ترنج موبایل
کد خبر: ۹۸۱۸۹۷

کارشناس مسائل بین الملل: باید به تیم مذاکره‌کننده اعتماد و از آن حمایت کر‌د

کارشناس مسائل بین الملل: باید به تیم مذاکره‌کننده اعتماد و از آن حمایت کر‌د

محمدعلی سبحانی گفت: اولا کسانی که امروز نگاه کاملا منفی دارند و همه چیز را در قالب شکست تحلیل می‌کنند، درواقع در برابر روندی که با تصمیم و تأیید ساختار رسمی کشور شکل گرفته، نوعی مقاومت نشان می‌دهند.

مذاکرات ایران و ایالات متحده‌ سرانجام روز یکشنبه در سوئیس برگزار شد؛ نشستی که برخی اختلافات جدی و نیز تهدیدهای دونالد ترامپ، فضای آن را پیچیده و پرتنش کرده بود. همین تحولات موجب شد در مقطعی، هیئت ایرانی تصمیم به ترک میز گفت‌وگو بگیرد، اما روند مذاکرات در نهایت با حدود  ۱۸ ساعت رایزنی فشرده ادامه یافت.

به گزارش شرق، به گفته برخی اعضای هیئت‌ها، نتایجی نیز حاصل شده است؛ هرچند حجم اختلافات و حساسیت موضوعات نشان می‌دهد مسیر پیش‌رو هموار نیست. در این میان، پرونده لبنان می‌تواند یکی از نقاط چالش‌برانگیز باشد و احتمالا بستر نقش‌آفرینی‌های مخرب، به‌ویژه از سوی اسرائیل را افزایش دهد.

بنابراین ارزیابی دقیق‌تر تفاهم امضاشده میان ایران و ایالات متحده و نیز بررسی چالش‌های پیش‌رو، اقتضائات و الزامات دستیابی به توافق نهایی، محور گفت‌وگویی با محمدعلی سبحانی، سفیر پیشین جمهوری اسلامی ایران در قطر، لبنان و اردن است؛ دیپلماتی که دیدگاه‌های او می‌تواند در فهم ابعاد منطقه‌ای و سیاسی این روند و نیز سنجش موانع و فرصت‌های موجود، روشنگر باشد. آنچه در ادامه می‌آید، حاصل گپ‌وگفت‌ و تحلیل مدیر‌کل اسبق خاورمیانه وزارت خارجه از مسیر پیچیده، اما قابل ‌توجه پیش‌روی دیپلماسی تهران و واشینگتن است.

اساسا واردکردن پرونده لبنان به روند تفاهم امضاشده بین تهران و واشینگتن، از ابتدا تصمیمی راهبردی و اجتناب‌ناپذیر بود یا اینکه پیوندخوردن سرنوشت این تفاهم دوجانبه بین تهران و واشینگتن با یک پرونده پیچیده منطقه‌ای، می‌تواند آن را در برابر تحولات میدانی آسیب‌پذیر کرده و به «پاشنه آشیل» مذاکرات تبدیل شود؟

‌اگر من در چنین موقعیتی قرار داشتم، اساسا نحوه طرح و تنظیم یک تفاهم‌نامه صلح میان ایران و آمریکا را به‌گونه‌ای دیگر و با شفافیت و چارچوب‌های روشن‌تری به مسائل منطقه‌ای پیوند می‌دادم.

‌ یعنی شما پرونده لبنان را از تفاهم امضاشده تفکیک می‌کردید؟

خیر؛ اما شکل تنظیم تفاهم را تغییر می‌دادم. در وهله نخست، این یک امر طبیعی است که ما نسبت به متحدان خود در شرایط جنگ و صلح بی‌تفاوت نباشیم. اما در عین حال یک نکته اساسی وجود دارد و آن اینکه هزینه امنیت در منطقه باید به‌صورت جمعی توسط همه کشورهای منطقه پرداخت شود. درباره لبنان، پیش‌بینی می‌کردم که اسرائیل به تعهدات خود پایبند نخواهد ماند و این موضوع را نیز پیش‌تر با دوستان ذی‌ربط در میان گذاشته بودم. با این حال، همان‌گونه که عرض کردم، نمی‌توان متحدان خود را در زمان جنگ در دوران صلح نادیده گرفت؛ بنابراین لازم است سازوکاری تعریف شود که براساس آن، با مشارکت و هزینه جمعی کشورهای عربی و اسلامی و سایر کشورهایی که امنیت لبنان برایشان اهمیت دارد، این مسئله مدیریت شود.

کشورهایی مانند عربستان سعودی، ترکیه، مالزی، اندونزی، پاکستان و حتی فرانسه می‌توانند در این چارچوب نقش‌آفرینی کنند. همچنین برخی کشورهای عربی مانند مصر، الجزایر و دیگر کشورها نیز به‌طور طبیعی در این روند قابل تصور هستند. به‌طور کلی، کشورها چه در قالب عربی و چه در قالب اسلامی می‌توانند به‌صورت مشترک یا حتی جداگانه در روند حمایت از مردم لبنان مشارکت داشته باشند. بدیهی است که در این میان، ایران نیز باید حضور داشته باشد.

در شرایط کنونی و با توجه به تحولات جاری، افزایش هزینه‌های ناشی از بدعهدی اسرائیل و همچنین افزایش هزینه‌های سیاسی و عملیاتی برای ایالات متحده در صورت عدم ممانعت از اقدامات اسرائیل، می‌تواند به ایجاد فشار مؤثر بر این روند منجر شود. بنابراین، درباره لبنان، من چنین پیش‌بینی‌ای داشتم. با وجود اینکه امکان نادیده‌گرفتن متحدان در دوران صلح وجود ندارد، اما با توجه به شرایط خاص لبنان، کشورهایی مانند فرانسه، مصر و عربستان سعودی نیز اهمیت ویژه‌ای در تأمین امنیت این کشور دارند؛ همان‌گونه که ایران نیز برای امنیت لبنان اهمیت قائل است.

 جزئی‌تر بپرسم؛ خودتان اگر متن تفاهم را می‌نوشتید، چطور پرونده لبنان را در آن می‌گنجاندید؟

می‌توان در کنار تفاهم ایران و آمریکا و در قالب تبصره‌ یا سازوکاری مکمل، راه‌حلی برای دفاع از مردم لبنان در برابر تجاوزات اسرائیل طراحی کرد؛ به‌گونه‌ای که هزینه‌ها برای اسرائیل و حتی برای کشورهایی که از آن حمایت یا در مهار آن تعلل می‌کنند، افزایش یابد و در نتیجه فشار مؤثرتری برای پایبندی به تعهدات ایجاد شود. به اعتقاد من، ایالات متحده نیز توان آن را دارد که اسرائیل را در چارچوب تعهدات خود مهار کند. هرچند میان آمریکا و اسرائیل اختلاف‌نظرهایی وجود دارد و روابط آنها کاملا یکدست نیست، اما در نهایت در برخی نقاط حساس، این امکان برای آمریکا وجود دارد که هزینه کنترل اسرائیل را بپردازد و از تداوم حملات جلوگیری کند.

این طرحی که عرض کردم، می‌تواند به‌عنوان یک فرصت جدید تلقی شود و زمینه‌ای برای اقدامات تکمیلی در مسیر بازسازی یا بهبود روابط ایران با کشورهای همسایه فراهم آورد. در این میان، نقش کشورهای حوزه خلیج فارس نیز قابل چشم‌پوشی نیست. به‌ویژه کشورهایی که در پیمان ابراهیم وارد شده‌اند و برخی روندهای شتاب‌زده را دنبال کرده‌اند، بهتر است به رویکردی بازگردند که مبتنی بر هم‌گرایی و همکاری تاریخی کشورهای عربی است. در مجموع، با توجه به ظرفیت‌هایی که در نتیجه تفاهم ایران و آمریکا ایجاد شده، به نظر می‌رسد امکان پیشبرد چنین سازوکارهایی با موانع کمتر و قابلیت اجرائی بیشتری وجود خواهد داشت.

‌‌در شرایط کنونی، برخی تحلیلگران بر این باورند که تحولات اخیر در لبنان، بیش از آنکه صرفا در چارچوب یک درگیری محدود قابل تحلیل باشد، می‌تواند در نسبت با تحولات کلان‌تری همچون تفاهم یا توافق میان ایران و ایالات متحده ارزیابی شود. از این منظر، این پرسش مطرح است که آیا اقدامات اسرائیل در لبنان به‌ویژه در چارچوب نقش‌آفرینی احتمالی نتانیاهو در فضای انتخاباتی داخلی، با هدف تأثیرگذاری بر روند این مذاکرات و توافقات بین ایران و آمریکا یا تضعیف آنها صورت می‌گیرد؟

سؤال چند نکته داشت که باید به همه پاسخ داد. اولا به نظر من هنگامی که یک جنگ با این گستره شکل می‌گیرد، طبیعی است که اهداف هر یک از طرف‌ها می‌تواند فراتر از اهداف اولیه و آغازین جنگ گسترش پیدا کند. از این‌رو، تقسیم‌بندی صریح و ساده‌انگارانه میان اهداف طرفین در شرایط کنونی چندان منطقی به نظر نمی‌رسد. آنچه در واقع رخ داده، این است که یک نوع تفاهم یا یادداشت تفاهم صلح میان ایران و ایالات متحده به‌عنوان طرف‌های اصلی در این تقابل شکل گرفته است. البته اسرائیل تلاش می‌کند خود را نیز در جایگاه یکی از طرف‌های اصلی این منازعه تعریف کند و به‌نوعی در این روند نقش و جایگاه خود را تثبیت کند. با این حال، برای ایران که اصولا اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسد، ورود مستقیم به چارچوب‌های رسمی مذاکره و توافق با اسرائیلی‌ها اساسا با پیچیدگی‌های جدی روبه‌رو است.

در مقابل، در چارچوبی گسترده‌تر و با مشارکت مجموعه‌ای از کشورهای عربی و اسلامی که ایران نیز بخشی از آن است، می‌توان برای جلوگیری از تهاجم و تجاوز اسرائیل به لبنان سازوکارهای مؤثرتری تعریف کرد. همان‌گونه که در ارتباط با کلیت جنگ و مجموعه مسائل و چالش‌های آن، میان ایران و آمریکا یک تفاهم شکل گرفت، اکنون نیز لازم است این روند با درک واقعیت‌ها و ظرفیت‌های موجود ادامه یابد. طبیعی است که هر دو طرف به‌خوبی از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های خود آگاه هستند و می‌دانند شرایطی که منجر به شکل‌گیری این تفاهم شده همچنان تا حد زیادی برقرار است؛ یعنی همان زمینه‌ها، همان امکانات و همان احتمالات همچنان وجود دارد.

در چنین شرایطی، یکی از مهم‌ترین عوامل بازدارنده برای جلوگیری از بازگشت به درگیری، تجربه همین جنگ تحمیلی اخیر است که ۴۰ روز به طول انجامید و نشان داد که این نوع مواجهه‌ها اساسا راه‌حل نظامی ندارند و باید به مسیر گفت‌وگو و مصالحه بازگشت. خوشبختانه این روند تا حد قابل توجهی پیش رفته و در داخل ایران نیز نوعی انسجام و همبستگی کم‌سابقه یا حتی بی‌سابقه در ارتباط با این مسیر مشاهده می‌شود.

در کنار آن، ظرفیت‌های موجود نیز همچنان فعال هستند و روند کلی نیز در حال پیشرفت است. بنابراین، اگرچه برخی جریان‌های تندرو یا منتقد ممکن است تلاش کنند بر برخی پیچیدگی‌ها و اختلاف‌نظرها تأکید کنند، اما نباید فراموش کرد که «شیطان در جزئیات است»؛ یعنی باید نسبت به جزئیات بسیار دقیق و حساس بود. در عین حال، باید توجه داشت آنچه در مسیر صلح به دست می‌آید، باید برای طرفین ملموس و قابل اتکا باشد‌ و خوشبختانه این ویژگی تا حدی وجود دارد.

در پاسخ به بخش دیگر پرسش شما، اینکه آیا این تحولات می‌تواند در راستای هدف قراردادن لبنان یا حتی تضعیف روند کلی صلح باشد، باید گفت که چنین احتمالی قابل بررسی است، اما نمی‌توان با قطعیت آن را به‌عنوان هدف اصلی همه طرف‌ها تلقی کرد. در این میان، تجربه نشان داده که در برخی موارد، اهداف فراتر از یک جغرافیا یا یک بازیگر خاص تعریف می‌شوند و ممکن است کل فرایند صلح و ثبات را هدف قرار دهند. با این حال، به نظر من در شرایط فعلی، چنین جمع‌بندی قطعی و ساده‌ای دقیق نیست.

 روند مذاکرات شما را امیدوار کرده است؟

نکته مهم این است که همان‌گونه که در دوران جنگ به نیروهای مسلح و رزمندگان خود اعتماد کردیم، در دوران صلح نیز باید به نهادهای سیاسی و دیپلماتیک کشور اعتماد داشته باشیم. این اعتماد نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای در موفقیت مسیرهای دیپلماتیک دارد. همان‌طور که در جنگ، با وجود فراز و نشیب‌ها، در نهایت هیچ‌یک از اهداف آغازکنندگان جنگ محقق نشد و کشور توانست با مدیریت مناسب از آن مرحله عبور کند، اکنون نیز در مسیر صلح باید با همان سطح از اعتماد و انسجام حرکت کرد.

صلح، مانند جنگ، دارای فراز و نشیب است؛ گاه پیشرفت حاصل می‌شود و گاه طرف مقابل اقداماتی انجام می‌دهد، اما در مجموع، آنچه اهمیت دارد اعتماد به مسیر کلی و حمایت از تصمیمات کلان کشور است. در نهایت، باید توجه داشت که صلح دستاوردی بسیار مهم و ارزشمند است؛ زیرا طرف مقابل به‌ویژه ایالات متحده معمولا به‌سادگی وارد توافقات دوجانبه‌ای نمی‌شود که در آن تضمین‌هایی درباره عدم مداخله در امور کشورها ارائه دهد. این خود نشان‌دهنده اهمیت و وزن این تفاهم است.

‌ جنابعالی پیش‌تر اشاره کرده بودید که ایران باید در رویکرد خود نسبت به لبنان بازنگری اساسی انجام دهد و صرفا بر یک جریان یا گروه خاص، از‌جمله جامعه شیعی و حزب‌الله، تمرکز نداشته باشد، بلکه کل جامعه لبنان اعم از مسیحیان، اهل سنت، دروزی‌ها، مارونی‌ها و سایر طوایف را در نظر بگیرد. اکنون به نظر می‌رسد وضعیت داخلی لبنان به سمت نوعی چندپارگی سیاسی و اجتماعی پیش رفته است و در نتیجه، برخی چهره‌های سیاسی دولت لبنان نیز در جبهه‌ای متفاوت از ایران قرار گرفته‌اند. در چنین شرایطی، با توجه به همان نگاه پیشین شما، چگونه می‌توان این وضعیت را تحلیل و برای آن یک رویکرد جدید ترسیم کرد؟

من همچنان بر همان نکته‌ای که پیش‌تر عرض کرده بودم تأکید دارم. اصل اساسی این است که ما باید تلاش کنیم با یک لبنان متحد مواجه باشیم و با همین چارچوب متحد نیز تعامل کنیم. طبیعتا احترام به حاکمیت ملی لبنان یک اصل پذیرفته‌شده در روابط بین‌الملل است و ایران نیز به این اصل پایبند است. اما واقعیت این است که در پی تحولات پس از بهار عربی، شرایط داخلی لبنان و همچنین پیامدهای جنگ‌ها و دخالت‌های توسعه‌طلبانه اسرائیل، وضعیت مطلوبی در این کشور شکل نگرفته است. در چنین شرایطی، همان‌گونه که شما اشاره کردید، بدیهی است که باید به سمت تعامل با همه طیف‌های لبنانی حرکت کرد. ایران نیز باید روابط خود را نه‌تنها با یک جریان خاص، بلکه با سایر گروه‌های لبنانی بازسازی و تقویت کند.

در این موضوع تردیدی وجود ندارد و به نظر من، همه کسانی که شناخت دقیقی از لبنان دارند، بر این ضرورت اتفاق نظر دارند. اتفاقا همان پیشنهادی که در بحث پیشین درباره اسرائیل مطرح کردم نیز در همین چارچوب قابل فهم است؛ یعنی همان‌طور که ایران در لبنان دارای متحدانی است، سایر کشورهایی که در این کشور نقش دارند نیز متحدانی دارند. بنابراین اگر میان این بازیگران نوعی تعامل و هماهنگی شکل بگیرد، می‌تواند به تقویت انسجام داخلی لبنان کمک کند و در نهایت این کشور را به یک قدرت متحد تبدیل کند. ‌

در چنین وضعیتی، طبیعی است که اسرائیل دیگر به‌راحتی قادر به سوءاستفاده از شکاف‌های داخلی لبنان نخواهد بود. تجربه نشان داده است که اسرائیل از همین شکاف‌ها بهره‌برداری می‌کند و تلاش دارد از طریق آنها به لبنان آسیب وارد کند. اما اگر این شکاف‌ها ترمیم شود و لبنان اعم از شمال و جنوب، شرق و غرب و همه طوایف از‌جمله مسیحی، سنی، شیعه، مارونی، دروزی و سایر گروه‌ها در یک چارچوب ملی متحد قرار گیرند، بدون تردید اسرائیل نه توان و نه جرئت حمله به لبنان را نخواهد داشت و از مزیت‌های ناشی از این تفرقه نیز محروم خواهد شد. بنابراین، آنچه عرض می‌کنم یک طرح جامع و راهبردی است که باید به سمت آن حرکت کرد.

تا جایی که اطلاع دارم، وزارت امور خارجه نیز در همین مسیر سیاست‌گذاری کرده و بسیاری از نیروها و رهبران سیاسی نیز از چنین رویکردی حمایت می‌کنند. مقدمه تحقق این هدف نیز همان نکته‌ای است که پیش‌تر بیان کردم؛ یعنی همراهی کشورهای عربی و اسلامی با ایران در قالب یک رویکرد مشترک، به‌گونه‌ای که زمینه برای شکل‌گیری سازوکاری فراهم شود که در آن، حمله اسرائیل به لبنان عملا غیرممکن شود. همچنین انتظار می‌رود ایالات متحده نیز نقش فعال‌تری در مهار رفتارهای تجاوزکارانه اسرائیل ایفا کند.

‌ در حوزه خاورمیانه و به‌ویژه خلیج فارس، پیش از وقوع جنگ اخیر، بارها از سوی مقامات ایرانی تأکید شده بود که ایران آغازگر هیچ جنگی نخواهد بود و در صورت وقوع درگیری، صرفا در موضع دفاعی عمل خواهد کرد. همچنین این هشدار مطرح شده بود که در صورت استفاده کشورهای منطقه از پایگاه‌ها یا ظرفیت‌های نظامی علیه ایران، آن مراکز در معرض پاسخ قرار خواهند گرفت. با این حال، پیامدهای ۴۰ روز درگیری اخیر موجب نگرانی و آسیب به روابط ایران با برخی کشورهای منطقه شد؛ تا جایی که حتی کشورهایی که پیش‌تر نقش میانجی داشتند، مانند عمان و قطر، از ایفای نقش فعال فاصله گرفتند و نقش میانجیگری به کشورهایی مانند پاکستان منتقل شد. با توجه به این شرایط، آیا امکان بازسازی و احیای روابط ایران با کشورهای منطقه وجود دارد؟

نکته نخست و بسیار مهمی که باید بر آن تأکید کنم و حتی می‌تواند به‌عنوان یک جمع‌بندی کلیدی مورد استفاده قرار گیرد، این است که هزینه امنیت در منطقه بر عهده تمامی کشورهای منطقه است و هیچ کشوری نمی‌تواند به‌تنهایی بار امنیتی منطقه را بر دوش بکشد.

نکته دوم این است که زمانی که کشوری مورد تجاوز و حمله سنگین نیروهای خارجی قرار می‌گیرد، این حق طبیعی آن کشور است که نسبت به منابع و مبادی حمله واکنش نشان دهد. این واکنش در واقع نوعی اقدام دفاعی در برابر تجاوز است و در چنین شرایطی، کشور مورد تهاجم ناگزیر از پاسخ خواهد بود. به نظر من، کشورهای منطقه این واقعیت را درک خواهند کرد و در عمل نیز تا حدی آن را درک کرده‌اند.

ایران نیز به‌هیچ‌وجه مایل نیست کوچک‌ترین آسیب یا لطمه‌ای به کشورهای همسایه و شرکای خود در خلیج فارس و منطقه تنگه هرمز وارد شود. اما در عین حال، اگر از خاک یا ظرفیت هر کشوری حمله‌ای علیه ایران صورت گیرد، طبیعی است که ایران حق دفاع از خود را برای پاسخ به آن منبع حمله محفوظ می‌داند. امید من این است که منطقه از این مرحله عبور کرده باشد و کشورهای منطقه در صورت بروز هرگونه درگیری احتمالی در آینده، در آن مشارکت مستقیم اعم از در اختیار قراردادن پایگاه یا سایر اشکال همکاری نظامی نداشته باشند. در چنین صورتی، خواهند دید که ایران نیز متقابلا از ورود آنها به دایره تهدید پرهیز خواهد کرد. در مجموع، روابط ایران با کشورهای منطقه و شورای همکاری خلیج فارس قابل بازسازی و حتی توسعه است.

در این زمینه، نقل‌قولی از آقای حمد بن‌جاسم، نخست‌وزیر پیشین قطر، بسیار قابل تأمل است و بارها نیز بر آن تأکید کرده‌اند که ما نمی‌توانیم کشورها را جابه‌جا کنیم؛ ایران، قطر، امارات، بحرین، عربستان و سایر کشورها تا ابد همسایگان یکدیگر خواهند بود. بنابراین ناگزیر از همکاری و همزیستی هستیم و هرچه سطح این همکاری و اعتماد بیشتر باشد، منافع متقابل نیز افزایش خواهد یافت. بر همین اساس، من آینده‌ای روشن و مبتنی بر تفاهم عمیق‌تر میان ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس را کاملا قابل تصور می‌دانم.

‌ اما به باور طیفی، وقایع اخیر، نوعی «زخم ژئوپلیتیک» در روابط ایران و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ایجاد کرده است. از این منظر، این پرسش مطرح می‌شود که آیا ایران در جریان این تحولات، عملا به کشورهای منطقه آسیب وارد کرده است یا آنکه مسئله در سطحی متفاوت و محدودتر قابل تحلیل است؟

اجازه بدهید ابتدا این نکته را تصحیح کنم. ما به کشورهای حاشیه خلیج فارس حمله نکرده‌ایم. آنچه رخ داده، حمله به پایگاه‌های ایالات متحده و مراکزی بوده است که از آنها برای اقدام علیه کشور ما استفاده شده است. بنابراین بهتر است موضوع از زاویه دقیق و واقعی خود مورد بررسی قرار گیرد.

به‌ نظر می‌رسد برخی تحلیل‌ها از این زاویه دقیق به مسئله نگاه نمی‌کنند. در حالی که جنگ ما اساسا با ایالات متحده و اسرائیل تعریف شده و هیچ‌گاه حتی در ذهن ما نیز تقابلی با کشورهای منطقه وجود نداشته است، مگر در شرایطی که از خاک یا ظرفیت آنها علیه ما استفاده شود. اتفاقا تجربه تاریخی نیز نشان می‌دهد که ایران در مقاطع مختلف به برخی از همین کشورها کمک کرده است. به‌عنوان نمونه، در رابطه با عمان، نقش ایران در جنگ ظفار و حفظ ثبات و انسجام این کشور در شرایط بحرانی فراموش‌شدنی نیست.

همچنین در مورد قطر، زمانی که این کشور در شرایط محاصره و فشار قرار داشت، ایران با تمام توان از آن حمایت کرد. این در دوره‌ای بود که من نیز در همان کشور حضور داشتم و از نزدیک شاهد این روند بودم. بنابراین، اساسا میان ایران و این کشورها مسئله ذاتی یا تعارض بنیادین وجود ندارد. اما واقعیت این است که در شرایط جنگی، اگر از برخی نقاط و پایگاه‌ها علیه ایران استفاده شود، طبیعی است که آن نقاط در چارچوب حق دفاع مشروع هدف قرار گیرند. این امر به معنای دشمنی با کشورها نیست، بلکه واکنشی به منبع تهدید است.

‌ در سایه اهمیت تنگه هرمز و نقش آن در اقتصاد و ژئوپلیتیک منطقه این گمانه مطرح است که تحولات اخیر موجب شده کشورها به‌ دنبال مسیرهای جایگزین برای کاهش وابستگی خود به این گذرگاه باشند و همین امر می‌تواند معادلات ژئوپلیتیکی منطقه را تغییر دهد. ارزیابی شما از این روند چیست؟

تنگه هرمز جایگاهی بسیار فراتر از تحلیل‌های ساده و رایج دارد. طبیعی است که کشورها برای هر سناریوی احتمالی، از‌جمله آینده‌نگری‌های ژئوپلیتیکی، خود را آماده کنند. اما واقعیت این است که جریان انرژی از طریق تنگه هرمز به‌قدری کارآمد، ارزان و تثبیت‌شده است که نگرانی‌های مطرح‌شده در خصوص جایگزینی آن، در عمل چندان جدی و عملیاتی نیست؛ چه برای ما و چه برای طرف‌های مقابل. اگر در منطقه نظم و صلحی پایدار برقرار باشد؛ صلحی که امنیت همه بازیگران را تضمین کند، اساسا دلیلی برای چنین نگرانی‌هایی وجود نخواهد داشت.

در گذشته نیز تجربه نشان داده است که حتی در شرایطی که برخی محدودیت‌ها یا تهدیدها مطرح شده، ظرفیت‌های جایگزین به‌طور نسبی فعال شده‌اند؛ اما نه به شکلی که بتوانند جایگاه تنگه هرمز را به‌طور کامل تغییر دهند. از سوی دیگر، ایران نیز به‌خوبی آگاه است که در صورت بسته‌شدن طولانی‌مدت این مسیر، همه کشورها ازجمله خود ایران متضرر خواهند شد؛ چراکه بخش مهمی از تجارت خارجی کشور از همین مسیر عبور می‌کند. بنابراین، ایران نیز به‌هیچ‌وجه خواهان ایجاد وضعیت تنش پایدار در این مسیر نیست. آنچه مطرح می‌شود، صرفا نشان‌دادن ظرفیت‌های بالقوه است؛ به این معنا که هر طرفی باید بداند ابزارها و توانمندی‌های متقابل وجود دارد.

‌ به دنبال امضای یادداشت‌تفاهم میان رؤسای جمهور ایران و ایالات متحده که در تاریخ پس از انقلاب بی‌سابقه بوده، شاهد دیدگاه‌های دوگانه نسبت به آن هستیم؛ برخی آن را یک دستاورد دیپلماتیک مهم و برخی دیگر آن را توافقی نابرابر یا حتی فاقد ضمانت اجرائی تلقی می‌کنند. ارزیابی شما از این تفاهم چیست و آیا می‌توان آن را آغاز یک فصل جدید در سیاست خارجی ایران دانست؟

همه چیز بستگی دارد به نحوه تعامل و همراهی طرفین با یکدیگر. نخستین نکته این است که همه طرف‌ها باید به تعهدات خود پایبند باشند و اجازه ندهند عوامل فرعی یا همان «جزئیات پیچیده» که می‌تواند مشکلاتی ایجاد کند، مسیر توافق را مخدوش کند. نکته دوم این است که اصل امضای چنین یادداشت‌تفاهمی میان رؤسای جمهور ایران و ایالات متحده، به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم و در هر قالبی که صورت گرفته باشد، پس از پیروزی انقلاب اسلامی بی‌سابقه بوده است.

از این منظر، این اقدام یک دستاورد قابل توجه است و نباید اجازه داد که به‌سادگی تضعیف شود یا از بین برود. حفظ این دستاورد اهمیت اساسی دارد. بدیهی است که در جزئیات این تفاهم ممکن است نکاتی وجود داشته باشد که نیازمند بررسی یا اصلاح باشد، اما به نظر می‌رسد این موارد برای طرفین نیز تا حد زیادی شناخته‌شده است. وقتی دو طرف زیر یک متن را امضا می‌کنند، معنایش این است که از خطوط قرمز یکدیگر آگاه هستند و تلاش کرده‌اند در فضای مشترک یا همان «منطقه خاکستری» به توافق برسند.

بنابراین، نمی‌توان با پیش‌داوری‌های اولیه یا تحلیل‌های قطعی از قبل، اصل توافق را زیر سؤال برد. در این میان ممکن است برخی بازیگران یا جریان‌های سیاسی، چه در داخل و چه در خارج از جمله نیروهای تندرو یا مخالفان صلح، تمایل داشته باشند این روند را تخریب کنند. با این حال، باید توجه داشت که ادامه وضعیت تقابل دائمی و جنگ‌محور، نه منطقی است و نه قابل دفاع. از این رو، باید با نگاه واقع‌بینانه و خوش‌بینانه به این روند نگریست و آن را تجربه کرد. البته این خوش‌بینی به معنای نادیده‌گرفتن احتیاط‌های لازم نیست، بلکه به معنای پذیرش واقعیت دیپلماسی به‌عنوان «علم ممکنات» است. در نهایت، این روند ذاتا دارای فراز و نشیب خواهد بود، اما مسیر کلی می‌تواند زمینه‌ساز فصل جدیدی در سیاست خارجی کشور باشد.

‌ برخی معتقدند که شیوه مذاکرات و برخی رویکردهای دیپلماتیک می‌توانسته در جلوگیری از تشدید تنش‌ها مؤثرتر عمل کند؛ نظر شما چیست؟

آقای فتح‌اللهی من نمی‌خواهم وارد جزئیات این موضوع شوم، اما باید تأکید کنم که مسئله جنگ و صلح اساسا در اختیار یک فرد نیست؛ حتی اگر آن فرد وزیر امور خارجه باشد. ممکن است گفته شود که تلاش‌های زیادی برای تحقق صلح صورت گرفته، اما موفقیت کامل حاصل نشده است. وقتی صلح محقق نشود، متأسفانه جنگ تحمیل می‌شود. جنگ، مسئله‌ای نیست که بتوان آن را ساده توصیف کرد؛ در جنگ، نه نان و آبی باقی می‌ماند و نه آرامشی. جنگ یعنی گلوله، یعنی ویرانی، یعنی خسارت‌هایی که حتی یادآوری آن دشوار است؛ از شهادت کودکان و سالمندان گرفته تا تخریب خانه‌ها و ازبین‌رفتن زندگی مردم.

هیچ‌یک از کسانی که در حوزه دیپلماسی فعالیت می‌کنند، وظیفه خود را ایجاد جنگ نمی‌دانند؛ بلکه هدف آنان همواره ایجاد صلح است. اما واقعیت این است که دیپلماسی در چارچوب امکانات موجود عمل می‌کند. قصد من نه ستایش است و نه سرزنش، بلکه صرفا واقعیت را بیان می‌کنم. آقای عراقچی در مجموع با صبوری دیپلماسی را پیش برده‌اند و در شرایطی که جنگ تحمیل شد، اساسا در توان وزارت امور خارجه نیست که به‌تنهایی مانع وقوع جنگ شود؛ اما می‌تواند نقش حمایتی و همراهی ایفا کند که به نظر من در این زمینه کوتاهی صورت نگرفته است.

۱۸ ساعت مذاکره حاصل کار دور اول گفت‌وگوها در سوئیس برای حصول توافق نهایی بود. ولی برخی این روند را ادامه یک مسیر شکست‌خورده قبل می‌دانند و برخی دیگر آن را آغاز یک مرحله جدید پس از تحولات اخیر ارزیابی می‌کنند. شما کدام روایت را قابل قبول‌تر می‌دانید؟

اولا کسانی که امروز نگاه کاملا منفی دارند و همه چیز را در قالب شکست تحلیل می‌کنند، درواقع در برابر روندی که با تصمیم و تأیید ساختار رسمی کشور شکل گرفته، نوعی مقاومت نشان می‌دهند. به نظر من، این افراد به‌گونه‌ای رفتار می‌کنند که گویی نمی‌خواهند این جنگ و تنش پایان یابد. البته نمی‌توان درباره همه یک حکم واحد صادر کرد؛ برخی ممکن است صادقانه چنین دیدگاهی داشته باشند. اما نتیجه چنین نگاه‌هایی در عمل، تضعیف یک تجربه مهم و کم‌سابقه در تاریخ جمهوری اسلامی است. در شرایطی که زمینه برای یک تجربه جدید فراهم شده، کارشکنی یا نگاه صرفا منفی، از منظر من، رویکردی مصلحت‌گرایانه و خردمندانه نیست.

البته اگر نکات کارشناسی وجود داشته باشد مثلا از سوی افرادی مانند دکتر صالحی، دکتر ظریف یا سایر متخصصان حوزه سیاست خارجی این نظرات باید مطرح شود و حتی می‌تواند به بهبود روند کمک کند. اما این نظرات باید در قالبی منطقی و سازنده به تیم مذاکره‌کننده منتقل شود، نه به شکلی که موجب تضعیف آنها شود. مذاکره‌کننده باید احساس کند پشتوانه دارد؛ نباید این پشتوانه تضعیف شود. در نهایت، همان‌گونه که در دوران جنگ به رزمندگان اعتماد شد، امروز نیز باید به تیم مذاکره‌کننده اعتماد کرد. اگر این تفاهم و روند دیپلماتیک به نتیجه نرسد، بدون تردید هم در داخل و هم در خارج، با مشکلات جدی‌تری مواجه خواهیم شد.

ارسال نظرات
خط داغ