عقبنشینی ناگهانی ترامپ از حمله به ایران
پشت پرده تغییر ناگهانی موضع ترامپ چیست؟
پس از سرنگونی یک پهپاد آمریکایی بر فراز تنگه هرمز، تنش میان تهران و واشنگتن وارد مرحله تازهای شد. دونالد ترامپ با وجود تهدید به حمله گسترده، در آخرین لحظه از عملیات نظامی عقبنشینی کرد و از احتمال توافق سخن گفت. همزمان، گزارشها از نگرانی عربستان، بازنگری آمریکا و اسرائیل در راهبرد مقابله با ایران و نقش تعیینکننده هشدار فرماندهان پنتاگون درباره کاهش توان نظامی، فشارهای انتخاباتی و هزینههای جنگ در تغییر رفتار کاخ سفید حکایت دارد.
فرارو– ابراهیم نوار، کارشناس ارشد مسائل بینالملل روزنامه القدس العربی
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، بهجای آنکه در روز دوشنبه گذشته (۱۲ مرداد ۱۴۰۵) هیئتهای مذاکرهکننده ایالات متحده و ایران بار دیگر به پای میز گفتوگو بازگردند تا اجرای مفاد یادداشت تفاهم دوجانبه را پیگیری کنند، تحولات میدانی، معادلات را به سمتی کاملاً متفاوت سوق داد.
در همین روز، یک فروند پهپاد شناسایی و تهاجمی آمریکایی از نوع «امکیو-۹» (MQ-9) بر فراز حریم هوایی تنگه هرمز، توسط سامانه پدافند هوایی جدید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رهگیری و سرنگون شد. این رخداد نظامی، بار دیگر آتش تنشها را در یکی از حساسترین آبراههای جهان به سطحی تازه و خطرناک کشاند.
این تحول راهبردی تنها چند روز پس از آن به وقوع پیوست که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در لفاظیهای تند خود هشدار داده بود که واشنگتن، ایران را با شدتی هدف حمله قرار خواهد داد که به ادعای او، «جهان از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون مشابه آن را به خود ندیده است».
در همین راستا، رئیسجمهور آمریکا بهصراحت اعلام کرده بود که زیرساختهای حیاتی و انرژی ایران در صدر فهرست اهداف نظامی احتمالی قرار دارند. وی مدعی شده بود که اجرای چنین حملاتی میتواند اقتصاد ایران را با چالشی جدی مواجه کرده و آن را فلج سازد.
همزمان با این تهدیدات، پس از تازهترین دیدار میان دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، گمانهزنیهای رسانهای و محافل سیاسی درباره احتمال مشارکت مستقیم ارتش اسرائیل در هرگونه عملیات احتمالی علیه ایران بهشدت افزایش یافت. در واقع، برخی گزارشهای اطلاعاتی حاکی از آن بود که اسرائیل قصد دارد پس از گذشت چند هفته، مجدداً و بهصورت مستقیم، نقشآفرینی پررنگی در عملیاتهای نظامی علیه مواضع ایران ایفا کند.
با این وجود، کمتر از ۲۴ ساعت بعد، یعنی در شامگاه شنبه (۱۱ مرداد ۱۴۰۵)، دونالد ترامپ در چرخشی آشکار، بار دیگر موضع خود را تغییر داد. وی با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی «تروث سوشال»، از توقف و لغو برنامه حمله نظامی خبر داد.
ترامپ در این پیام مدعی شد که ایران و «شماری دیگر از کشورهای خاورمیانه» از واشنگتن درخواست کردهاند تا در اجرای این عملیات نظامی شتابزده عمل نکند. به گفته او، دلیل این درخواست آن بوده که «چارچوبهای یک توافق» در آستانه تحقق و دستیابی قرار دارد؛ توافقی که به زعم ترامپ، مواردی چون بازگشایی فوری و کامل تنگه هرمز و پایان دادن به آنچه وی «تهدید هستهای ایران» میخواند را شامل میشود.
رئیسجمهور آمریکا در ادامه پیام خود تصریح کرد که ایالات متحده برای اجرای این حمله «در آمادگی کامل» به سر میبرده است. وی تأکید کرد که قصد داشته از «سطحی از توانمندی نظامی، قدرت ارعاب و تجهیزات تسلیحاتی بهره ببرد که جهان پس از جنگ جهانی دوم نظیر آن را تجربه نکرده است.» با این حال، او خاطرنشان کرد که صرفاً به دلیل روشن بودن چشمانداز دستیابی به یک توافق، دستور توقف موقت این عملیات را صادر کرده است.
این ادعاهای ترامپ، بیدرنگ با واکنش قاطع مقامها و منابع ارشد نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی ایران روبهرو شد. مقامات ایرانی، هرگونه گزارش مبنی بر درخواست تهران از واشنگتن برای توقف حملات را بهشدت تکذیب کردند. آنها این اظهارات را «دروغی تازه» و «تقلایی مذبوحانه» در راستای اعمال فشار روانی بر کشورهای حوزه خلیج فارس توصیف کردند.
منابع نظامی داخلی همچنین با تأکید بر هوشیاری کامل نیروهای مسلح، اعلام کردند که یگانهای دفاعی ایران همچنان در بالاترین سطح از آمادگی عملیاتی و رزمی قرار دارند و برای مقابله قاطع با هرگونه سناریوی احتمالی کاملاً آمادهاند. به گفته این منابع: «در صورتی که رویارویی نظامی به امری اجتنابناپذیر بدل شود، تنها تحولات میدان نبرد خواهد بود که سرنوشت نهایی این درگیری را رقم خواهد زد.»
نگرانی عربستان سعودی از احتمال گسترش دامنه جنگ با ایران
این تحول راهبردی، به احتمال زیاد نقطه پایانی بر زنجیره تهدیدات توخالی دونالد ترامپ نخواهد بود؛ تهدیداتی که وی در ماههای اخیر بارها آنها را مطرح کرده و در نهایت از اجرایشان پا پس کشیده است.
از منظر بسیاری از تحلیلگران سیاسی، این نوسانات و تغییرات مکرر در مواضع عالیترین مقام اجرایی آمریکا، پرسشها و ابهامات جدی درباره میزان اعتبار تهدیدهای او به وجود آورده است. این رویه، نهتنها پیشبینیپذیری سیاست خارجی واشنگتن را زیر سؤال برده، بلکه وزن و اعتبار سیاسی اظهارات مقامات آمریکایی در عرصه بینالمللی را نیز بهشدت کاهش داده است.
عقبنشینی آشکار ترامپ از میز گزینه نظامی و روی آوردن مجدد وی به مسیر دیپلماسی، دقیقاً همزمان با گفتوگوی تلفنی او با محمد بن سلمان، ولیعهد و نخستوزیر عربستان سعودی، به وقوع پیوست.
بر پایه گزارشهای درزیافته از این مکالمه، دو طرف بر لزوم بهرهگیری حداکثری از تمامی ظرفیتهای دیپلماتیک، پیش از دست زدن به هرگونه اقدام نظامی و شتابزده تأکید ورزیدهاند. به گفته منابع آگاه و دیپلماتیک، دغدغه و نگرانی اصلی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، ریشه در احتمال گسترش دامنه درگیریها و واکنشهای تلافیجویانه ایران علیه زیرساختهای انرژی منطقه دارد.
این منابع مطلع تصریح میکنند که در جریان گفتوگوی رهبران آمریکا و عربستان، هشدارهای جدی مطرح شده است مبنی بر اینکه هرگونه تجاوز نظامی به خاک ایران، میتواند بلافاصله تأسیسات عظیم نفت و گاز و سایر زیرساختهای حیاتی و استراتژیک شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس را در معرض خطرات جبرانناپذیری قرار دهد. طبق اطلاعات منتشرشده، محمد بن سلمان در این مکالمه تلفنی، نگرانی عمیق و جدی ریاض را نسبت به تبعات ویرانگر هرگونه حمله احتمالی به ایران ابراز داشته است.
از سوی دیگر، ترامپ در واشنگتن نشستی را با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل برگزار کرد. این دیدار که در حاشیه مراسم تشییع جنازه لیندسی گراهام انجام شد، بار دیگر کانون توجهات جهانی را به سمت هماهنگیهای تنگاتنگ واشنگتن و تلآویو در قبال تحولات حساس خاورمیانه معطوف ساخت.
در همین ارتباط، رسانههای اسرائیلی به نقل از تسیپی هوتوولی، رئیس اداره دیپلماسی عمومی دولت اسرائیل، فاش کردند که محورهای اصلی رایزنیها در این دیدار شامل موارد زیر بوده است:
- ممانعت از آنچه دستیابی ایران به تسلیحات هستهای خوانده میشود؛
- تلاش برای توسعه و گسترش دامنه توافقهای عادیسازی روابط موسوم به «توافقهای ابراهیم»؛
- و ارزیابی نقش و کارکرد مناطق حائلی که اسرائیل در بخشهایی از سوریه، لبنان و نوار غزه ایجاد کرده است.
گزارشهای تکمیلی نیز نشان میدهد که مقامات آمریکا و اسرائیل پیرامون بازنگری در اهداف کلان و راهبردی هرگونه تقابل با ایران به بحث نشستهاند.
در همین چارچوب، شماری از تحلیلگران استراتژیک بر این باورند که دکترین نظامی و سیاسی این دو متحد، از الگوی یک «جنگ برقآسا» فاصله گرفته و به سمت یک تقابل فرسایشی و بلندمدت تغییر مسیر داده است. این سناریوی جدید، هرچند ممکن است در برهههایی با کاهش مقطعی تنشها همراه شود، اما پتانسیل آن را دارد که در فواصل زمانی مختلف، به اوجگیری مجدد درگیریها و شعلهور شدن عملیاتهای نظامی شدید بینجامد.
سه محرک و عامل تعیینکننده در تغییر رفتار واشنگتن در قبال تهران
امروزه، پس از آنکه اظهارات متناقض رئیسجمهور آمریکا عملاً اعتبار خود را از دست داده و همواره میان مواضعی کاملاً متضاد در نوسان بوده است، تحلیل دقیق رفتار ایالات متحده در قبال جمهوری اسلامی ایران، دیگر نمیتواند صرفاً با تکیه بر این لفاظیها صورت پذیرد. در عوض، این تحلیل باید بر پایه واکاوی موشکافانه عوامل تعیینکننده و محرکهای واقعی رفتار سیاسی و نظامی واشنگتن در میدان عمل استوار باشد؛ عواملی که برخی از آنها موتور محرک تشدید تنشها هستند و برخی دیگر بهعنوان ترمز مهارکننده عمل میکنند. با بررسی دادههای میدانی و سیاسی کنونی، میتوان دریافت که سه عامل بنیادین، نقشی اساسی در شکلدهی به رویکرد آمریکا در برابر ایران ایفا میکنند.
نخستین عامل، روند فرسایشی است که گریبانگیر توان نظامی ایالات متحده شده است؛ واقعیتی غیرقابل انکار که بهمرور زمان، شکاف عمیق میان ظرفیتهای عملیاتی واقعی آمریکا و اهداف جاهطلبانه و راهبردی تعیینشده برای تقابل نظامی را عیان ساخته است.
در شرایطی که از اواسط سال گذشته، تغییر رفتار نظام ایران یکی از اهداف رویایی تندروها مطرح میشد، ناکامی مطلق در تحقق این هدف، ماشین جنگی واشنگتن را با بنبستها و محدودیتهای عملیاتی و راهبردی نوینی مواجه کرده است. افزون بر این، ترمیم و بازسازی این توانمندیهای تحلیلرفته، نیازمند گذشت زمان، سرمایهگذاریهای نجومی و بسیج همهجانبه منابع مالی و پایههای صنعتی است؛ فرآیندی پیچیده که قطعاً در چشمانداز کوتاهمدت قابل دستیابی نخواهد بود.
دومین عامل، به ملاحظات پیچیده عرصه سیاست داخلی آمریکا و نزدیک شدن به موعد انتخابات میاندورهای کنگره (نوامبر ۲۰۲۶ / آبان ۱۴۰۵) بازمیگردد؛ انتخاباتی سرنوشتساز که پتانسیل آن را دارد تا توازن قوای سیاسی در واشنگتن را بهکلی دگرگون سازد.
طی ماههای اخیر، مسئله جنگ و تبعات اقتصادی و انسانی آن، به یکی از داغترین مباحث در افکار عمومی جامعه آمریکا مبدل شده است. نتایج نظرسنجیهای معتبر نشان میدهد که اکثریت قاطعی از رأیدهندگان آمریکایی، با هرگونه تداوم درگیریهای نظامی یا گسترش دامنه جنگ در خاورمیانه بهشدت مخالفند. در این اتمسفر ملتهب، تحمیل هرگونه هزینه مالی جدید ناشی از ماجراجوییهای نظامی و یا افزایش آمار تلفات انسانی، میتواند ضربهای مهلک بر پیکره پایگاه رأی حزب جمهوریخواه وارد کرده و شانس آنها را برای حفظ تسلط و اکثریت در کنگره به حداقل برساند.
در همین راستا، بالا رفتن ضریب احتمالِ از دست رفتن اکثریت شکننده جمهوریخواهان در مجلس نمایندگان، زنگ خطر را برای حفظ کرسیهای مجلس سنا نیز به صدا درآورده و نگرانیهای حزبی را مضاعف کرده است. بدون شک، چنانچه اوضاع نظامی در منطقه رو به وخامت بگذارد و بهطور ویژه بحران در آبهای استراتژیک تنگه هرمز ابعاد وسیعتری به خود بگیرد، فشار خردکننده افکار عمومی بر دولت افزایش خواهد یافت. این امر مستقیماً موقعیت حزب حاکم را در هر دو مجلس قانونگذاری کنگره متزلزل خواهد ساخت؛ سناریویی که قدرت مانور سیاسی دونالد ترامپ را در مصاف با رقبای دموکرات خود بهشدت محدود کرده و مسیر اجرای برنامههای او را با موانع جدی روبهرو میکند.
سومین عامل، برآیند فشارهای سیاسی و ملاحظات راهبردی بازیگران منطقهای و بینالمللی است؛ فشارهایی که در بسیاری از مواقع، در دو بردار کاملاً متضاد و ناهمسو عمل میکنند. از یک سو، اسرائیل مستمراً بر طبل تشدید فشارها و باز نگه داشتن پرونده گزینه نظامی علیه ایران میکوبد و از سوی دیگر، عربستان سعودی در کنار شماری از پایتختهای عربی، مجدانه خواستار مهار بحران، جلوگیری از سرایت آتش جنگ و بازگشت طرفین به ریل دیپلماسی و تنشزدایی هستند.
با تمام این اوصاف، قرائن و شواهد میدانی گواه آن است که کفه ترازوی تأثیرگذاری در تصمیم ناگهانی دونالد ترامپ مبنی بر لغو و تعلیق طرح حمله همهجانبه به ایران، نه به نفع فشارهای سیاسی خارجی، بلکه به سود ارزیابیهای واقعبینانه و هشدارهای صریح فرماندهان ارشد پنتاگون سنگینی کرده است.
هشدارهای صریح فرماندهان ارشد نظامی در جریان نشست اضطراری و فوقالعاده اتاق عملیات کاخ سفید — که در تعطیلات آخر هفته گذشته در استراحتگاه کمپ دیوید برگزار شد — به نقطه عطفی در فرآیند تصمیمگیری واشنگتن پیرامون آینده این مناقشه بدل گردید.
گزارشهای موثق حاکی از آن است که فرماندهان حاضر در این نشست حساس، تصویری کاملاً شفاف، بدون روتوش و واقعگرایانه از مختصات میدانی و محدودیتهای لجستیکی نیروهای آمریکایی به رئیسجمهور ارائه دادهاند؛ تصویری نگرانکننده که از فشار مضاعف بر شاکله دفاعی ایالات متحده و افت شدید سطح ذخایر استراتژیک تسلیحاتی پرده برمیداشت.
به گفته منابع آگاه در پنتاگون، یکی از حادترین دغدغههای مطرحشده در این جلسه، بحران کاهش ذخایر مهمات پیشرفته، بهویژه موشکهای رهگیر بوده است. فرماندهان نظامی با ارائه آمارهای دقیق هشدار دادند که بخش اعظم ظرفیت سامانههای پدافند هوایی آمریکا در منطقه، برای پوشش حفاظتی و دفاع از اسرائیل به کار گرفته شده است و همین تخصیص نامتوازن منابع، موجودی موشکهای رهگیر در زرادخانههای تحت امر فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) را با افتی محسوس مواجه کرده است.
دادههای موثق ارائهشده از سوی پنتاگون نشان میدهد که یگانهای پدافندی ایالات متحده تا این لحظه بیش از ۲۰۰ فروند موشک رهگیر از سامانه پیشرفته «تاد» را صرفاً با هدف خنثیسازی حملات شلیکشده به سمت اسرائیل مصرف کردهاند. بر اساس ارزیابیهای کارشناسی، این حجم از شلیک، رقمی معادل نیمی از کل ذخایر استراتژیک این سامانه در انبارهای وزارت دفاع آمریکا را شامل میشود.
افزون بر این، ناوگروههای رزمی نیروی دریایی آمریکا مستقر در آبهای شرق دریای مدیترانه نیز تاکنون بالغ بر ۱۰۰ فروند موشک رهگیر دریایهپایه دیگر را شلیک کردهاند. این در حالی است که طبق همین گزارشها، ارتش اسرائیل در بازه زمانی مشابه، بار اصلی دفاع را بر دوش آمریکا انداخته و خود کمتر از ۱۰۰ موشک رهگیر از سامانه «پیکان» (آرو) و تنها حدود ۹۰ موشک از سامانه «فلاخن داوود» را وارد مدار عملیاتی کرده است.
در سطح کلانتر، نیروی دریایی آمریکا نیز این روزها با محدودیتها و چالشهای عملیاتی قابلتوجهی دستوپنجه نرم میکند. ارزیابیهای تخصصی نظامی حکایت از آن دارد که این نیرو، در صورت عدم اعزام ناوشکنهای تازهنفس به منطقه، گزینههای عملیاتی بسیار محدودی را برای استمرار مأموریتهای خود در اختیار دارد؛ زیرا بخش عمده و حیاتی از توان رزمی آن، هماکنون در شرق مدیترانه و درگیر مأموریت فرسایشیِ پشتیبانی از شبکه دفاعی اسرائیل است.
در جمعبندی نهایی، برآیند ارزیابیهای استراتژیک پنتاگون از صحنه نبرد گویای این واقعیت است که اسرائیل در غیاب چتر حمایتی مستقیم و مستمر ایالات متحده، از ظرفیت و توانمندی لازم برای مقابله با یک حمله موشکی گسترده از سوی ایران برخوردار نیست.
همزمان، آرایش فعلی نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه نیز نشان میدهد که این یگانها در مقطع کنونی — چه از حیث توان عملیاتی، چه از منظر عمق ذخایر تسلیحاتی و چه از لحاظ چیدمان نظامی — فاقد آمادگی و انسجام لازم برای اجرای یک عملیات گسترده و همهجانبه علیه خاک ایران هستند.