پایان رؤیای کنترل کامل هرمز
چرا آمریکا نمیتواند تنگه هرمز را کاملاً باز کند؟
به گزارش نیویورکتایمز، جنگ ایران و آمریکا نشان داده است که نه تهران توان بستن کامل تنگه هرمز را دارد و نه واشنگتن قادر به بازگشایی کامل آن است. ایران با هزینهای نسبتاً پایین توانسته عبور نفتکشها را مختل کند و آمریکا نیز برای حفظ مسیر آزاد با هزینههای نظامی و اقتصادی سنگینی روبهروست. پرداخت عوارض عبور و همکاری احتمالی ایران و عمان میتواند راهحلی عملی باشد؛ توافقی که جایگاه منطقهای ایران را تقویت و ثبات بازار انرژی را افزایش دهد.
فرارو- رزماری کلانیک، خبرنگار بخش بینالملل روزنامه نیویورکتایمز، در یادداشتی به بررسی بحران تنگه هرمز و محدودیتهای آمریکا و ایران در کنترل این آبراه راهبردی پرداخته است.
به گزارش فرارو به نقل از نیویورکتایمز، دونالد ترامپ گاهی از تبدیل تنگه هرمز به قلمرو آمریکا سخن میگوید و در مواقعی که چنین ادعایی مطرح نمیکند، دولت او خواهان بازگشت تنگه به یک آبراه آزاد بینالمللی برای انتقال نفت جهان است. اما واقعیت این است که احتمالاً هیچیک از این دو خواسته محقق نخواهد شد.
آنچه اهمیت دارد، بازگشایی تنگه است؛ حتی اگر ایران در برابر عبور کشتیها عوارض دریافت کند. شاید این نتیجه برای آمریکا به معنای شکست باشد، اما در شرایط فعلی میتواند کمهزینهترین گزینه موجود باشد.
نبرد بر سر هرمز و شکست رؤیای کنترل کامل
جنگ با ایران دو نکته را روشن کرده است: ایران نمیتواند تنگه هرمز را بهطور کامل ببندد و آمریکا هم نمیتواند آن را بهطور کامل باز کند.
تهران با وجود ماهها بمباران و حملات موشکی، همچنان نشان داده که میتواند عبور نفتکشها از این مسیر را کاهش دهد؛ مسیری که پیش از حمله ترامپ به ایران در ماه فوریه، نزدیک به یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکرد.
شکل و موقعیت جغرافیایی تنگه نیز به نفع ایجاد اختلال در کشتیرانی است. ایران در شمال و عمان در جنوب آن قرار دارند و ساحل ناهموار منطقه، نقاط فراوانی برای پنهانسازی و جابهجایی سریع موشکها، پهپادها و قایقهای تهاجمی فراهم میکند. همین تاکتیک «شلیک و جابهجایی» باعث شده حذف کامل تهدید تقریباً ناممکن باشد.
ایران میتواند این سلاحها را با هزینهای نسبتاً پایین و بهطور مستمر تولید کند و همین موضوع، تهدید علیه عبور کشتیها از تنگه هرمز را به خطری دائمی تبدیل کرده است؛ خطری که حتی یک توافق با تهران نیز شاید نتواند کاملاً از میان بردارد.
شرکتهای کشتیرانی خصوصی نیز حاضر نیستند جان خدمه و محمولههای خود را در وضعیت ناامن به خطر بیندازند. به همین دلیل، ایران توانسته بدون حمله به همه کشتیها، حجم عبور و مرور را کاهش دهد.
حتی با وجود کمک نظامی آمریکا و فشاری که این وضعیت بر ذخایر مهمات و نیروی دریایی این کشور وارد کرده، تنها حدود پنج میلیون بشکه نفت در روز بدون تأیید صریح ایران از تنگه عبور کرده است؛ در حالی که پیش از جنگ، این رقم حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز بود.
ادامه عملیات آمریکا برای عبور مخفیانه نفتکشها از تنگه هرمز، در بلندمدت هم خطر تلفات برای نیروهای آمریکایی را افزایش میدهد و هم هزینه سنگینی به مالیاتدهندگان این کشور تحمیل میکند.
طبیعی است که افکار عمومی آمریکا نیز بپرسد چرا باید هزینه باز نگه داشتن مسیر برای کشورهایی را پرداخت کند که خود حاضر نیستند در بازگشایی تنگه مشارکت کنند؛ در حالی که میتوانند با پرداخت عوارض، هزینه عبور خود را بپردازند.
از نظر اقتصادی نیز پرداخت هزینه عبور احتمالاً بهتر از ادامه وضعیت نیمهبسته تنگه است. بازار جهانی نفت تاکنون مقاومتر از انتظار ظاهر شده، اما کسری عرضهای که در اوج جنگ به ۱۴ میلیون بشکه در روز رسید، ذخایر جهانی نفت و فرآوردههای آن را بهشدت کاهش داده است.
این وضعیت بهتدریج ذخایر احتیاطی نفت و حاشیه امنی را از میان میبرد که تاکنون مانع جهش شدید قیمتها شده بود. اگر بحران تنگه هرمز به افزایش ناگهانی قیمت نفت منجر شود، هزینه اقتصادی آن بسیار سنگین خواهد بود؛ بهویژه برای آمریکا که در مقایسه با روسیه و چین، وابستگی بیشتری به نفت دارد.
پرداخت عوارض به ایران برای عبور از تنگه شاید برای واشنگتن و ترامپ ناخوشایند باشد، اما همین سازوکار میتواند انگیزه تهران برای باز نگه داشتن مسیر را افزایش دهد. ایران هرچه درآمد بیشتری از عبور کشتیها به دست آورد، بستن تنگه در آینده برایش دشوارتر خواهد شد.
کنترل هرمز و بازتعریف جایگاه ایران در منطقه
ایران اکنون با عمان درباره آینده تنگه هرمز گفتوگو میکند و اداره مشترک این آبراه میتواند همکاریهای منطقهای را تقویت کند. چنین توافقی شاید تهران را به رفتاری مسئولانهتر تشویق کند و در نهایت، راه بازگشت تدریجی ایران به جامعه بینالمللی را هموار سازد.
اگر ایران از این مسیر اعتبار و مشروعیت بیشتری به دست آورد، شاید نیاز کمتری به برنامه هستهای بهعنوان ابزاری برای کسب پرستیژ احساس کند.
البته دریافت عوارض عبور از تنگه برای ایران سود مالی قابلتوجهی خواهد داشت، اما حتی درآمد سالانه ۶ تا ۱۴ میلیارد دلار نیز برای جبران ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت جنگ کافی نیست. در چنین شرایطی، ممکن است حدود ۲۰ سال زمان نیاز باشد تا تنها هزینههای جنگ جبران شود.
در سالهای آینده، اهمیت تنگه هرمز ممکن است بهتدریج کاهش یابد. کشورهای منطقه میتوانند برای دور زدن این گذرگاه، خطوط لوله جدیدی احداث کنند و گسترش خودروهای برقی نیز احتمالاً تقاضا برای نفت را کاهش خواهد داد.
البته واگذاری کنترل بیشتر تنگه به ایران میتواند سابقهای نگرانکننده ایجاد کند و کشورهای دیگر را نیز به طرح ادعا درباره گلوگاههای دریایی تشویق کند. با این حال، شرایط هرمز بسیار خاص است و بعید به نظر میرسد آنچه در این تنگه رخ میدهد، به الگویی برای سایر آبراههای جهان تبدیل شود؛ زیرا موقعیت جغرافیایی و نقش آن در انتقال نفت خلیج فارس تقریباً بیهمتاست.
حوثیهای یمن نیز نمیتوانند بهسادگی همان الگویی را که ایران در تنگه هرمز به کار گرفته، در دریای سرخ تکرار کنند. آنها تنها بخش محدودی از ساحل دریای سرخ را کنترل میکنند و توان موشکی، پهپادی و سامانههای هدفگیریشان نیز بهمراتب ضعیفتر از ایران است.
حملات حوثیها در فاصله سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ تردد کشتیها را کاهش داد، اما نتوانست مسیر را بهطور کامل ببندد و همچنان محمولههای زیادی از دریای سرخ عبور میکردند. بیشتر حملات نیز خسارت چندانی نداشتند.
از سوی دیگر، شرکتهای کشتیرانی میتوانستند از مسیر جایگزین دماغه امید نیک استفاده کنند؛ راهی که تنها حدود یک میلیون دلار به هزینه سوخت هر کشتی اضافه میکرد.
برخی از برجستهترین دانشمندان علوم اجتماعی معتقدند مالیاتستانی در نهایت چیزی شبیه «دریافت پول در برابر تأمین امنیت» است. تاریخ نیز نشان داده کسانی که میتوانند امنیت یک منطقه را تأمین کنند یا برعکس، دیگران را از ناامنی آن بترسانند، معمولاً قدرت سیاسی خود را بر آن منطقه اعمال میکنند و از آن مالیات میگیرند.
ایران اکنون نشان داده که کنترل قابلتوجهی بر تنگه هرمز دارد. هیچیک از گزینههای موجود برای آمریکا ایدهآل نیست، اما هرچه واشنگتن زودتر این واقعیت را بپذیرد، نتیجه آن برای مصرفکنندگان، اقتصاد جهانی و ثبات منطقه بهتر خواهد بود.
شاید این تجربه حتی ترامپ و رؤسایجمهور آینده آمریکا را از آغاز جنگهای پرخطر و غیرضروری بازدارد.