جنگ ایران و پایان افسانه برتری دفاع موشکی
چگونه ایران پیشرفتهترین سپر دفاعی جهان را به چالش کشید؟
ایران در جریان عملیات «وعده صادق ۴» با ترکیب موشکهای بالستیک، پهپادها و حملات پرتعداد، تلاش کرد شبکههای دفاع هوایی آمریکا و اسرائیل را در یک نبرد فرسایشی قرار دهد. از نگاه عائزه عریج، این تجربه نشان داد که در جنگهای مدرن، برتری فناوری بدون عمق و تنوع کافی در زرادخانه، نمیتواند بهتنهایی تضمینکننده بازدارندگی باشد.
فرارو- عائزه عریج، پژوهشگر ارشد مرکز مطالعات هوافضا و امنیت و عضو مؤسسه مطالعات راهبردی اسلامآباد، در یادداشتی به بررسی ابعاد نظامی جنگ ایران و آمریکا و پیامدهای آن برای بازدارندگی منطقهای و جهانی پرداخته است.
به گزارش فرارو به نقل از میدل ایست مانیتور، ایران در ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ عملیات «وعده صادق ۴» را آغاز کرد و موجی از موشکهای بالستیک و پهپادها را به سوی حریم هوایی اسرائیل شلیک کرد. این حملات در پاسخ به حملات آمریکا و اسرائیل به خاک ایران انجام شد و با اشباع یکی از محافظتشدهترین آسمانهای جهان، هزینه دفاع را برای طرف مقابل تا حدی افزایش داد که حتی موفقیت در رهگیری نیز به دستاوردی بسیار پرهزینه تبدیل شد.
راهبرد اشباع موشکی زیر ذرهبین
ایران این جنگ را با پیشرفتهترین زرادخانه موشکهای بالستیک خاورمیانه آغاز کرد؛ زرادخانهای شامل خانواده موشکهای سوخت جامد «فاتح»، موشک «فتاح-۱» با ویژگیهایی نزدیک به موشکهای هایپرسونیک و گونههای قدیمیتر «شهاب-۳».
در هر موج حمله، ایران بیش از یکصد موشک سنگین شلیک میکرد؛ تاکتیکی که تحلیلگران از آن با عنوان «اشباع حجمی» یاد کردند. این راهبرد بر غرق کردن سامانه دفاعی با تعداد موشکهایی بیش از ظرفیت رهگیری آن استوار بود.
در سوی مقابل، سامانههای دفاعی اسرائیل شامل «گنبد آهنین»، «فلاخن داوود» و سامانه دوربرد «پیکان»، یکی از پیچیدهترین شبکههای دفاع هوایی چندلایه را تشکیل داده بودند. با این حال، اسرائیل پیش از پایان جنگ حدود ۸۱ درصد از موشکهای رهگیر سامانه «پیکان» خود را مصرف کرده بود.
این وضعیت نه از ناکارآمدی سامانه، بلکه از این واقعیت ناشی میشد که هیچ ساختار دفاعیای نمیتواند برای مدتی طولانی در برابر چنین سطحی از اشباع مقاومت کند.
ترکیب موشکهای جدید و قدیمی
ایران موشکهای سوخت جامد جدید خود، مانند «فتاح-۱» و «خیبرشکن»، را عمداً در کنار موشکهای قدیمیتر و ارزانقیمت سوخت مایع به کار گرفت. این اقدام نه از سر تکرار یا افزونگی، بلکه بخشی از طراحی و راهبرد عملیاتی ایران بود.
موشکهای جدید، اگرچه از نظر فنی در رده گلایدرهای هایپرسونیک قرار نمیگیرند، به کلاهکهای مانورپذیر مجهز هستند که در مرحله نهایی پرواز، با سرعتی بیش از پنج برابر سرعت صوت تغییر مسیر میدهند. همین ویژگی، رهگیری آنها را برای سامانههایی مانند «تاد» و «پیکان» دشوارتر میکند.
در مقابل، موشکهای قدیمیتر عمدتاً بهعنوان طعمههای مصرفشدنی به کار گرفته میشوند و مدافع را وادار میکنند برای مقابله با پرتابههای ارزانقیمت، موشکهای رهگیر بسیار گرانقیمت شلیک کند.
حملات اوایل اسفند به تلآویو و فرودگاه بنگوریون و سپس موج حملات به شمال و مرکز اسرائیل، بر اساس ارزیابیهای منابع اطلاعاتی، با استفاده از کلاهکهای خوشهای در موشکهایی مانند «خرمشهر-۴» انجام شد. گزارشها حاکی از آن است که این سامانهها حدود ۸۰ ریزمهمات را در منطقهای وسیع پراکنده کردهاند؛ تاکتیکی که با هدف افزایش میزان خسارت و در شرایط فشار بر ظرفیت رهگیری سامانههای دفاعی طراحی شده بود.
حملات اشباعکننده و چالش آمریکا
حتی برتری هوایی آمریکا نیز بهطور کامل از این حملات مصون نماند. برای نمونه، یک جنگنده اف-۳۵ آمریکا پس از آنکه در جریان یک مأموریت رزمی هدف آتش ایران قرار گرفت، ناچار به فرود اضطراری شد.
اگرچه ایران از نظر نظامی پیروز این جنگ نشد، اما نشان داد کشوری که دههها تحت تحریم بوده و از نیروی هوایی پیشرفتهای برخوردار نیست، همچنان میتواند با اتکا به حملات اشباعکننده و تحمیل هزینههای نامتقارن، فشار فرسایشی قابلتوجهی بر ائتلافی دارای برتری فناورانه وارد کند.
این مسئله صرفاً یک رویداد میدانی نبود، بلکه نشانهای از تغییر در دکترین نظامی به شمار میرفت.
روشنترین شواهد این موضوع را میتوان در آمارهای رسمی آمریکا مشاهده کرد. در جریان عملیات «خشم حماسی» یا Epic Fury، ایالات متحده بیش از هزار موشک کروز کلاس «تاماهاوک» و تا دو هزار موشک رهگیر پیشرفته شلیک کرد.
سامانه «تاد» که هزینه هر موشک رهگیر آن حدود ۱۵.۵ میلیون دلار برآورد میشود، بین ۱۵۰ تا نزدیک به ۲۹۰ موشک رهگیر مصرف کرد؛ رقمی که بیش از نیمی از موجودی ملی این سامانه پیش از آغاز جنگ را شامل میشد.
همچنین، پیش از شروع درگیریها گزارش شده بود که آمریکا تنها بین سه هزار تا چهار هزار و پانصد موشک رهگیر در ذخایر خود دارد؛ به این معنا که تقریباً یکچهارم زرادخانه این کشور تنها در یک جنگ، آن هم در برابر دشمنی که همتراز آمریکا محسوب نمیشد، مصرف شد.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، نیز تصریح کرد که ایران ماهانه بیش از یکصد موشک تولید میکرد، در حالی که آمریکا در همان بازه زمانی تنها قادر به تولید تعداد محدودی موشک رهگیر بود.
مرکز مطالعات استراتژیک و بینالملل اکنون برآورد میکند که بازسازی ذخایر سامانه «تاد» بهتنهایی تا اواخر سال ۲۰۲۹ زمان خواهد برد. علاوه بر این، درخواست بودجه سال مالی ۲۰۲۷ پنتاگون برای خرید ۷۸۵ موشک تاماهاوک دیگر، در عمل اعترافی است به اینکه این جنگ صرفاً یک دردسر موقتی نبوده، بلکه آسیبپذیری ساختاری آمریکا را نیز آشکار کرده است.
زنگ خطر برای بازدارندگی آمریکا
این آسیبپذیری به خاورمیانه محدود نمانده است. کاهش ذخایر موشکی، پنتاگون را وادار کرده تا در برنامهریزی خود برای سناریوی احتمالی درگیری بر سر تایوان تجدیدنظر کند؛ زیرا نگرانیهایی وجود دارد که ذخایر موجود برای حفظ بازدارندگی همزمان در هر دو جبهه کافی نباشد.
در همین حال، چین نیز این تحولات را با دقت زیر نظر داشته و همزمان به توسعه زرادخانه موشکی و سامانههای ضد دسترسی خود ادامه داده است.
از این منظر، جنگ خاورمیانه ممکن است پنجرهای تازه از آسیبپذیری را در تنگه تایوان گشوده باشد؛ جایی که آمریکا با رقیبی بهمراتب قدرتمندتر روبهرو خواهد بود.
قدرتهای نظامی غربی سالها بر این فرض استوار بودند که برتری فناوری میتواند جایگزین برتری عددی شود و جنگهای آینده، کوتاه، دقیق و مبتنی بر تسلیحات پیشرفته خواهند بود. اما راهبرد نامتقارن ایران دقیقاً از همین تصور بهره گرفت و بهجای تلاش برای شکست مستقیم نیروی هوایی آمریکا یا اسرائیل، درگیری را به جنگی بسیار پرهزینه و از نظر اقتصادی فرسایشی تبدیل کرد.
رهگیری مکرر پهپادهایی با قیمت حدود ۵۰ هزار دلار، با استفاده از موشکهای رهگیری که مجموع هزینه آنها به میلیاردها دلار میرسد، نه یک پیروزی تاکتیکی، بلکه نشانهای از فرسایش راهبردی منابع به شمار میآید.
اگر جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران تنها تصویری اولیه از این واقعیت ارائه کرده باشد، درگیری احتمالی بر سر تایوان در برابر دشمنی بهمراتب بزرگتر میتواند تنها ظرف چند روز، ذخایر موشکی غرب را تحت فشار جدی قرار دهد.
عمق و تنوع زرادخانه
این تجربه، دو مفهوم کلیدی را برجسته میکند. نخست، «عمق زرادخانه»؛ یعنی تعداد موشکها و رهگیرهایی که یک کشور میتواند در طول جنگ در اختیار داشته باشد و بهطور مستمر به کار گیرد.
دوم، «تنوع زرادخانه»؛ یعنی توانایی بهرهگیری از مجموعهای متنوع از قابلیتهای رزمی برای مقابله با تهدیدهای مختلف، آن هم با سطوح متفاوتی از هزینه و کارآمدی.
بر این اساس، اتکای صرف به تعداد محدودی موشک رهگیر پیشرفته و بسیار گرانقیمت، راهبردی پرخطر به شمار میرود؛ زیرا در جنگهای مدرن، تداوم توان رزمی، ظرفیت جایگزینی تجهیزات و قابلیت انطباق با شرایط متغیر میدان نبرد، بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است.
از این رو، بازدارندگی آینده بر پایه ترکیبی از عمق و تنوع زرادخانه شکل خواهد گرفت. در چنین چارچوبی، موشکهای رهگیر پیشرفته در کنار سامانههای رهگیری کمهزینه، مدیریت میدان نبرد مبتنی بر هوش مصنوعی، جنگ الکترونیک، سلاحهای انرژی هدایتشده و دیگر سامانههای دفاع لایهایِ توانمند در مقابله با حملات اشباعکننده، مؤلفههای اصلی جنگهای آینده را تشکیل خواهند داد.
در آمریکا، خرید اضطراری موشکهای رهگیر از شرکتهای آر تی ایکس و لاکهید مارتین هماکنون آغاز شده است، اما بعید به نظر میرسد این اقدام بهتنهایی راهحلی پایدار باشد.
نیاز اساسیتر، بهبود نسبت هزینه دفاع به هزینه حمله از طریق فناوریهای نوین دفاعی، ایجاد شبکههای «پیش از پرتاب» برای خنثیسازی موشکها پیش از شلیک و شکلگیری اکوسیستمهای صنعتی مشترک میان متحدان است؛ اکوسیستمهایی که بتوانند در شرایط جنگ، ذخایر تسلیحاتی را با سرعت جایگزین و تکمیل کنند.