ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۹۰۵۷۲

اوکراین و تلاش برای گسترش جغرافیای جنگ

هدف واقعی زلنسکی از سفر به آمریکا چیست؟

هدف واقعی زلنسکی از سفر به آمریکا چیست؟

اوکراین در تلاش است جنگ خود با روسیه را با تقابل آمریکا و ایران در یک چارچوب راهبردی واحد ادغام کند تا از این طریق حمایت مستقیم‌تر واشنگتن و متحدانش را جلب کند. کی‌یف با تکیه بر توانمندی‌های پهپادی و ظرفیت‌های عملیاتی خود تلاش می کند به یک دارایی راهبردی برای آمریکا تبدیل شود. با این حال، نویسنده هشدار می‌دهد که گره زدن دو جنگ می‌تواند مسیر تشدید تنش را هموار کرده، خطر رویارویی مستقیم قدرت‌های بزرگ را افزایش دهد و بحران‌های موجود را پیچیده‌تر سازد.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- تریتا پارسی، کارشناس ارشد مسائل بین‌الملل مؤسسه کوئینسی، در یادداشتی در نشریه «ریسپانسیبل استیت‌کرفت» نوشت: با ورود ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، به واشنگتن، شواهد فزاینده‌ای نشان می‌دهد هدف او دیگر صرفاً جلب حمایت بیشتر ایالات متحده در جنگ با روسیه نیست.

به گزارش فرارو، به نظر می‌رسد کی‌یف به‌تدریج در پی تحقق هدفی راهبردی‌تر، یعنی پیوند زدن جنگ اوکراین با رویارویی آمریکا و ایران و تبدیل این دو بحران به یک صحنه ژئوپلیتیکی واحد است.

این تمایز از اهمیت بالایی برخوردار است؛ زیرا اگر این دو جنگ در عمل به یک درگیری واحد تبدیل شوند، اوکراین دیگر تنها دریافت‌کننده کمک‌های نظامی آمریکا نخواهد بود، بلکه به بازیگری مستقیم در جنگ واشنگتن با تهران تبدیل می‌شود.

در مقابل، ایالات متحده نیز دیگر صرفاً بزرگ‌ترین تأمین‌کننده تسلیحات و پشتیبان نظامی اوکراین نخواهد بود، بلکه از رهگذر درگیری‌ای که دامنه آن از دریای سیاه تا دریای خزر امتداد یافته است، عملاً در موقعیتی قرار خواهد گرفت که رویارویی آن با ایران، هم‌زمان ابعاد تقابل مستقیم‌تری با روسیه نیز پیدا کند.

اوکراین در جست‌وجوی حمایت نظامی بی‌قیدوشرط غرب

برای کی‌یف، تحقق چنین سناریویی می‌تواند همان دستاورد راهبردی بزرگی باشد که از زمان آغاز تهاجم روسیه در سال ۲۰۲۲ در پی آن بوده است.

از نخستین روزهای جنگ، رهبران اوکراین همواره از ناتو خواسته‌اند نقش خود را از ارسال تسلیحات و ارائه اطلاعات فراتر ببرد و به شکلی مستقیم‌تر در حمایت از اوکراین مشارکت کند.

در همین راستا، ولودیمیر زلنسکی بارها خواستار ایجاد منطقه پرواز ممنوع از سوی ناتو بر فراز اوکراین شد و استدلال کرد هر گزینه‌ای کمتر از آن، عملاً به روسیه اجازه می‌دهد بدون مانع به بمباران شهرهای اوکراین ادامه دهد.

او همچنین مدت‌ها پیش از آنکه چنین تصمیمی در فضای سیاسی واشنگتن قابل پذیرش باشد، دولت‌های غربی را برای ارسال سامانه‌های تسلیحاتی پیشرفته‌تر تحت فشار قرار داد.

زلنسکی استدلال می‌کرد پیروزی تنها زمانی امکان‌پذیر خواهد بود که کشورهای غربی از آنچه او «احتیاط خودساخته در برابر تشدید تنش» می‌نامید، دست بردارند و محدودیت‌های سیاسی خود را در حمایت نظامی از اوکراین کنار بگذارند.

دولت جو بایدن، اگرچه نسبت به شرایط دشوار اوکراین همدلی نشان می‌داد، همواره از عبور از خطوط قرمز تعیین‌شده خود اجتناب کرد.

بایدن اعزام نیروهای زمینی آمریکا به اوکراین را رد کرد و هشدار داد هرگونه رویارویی مستقیم میان نیروهای آمریکایی و روسی می‌تواند به جنگی گسترده‌تر میان دو قدرت هسته‌ای منجر شود.

او همچنین بارها با ایجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز اوکراین مخالفت کرد؛ زیرا اجرای چنین طرحی مستلزم آن بود که جنگنده‌های آمریکایی، هواپیماهای روسی را هدف قرار دهند؛ اقدامی که از نگاه کاخ سفید، خطر تشدید مستقیم درگیری میان واشنگتن و مسکو را به‌طور قابل‌توجهی افزایش می‌داد.

دولت بایدن در مراحل اولیه جنگ، از تحویل جنگنده‌های اف-۱۶، موشک‌های دوربرد اتکمز و برخی سامانه‌های پیشرفته تسلیحاتی نیز خودداری کرد؛ چراکه نگران بود این تصمیم‌ها به تشدید غیرقابل‌کنترل جنگ منجر شود.

تنها پس از ماه‌ها بحث و اختلاف‌نظر در داخل دولت، بخشی از این محدودیت‌ها به‌تدریج کاهش یافت و ارسال برخی از این تجهیزات در دستور کار قرار گرفت.

با وجود این تغییرات، اصل راهبردی سیاست واشنگتن در تمام این دوره ثابت باقی ماند: کمک به اوکراین برای دفاع از خود، بدون آنکه ایالات متحده به یکی از طرف‌های درگیری مستقیم با روسیه تبدیل شود.

با این حال، منتقدان این سیاست معتقدند دولت بایدن هم‌زمان از پیگیری مسیرهای دیپلماتیکی که می‌توانست به پایان جنگ منجر شود نیز خودداری کرد.

اوکراین در پی پیوند زدن جنگ روسیه و ایران

اما اکنون محیط راهبردی دستخوش تغییر شده است. جنگی که دولت دونالد ترامپ علیه ایران آغاز کرد، دقیقاً همان شرایطی را پدید آورده که بسیاری از منتقدان از پیش نسبت به آن هشدار داده بودند.

با وجود برتری قابل‌توجه نظامی ایالات متحده، واشنگتن در سطح راهبردی نتوانسته اهداف خود را محقق کند و در برابر تهران با چالش‌های جدی مواجه شده است.

ایران نشان داده است که توانایی گسترش افقی میدان نبرد را دارد و می‌تواند هم‌زمان در چندین جبهه برای آمریکا هزینه ایجاد کند؛ وضعیتی که واشنگتن را ناگزیر می‌سازد برای حفاظت از نیروها و متحدان خود، منابع نظامی و پدافندی قابل‌توجهی را در مناطقی بسیار دورتر از خطوط اصلی درگیری به کار گیرد.

در روند تشدید تنش، ابتکار عمل بیش از گذشته در اختیار ایران قرار گرفته است. دونالد ترامپ نه گزینه نظامی کم‌هزینه و مؤثری برای تغییر این وضعیت در اختیار دارد و نه از صبر و تداوم لازم برای پیگیری یک مسیر دیپلماتیک منظم برخوردار است.

بر همین اساس، از منظر کی‌یف، این وضعیت فرصتی راهبردی و کم‌سابقه ایجاد کرده است؛ فرصتی که می‌تواند به اوکراین امکان دهد جنگ خود با روسیه را بیش از گذشته با رویارویی آمریکا و ایران گره بزند و از تغییر موازنه راهبردی به سود اهداف خود بهره‌برداری کند.

اوکراین اکنون این فرصت را دارد که به جای کشوری صرفاً وابسته به کمک‌های نظامی آمریکا، خود را به‌عنوان یک دارایی راهبردی برای واشنگتن معرفی کند؛ بازیگری که می‌تواند به ایالات متحده در تغییر مسیر جنگ و تبدیل آن به دستاوردی راهبردی کمک کند.

توانمندی‌های اوکراین در حوزه جنگ پهپادی با سرعتی چشمگیر توسعه یافته است. تجربه کی‌یف در به‌کارگیری گسترده سامانه‌های خودکار و پهپادهای کم‌هزینه در کنار عملیات متعارف نظامی، از جمله پیشرفته‌ترین و کم‌نظیرترین نمونه‌ها در جهان به شمار می‌رود.

اوکراین می‌تواند قابلیتی را در اختیار واشنگتن قرار دهد که در شرایط کنونی از آن بی‌بهره است؛ یعنی امکان گسترش میدان نبرد به یک جبهه جغرافیایی کاملاً جدید. دریای خزر می‌تواند بستر تحقق چنین راهبردی باشد.

از دریای سیاه تا خزر؛ یک چارچوب عملیاتی مشترک

دستاورد راهبردی مهم‌تر برای کی‌یف، ادغام کامل جنگ اوکراین و رویارویی آمریکا با ایران در قالب یک چارچوب عملیاتی و سیاسی واحد است؛ تحولی که منطق حاکم بر هر دو جنگ را به‌طور بنیادین دگرگون خواهد کرد.

در صورت تحقق چنین سناریویی، نیروهای نظامی آمریکا، سامانه‌های اطلاعاتی، شبکه‌های لجستیکی و فرایندهای برنامه‌ریزی عملیاتی واشنگتن به‌تدریج در هر دو جبهه به یکدیگر گره خواهند خورد.

چنین تحولی از منظر اسرائیل نیز جذابیت قابل‌توجهی خواهد داشت. نخست آنکه این روند می‌تواند به جنگ با ایران ابعاد و پویایی تازه‌ای ببخشد.

دوم، با توجه به تعهد گسترده کشورهای اروپایی به حمایت از اوکراین، احتمال آن وجود دارد که این کشورها نیز بیش از گذشته در تقابل با ایران درگیر شوند.

شاید مهم‌ترین پیامد این تحول، تغییر روایت سیاسی جنگ باشد. در این چارچوب، مقابله با ایران دیگر صرفاً به‌عنوان اقدامی برای دفاع از اسرائیل معرفی نخواهد شد، بلکه در قالب ضرورتی برای دفاع از اوکراین و حمایت از امنیت اروپا بازتعریف می‌شود؛ تغییری که می‌تواند زمینه جلب حمایت سیاسی گسترده‌تری را برای ادامه این رویارویی فراهم کند.

با توجه به سطح بالای حمایت نخبگان سیاسی و افکار عمومی غرب از اوکراین، بازتعریف جنگ با ایران در قالب دفاع از اوکراین، از نظر سیاسی می‌تواند پذیرش بیشتری نسبت به تمرکز بر دفاع از اسرائیل داشته باشد.

این مسئله به‌ویژه در شرایطی اهمیت یافته که محبوبیت اسرائیل در بسیاری از کشورهای غربی در پی جنگ غزه به‌شدت کاهش یافته و شماری از منتقدان نیز این کشور را مسئول آغاز رویارویی با ایران می‌دانند.

با این حال، این راهبرد لزوماً به موفقیت اوکراین منجر نخواهد شد. اگرچه دونالد ترامپ ممکن است به دلیل چالش‌هایی که در نتیجه تحولات مربوط به تنگه هرمز با آن مواجه شده، در برابر چنین پیشنهادی آسیب‌پذیرتر باشد، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که از آن استقبال کند.

خطر تصمیم‌های کوچک در مسیر یک جنگ بزرگ

اگرچه سیاست دولت جو بایدن در قبال جنگ اوکراین، با کاستی‌ها و خطاهای متعددی همراه بود، اما دست‌کم بر یک اصل استوار بود: جلوگیری از تشدید تنش و تبدیل جنگ اوکراین به رویارویی مستقیم میان ناتو و روسیه.

این احتیاط ناشی از نگرانی نسبت به آن بود که هرگونه درگیری مستقیم میان دو طرف می‌تواند به جنگی بسیار گسترده‌تر، پرهزینه‌تر و فاجعه‌بارتر منجر شود.

این نگرانی‌ها صرفاً با تغییر دولت در واشنگتن یا درگیر شدن دونالد ترامپ در جنگی که او از آن با عنوان «نابخردانه» یاد می‌کند، از میان نرفته‌اند.

تجربه‌های تاریخی بارها نشان داده‌اند تلاش برای حل یک معضل راهبردی از طریق گسترش دامنه یک جنگ، نه‌تنها بحران اولیه را برطرف نمی‌کند، بلکه اغلب هر دو بحران را پیچیده‌تر و مهار آن‌ها را دشوارتر می‌سازد.

بزرگ‌ترین خطر کنونی آن نیست که دونالد ترامپ آگاهانه تصمیم بگیرد هم‌زمان در دو جنگ مشارکت کند؛ بلکه خطر اصلی در روندی نهفته است که طی آن، مجموعه‌ای از تصمیم‌های کوچک، تدریجی و ظاهراً محدود، به‌مرور مسیر تشدید تنش را هموار می‌کنند و در نهایت طرف‌ها را به نقطه‌ای می‌رسانند که دیگر امکان عقب‌نشینی از آن وجود ندارد.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات