ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۰۵۷۱

نتانیاهو به دنبال تغییر راهبرد واشنگتن /جنگ فرسایشی علیه ایران با پشتوانه ائتلاف منطقه‌ای

نتانیاهو به دنبال تغییر راهبرد واشنگتن /جنگ فرسایشی علیه ایران با پشتوانه ائتلاف منطقه‌ای

تعلیق عملیات نظامی آمریکا علیه ایران و در تنگه هرمز، از شکاف‌های راهبردی در واشنگتن و اختلاف‌نظر بر سر آینده جنگ حکایت دارد. هم‌زمان، اسرائیل در تلاش است آمریکا را به راهبردی مبتنی بر فشار فرسایشی و بلندمدت علیه ایران سوق دهد، اما این رویکرد با مخالفت بخشی از دولت و کنگره آمریکا روبه‌رو شده است. در کنار این تحولات، شکل‌گیری یک ائتلاف امنیتی منطقه‌ای، بازگشت جبهه یمن، توافق هسته‌ای احتمالی ریاض و واشنگتن و نبرد بر سر هرمز، بحران را به مرحله‌ای تعیین‌کننده رسانده است.

فرارو- ابراهیم نوار، کارشناس ارشد مسائل بین الملل روزنامه القدس العربی.

به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، تصمیم پنتاگون برای تعلیق عملیات نظامی در تنگه هرمز و علیه ایران، از وجود شکاف‌های عمیق و ابهام‌های جدی در راهبرد جنگی ایالات متحده پرده برمی‌دارد و نشان می‌دهد که اهداف نهایی این عملیات همچنان فاقد شفافیت و انسجام راهبردی است. در همین چارچوب، اظهارات براد کوپر، فرمانده فرماندهی مرکزی نیروهای آمریکا در خاورمیانه (سنتکام) در نشست اتاق عملیات کاخ سفید تصویری از چالش‌های پیش‌روی ارتش آمریکا ارائه می‌دهد.  

بر اساس این گزارش، نیروهای تحت فرمان او موفق نشده‌اند حدود ۲۰ درصد از اهداف تعیین‌شده را محقق کنند و مأموریت‌های برنامه‌ریزی‌شده علیه این اهداف را به انجام برسانند. هم‌زمان، گزارش‌ها از حاکم شدن احساس فرسودگی و خستگی عملیاتی در میان نیروهای آمریکایی مستقر در خلیج فارس حکایت دارد؛ وضعیتی که می‌تواند یکی از عوامل اصلی تصمیم واشنگتن برای اعلام آتش‌بس باشد.

اختلاف واشنگتن و تل‌آویو بر سر آینده جنگ ایران

در چنین شرایطی، ایران قصد ندارد از دونالد ترامپ بخواهد برای اثبات شکست خود سندی را امضا کند؛ بلکه در مقابل، تصمیم گرفته است عملیات نظامی خود را متوقف سازد. با این حال، تهران برای تثبیت آتش‌بس، مجموعه‌ای از مطالبات مشخص را مطرح کرده است؛ از جمله پایان دادن به محاصره دریایی بنادر ایران، دور کردن شناورهای نظامی آمریکا از سواحل این کشور و متوقف ساختن تلاش‌های واشنگتن برای مداخله نظامی در مدیریت کشتیرانی و عبور و مرور دریایی از طریق تنگه هرمز.

روابط نزدیک میان ایال زامیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل و براد کوپر، فرمانده نیروهای آمریکا در خاورمیانه زمینه هماهنگی گسترده نظامی میان دو طرف را فراهم کرده است. در این چارچوب، براد کوپر نقشی مستقیم در تعیین بانک اهداف نظامی و غیرنظامی در ایران ایفا می‌کند؛ اهدافی که در مراحل بعدی برای انجام عملیات نظامی مورد حمله قرار می‌گیرند.

هم‌زمان، فرودگاه بن‌گوریون به مهم‌ترین پایگاه استقرار هواپیماهای سوخت‌رسان نیروی هوایی آمریکا در منطقه تبدیل شده و نیروهای آمریکایی نیز یک مرکز راهبردی ذخیره تسلیحات و مهمات در اسرائیل در اختیار دارند؛ زیرساختی که پشتیبانی عملیاتی از مأموریت‌های مشترک را تسهیل می‌کند. این سطح از همکاری نظامی، با هماهنگی سیاسی گسترده میان دو طرف در نهادهایی مانند کنگره، پنتاگون و کاخ سفید همراه است. در چنین فضایی، اسرائیل همچنان تلاش می کند از ظرفیت‌های نظامی و سیاسی ایالات متحده برای پیشبرد اهداف راهبردی خود در منطقه بهره بگیرد.

در تل‌آویو این باور ریشه‌دار وجود دارد که تنها راه تضمین پایدار برای رفع تهدید ایران علیه راهبرد سلطه منطقه‌ای اسرائیل، تغییر نظام سیاسی حاکم در تهران است. از همین رو، پس از ناکامی راهبرد مبتنی بر جنگی کوتاه، فشرده و متکی بر ترور و هدف قرار دادن رهبران، بنیامین نتانیاهو تلاش می‌کند کاخ سفید را به سمت راهبردی متفاوت سوق دهد. این راهبرد بر تداوم فشار حداکثری نظامی و اقتصادی علیه ایران به‌صورت مستمر و در بازه‌ای طولانی استوار است؛ راهبردی که هدف آن فرسایش تدریجی توان نظامی و اقتصادی ایران و فراهم کردن زمینه برای فروپاشی نظام سیاسی این کشور عنوان می‌شود.

با این حال، این رویکرد با مخالفت جدی در داخل دولت آمریکا روبه‌رو شده است. جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور از منتقدان اصلی ادامه این مسیر به شمار می‌رود و ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا نیز با پیوستن به این جریان، نسبت به پیامدهای خطرناک تداوم جنگ هشدار داده است. هم‌زمان، دامنه مخالفت‌ها به کنگره نیز کشیده شده است. شماری از نمایندگان با افزایش فشار بر کاخ سفید هشدار می‌دهند که واشنگتن نباید در برابر مطالبات اسرائیل قرار گیرد و اولویت‌های راهبردی این کشور را بر منافع ملی ایالات متحده ترجیح دهد.

جنگ فرسایشی با پشتوانه ائتلاف منطقه‌ای

هم‌زمان، تلاش‌هایی برای تغییر ماهیت تقابل با ایران نیز در جریان است. یکی از سناریوهای مطرح، گسترش دامنه درگیری از یک جنگ محدود به رویارویی منطقه‌ای است؛ جنگی که با مشارکت آمریکا، اسرائیل و شماری از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به‌جز عمان و قطر دنبال شود. در همین راستا، گزارش‌هایی درباره مشارکت هواپیماهای نظامی عربستان سعودی، کویت، بحرین و امارات در جنگ اخیر منتشر شده است. این کشورها در گذشته به‌طور رسمی حضور خود در عملیات را اعلام نکرده بودند و تاکنون نیز هیچ‌یک از پایتخت‌های یادشده به این گزارش‌ها واکنش رسمی یا تکذیبی نشان نداده‌اند.

ائتلاف نظامی متشکل از آمریکا، اسرائیل و شماری از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، با مشارکت اردن، عملاً نیازی به اعلام رسمی ندارد؛ زیرا زیرساخت‌های دفاعی و امنیتی لازم برای همکاری میان اعضای آن از پیش ایجاد شده است. توافق‌نامه‌های دفاعی دوجانبه، استقرار پایگاه‌های نظامی و سازوکارهای هماهنگی عملیاتی، این مجموعه را به شبکه‌ای منسجم تبدیل کرده که فعالیت آن در چارچوب فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) و اتاق‌های عملیات مشترک در ریاض، اَمان و تل‌آویو متمرکز شده است.

چنین ساختاری، به واشنگتن و تل‌آویو امکان می‌دهد بدون نیاز به تشکیل رسمی یک ائتلاف جدید، از ظرفیت‌های نظامی، اطلاعاتی و لجستیکی شرکای منطقه‌ای خود بهره ببرند. این شبکه همچنین بستر لازم برای هماهنگی عملیات، تبادل اطلاعات و پشتیبانی میدانی را در سطحی گسترده فراهم می‌کند. از منظر راهبردی، این آرایش امنیتی می‌تواند دو مزیت مهم برای آمریکا و اسرائیل به همراه داشته باشد: نخست، دسترسی به منابع مالی پایدار برای تأمین هزینه‌های یک جنگ فرسایشی و بلندمدت علیه ایران و دوم، برخورداری از خطوط تدارکاتی و لجستیکی گسترده و بدون محدودیت که استمرار عملیات نظامی در منطقه را تسهیل می‌کند.

در چارچوب تحولات اخیر، دو رخداد بیش از همه توجه ناظران را به خود جلب کرده است. نخست، بازگشت جبهه یمن به صحنه درگیری و ازسرگیری حملات علیه عربستان سعودی؛ حملاتی که با هدف قرار دادن اهدافی در داخل خاک این کشور و تلاش برای جلوگیری از عبور کشتی‌های سعودی از تنگه باب‌المندب همراه شده است.

تحول دوم، اعلام برنامه آمریکا و عربستان سعودی برای امضای توافقی در حوزه سوخت هسته‌ای است؛ توافقی که می‌تواند زمینه تولید سوخت هسته‌ای و حتی غنی‌سازی اورانیوم را در یک تأسیسات تحت مدیریت آمریکا در خاک عربستان فراهم کند. با این حال، اجرای این توافق به پیوستن ریاض به «توافق‌نامه‌های ابراهیم» مشروط شده است؛ توافق‌هایی که بنیامین نتانیاهو آن‌ها را پایه و اساس شکل‌گیری نظم جدید خاورمیانه با محوریت اسرائیل می‌داند.

هم‌زمان، تنگه هرمز همچنان یکی از اصلی‌ترین گره‌های راهبردی این بحران باقی مانده است؛ نقطه‌ای که به نظر می‌رسد دونالد ترامپ در تلاش است با کمترین هزینه سیاسی و نظامی از آن عبور کند. در همین زمینه، مئیر بن‌شبات، رئیس پیشین شورای امنیت ملی اسرائیل معتقد است رئیس‌جمهور آمریکا گزینه‌ای جز پیروزی در نبرد تنگه هرمز ندارد و هرگونه عقب‌نشینی در برابر خواسته‌های تهران، به تقویت بازدارندگی ایران و افزایش توان چانه‌زنی آن منجر خواهد شد.

ایالات متحده پیش‌تر جنگ اقتصادی خود با چین را واگذار کرده و از دژهای اقتصادی این کشور، جز دلار و بازار خدمات مالی نیویورک، سرمایه راهبردی چندانی باقی نمانده است. هم‌زمان، رقابت در حوزه هوش مصنوعی نیز طی چند سال آینده به مرحله‌ای سرنوشت‌ساز از منظر برتری فناوری خواهد رسید. در چنین شرایطی، آمریکا اکنون در آزمونی تعیین‌کننده در جنگ بر سر حفظ سلطه نظامی خود بر جهان قرار گرفته است؛ جایی که در تنگه هرمز، بدون برخورداری از یک ائتلاف نظامی بین‌المللی، وارد میدان نبرد شده و برای نخستین بار از زمان جنگ ویتنام، با احتمال یک شکست نظامی واقعی روبه‌رو است.

نویسنده : ابراهیم نوار
ارسال نظرات
خط داغ