۱۹۸۰ نیز مجموعه‌داران ثروتمند ژاپنی به ون‌گوگ علاقه نشان دادند؛ هنرمندی که خود تحت تأثیر هنر ژاپن قرار گرفته بود.

امروز نیز مجموعه‌داران خاورمیانه و جنوب‌شرق آسیا در حال خرید آثار مدرنیسم غربی هستند؛ آثاری که اکنون به نماد گسترش جهانی سرمایه‌داری تبدیل شده‌اند. در عین حال، بازار هنر گاهی به کشف دوباره هنرمندانی کمک می‌کند که پیش‌تر در حاشیه قرار داشتند. برای مثال، آثار جوآن میچل تا سال ۲۰۰۴ کمتر از یک میلیون پوند قیمت داشتند، اما رکورد او در سال ۲۰۲۳ به ۲۹ میلیون دلار رسید.

هنر زنان نیز می‌تواند یکی از حوزه‌های مهم آینده بازار باشد. رکورد گران‌ترین نقاشی یک هنرمند زن با فروش «رویا (اتاق)» اثر فریدا کالو به قیمت ۵۴ میلیون دلار ثبت شده است. اگرچه آثار هنرمندان زن در طول تاریخ فاصله زیادی با قیمت آثار مردان داشته‌اند، ارزش آن‌ها در دهه اخیر با سرعت بیشتری افزایش یافته است.

بازار هنر در برابر موزه‌ها

در حالی که موزه‌های غربی تلاش می‌کنند روایت‌های سنتی و عمدتاً مردمحور تاریخ هنر را بازنگری کنند، بسیاری از مجموعه‌داران همچنان معیارهایی مانند کیفیت و جذابیت بصری را در اولویت قرار می‌دهند. از این منظر، بازار هنر گاهی در مسیری متفاوت از موزه‌ها حرکت می‌کند. نمایشگاه‌های حراجی نیز که معمولاً رایگان، حرفه‌ای و با کیفیت بالا برگزار می‌شوند، امکان مشاهده آثار مهم را برای مخاطبان فراهم می‌کنند.

در نهایت، تعادل تازه‌ای میان بخش خصوصی و عمومی در حال شکل‌گیری است. مجموعه‌داران فوق‌ثروتمند با خرید آثار گران‌قیمت، عملاً در حال ساختن «قانون و معیار» تازه‌ای برای هنر هستند؛ قانونی که از نظر قیمت متعلق به نخبگان است، اما آثار آن در حراجی‌ها می‌تواند در معرض دید عموم قرار گیرد.

بسیاری از این آثار سرانجام به موزه‌ها راه پیدا خواهند کرد، هرچند تعداد قابل‌توجهی از آن‌ها احتمالاً در اروپا نخواهند بود. موزه لانگ در شانگهای اکنون یکی از آثار مودیلیانی متعلق به لیو ییچیان را در خود جای داده است. همان‌طور که او می‌گوید، مجموعه‌داری در ذات خود به معنای گردآوری و در اختیار داشتن آثار است؛ اما موزه می‌تواند همزمان نیاز به مالکیت و تمایل به سهیم کردن دیگران در این مجموعه را برآورده کند.

ارسال نظرات
خط داغ